جهانی جدید با هنر در بستر دیجیتال/ شاید یک جایگزینی عجیب/ آیا «NFT» یک حباب بود؟
پل اسلوکام را باید هنرمند و طراحی جسور به حساب آوریم؛ هرچند در ایران آنطور که باید شناخته شده نیست. البته دلیل این عدم شناخت عدم اشراف بر مقوله هنر دیجیتال است. او را باید اولین فردی دانست که در برگزاری نمایشگاه هنری دیجیتال موفق بوده است.
به گزارش خبرنگار ایلنا، چند سالی است که هنر دیجیتال و فعالیتهای هنری در بستر «ان اف تی» به مقولهای خبرساز و جدی تبدیل شده است. این در حالی است که تا پیش از این هیچکدام از ابزارها و مولفهها در بستر وب از سوی مسئولان فرهنگی، هنرمندان و حتی متخصصان بازار و مجموعهداران حرفهای جدی گرفته نمیشدند. حال مشخص شده که طی چندسال گذشته برخی افراد اعم از هنرمندان و متخصصان کامپیوتر و وب به طور تخصصی روی این موضوع کار کردهاند. در نهایت باید پذیرفت که زندگی در دنیای مدرن امروز باید بر اساس آنچه در اختیار داریم، به روز شود. بازار هنر نیز از آن وجهه میدانی خود فاصله گرفته است.
در همین راستا پل اسلوکام شخصیتی ناشناخته در ایران تیتر اول رسانههای هنری و دیجیتال را به خود اختصاص داده است.
مجله هنری تخصصی «آرتنیوز» درباره بیستمین سال فعالیت گالری عجیبنش با او گفتگو کرده است.
ماجرا از این قرار است که طی ماههای گذشته، پل اسلوکام بیستمین سال فعالیت گالری « And/O» را جشن گرفت؛ فضایی پیشگام برای نمایش هنر رسانههای نو. به زبان بهتر گالری هنرهای رسانهای جدید « And/Or Gallery » به نمایش هنر دیجیتال میپردازد و راهحلهایی برای نمایش و حفاظت از هنر دیجیتال و توسعه آن، ارائه میدهد.
این گالری که در سال ۲۰۰۶ با نمایش آثاری از «تام مودی» و «ساسکیا جوردا» تأسیس شد، به تدریج به خانهای برای هنرمندان حاشیهای بدل شد که در مرزهای پیشروِ هنر مبتنی بر رایانه و اینترنت فعالیت میکردند.
پل اسلاکام یک کیوریتور، توسعهدهنده نرمافزار، هنرمند و موسیقیدان ساکن پاسادنا، کالیفرنیا است. پروژههای او در نشریاتی مانند «وال استریت ژورنال»، «وایرد»، «آرتفروم»، «آرتنیوز»، و برخی دیگر از مجلات تخصصی معتبر مورد ارزیابی و تحلیل قرار گرفته است.
اسلاکام همچنین به اجرای موسیقی و نمایش آثار هنری در سطح بینالمللی در مکانهایی از جمله موزه جدید « PS1»، « Eyebeam »، گالری «آندریا روزن» و « Deitch Projects » در نیویورک، «مرکز ملی هنرها در مکزیکو سیتی»، «دوسالانه لیورپول»، «موزه هنرهای معاصر دنور» و «موزه هنرهای دالاس» پرداخته است.
در ادامه همین تلاشها بوده که بسیاری از هنرمندان، از جمله کوری آرکانجل و پترا کورترایت، بعدها به چهرههای تعیینکننده موجهای نخست هنر رایانهای و اینترنتی تبدیل شدند و به رسمیتشناسی قابلتوجهی از سوی نهادهای هنری دست یافتند.
با این حال، اسلوکام چهرهای استثنایی است؛ ظاهراً بیاعتنا به فراز و فرودهای بازار هنر یا تلاش برای کسب تأییدیههای نهادی. طی بیست سال گذشته، تمرکز او بر پاسداشت و حفظ حاشیههای خلاق خردهفرهنگهای اینترنتی، محور اصلی فعالیتش بهعنوان گالریدار، هنرمند و مرمتگر بوده است.
در شماره اخیر «Link Rot»، با اسلوکام درباره رشد گالری، نخستین رایانهاش و راهکار فروش پایدار هنر دیجیتال گفتوگو شده است.

نمایی از نمایش انفرادی And/Or در سال ۲۰۱۶ برای برنا مورفی
نخستین مواجهههای شما با رایانه چگونه بود؟
شرکت « Texas Instruments » در دالاس، جایی که من بزرگ شدم، بسیار بزرگ بود و پدرم نیزهمانجا کار میکرد. وقتی کلاس سوم یا چهارم بودم، در یک دوره آموزشی در کالجی نزدیک خانه شرکت کردم که توسط « Texas Instruments» برگزار میشد. کاملاً شیفته شدم. تا دیر وقت میماندم و هرچه میتوانستم یاد میگرفتم. بعد از آن، روی کنسول بازی « Atari 2600 » برنامهنویسی میکردم. وقتی قیمت « Commodore 64 » پایین آمد (فکر میکنم حدود سالهای ۱۹۸۴ یا ۱۹۸۵ بود) به حدود ۲۰۰ دلار رسید و همان موقع خیلیها آن را خریدند و من هم یکی گرفتم. آنجا بود که به ابزاری دسترسی پیدا کردم که میتوانستم با آن جدیتر برنامهنویسی کنم. و واقعاً عاشقش بودم.
در آن سن، برنامهنویسی برای شما چه معنایی داشت؟ چه زمانی آن را در زمینه هنر دیدید؟
موسیقی مولد، گرافیک مولد و بازی میساختم. یادم هست برنامهای ساختم که تم فیلم «شکارچیان روح» را پخش میکرد. واقعاً آثار هنری را در موزهها نمیدیدم. بزرگترین الهام من بدون تردید شبکه « PBS » بود. وقتی بچه بودم، یک برنامه هنر مولد برای مجله 3-2-1 Contact فرستادم که منتشر شد. در ادامه شبکه « PBS » برنامهای داشت که در آن در آن ویدئوآرت نمایش داده میشد. برنامه دیگری هم بود به نام « Frame of Mind » که فکر میکنم در سراسر تگزاس پخش میشد و آن هم ویدئوآرت نشان میداد. من آن برنامهها را روی نوار « VHS » ضبط میکردم و بارها تماشا میکردم. اینها واقعاً الهامبخش هنری من در نوجوانی بودند. بعدتر شروع کردم کارهایم را روی وبسایتهایم منتشر کردم. در ادامه بود که به مرور افرادی با من تماس گرفتند و گفتند بعضی از این آثار باید در گالری یا موزه نمایش داده شوند. بعد نمایشگاه گرفتم. یک اقامت هنری با اجاره رایگان یکساله هم داشتم. من و دوستم «لورن گری» اجراهای دیداری-شنیداریای با نام « Treewave » راه انداختیم. طی این پروژه بیشتر موسیقی و تصویرها را روی « Atari 2600 » و « Commodore 64 » کدنویسی میکردم و مرتب برای اجرا به اروپا دعوت میشدیم.
در آن زمان، اوایل دهه ۲۰۰۰، در اروپا چه میگذشت؟
فضاهایی میدیدم که ترکیبی از رویکرد حرفهای با عملکرد نیمهحرفهای بود و همه آنها تقریبا روی هنر دیجیتال کار میکردند. اما در آن میان در سال ۲۰۰۴ رویدادی در دانمارک برگزار شد که بسیار حرفهای بود. من در این برنامه بزرگ حضور یافتم و آنجا بود که با افراد فعال در زمینه هنر دیجیتال آشنا شدم. این رویداد « Read_Me » نام داشت.
چگونه شده که طی مسیری که طی میکردید از تولید اثر به کیوریتوری رسیدید؟
میخواستم مجموعهای از اجراهای هنری راه بیندازم و در نهایت با «کوری آرکانجل» پروژهای را در قالب نمایشگاه راهاندازی کردم. بعد «لورن گری» پیشنهاد تأسیس گالری را داد چون دورهای درباره مدیریت گالری گذرانده بود. بعد او، فضایی در دالاس پیدا کرد، من وارد کار شدم. او مشغول کارهای دیگر شد و مسئولیت گالری به عهده من گذاشته شد تا جایی که همانجا و در پشت همان فضا زندگی میکردم. اینگونه شد که کیوریتوری را تجربه کردم.
تغییر هنر دیجیتال از برنامهنویسی صرف به آثاری که ویژگیهای اینترنت را ارجاع میدادند یا تصاحب میکردند، چگونه بود؟
اولین شخص که چنین نمایشگاهی داشت «تام مودی» بود که پستهای وبلاگش را به عنوان آثار هنری ارائه میکرد. تا پیش از این اتفاق چنین رویدادی برگزار نشده بود یا نهایتا محدود بود. واقعا پستهای وبلاگ را روی صفحه نمایش نشان میدادیم که در آن مقطع برای ما تجربهای کاملا عجیب بود. بعد از این رویداد تجربهگرایانه بود که به سراغ پروژه « Nasty Nets » رفتیم که تا حدی آغاز هنر «پسااینترنت» بود. اعضایش شامل «پترا کورترایت»، «گاتری لونرگان» و «تام مودی» بودند و من آثارشان را نمایش میدادم. در ادامه همین روند بود که باشگاههای اینترنتی و شکل گرفتند؛ اینگونه که هنرمندان آثار تصادفی اینترنتی را روی وبلاگها گردآوری میکردند. آنها با این کار در حال محو کردن مرز میان خلق اثر و مقوله کیوریتوری بودن. بخش بزرگی از نوشتهها و آثار «گاتری لونرگان» که یکی از همراهانم بود به تغییر اینترنت میپرداخت. یعنی گذار از صفحههای شخصی و شبکههای اجتماعی که ما به زبان تخصصی آن را گذار از « Web 1.0» به « Web 2.0 »، مینامیم.
کمی این دو مقوله « Web 1.0 » و « Web 2.0 » را باز کنید. یعنی تعریفی ارائه دهید که برای مخاطبان عامتر نیز قابل درک باشد.
بستر «: Web 1.0» شخصیتر بود. اینگونه بود که افراد صفحههای شخصی خود را در این بستر میساختند. « Web 2.0 » زمانی که ایجاد شد، مورد توجه شرکتها قرار گرفت. آنها واراد شدند و تا حد زیادی کنترل ظاهر و ساختار همه چیز را در دست گرفتند.
از اینجا به بعد میتوان گفت گشایش و پذیرشی صورت گرفته است.
بله. اما بسیاری از آثار هنری به این میپرداختند که فرهنگ شرکتی، چگونه اینترنت را در اختیار گرفته و زیباییشناسی و فضای آن را تغییر داده است. یکی از دوستان متخصص در این حوزه با نام «اولیا لیالینا» درباره این موضوع نوشت و ما مقالاتش را در نمایشگاه پیش روی مخاطبان قرار دادیم. او اینترنت اولیه را «وب بومی» نامید و امروز بسیاری آن را نوعی وب میدانند که زیر سلطه شرکتها قرار گرفته است.
این گذار و فرهنگسازی، چه تأثیری بر شیوه تولید هنر دیجیتال داشت؟
آن زمان بیشتر بر تغییرات جهانی تمرکز داشتیم، اما امروز این تغییر آشکارتر است. بسیاری از هنرمندانی که به آنها علاقمند هستم، در «اینستاگرام» فعالیت میکنند و همانجا کارشان را ارائه میدهند. من کارشان را دوست دارم، اما امکانات «اینستاگرام» در مقایسه با داشتن یک وبسایت شخصی بسیار محدود است. «وردپرس» اهمیت داشت چون اجازه میداد وبلاگ خودت را بسازی و ظاهرش را خودت تعیین کنی. در چنین بستری هنرمندان حتی کدهای « RSS» خودشان را میساختند، تا دیگران بتوانند سایتهای مختلف را دنبال کنند و همزمان کنترل کامل بر امور مربوطه را حفظ کنند. این کنترل بخشی مهم از زیباییشناسی آن دوره بود. امروز تقریباً همه روی پلتفرم اصلی هستند؛ و همین است.

نمایی از نمایشگاه ۲۰۱۹-۲۰۱۸ «هنر بازی ویدیویی ۱۹۷۰-۲۰۰۵».
درباره مولفه پیشرفتهتری چون « Web3 » و « NFT»، چه نظری دارید؟ انتقادی که به این مقولات وارد است،این است که برخی اعتقاد دارند مشکل هنر دیجیتال عدم امکان ارزشگذاریهای مالی است.
من از همان ابتدای فعالیتهای در عرصه هنر، مجموعهدار داشتم. بعد از نخستین نمایشگاهم، یک مجموعهدار اروپایی با من تماس گرفت و فکر کردم کلاهبرداری است، اما واقعی بود. حرف این مجموعهدار این بود که تعداد آثارم کم است. اما از نظر فنی، بستر « NFT» مانعی برای فروش ایجاد نکرد.
آیا آثار دیجیتال در بستر نمایشگاه ماندگار خواهند بود؟
بله. من در گالری تلاش میکنم آثار دیجیتال را به شکل باثباتتری ارائه کنم؛ آنها را آرشیو و مستندسازی میکنم، فناوریهای پیچیده را ساده میکنم و نسخهبندی میکنیم، مثل عکس هنری. هیچوقت بازار بزرگی وجود نداشته است. قبلاً مجموعهداران جسورتر بودند، اما نمیدانم چرا این روحیه تغییر کرده است. سالها فکر میکردم بالاخره این هنر به نقطه جهش میرسد، اما نشد.
دلیل این عدم موفقیت چه بوده است؟
راستش را بخواهید، مسئله مالی در کل هنر مشکل دارد. من ایده تبدیل این کار به یک کسبوکار بزرگ را کنار گذاشتم. با بودجه کم کار میکنم و شغل اصلیام توسعه نرمافزار است. هر روز در گالری هستم، حتی اگر سالی فقط یک نمایشگاه سهماهه برگزار کنیم، چون اینجا دفتر کارم هم هست.
چرا نسبت به موج « NFT»، مقاومت داشتید؟
به نظرم « NFT »یک حباب بود و به نظر میرسد همینطور هم بود. وقتی آنها آمدند، برخی افراد با اتکا به ارتباطات و سرمایه قدرت زیادی گرفتند و مدعی حمایت از هنر دیجیتال شدند، اما عملاً فقط از هنرمندان همان حوزه « NFT » حمایت کردند! بسیاری از آثاری که با قیمتهای بالا فروخته شدند (و هنوز هم میشوند)، کارهای امن و سادهای هستند که بیش از حد نوآورانه جلوه داده میشوند.
چه چیزی شما انگیزه میدهد که به تلاشهایتان ادامه دهید؟
همین که بتوانم چک بزرگی برای هنرمندم بنویسم و منجر به کسب درآمد آنها شوم به خودی خود حس خوبی در من ایجاد میکند. البته که وجود و همکاری و فعالیت مجموعهداران به این پتانسیل کمک خواهد کرد، ولی ما منتظر این تمایل و استقبال نخواهیم ماند. کارهایی که آنها نمایش میدهند مهم هستند، اما یکی از اهداف اصلی من مستندسازی و آرشیو است. در حال حاضر حدود ۵۰۰ بازی و برنامه Commodore 64 را آرشیو میکنم. و اینکه میخواهم از هنرمندانی که گالریشان را از دست دادهاند حمایت کنم.
در نسل جدید هنر دیجیتال چه چیزی الهامبخش است؟
یکی از نمایشگاههای محبوب اخیرم را سباستین دمیان، ملقب به « Dem Passwords » کیوریت کرد. این رویداد درباره جامعهای بود که لوگوهای ویدئویی قدیمی را ویرایش میکنند. میانگین سن این بچهها حدود ۱۵ سال است. آنها ویدئوهای شناسایی لوگوهای ساخته شده در دهه هشتاد را پیدا میکنند و به بازسازیهای تصاویر و صدای آنها میپردازند. بیشتر این ویدئوها پنج تا ده ثانیه هستند و در این زمینه هزاران نمونه وجود دارد. این رویداد یکی از جالبترین پدیدههایی بود که طی سالهای اخیر دیدهام. البته توضیح دقیق این رویداد برای دیگران دشوار است؛ چراکه باید از نزدیک شاهدش باشیم.
در پایان، مهمترین درس بیست سال فعالیت چیست؟
مهمترین نکته این است که هزینهها را پایین نگه دارید. ما راههای خلاقانهای برای برگزاری نمایشگاههای پیچیده پیدا میکنیم. این مسیر برای همه مناسب نیست. بارها به ترک کار فکر کردم، به ویژه زمانی که در نیویورک بودم و نتوانستم گالری را آنجا راه بیندازم. تصمیم سختی بود که دوباره در پاسادنا بازگشایی کنم، اما خوشحالم که این کار را کردم. این کار مهم و جالب است.
و سخن آخر؟
فکر میکنم اگر کار درست انجام شود و آثار خلاقانهای خلق کنید، در نهایت جای خودشان را پیدا خواهند کرد.