زنجیرهای از انسانیت بر فراز سیران در قزاقستان/ یک اثر شهری چه مولفههایی دارد؟
نگاهی به آخرین اثر چیدمانی یربوسین ملدیبکوف
یربوسین مِلدیبکوف مجسمهساز اهل قزاقستان در آخرین پروژه، خود که از یک حادثه برگرفته شده، به جای بازنمایی یک قهرمان منفرد، «کنش جمعی» را به سوژه اصلی مجسمه تبدیل کرده است.
به گزارش خبرنگار ایلنا، طی روزهای گذشته، در ساحل مخزن آب سیران واقع در آلماتی در کشور قزاقستان، جایی که آب و به شهر میرسد، تازهترین اثر «یربوسین مِلدیبکوف» جانمایی شده است.
این اثر نه صرفاً یک مجسمه، بلکه بازآفرینی یک اتفاق جمعی است؛ لحظهای که در آن چند رهگذر عادی، با پیوند دستانشان، به تصویری ماندگار از همبستگی انسانی بدل شدند.

یربوسین ملدیبکوف کیست؟
درباره یربوسین ملدیبکوف که در ایران کمتر او را می شناسند باید گفت که صرفا مجسمه سازی به معنای کلاسیک نیست. او با نگاهی به روز و نوآورانه تلاش دارد تعریفی جدید از مجسمه سازی و هنر شهری ارائه دهد. به زبان بهتر او تلاش دارد مرز میان مجسمه، اینستالیشن، پرفورمنس و هنر مفهومی را محو کند.
نقطه قوت اصلی آثارش نقد قدرت، حافظه تاریخی،هویت ملی و فروپاشی اسطورههای سیاسی است.
با نگاهی به مجموعه هایش می توان به ویژگی هایی پی برد که شاید بتوان گفت منحصر به خود اوست. توجه به چرخه تکرار تاریخ در آسیای میانه یکی از ویژگی های آثار اوست. او همچنین مجسمه سازی را نوعی ارائه بیانیه های سیاسی به زبان هنر می داند. طنز تلخ و ابزود در فرم را باید یکی دیگر از مولفه های مهم آثارش بر شمرد.
اما تبدیل سقوط و ویرانی به زبان بصری را نیز باید جزو ویژگی های آثار یربوسین ملدیبکوف برشمرد.
نمونه مشهورش مجموعه «Falling Nazarbayev» است که لحظه سقوط تندیس رئیسجمهور سابق قزاقستان را در چند فاز پیاپی بازسازی میکند؛ ایدهای که از نظر دراماتیک شبیه فریز فریمهای یک صحنه تراژیک-سیاسی است.
آنهایی که از هنر نمایش سر رشته دارند میدانند د که آثار یربوسین واجد میزانسن هستند؛ البته میزانسن قدرت در صحنه تئاتر سیاسی! جایی که ابژه بیجان مجسمه به کاراکتر تبدیل شده و سقوطش،بدل به کنش نمایشی میشود.

تحلیلی بر آخرین اثر یربوسین ملدیبکوف
زنجیره انسانی یربوسین در محدودهای نصب شده که سال ۲۰۱۶ صحنه نجات یک سگ و صاحبش بوده است؛ واقعهای که ویدئوی آن میلیونها بار در شبکههای اجتماعی دیده شد و به نمادی از واکنش خودجوش مردم شهر تبدیل شد.

اتفاقی که سال ٢٠١۶ رخ داد و یربوسین آن را دستمایه اثرش قرار داد
مِلدیبکوف در این پروژه، به جای بازنمایی یک قهرمان منفرد، «کنش جمعی» را به سوژه اصلی مجسمه تبدیل کرده است. پیکرهها در امتداد یکدیگر شکل گرفتهاند؛ زنجیرهای از بدنها و دستها که نه فقط یادآور واقعه نجات، بلکه استعارهای از پیوند اجتماعی در شهر معاصر است.
مهمترین جزئیات فرمی اثر، دستی است که از مرز حفاظ بیرون آمده و به فضای عمومی وارد میشود؛ حرکتی که مخاطب را از جایگاه تماشاگر صرف بیرون میکشد و او را به ادامه همان زنجیره دعوت میکند. این کیفیت تعاملی، اثر را از یک یادمان شهری معمولی فراتر میبرد.
از منظر زبان بصری، این مجسمه ادامه منطقی دغدغههای دیرینه مِلدیبکوف است؛ هنرمندی که سالها بر حافظه سیاسی، تغییر نشانههای شهری و دگردیسی معنا در فضاهای عمومی تمرکز داشته است. با این تفاوت که اینبار، بهجای نقد یادمانهای قدرت، سراغ یادمان همدلی مردمی رفته است.
همین جابجایی، اهمیت این اثر را دو چندان میکند. به زبان بهتر می توان گفت این اثر محیطی در بستر شهر، مجسمهای است که به جای دولت، مردم را در مرکز تاریخ بصری شهر قرار میدهد.
برای شهر آلماتی، نصب این اثر بر حاشیه سیران صرفاً یک رویداد هنری نیست؛ بلکه نوعی بازنویسی حافظه مکان است. مخزن آب، که پیشتر فقط یک عنصر جغرافیایی و تفریحی بود، اکنون حامل روایتی اخلاقی و اجتماعی شده است. اثر مِلدیبکوف نشان میدهد چگونه یک رخداد روزمره میتواند از مسیر هنر عمومی، به بخشی از حافظه ماندگار شهر تبدیل شود.

در نهایت طی یک خوانش نهایی، مجسمه ملدیبکوف، بیش از آن که درباره نجات یک انسان و یک حیوان باشد، درباره امکان نجات خود «امر جمعی» در جهان امروز است؛ دنیایی که در آن بی تفاوتی،اغلب بر کنش اجتماعی غلبه میکند.
در پایان باید گفت مِلدیبکوف با زبانی ساده اما هوشمندانه، موقعیتی را در برابر چشم شهروندان قرار داده تا مخاطبان به این مهم پی ببرند که؛ «نجات،از جایی آغاز میشود که دستی به دست دیگر میرسد.»