سرنوشت کسانی که دستور کشتار کودکان را صادر میکنند؛ چیست؟
این چشمها را به خاطر بسپارید/ تابوتها آمادهاند
حقیقت آن است که اغلب جنایتکاران جنگی در دادگاههای نظامی یا بینالمللی تبرئه شده و در صورت محکوم شدن نیز پس از گذراندن دوران کوتاهی از محکومیت خود، آزاد میشوند اگرچه اغلب آنها تا پایان عمر در جامعه پیرامون خود نیز با عنوان «قاتل» شناخته میشوند.
به گزارش خبرنگار ایلنا، سفارت ایران در آفریقای جنوبی با انتشار تصاویر دو افسر آمریکایی، لی آر. تیت و جفری ای. یورک، فرمانده و افسر اجرایی ناو یواساس اسپروانس، آنان را مسئول مستقیم دستور شلیک سه موشک تاماهاوک به مدرسهای در میناب دانست که به شهادت ۱۶۸ کودک بیگناه انجامید با این پرسش که: «آیا خودشان فرزندی ندارند؟»
این جنایتکاران، نه یکبار بلکه سه بار، دستور شلیک موشک را به یک مدرسه صادر کردهاند...
تصاویر این جنایتکاران را خوب تماشا کنید و چشمهایشان را به خاطر بسپارید چون به زودی سرنوشتی شوم دامان آنان را فراخواهد گرفت درست مانند تایلر گرس که در حمله موشکی ایران به پایگاه نظامی الخرج در ریاض به هلاکت رسید. او خلبانی است که اولین حمله هوایی به تهران را انجام داد و به جنایت جنگی بمباران مدرسه میناب متهم است.
حمله به مدرسه میناب و به شهادت رساندن ۱۶۸ کودک، در چارچوب حقوق بینالملل بشردوستانه، نه یک «اشتباه» یا «خسارت جانبی» بلکه جنایت جنگی آشکار محسوب میشود.
براساس پروتکلهای کنوانسیونهای ژنو (۱۹۷۷) _ ماده ۷۷ _ به صراحت کودکان مورد حمایت ویژه قرار دارند: «کودکان باید مورد احترام ویژه باشند و از هرگونه تعرض مصون بمانند. در جنگها نیز طرفین درگیر باید تمام اقدامات ممکن را به کار گیرند تا کودکان در خصومتها شرکت نکنند.»
اساسنامه رم دیوان کیفری بینالمللی (۱۹۹۸) _ ماده ۸ _ نیز حمله عمدی به اماکن زیر را جنایت جنگی معرفی میکند: «حمله عمدی به ساختمانهایی که به امور دینی، آموزش، هنر، علوم یا امور خیریه اختصاص یافتهاند، بناهای تاریخی، بیمارستانها و مکانهای تجمع مجروحان و بیماران.»
پرسش اصلی این است: تاریخ کسانی را که دستور کشتار کودکان را صادر میکنند؛ چگونه قضاوت خواهد کرد؟
تجربه نشان داده کسانی که مرتکب چنین جنایاتی میشوند، نه دیوهای افسانهای، بلکه انسانهایی عادی با نظامهای ارزشی فروپاشیده هستند. شاید الگوی روانشناختی جنایتکاران جنگی را بتوان در چند الگو خلاصه کرد:
اول: محو شدن «غیرنظامی» در چشمانداز نظامی: در ذهن عاملان چنین جنایاتی، قربانیان پیش از آنکه انسان باشند، به «هدف»، «متفرقه» یا «خسارت جانبی» تبدیل میشوند. این زمینههای روانی، کشتار جمعی را ممکن میسازد. سخنان وزیر جنگ آمریکا، پیت هگزت، که با افتخار اعلام کرد «قوانین احمقانه در درگیری وجود ندارد» و «ما برای پیروزی میجنگیم و وقت یا جان را تلف نمیکنیم»، دقیقاً همین ذهنیت را بازتاب میدهد.
دوم: فرهنگ سلسله مراتب و اطاعت بیچون و چرا: تاریخ نشان داده بزرگترین جنایات بشری از قضا در اطاعت بیچون و چرا از مافوق شکل گرفته است. اینکه یک فرمانده نظامی در ویتنام دستور قتل عام صدها کودک ویتنامی را در یک منطقه صادر کند و سربازان زیر دست او، فقط به صرف اطاعت از مافوق، کودکان را به رگبار ببندند، را برخی باعنوان اطاعت از مافوق توجیه میکنند. مشابه این فاجعه که در ویتنام در سال ۱۹۶۸ رخ داد، در جنگهای بسیاری که نیروهای تروریست آمریکایی در آن شرکت داشتند، بارها رخ داده است.
و آنچه ماجرا را تلختر میکند آن است که اغلب جنایتکاران جنگی در دادگاههای نظامی یا بینالمللی تبرئه شده و در صورت محکوم شدن نیز پس از گذراندن دوران کوتاهی از محکومیت خود، آزاد میشوند اگرچه اغلب آنها تا پایان عمر در جامعه پیرامون خود نیز با عنوان «قاتل» شناخته میشوند.
سوم: عذاب وجدان و فروپاشی روانی: بسیاری از کهنهسربازان، فرماندهان و طراحان جنایات جنگی، سالها پس از پایان جنگ به بیماریهای روانی و کابوسهای شبانه مبتلا میشوند. میزان خودکشی میان نظامیان آمریکایی که در جنگهای ویتنام، عراق و افغانستان شرکت داشتهاند، به مراتب بالاتر از جمعیت عادی است. برخی از آنان که در جنایات جنگی نقش داشتهاند، تا پایان عمر با کابوسهای شبانه و وجدانی عذابدهنده دستوپنجه نرم میکنند.
چهارم: طرد اجتماعی: جنایتکاران حتی در جامعه خودشان اغلب به حاشیه رانده میشوند. گزارشها نشان میدهد که برخی از سربازان آمریکایی که در کشتارهای غیرنظامیان نقش داشتهاند، پس از بازگشت به خانه با انزوا و نفرت هموطنان خود مواجه شدهاند.
اما نکته امیدوارکننده آن است که تاریخ، دیر یا زود، قضاوت خود را انجام میدهد و البته پاسخگویی در پیشگاه عدل الهی تا زمان تحقق آن، مکافاتیست که جنایتکاران هرگز آن را باور نخواهند کرد. با اینوجود در جامعه پیرامونی، جنایتکاران جنگی ولو آنکه از چنگال دادگاههای زمان بگریزند، در برابر وجدان عمومی جامعه قادر به تبرئه خود نیستند و نامهای آنها به عنوان نماد شرمساری ارتش آمریکا همواره باقی خواهد ماند.
و درنهایت؛ پرسش سفیر ایران همچنان بدون پاسخ خواهد ماند: «آیا خودشان فرزندی ندارند؟» شاید پاسخ این پرسش، کلید درک این حقیقت باشد که برخی انسانها، در مسیر تحقق اهداف نظامی، آنچنان از انسانیت فاصله گرفتهاند که دیگر نمیتوانند میان کودکی در مدرسه و یک هدف نظامی تفاوت قائل شوند.