ستاره محبوب پرسپولیس در گفتوگو با ایلنا:
محسن مسلمان: آنجا و در میناب تلخترین روز زندگیام بود/ حقوق بشرتان کو و چرا سکوت کردید؟
اینکه محسن مسلمان احساساتی شود و با کلامی بغضآلود حرف بزند قطعا در ذهن کسی نیست.
به گزارش ایلنا، محسن مسلمان حتی در بدترین روزهای فوتبالیاش و زمانی که احساس میکرد به او در فوتبال ظلم شده و این احساس را هم داشت، سعی میکرد با صحبتهای مقتدر و با غرور مختص به خودش با اطرافیان برخورد کند. اما موضوع دانشآموزان میناب باعث شده تا او هرچند در ابتدای گفتگو تنها به محکوم کردن این اتفاق و موضع تند نسبت به آنها واکنش نشان دهد، اما در ادامه انگار با یادآوری خاطره حضورش در آنجا و عبور تصاویر کودکان معصوم، نتوانست خودش را کنترل کند و با صدایی بغض آلود گفتگو را ادامه داد.
محسن مسلمان که چندی پیش با همراهی بهنام ابوالقاسمپور و پژمان جمشیدی راهی میناب شده بود، در ابتدای صحبتهایش با محکومیت شدید این اقدام و شهادت دانش آموزان خردسال دبستان طیبه گفت:
راستش را بخواهید در مسیر اصلا تصور این موضوع را نداشتم. فوت کودک به خودی خود روی دل آدمها تاثیر میگذارد اما وقتی بعد از طی کردن چندین ساعت سفر زمینی، به میناب رسیدیم، با صحنهها و شرایطی روبرو شدم که اصلا کیلومترها با ذهنم فاصله داشت. والله که آدم بعضی جاها واقعا کم میاره!
هافبک اسبق پرسپولیس در ادامه صحبتهایش گفت:
واقعاً نمیدانم از کجا باید حرف بزنم. از داغ این پدر و مادرها بگویم یا از ظلمی بگم که به این بچههای معصوم شد. قلبم به شخصه با دیدن این صحنهها آتش گرفت. این بچهها چرا باید قربانی جنگ و وحشیگری شوند. مگه این بچهها جز درس خوندن، جز خندیدن، جز ساختن آینده این کشور و رویاهای تو ذهنشون، چه گناهی داشتند؟ چرا کسانی که ادعای انسانیت کجا هستند؟ فقط جلوی میز حرف از حقوق بشر میزنند. دقیقا همانها الان کجا هستند؟ حقوق بشر این بچههای معصوم را شامل نمیشود؟ حقوق بشر برای آن مادری که فریاد میزد هنوز وقتی چشمانم را میبندم فقط خنده کودکم در ذهنم میآید یا آن یکی که میگفت هنوز صدای دخترم را در این خانه میشنوم و پدری که قلبش مچاله شده و مادری که هر شب فقط باید با عکس دختر و پسرش در بغل بخوابد و گریه کند، نبود؟ حقوق بشر کجاست و پس چه معنیای میدهد؟
مسلمان که کاملا با مرور اتفاقات میناب هر لحظه عصبانیتر میشد و این را میشد از تن صدایش متوجه شد، گفت:
اگر اسم این کار تروریسم نیست، پس چیه؟ اگه حمله به مدرسه و کشتن دانشآموز بیگناه جنایت نیست، پس چیه؟ من به هیچ موضوعی کار ندارم و خودت هم میدانی اصلا اهل سیاست نیستم. اما مطمئنا تاریخ این اتفاق و جنایت بزرگ را فراموش نمیکند. تاریخ مینویسد چه کسانی درباره این جنایت سکوت کردند و فقط نگاه و بیتوجه بودند. مردم ما قطعا هیچوقت این اتفاق تلخ را که دل یک ملت را آتش زد، فراموش نمیکنند. قطعا هیچوقت اجازه نمیدهیم خون این فرشتهها فراموش شود.
هافبک اسبق پرسپولیس درباره حضورش در میناب و دیدار با خانواده کودکان شهید گفت:
وقتی وارد خانه این عزیزان شدم صحنههایی دیدم که هنوز توی قلبم تیر میکشد. اسباببازی یه بچه گوشه خونه بود…
یکی دیگه هنوز دفتر و کتابش یه گوشه خونه بود. یه مادر میگفت هنوز صدای خندهش توی خونه میپیچه. به خدا دیگه نتونستم خودمو نگه دارم. آدم تا یه چیزی رو از نزدیک نبینه، نمیفهمه درد یعنی چی… نمیفهمه داغ یعنی چی. منم آروم با اونا اشک ریختم. فقط رفتیم بگیم که شما تنها نیستید. ما هستیم، یک مردم و یک ایران با شما هستند و داغدار بچههای شما که نه، داغدار بچههای خودمون هستیم.
مسلمان که کاملا احساسی شده بود و بغض در صدایش کاملا مشخص بود، در ادامه گفت:
برای روح این فرشتهها دعا کنید. مهمتر از همه اینکه برای دل این پدر و مادرها دعا کنید. دعا کنید ریشه جنایت کنده شود. این داغ واقعا سخت و غیرقابل تحمل است و قطعا اما خون این این بچهها، یه روز گریبان ظالم رو میگیرد. واقعا قلبم آتش گرفت. بچهای که باید مداد دستش باشه، دفتر دستش باشه چطور قربانی جنگ و وحشیگری شد؟
من خیلی جاها رفتم، خیلی چیزها دیدم ولی چیزی که تو میناب دیدم، واقعاً کمر آدمو میشکنه و خدا هیچکس را با این داغ امتحان نکند. شاید فقط بتوانیم بگوییم در این غم بزرگ، تنها نیستید ولی واقعاً وقتی چشمت میخوره به عکس یه فرشته معصوم که دیگه نیست، وقتی مادرشو میبینی که با بغض از آرزوها و خاطرات بچهاش میگه، آدم هیچ حرفی برای گفتن ندارد. بچهای که باید امروز بخنده و شیطنت کنه الان فقط قاب عکسش مونده توی بغل پدر و مادرش و یه خاک. یکی میخواسته دکتر بشه، یکی فوتبالیست، یکی معلم و... . وقتی دست پدر یکی از بچهها رو گرفتم، گفت پسرم عاشق فوتبال بود و میخواست فوتبالیست شه اشکم در اومد. واقعاً چیزی جز شرمندگی نداشتم. شرمندهام که نمیتونیم کاری کنیم، شرمندهام که فقط میتونیم بغض کنیم و حتی شاید هرگز نتونیم پا به پای شما با این داغ بزرگ اشک بریزیم. مردم لطفا برای این خانوادهها دعا کنند. برای دلشون، برای صبرشون و برای روح پاک این فرشتهها که مطمئنم جاشون توی بهترین جای بهشته. اونجا توی میناب، یکی از تلخترین روزهای زندگیم بود. هیچوقت اون نگاههای خیس و بغضآلود و منتظر، اون خونههای پر از سکوت مرگبار و تلخ نبود بچههاشون و دل پردرد پدرها و مادرها از ذهنم پاک نمیشه.