خبرگزاری کار ایران

یادداشتی از حسن عبدی‌پور؛

مبارزه با فساد مدیران و شفافیت مالی کارگزاران در چارچوب فقه سیاسی اسلامی

مبارزه با فساد مدیران و شفافیت مالی کارگزاران در چارچوب فقه سیاسی اسلامی

حسن عبدی‌پور، فعال اجتماعی، در یادداشتی نوشت: شفافیت دارایی کارگزاران و امکان بررسی قانونی منشأ اموال آنان، نه امری حاشیه‌ای یا صرفاً اداری، بلکه بخشی از منطق عدالت‌محور حکمرانی اسلامی است. هر اندازه سطح اختیار و دسترسی به منابع عمومی گسترده‌تر باشد، به همان میزان سطح پاسخگویی و شفافیت نیز باید ارتقا یابد. این توازن، ضامن سلامت ساختار قدرت و حافظ اعتماد عمومی است.

در هر نظام سیاسی، پرسش از نسبت «قدرت» و «ثروت» یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌هاست؛ اما در نظامی که مشروعیت خود را از آموزه‌های دینی و آرمان عدالت می‌گیرد، این پرسش ابعادی عمیق‌تر و حساس‌تر پیدا می‌کند. در چنین چارچوبی، شفافیت دارایی کارگزاران نه یک مطالبه احساسی یا سیاسی، بلکه لازمه وفاداری به مبانی فقه سیاسی و اندیشه عدالت در سنت اسلامی است. 

۱. عدالت؛ غایت بعثت و معیار مشروعیت

قرآن کریم هدف بعثت انبیا را برپایی قسط معرفی می‌کند: 

«لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسط» (حدید: ۲۵) 

عدالت در اندیشه اسلامی، صرفاً یک فضیلت فردی نیست؛ بلکه معیار سنجش سلامت ساختار قدرت است. هر جا قدرت به تمرکز ثروت و امتیازهای ناموجه بینجامد، عدالت تضعیف می‌شود و مشروعیت اخلاقی حکومت آسیب می‌بیند. 

در نهج‌البلاغه، امیرالمؤمنین (ع) عدالت را ستون استواری جامعه معرفی می‌کند. عدالت، به تعبیر ایشان، نظم اجتماعی را برقرار می‌سازد و بی‌عدالتی، بنیان‌ها را متزلزل می‌کند. بنابراین، هر سازوکاری که از انحراف مالی کارگزاران جلوگیری کند، در حقیقت خادم عدالت است. 

۲. قدرت به مثابه امانت، نه امتیاز

در منطق قرآن، قدرت «امانت» است: 

«إِنَّ اللّهَ یَأمُرُکُم أَن تُؤَدُّوا الأَماناتِ إِلی أَهلِها» (نساء: ۵۸) 

مسئولیت سیاسی، ملک شخصی صاحب منصب نیست؛ امانتی است در دست او. امانت بودن قدرت، پیامدهای روشنی دارد: 

دسترسی به منابع عمومی، حق اختصاصی برای بهره‌برداری شخصی ایجاد نمی‌کند؛ 

هرگونه انتفاع شخصی از موقعیت اداری، اگر مبتنی بر ضابطه نباشد، نوعی خیانت در امانت است؛ 

کارگزار باید بتواند منشأ افزایش دارایی خود را تبیین کند. 

در روایات، تعبیر «غلول» درباره سوءاستفاده از اموال عمومی به کار رفته است؛ مفهومی که نشان می‌دهد اسلام نسبت به سلامت مالی کارگزاران حساسیتی بنیادین دارد. 

۳. نظارت مالی در سیره نبوی و علوی

شفافیت مالی در سنت اسلامی یک ابداع مدرن نیست. در سیره پیامبر اکرم (ص)، کارگزاران پس از پایان مأموریت، مورد حسابرسی قرار می‌گرفتند. پیامبر (ص) تصریح می‌کردند که هدایا به اعتبار منصب، متعلق به شخص نیست بلکه به بیت‌المال تعلق دارد. 

در حکومت علوی، حساسیت نسبت به بیت‌المال به اوج خود رسید. امام علی (ع) در نامه به مالک اشتر بر لزوم نظارت مستمر بر کارگزاران تأکید می‌کند و تصریح می‌فرماید که اگر خیانتی آشکار شود، باید بدون مسامحه برخورد شود. این رویکرد نشان می‌دهد که سلامت اقتصادی مسئولان، بخشی از عدالت ساختاری است، نه مسئله‌ای حاشیه‌ای. 

۴. ترجمان نهادی امانتداری در عصر جدید

در جوامع پیچیده امروز، اصولی مانند امانتداری و عدالت نیازمند سازوکارهای حقوقی و نهادی هستند. شفافیت دارایی مسئولان، اعلام عمومی یا ثبت قانونی اموال، نظارت بر تعارض منافع، و امکان رسیدگی قضایی به منشأ دارایی‌ها، ترجمان نهادی همان اصول فقهی‌اند. 

اگر قدرت سیاسی با امکان دسترسی به اطلاعات و منابع اقتصادی همراه است، عدالت اقتضا می‌کند که سطح پاسخگویی نیز متناسب با آن افزایش یابد. هرچه مسئولیت بالاتر، شفافیت بیشتر. 

۵. قاطعیت در اجرا؛ شرط تحقق عدالت

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که وجود قانون بدون اجرای قاطع، خود می‌تواند به بی‌اعتمادی بینجامد. در منطق اسلامی، عدالت با تبعیض سازگار نیست. قرآن مؤمنان را به قیام برای قسط حتی در برابر خود و نزدیکان فرا می‌خواند (نساء: ۱۳۵). 

اجرای قاطع به معنای: 

رسیدگی بی‌طرفانه و غیرگزینشی؛ 

رعایت دادرسی عادلانه؛ 

اثبات مستند و قانونی تخلف؛ 

بازگرداندن اموال نامشروع به بیت‌المال؛ 

و اعمال مجازات متناسب است. 

اگر مبارزه با فساد گزینشی باشد، نه تنها عدالت محقق نمی‌شود، بلکه سرمایه اجتماعی نیز آسیب می‌بیند. 

۶. آثار اجتماعی عدالت مالی

اجرای جدی شفافیت مالی، پیامدهای مهمی دارد: 

تقویت اعتماد عمومی و کاهش شکاف میان مردم و ساختار رسمی؛ 

حمایت از مدیران پاکدست و صیانت از آبروی خدمتگزاران سالم؛ 

افزایش بازدارندگی فساد؛ 

و جلوگیری از شکل‌گیری طبقه‌ای برخوردار از رانت سیاسی. 

در مقابل، بی‌توجهی یا اجرای صوری این اصل، به گسترش بدبینی، احساس تبعیض و فرسایش مشروعیت اخلاقی منجر می‌شود. 

بر پایه مبانی فقه سیاسی اسلامی، قدرت نه امتیاز شخصی بلکه امانتی الهی و اجتماعی است، و بیت‌المال حقی عمومی است که هرگونه تصرف در آن نیازمند مشروعیت و ضابطه است. عدالت، که غایت بعثت انبیا معرفی شده، تنها در سطح توصیه‌های اخلاقی تحقق نمی‌یابد؛ بلکه مستلزم سازوکارهای نهادی برای صیانت از امانت عمومی و پیشگیری از انحراف در ساختار قدرت است. 

در این چارچوب، شفافیت دارایی کارگزاران و امکان بررسی قانونی منشأ اموال آنان، نه امری حاشیه‌ای یا صرفاً اداری، بلکه بخشی از منطق عدالت‌محور حکمرانی اسلامی است. هر اندازه سطح اختیار و دسترسی به منابع عمومی گسترده‌تر باشد، به همان میزان سطح پاسخگویی و شفافیت نیز باید ارتقا یابد. این توازن، ضامن سلامت ساختار قدرت و حافظ اعتماد عمومی است. 

از منظر عدالت اسلامی، قاعده باید عام، فراگیر و غیرتبعیض‌آمیز باشد؛ بدین معنا که سازوکارهای نظارتی نسبت به همه صاحبان منصب، بدون استثنا و بدون گزینش، جاری شود. همچنین رسیدگی‌ها باید بر پایه ضوابط روشن، دادرسی عادلانه، مستندات معتبر و با رعایت حقوق اشخاص انجام گیرد. در صورت احراز تخلف و اثبات نامشروع بودن اموال یا انتفاع‌های ناشی از رانت و تعارض منافع، بازگرداندن آن به بیت‌المال و اعمال ضمانت اجراهای متناسب، لازمه صیانت از عدالت و احیای حق عمومی است. 

تحقق چنین رویکردی، افزون بر پیشگیری از فساد، پیامدهای مثبتی چون تقویت اعتماد اجتماعی، حمایت از کارگزاران پاکدست، کاهش زمینه‌های رانت ساختاری و تحکیم مشروعیت اخلاقی نظام حکمرانی را در پی خواهد داشت. 

در مقابل، اجرای ناقص یا تبعیض‌آمیز این اصول، می‌تواند به فرسایش سرمایه اجتماعی و تضعیف احساس عدالت در جامعه بینجامد. 

بر این اساس، شفافیت مالی و نظارت فراگیر بر دارایی کارگزاران را باید نه صرفاً یک سیاست اجرایی، بلکه تجلی عینی اصل امانت، عدالت و مسئولیت‌پذیری در فقه سیاسی اسلامی دانست؛ اصلی که بقای اخلاقی هر نظام عدالت‌محور، در گرو پایبندی مستمر و بی‌تبعیض به آن است.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز