نقد فنی شکست پرسپولیس مقابل فجرسپاسی
پرسپولیس در بنبست تاکتیکی: تارتار تعویض هم بلد نیست!
شکست خانگی مقابل فجرسپاسی، مشکلاتی را آشکار کرد که از هفتهها قبل در بازی پرسپولیس دیده میشد. تیم مهدی تارتار نه برنامه منسجمی برای ساخت حمله دارد و نه هنگام عقب افتادن از حریف، واکنش تاکتیکی مؤثری نشان میدهد. نگرانکنندهتر اینکه تغییرات سرمربی در جریان مسابقه، به جای برطرف کردن مشکلات، در مواردی به آشفتگی بیشتر تیم منجر شده است.
به گزارش ایلنا، شکست دو بر یک پرسپولیس مقابل فجرسپاسی را نمیتوان اتفاقی جدا از روند هفتههای اخیر این تیم دانست. شکست برابر فولاد، تساوی بدون گل مقابل خیبر و حتی پیروزی دشوار در قائمشهر، پیش از این نشانههایی از مشکلات فنی سرخپوشان را آشکار کرده بودند. باخت مقابل فجر اما فرصتی برای نادیده گرفتن این ضعفها باقی نگذاشت.
پرسپولیس در دوازده هفته ابتدایی لیگ، بارها با اتکا به توانایی فردی بازیکنانش از موقعیتهای دشوار عبور کرده، اما زمانی که مقابل تیمی منظم و آماده قرار گرفته، ضعف ساختار هجومی و ناتوانی در مدیریت جریان مسابقه بیشتر به چشم آمده است.
مصدومیت محمد خدابندهلو و محمدحسین کنعانیزادگان نیز مشکلات را تشدید کرده، بهویژه غیبت خدابندهلو که نقش مهمی در اتصال خطوط و پیش بردن توپ از میانه میدان داشت. با این حال، غیبت یک بازیکن نمیتواند توضیح کاملی برای آشفتگی تاکتیکی تیمی با امکانات و نفرات پرسپولیس باشد.
موقعیتهایی که از دل تاکتیک بیرون نیامدند
پرسپولیس مقابل فجرسپاسی از همان دقایق ابتدایی در تحمیل شیوه بازی خود به حریف ناکام بود. سرخپوشان اگرچه در نیمه نخست چند فرصت گلزنی به دست آوردند، اما بررسی نحوه شکلگیری این موقعیتها نکته مهمی را آشکار میکند.
دو ضربه فنی محمدمهدی محبی، یک ضدحمله که با ضربه علی علیپور به تور کنار دروازه پایان یافت و یک فرصت حاصل از ارسال و ضربه سر، مهمترین موقعیتهای پرسپولیس بودند.
وجه مشترک بیشتر این صحنهها، اتکای آنها به خلاقیت فردی، انتقال سریع یا ارسال مستقیم بود. پرسپولیس کمتر توانست با گردش منظم توپ، جابهجایی هماهنگ بازیکنان و ایجاد برتری عددی در مناطق هجومی، ساختار دفاعی فجر را به هم بزند.
در مقابل، فجرسپاسی با فوتبال منسجمتر و استفاده مناسب از فضاها، در بخشهایی از مسابقه کنترل بهتری بر جریان بازی داشت. دریافت گل نخست نیز شرایط را برای تیمی دشوارتر کرد که از ابتدا در طراحی حملات مشکل داشت.
تعویض اول؛ تغییر نفرات بدون تغییر نقشه
انتظار میرفت تارتار در شروع نیمه دوم برای اصلاح وضعیت تیمش اقدام کند. ورود امیرحسین محمودی و لطیفیفر نخستین واکنش کادر فنی بود، اما این تغییرات نتوانست مشکلات اصلی را برطرف کند.
با ورود محمودی، بیفوما به مرکز زمین منتقل شد. با این وجود، پرسپولیس همچنان در انتقال توپ به خط حمله و ایجاد ارتباط میان هافبکها و مهاجمان مشکل داشت.
سرخپوشان برای دقایقی با انرژی بیشتری بازی کردند، اما افزایش سرعت و هیجان الزاماً به معنای بهبود کیفیت تاکتیکی نیست. پرسپولیس همچنان در ساخت حمله فاقد نظم کافی بود و فجرسپاسی توانست با استفاده از یک ضدحمله سازمانیافته، به گل دوم برسد.
این گل نشان داد تغییرات تارتار نهتنها به افزایش تسلط تیمش منجر نشده، بلکه مشکلات پرسپولیس در کنترل فضاهای پشت توپ نیز همچنان پابرجاست.
تعویض علیپور با سرگیف؛ پاسخی اشتباه به مسئلهای دیگر
در دقیقه ۶۰، تارتار تصمیم گرفت ایگور سرگیف را جانشین علی علیپور کند. تغییری که از نظر فنی محل بحث جدی است.
مشکل اصلی پرسپولیس در آن مقطع، کمبود مهاجم در محوطه جریمه نبود. تیم در میانه میدان توانایی کافی برای ساخت حمله نداشت و توپ با کیفیت مناسب به مهاجمان نمیرسید.
در چنین شرایطی، تعویض یک مهاجم با مهاجم دیگر بدون اصلاح فرایند بازیسازی، بعید بود تحول بزرگی ایجاد کند.
علیپور با وجود ناکامی در گلزنی، توانایی بیشتری برای عقب آمدن، مشارکت در بازی ترکیبی و ایجاد ارتباط با بازیکنان کناری داشت. سرگیف اما در این مسابقه نتوانست چنین نقشی ایفا کند.
مهاجم تازهوارد پرسپولیس در دقیقه ۷۵ یکی از بهترین فرصتهای تیمش را از دست داد تا دومین تغییر مهم تارتار نیز نتیجه مورد انتظار را نداشته باشد.
البته مسئولیت از دست رفتن یک موقعیت گلزنی مستقیماً متوجه بازیکن است، اما مسئله مهمتر، تصمیمی بود که بدون حل مشکل اصلی تیم در میانه میدان گرفته شد.
اورونوف و جلالی؛ تغییراتی که کمکی نکردند
ورود اورونوف و جلالی نیز نتوانست جریان مسابقه را به سود پرسپولیس تغییر دهد.
اورونوف از نظر آمادگی و سرعت تصمیمگیری فاصله محسوسی با شرایط مطلوب خود داشت. او در چند صحنه مالکیت توپ را از دست داد و نتوانست با حرکات انفرادی، ساختار دفاعی فجر را تحت فشار مستمر قرار دهد.
جلالی نیز با وجود تلاش برای افزایش تحرک تیم، نتوانست کیفیت مشخصی به حملات اضافه کند.
پرسش مهم درباره این تعویضها آن است که کادر فنی دقیقاً به دنبال چه تغییری بود؟ افزایش تعداد بازیکنان هجومی، بدون طراحی مسیر مناسب برای رساندن توپ به آنها، نمیتواند بهتنهایی مشکل تیمی را حل کند که در مرحله ساخت حمله دچار ضعف است.
حضور دیرهنگام پوریا شهرآبادی در نخستین دقیقه وقتهای تلفشده نیز سؤالبرانگیز بود. اگر این بازیکن میتوانست گزینهای برای تغییر شکل حملات باشد، چرا فرصت بیشتری در اختیارش قرار نگرفت؟
بیست دقیقه ناتوانی مقابل چشم هواداران
یکی از نگرانکنندهترین بخشهای نمایش پرسپولیس، فاصله دقیقه ۷۵ تا پایان مسابقه بود.
تیمی که در خانه با دو گل از حریف عقب افتاده بود، باید در این دقایق فشار هجومی خود را افزایش میداد و با ایجاد موقعیتهای متوالی، شانس بازگشت به مسابقه را زنده نگه میداشت.
اما پرسپولیس در این بازه تقریباً هیچ برنامه مؤثری برای رسیدن به دروازه فجرسپاسی نداشت. نه گردش توپ به شکل مناسبی انجام میشد، نه حرکات ترکیبی به خلق موقعیت منجر میشد و نه تعویضها توانسته بودند ساختار هجومی تیم را بهبود دهند.
این مسئله از خود شکست نگرانکنندهتر است. باختن مقابل یک حریف آماده، حتی در ورزشگاه خانگی، اتفاقی غیرممکن یا غیرقابل پذیرش نیست. اما ناتوانی در واکنش به نتیجه، آن هم با وجود برخورداری از بازیکنان متعدد هجومی، مستقیماً کیفیت تصمیمهای فنی را زیر سؤال میبرد.
خدابندهلو غایب است، برنامه جایگزین کجاست؟
نقش محمد خدابندهلو در پرسپولیس پس از مصدومیت او بیش از گذشته مشخص شده است. هافبکی که با تحرک، حمل توپ و مشارکت در انتقال بازی، به حفظ ارتباط میان خطوط کمک میکرد.
اما وابستگی شدید ساختار هجومی به یک بازیکن، خود نشانهای از ضعف در طراحی تاکتیکی است.
تیم مدعی باید برای غیبت مهرههای تأثیرگذارش راهحل داشته باشد. تغییر آرایش میانه میدان، تقسیم وظایف بازیسازی میان چند بازیکن یا استفاده از الگوهای متفاوت برای پیش بردن توپ، از جمله راهکارهایی است که کادر فنی میتواند متناسب با نفرات موجود بررسی کند.
پرسپولیس در مسابقات اخیر هنوز نشان نداده که برای جبران این خلأ به راهحلی پایدار رسیده است.
مسئولیت با تارتار است، نه فقط بازیکنان
نمیتوان تمام ناکامیهای پرسپولیس را به اشتباه مهاجمان در ضربات آخر یا غیبت بازیکنان مصدوم نسبت داد. این عوامل در نتایج تأثیر دارند، اما مشکل اصلی زمانی شکل میگیرد که تیم در چند مسابقه متوالی از نظر تاکتیکی نشانههای مشابهی از ضعف نشان میدهد.
پرسپولیس مقابل فجرسپاسی در طراحی حمله، کنترل جریان بازی و واکنش به عقب افتادن از حریف ناکام بود. تعویضهای تارتار نیز نتوانستند شرایط را اصلاح کنند.
این همان نقطهای است که مسئولیت سرمربی پررنگتر از همیشه میشود.
مهدی تارتار برای خروج از شرایط فعلی، بیش از تغییر نفرات به اصلاح شیوه بازی تیمش نیاز دارد. پرسپولیس باید بداند چگونه از عقب زمین حمله بسازد، چطور بازیکنان هجومی خود را صاحب موقعیت کند و هنگام عقب افتادن، با چه نقشهای جریان مسابقه را تغییر دهد.
تا زمانی که پاسخ روشنی برای این پرسشها پیدا نشود، هر مسابقه دشوار میتواند مشکلات مشابهی را دوباره آشکار کند.
پرسپولیس بازیکن برای تغییر نتیجه دارد، اما آنچه مقابل فجرسپاسی کم داشت، برنامهای بود که از توانایی همین بازیکنان استفاده کند. مسئول پیدا کردن این برنامه، پیش از هر کسی مهدی تارتار است.