نگاهی به تحلیلهای رسانههای غربی از جنگ؛
اعتراف به ناکامی از زبان رسانه دشمن: ترامپ شکست را پذیرفته است
معادلات خاورمیانه دیگر به دلخواه آمریکا و متحدانش پیش نخواهد رفت. منطقه وارد عصر جدیدی شده است؛ عصری که در آن قدرت، نه با تعداد پایگاههای نظامی و نه با حجم کمکهای تسلیحاتی، بلکه با توانایی در تحمل هزینهها، حفظ اراده و طراحی هوشمندانه بازدارندگی تعریف میشود.
به گزارش خبرنگار ایلنا، فرانک گاردنر، خبرنگار ارشد امنیتی بیبیسی که سابقه پوشش مناقشات خاورمیانه را دارد، با لحنی که حاکی از قطعیت یک واقعیت تاریخی است، اعلام کرد: «ترامپ عقبنشینی کرده و شکست را پذیرفته است.»
این جمله از زبان یک رسانه غربی که هرگز به هواداری از ایران شهرت نداشته، از چند جهت حائز اهمیت است:
اولاً، نشاندهنده اجماع نهادهای اطلاعاتی-تحلیلی غرب بر شکست طرح نظامی آمریکاست. بیبیسی به عنوان صدای نهادهای حاکمیتی بریتانیا، نمیتواند بدون پشتوانه تحلیلی عمیق، از واژه «شکست» برای توصیف اقدامات رئیسجمهور آمریکا استفاده کند.
ثانیاً، تعبیر «عقبنشینی» دقیقاً همان واژهای است که در ادبیات نظامی برای توصیف پایان یک عملیات ناموفق به کار میرود. این واژه از زبان گاردنر، که سالها تحولات منطقه را از دریچه منافع غرب تحلیل کرده، بیانگر آن است که حتی متحدان سنتی آمریکا نیز شکست واشنگتن را پذیرفتهاند.
گاردنر با دقت راهبردی به هسته اصلی معادله اشاره میکند: «ایران کشورهای خلیج فارس را تهدید کرده که تاسیسات نمکزدایی آب آنها را نابود میکند. بدون آب، کشورهای خلیجفارس ظرف چند روز فرو میپاشند. کشورهای خلیجفارس از ترامپ خواستند که جنگ متوقف شود. یک تحقیر کامل برای واشینگتن.»
این بخش از تحلیل گاردنر، لایههای عمیقتری از شکست آمریکا را آشکار میکند:
نخست: تغییر محاسبات راهبردی متحدان؛ کشورهای شورای همکاری خلیج فارس که تا پیش از این، پایگاههای خود را در اختیار آمریکا قرار دادهاند و هزینههای نظامی واشنگتن را تأمین میکردند تا علیه ایران و برای نابودی ایران آنها را بکار گیرد، این بار دستکم در این برهه از تاریخ جنگی که خود از مشوقان اصلی برپایی آن بودهاند، مستقیماً از ترامپ خواستهاند آن را متوقف کند. این یک نقطه عطف تاریخی است: برای نخستین بار، متحدان سنتی آمریکا، منافع حیاتی خود را در تضاد با استراتژی واشنگتن تعریف کردند.
دوم: افشای آسیبپذیری واقعی متحدان آمریکا؛ تأسیسات آبشیرینکن خلیج فارس، نقطه کور راهبردی امنیت ملی کشورهای عربی هستند. ایران با شناسایی دقیق همین نقطه آسیبپذیر، نشان داد که در جنگ نامتقارن مدرن، برتری هوایی و دریایی آمریکا نمیتواند از نقاط آسیبپذیر متحدانش محافظت کند. این همان «ترس متقارن» است که توازن وحشت را به نفع ایران تغییر داد.
سوم: تحقیر واشنگتن؛ گاردنر از واژه «تحقیر کامل» استفاده میکند. این تحقیر از آنجا نشأت میگیرد که آمریکا نتوانسته متحدان منطقهای خود را حتی در برابر تهدیدی که خود آن را ایجاد کرده بود، حفظ کند. یک ابرقدرت که مدعی حفظ نظم منطقهای است، زمانی که متحدانش به دلیل ترس از ایران از او میخواهند جنگ را متوقف کند، عملاً شکست اعتماد به رهبری خود را تجربه میکند.
از لندن خارج میشویم و قدم به نیویورک میگذاریم جایی که صدای مردم آمریکا از آن مستقیمتر به گوش میرسد. شاید گویاترین نشانه شکست آمریکا، نظری باشد که یک خبرنگار آمریکایی با صراحت تمام بیان کرده است: «راستش اگر قرار است هر شب شاهد این باشیم که اسرائیل اینطوری له و لورده میشود، حاضرم برای بنزین یکم بیشتر پول بدهم.
این جمله که قطعا بازتابدهنده نظری گستردهتر در جامعه آمریکاست، نشاندهنده چند تحول اساسی است:
نخست: کاهش ارزش راهبردی اتحاد با اسرائیل برای مردم آمریکا؛ برای دههها، حمایت از اسرائیل یک اصل تقریباً مقدس در سیاست خارجی آمریکا بود. اما این عبارت نشان میدهد که بخش قابل توجهی از مردم آمریکا، هزینههای این اتحاد (که این بار به صورت افزایش قیمت بنزین خود را نشان داده) را بیش از منافع آن ارزیابی میکنند.
دوم: تغییر درک از قدرت اسرائیل؛ عبارت «اسرائیل اینطوری له و لورده میشود» بیانگر فروپاشی روایت «اسرائیل شکستناپذیر» در افکار عمومی غرب است. اسرائیلی که در جنگهای گذشته تصویر یک قدرت نظامی مسلط را داشت، این بار در برابر ایران در حال تحمل تلفات و نشان دادن آسیبپذیری است.
سوم: پذیرش هزینههای اقتصادی؛ جمله «حاضرم برای بنزین یکم بیشتر پول بدهم» از این جهت قابل تأمل است که یک شهروند آمریکایی در شرایطی که اقتصاد کشورش با تورم و گرانی دست به گریبان است، حاضر به پذیرش هزینه بیشتر برای حفظ وجهه آمریکا و اسرائیل نیست. این یعنی انگیزههای اقتصادی بر تعهدات ژئوپلیتیک اولویت یافته است.
براساس چنین رویکردهای رسانهای در غرب و آمریکا بهرغم دشمنی آشکارشان با ایران، میتوان گفت این جنگ نقطه پایانی بر یک دوره طولانی از تسلط آمریکا در منطقه خواهد بود. آنچه واشنگتن آن را «پیروزی قاطع» مینامید، در عمل به بزرگترین شکست استراتژیک آمریکا تبدیل شده است.
ترامپ عقبنشینی کرد، نه به این دلیل که یک استراتژیست هوشمند بود، بلکه به این دلیل که هیچ گزینه دیگری باقی نمانده بود. ترس بر متحدان منطقهای آمریکا مسلط شده و آنها را از ادامه جنگ میترساند، افکار عمومی آمریکا پشتیبانی خود را از دست داده است. فرانک گاردنر درست میگوید: تحقیر واشنگتن کامل است و خبرنگار آمریکایی درست میگوید: اسرائیل دیگر آن قدرت شکستناپذیر سابق نیست.
معادلات خاورمیانه دیگر به دلخواه آمریکا و متحدانش پیش نخواهد رفت. منطقه وارد عصر جدیدی شده است؛ عصری که در آن قدرت، نه با تعداد پایگاههای نظامی و نه با حجم کمکهای تسلیحاتی، بلکه با توانایی در تحمل هزینهها، حفظ اراده و طراحی هوشمندانه بازدارندگی تعریف میشود.
آمریکا که با شعار «بازگشت به آسیا» و کاهش تعهدات در خاورمیانه به قدرت رسید، اکنون با واقعیتی تلخ مواجه است: خروج از خاورمیانه به انتخاب آمریکا نیست، بلکه خاورمیانه خود را از آمریکا خارج کرده است.
حال اگر آمریکا بازهم اصراری بر جنگ داشته باشد، و حتی اگر جنگ را وارد مرحله جدیدی کرده و حمله به زیرساختهای ایران را عملی کند، بازهم آبروی از دست رفته بازنخواهد گشت و قطعا این کار تنها با هدف افزایش هزینههای جنگ و پیچیده کردن اوضاع برای فرار از پاسخگویی به منتقدان صورت خواهد گرفت، گرچه او خود شکست را پذیرفته است.