از سنگر تا کوره؛ روایت ادامه دفاع از ایران
چگونه فولاد مبارکه پس از حمله، در کوتاهترین زمان مسیر تولید را دوباره آغاز کرد؟
پس از آسیب دیدن بخشهایی از فولاد مبارکه در حمله چهلروزه، بازسازی این مجتمع به پروژهای چندلایه و ادامهای بر دفاع از ایران تبدیل شد. کوره شماره ۸ با کاهش زمان تعمیر از حدود چهار ماه به ۴۵ روز، نماد این عملیات بود؛ تجربهای که نشان داد در بحران صنعتی، زمان، دانش و نیروی انسانی سه سرمایه اصلی برای جلوگیری از توقف زنجیره تولیدند.
به گزارش ایلنا به نقل از مدیریت ارتباطات فولاد مبارکه، دفاع از ایران فقط در مرزها اتفاق نمیافتد. در سالهای دفاع مقدس و حمله ددمنشانه دشمن بعثی به کشور، آنچه در آن سالها در جبهه می گذشت، به پشت جبهه نیز امتداد داشت؛ به کارخانهها، کارگاهها، نیروگاهها و مردمی که با ادامه کار و توسعه صنایع، بخشی از بار جنگ را بر دوش می کشیدند. جنگ برای صنعت فولاد، به معنای توقف نبود؛ به معنای پیدا کردن راهی برای ادامه کار و گسترش بیشتر آن به عنوان یک صنعت استراتژیک و مادر در شرایطی بود که منابع محدود و فشارها بسیار بود.
فولاد مبارکه نیز بخشی از همین روایت صنعتی است. صنعتی که در سالهای حمله عراق به ایران، در کنار دیگر بخشهای اقتصادی کشور، در توسعه صنعت و اشتغال جوانان در آن سالها نقش بزرگی ایفا کرد. چند دهه بعد، بار دیگر با شرایطی روبه رو شد که توان سازمانی و فنی آن را به آزمون گذاشت.
هدف قرار گرفتن زیرساخت صنعتی
در حملات جنگ چهل روزه دشمن آمریکایی، صهیونی بخشهایی از فولاد مبارکه آسیب دید و برخی واحدهای مرتبط با تولید برای مدتی از فعالیت خارج شدند. خسارت به تجهیزات محدود نماند؛ مجموعهای از زیرساختهای تولیدی و تأسیساتی تحت تاثیر قرار گرفت و در نتیجه، بازسازی به یک پروژه چندلایه تبدیل شد. در چنین شرایطی، مسئله فقط تعمیر یک تجهیز آسیب دیده نبود. باید همزمان مشخص میشد کدام بخشها در اولویت قرار دارند، قطعات و تجهیزات مورد نیاز چگونه تأمین میشوند، منابع مالی چگونه تخصیص پیدا میکند و نیروی انسانی متخصص چگونه در پروژههای مختلف سازماندهی خواهد شد. برای صنعتی با زنجیرهای بههمپیوسته، زمان اهمیت ویژهای دارد. توقف یک بخش می تواند برنامه واحدهای دیگر را نیز تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین هر روزی که از مدت تعمیرات کاسته شود، بخشی از فشار واردشده بر زنجیره تولید نیز کاهش پیدا میکند.
کوره شماره ۸؛ آزمون زمان
در بین بخش های آسیب دیده، کوره شماره ۸ به یکی از مهمترین نمونههای عملیات بازسازی تبدیل شد. برآورد اولیه برای تعمیر آن، زمانی نزدیک به چهار ماه بود؛ اما این زمان با بسیج ظرفیتهای فنی و اجرایی به ۴۵ روز کاهش یافت. 45 روز، در یک کارخانه فولاد، عدد کوچکی نیست. پشت این عدد مجموعه ای از فعالیتهای مهندسی، تأمین قطعات، تعمیرات، هماهنگی میان واحدها و تصمیم گیریهای سریع قرار دارد. اهمیت آن نیز فقط در راهاندازی یک کوره خلاصه نمیشود؛ کاهش زمان توقف، به معنای کاهش فشار بر برنامه تولید و امکان مدیریت بهتر سایر بخشهای زنجیره است.
در این حین، برخی فعالیتهای اصلاحی و ارتقایی نیز در دستور کار قرار گرفت. مسیرهای انتقال سیالات، زیرساختهای برقی و تجهیزات جانبی از جمله بخشهایی بودند که در فرآیند بازسازی مورد توجه قرار گرفتند. به این ترتیب، پروژه از یک تعمیر صرف فراتر رفت و به فرصتی برای بهسازی برخی زیرساختها تبدیل شد.
نیروی انسانی؛ سرمایهای آشکار در بحران
اما هیچ عملیات بازسازی گستردهای بدون نیروی انسانی متخصص پیش نمیرود. یکی از بارزترین ظرفیتهای فولاد مبارکه در این دوره، تجربه و دانش کارکنانی بود که سالها با فرآیندهای پیچیده تولید و تجهیزات کارخانه کار کرده بودند. پیش از بحران، برای مشاغل حساس و جایگاههای کلیدی، جانشینان و نیروهای مورد نیاز شناسایی شده بودند و بخشی از دانش تخصصی نیز در قالب مستندات و تجربه افراد در سازمان وجود داشت. پس از آسیب، کارکنانی که محل فعالیتشان موقتا قابل استفاده نبود، میتوانستند به جای انتظار برای عادی شدن شرایط، در فرآیند بازسازی به کار گرفته شوند. این تجربه نشان داد که ظرفیت یک مجموعه صنعتی فقط در ساختمانها و ماشینآلات آن خلاصه نمیشود. دانش کارکنان، تجربه عملیاتی و شناخت جزئیات تجهیزات، سرمایهای است که در روزهای عادی شاید کمتر دیده شود، اما هنگام بحران میتواند تفاوت میان توقف طولانی و یک عملیات فشرده را رقم بزند.
از بازسازی تا اداره کارخانه
یکی از دشواریهای چنین شرایط بحرانی این است که سازمان باید در عین حال دو کار متفاوت را انجام دهد؛ اداره امور جاری و مدیریت یک پروژه بزرگ بازسازی.
در فولاد مبارکه، بخشهای فنی، تأمین، مالی، منابع انسانی، توسعه و تولید ناچار بودند در کنار وظایف معمول، در فرآیند بازسازی نیز مشارکت کنند. جلسات هماهنگی، اولویت بندی پروژهها و حرکت موازی چند گروه اجرایی، امکان پیشبرد بخشهای مختلف را فراهم کرد. این مدل، بیشتر از آنکه شبیه یک پروژه عمرانی معمول باشد، به یک سازمان موقت در درون سازمان اصلی شباهت دارد؛ ساختاری که برای پاسخ به یک وضعیت غیرعادی شکل میگیرد، اما از ظرفیتهای همان سازمان استفاده میکند.
از پشت جبهه دیروز تا صنعت امروز
در سالهای دفاع مقدس، مفهوم پشت جبهه فقط یک موقعیت جغرافیایی نبود. کارخانهای که در حال ساخت و راه اندازی بود، رانندهای که مواد و تجهیزات جابهجا میکرد، مهندسی که مسئله فنی را حل میکرد و کارگرانی که پایه های عظیم ترین مجتمع فولاد خاورمیانه را با دستانشان پایه گذاری می کردند، هر کدام بخشی از همان تلاش ملی بودند. امروز شکل این مسئولیت تغییر کرده است. حفظ زیرساخت صنعتی، نگهداری دانش فنی و جلوگیری از گسست زنجیره تولید، بخشی از صیانت از ظرفیتهایی است که طی دههها ساخته شدهاند. شهدای دفاع مقدس از کشوری دفاع کردند که قرار بود پس از جنگ نیز در آن زندگی جریان داشته باشد. کارخانهها و زیرساختهای امروز، بخشی از همان زندگیاند؛ از همین رو، بازسازی یک واحد صنعتی را نمیتوان صرفا تعمیر چند سازه و تجهیز دانست.
ساختن، پاسخ دیگری به بحران
بازسازی فولاد مبارکه هنوز به پایان نرسیده و بخشهای دیگری از مجموعه در مسیر تعمیر، تکمیل و بهسازی قرار دارند. تجربه کوره شماره ۸ اما یک نکته روشن را ثبت کرده است؛ در یک بحران صنعتی، زمان، دانش و نیروی انسانی سه سرمایه ای هستند که باید در یک لحظه به کار گرفته شوند. دفاع از ایران در هر دوره، صورت متفاوتی پیدا می کند. در سالهای جنگ، سنگر و خاکریز بخشی از این تصویر بود؛ امروز دانش مهندسی، تولید، زیرساخت و توان بازسازی نیز در کنار آن قرار گرفته است. و در نهایت شاید فاصله میان آن روزها و امروز، در همین یک تصویر خلاصه شود؛ نسلی در سنگر ایستاد تا سرزمین حفظ شود و نسلی دیگر در کارخانه میایستد تا آنچه برای زندگی و ساختن این سرزمین لازم است، از حرکت بازنماند.