«دیگری فرهنگی»؛ چیستی، ضرورت و کارکردها در جهان معاصر
مهرماه امسال هفته فرهنگی ایران در روسیه با اعزام کاروانی ۱۶۸ نفره از هنرمندان کشورمان در سی رشته برگزار میشود که «سمیه تقوی» پژوهشگر فلسفه فرهنگ با نگاهی به این رویداد برون مرزی از منظر فلسفه فرهنگ به تبیین آن پرداخته است.
به گزارش ایلنا به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، پس از جنگ رمضان و در نخستین برنامه رسمی دستگاه دیپلماسی فرهنگی و عمومی کشور در خارج از مرزهای سرزمینی هفته فرهنگی جمهوری اسلامی ایران با حضور کاروان ۱۶۸ نفره اندیشمندان، استادان دانشگاه، هنرمندان و فعالان فرهنگی و هنری کشور در چهار شهر سنپترزبورگ، مسکو، قازان و آستاراخان برگزار خواهد شد.
سیده سمیه تقوی، پژوهشگر فلسفه فرهنگ طی یادداشتی ضمن تبیین اهمیت این رویداد به بیان قرابتهای عمیق و مشترکات تارخی ملت ایران با همسایهشمالی پرداخته است که در ادامه مشروح این سیاهه از نظر میگذرد؛
جهان انسان معاصر تحت تاثیر شبکههای رسانهای و تصاویر مجازی شکل گرفته است. گاه ادراک یک جامعه از جوامع دیگر با برچسبهای سیاسی، روایتهای یک طرفه قدرتها و رسانهها شرایط مواجهه بیواسطه و مستقیم از «دیگری» را تحت تاثیر قرار داده و چهره فرهنگها و کشورها دیگر نه به عنوان یک سوژه واجد تاریخ و تمدن و زیست جهان مستقل، بلکه به مثابه یک «دیگری» سیاسی یا امنیتی خود را نمایان میکند و در نتیجه مانع اصلی شناختی اصیل، فهمی متقابل و گفتگویی تمدنی میشود.
یکی از راهکارهای خروج از درک با واسطه فرهنگها، مواجهه مستقیم و توجه به «دیگری فرهنگی» است. این نوشتار به بازخوانی مفهوم «دیگری فرهنگی» و ضرورت کارکردهای آن پرداخته و رویداد هفته فرهنگی ایران در روسیه را به عنوان مثالی عینی و بستری انضمامی و نمونهای از این مواجهه در نظر گرفته است.
مناسبات ایران و روسیه بیشتر از آنکه بر پایه ارتباطات عمیق بیواسطه و آگاهی فرهنگی و تمدنی شکل گرفته باشد، متاثر از شرایط ژئوپلیتیکی و مناسبات قدرت بوده است. رویداد هفته فرهنگی ایران در روسیه میتواند الگویی عملی در بازخوانی رابطه این دو تمدن صاحب سبک در بستر فلسفه فرهنگ و به طور خاص با نگاه به «دیگری فرهنگی» مورد توجه قرار بگیرد.
در نگاه فلسفه فرهنگ هویت «خود» در ارتباط با «دیگری» شکل میگیرد یعنی «ما» بدون وجود «دیگری» نمیتوانیم خویشتن را تعریف کنیم. علاوه بر این «دیگری» نیز به «خود» تقلیل داده نمیشود. یعنی هیچگاه تلاش نمیکنیم که «دیگری» را شبیه به خود کنیم و در یک ارتباط سوژه- سوژه او را صاحب فهم و اندیشه و هویت میدانیم و برای شناخت لایههای ناآشنا و غیرشفاف آن وارد گفتگو میشویم. بنابراین ما ابعاد نادیده وجود خودمان را در آینه «دیگری» میبینیم.
«دیگری فرهنگی» چیست؟ آیا همه جوامع «دیگری فرهنگی» اند؟ چه چیز سبب میشود که جامعهای را به عنوان «دیگری فرهنگی» بپذیریم و با آن ارتباط برقرار کنیم؟
«دیگری فرهنگی»؛ فرد، گروه یا جامعهای است که زیست جهان، نظام ارزشها، انگارهها، باورها، نمادها و نشانهها، منظومه معنایی، رفتارها و کنشهای او با ما متفاوت است .او دارای یک حیات فرهنگی مستقل است که اسطورهها و مناسک و هنر آن به اعضایش معنا میبخشد. «دیگری فرهنگی» باید صاحب هویتی باشد که با ما یکسان نیست، بنابراین رفتارهای او برای ما نیاز به ترجمه و فهم فرهنگی دارد، اما این بدان معنا نیست که تمام فرهنگهای دیگر برای ما در حکم «دیگری فرهنگی» باشند.
«دیگری فرهنگی» دارای طیف، درجات و انواع متعدد است و بر اساس میزان اشتراک در تاریخ و تمدن و جغرافیا و زیست جهان تغییر میکند.
بر این اساس روسیه را میتوان به عنوان یک «دیگری» ویژه برای ایران دانست، رابطهای که با ارتباط با غرب و یا دیگر کشورهای همسایه کاملاً متفاوت است و آن را تبدیل به یک «دیگری» منحصر به فرد مینماید.
در حافظه تاریخی ایرانیان روسیه همواره یک «دیگری» سیاسی و نظامی بوده و تجربههای تلخ عهدنامههای گلستان و ترکمانچای و زخم تاریخیای که بر روان ایرانیان ایجاد شده، سبب گشته چهره روسیه سیاسی دیروز موسوم به شوروی برای ما پررنگتر از روسیه فرهنگی باشد.
نگاه به روسیه به عنوان «دیگری فرهنگی» نه به معنای فراموشی تجارب تلخ گذشته بلکه به معنای تفکیک حکمت و فرهنگ و هنر یک ملت از دستگاه قدرت و دولتهاست. علاوه بر اینکه شناخت دقیق و بیواسطه از فرهنگ یک ملت سبب جلوگیری از تکرار فجایع سیاسی و شکستهای تاریخی میشود و این نگرش فلسفی به فرهنگ میتواند امکان رمزگشایی از علل تاریخی آن رویدادها را فراهم سازد.
در طول تاریخ، روسیه برای ما نه کاملاً غربی و نه کاملاً شرقی بوده است و به قول بردیانوف در تقاطع غرب و شرق قرار گرفته است. روسیه از نظر جغرافیایی و تاریخی و معرفتی همواره در مرز بین دو جهان غرب و شرق نوسان داشته است و یک تمدن در میانه بوده است. ایران نیز در میان جهان عرب در غرب، جهان روسی و ترکی در شمال و جهان هندی در شرق و در مواجهه با فرهنگ غربی قرار گرفته است.
روسیه حاشیهای بر غرب و ترکیبی از شرق وغرب و ایران در یک چهارراه تمدنی بودهاند. هر دو کشور در طول ۳۰۰ سال گذشته درگیر یک پرسش هویتی عمیق بودهاند: نسبت ما با مدرنیته غربی چیست؟ تا چه حد باید غربی باشیم و تا چه حد باید به سنت خود بازگردیم؟ هر دو ملت تجربهای واحد از درک موقعیت نه این/نه آن داشتهاند؛ و فهم اینکه یک تمدن میتواند بدون آنکه غربی باشد مدرن و پویا گردد، زبان مشترک تحلیلی برای نخبگان دو ملت پدید آورده است. در میانه بودن به معنای بیهویتی و سردرگمی و صرفاً یک چالش یا وضعیت مرزی نیسا، بلکه یک تقاطع تمدنی است که ظرفیتها و ابعاد ویژهای را به یک تمدن میبخشد. تمدنهای در- میانه به دلیل ارتباط با دو یا چند حوزه فرهنگی و تمدنی متفاوت، دچار تکساحتی بودن نمیشوند و سنت ترکیبی غنیای از دستاوردهای فلسفی یا هنری شرق و غرب را به دست میآورند.
نقش پل ارتباطی آنها سبب تفکر چند بعدی توانایی در مدارا و مستعد زایش اشکال نوظهور هنر و اندیشه میشود و در نتیجه امکان گفتگو، تفکر دیالکتیکی، نگاهی نقادانه و انعطافپذیری فکری بیشتری میگردد.
ویژگی دیگری که روسیه را برای ما یک «دیگری» منحصر به فرد میکند، هم افقی و درک معنای مشترکی از مفاهیمی چون معنویتگرایی، تطهیر روح و تقدیرگرایی است. همان طور که روح ایرانی با شهود و اشراق و عرفان آشناست، روح روسی نیز با معنویت ارتودکسی، رستگاری و تسلیم در برابر سرنوشت، آشناست. این همافقی معنوی و روحی، زمینهای مستعد برای گفتگوها و ارتباطات عمیق فرهنگی است.
توجه به برگزاری این رویداد در چهار شهر مسکو، سنپترزبورگ، قازان و آستراخان نیز از نگاه فلسفه فرهنگ قابل تامل است. میتوان از منظر قرینهسازی تمدنی برای هریک از این شهرها یک شهر ایرانی در نظر گرفت که از جهات فرهنگی به عنوان شهر همتراز دو تمدن صاحب سبک، قابل توجه باشد:
مسکو/ تهران: نماد مدیریت، تحولات سیاسی، کانون تصمیم گیری و قدرت ملی.
سنپترزبورگ/ اصفهان: دو پایتخت هنری و ادبی و نماد ادبیات و هنر کلاسیک
قازان/ تبریز: نماد تکثر دینی، زیست بوم اسلامی و همزیستی با مدارا و مسالمت آمیز ادیان اسلام و مسیحیت ارتدوکس
آستراخان/ رشت: دروازه تاریخی خزر، روابط فرامرزی، زندگی بر پایه دلتا
با توجه به این نکات هفته فرهنگی ایران در روسیه اگر به قراردادهای فرهنگی و هنری، لغو یا تسهیل روادید گروههای فرهنگی و علمی، شکلگیری زبان مشترک تحلیلی، تولیدات مشترک سینمایی و هنری و یا گفتگوهای عمیق اندیشکدهای مثل ایجاد بستری برای مطالعات تمدنی در بین نخبگان و فرهنگپژوهان دو کشور صورت گیرد، میتواند در ایجاد یک شناخت دقیق و عمیق از فرهنگ دو ملت موثر باشد و در نهایت به گفتگویی بر پایه تمدنی تکثرگرا بیانجامد. دو تمدن همسایهای که در جهان معاصر به این گفتگو و ارتباط نیازمندند.
در تمام این ارتباطات، «دیگری فرهنگی» نفی یا حذف نمیشود، بلکه حضور «دیگری» در جهت ایجاد تنوع به تکمیل و ارتقاء تصویری از دو تمدن و فرهنگ غنی کمک میکند. چنانکه باغی متنوع از درختان سرو و چنار ایرانی، در کنار کاج و صنوبر و توس روسی، زیباتر از باغی از درختان یکسان است.