تغییر حکومت از ایران به آمریکا رسید؛
سناتورهای آمریکایی: حالا چه کنیم؟!
جهان را چه شده است؟ ۴۵ سال پس از تهدیدهای هر روزه حاکمان آمریکایی برای تغییر حکومت در ایران و سرنگونی آنچه رژیم ایران مینامند، حال یک سناتور آمریکایی میگوید: ما نیازمند تغییر حکومت هستیم.
به گزارش خبرنگار ایلنا، شاید متفاوتترین اتفاقی که در آمریکا افتاده است را بتوان در جملات رهبر دموکراتهای این کشور متبلور دید: ما خواستار تغییر رژیم در آمریکا هستیم.
حکیم جفریز گفته است: دونالد ترامپ و افراطگرایان جمهوریخواه، جنگی خودسرانه را در خاورمیانه آغاز کردند. قیمت بنزین به شدت بالا رفته، میلیاردها دلار هدر میرود و کشور ما ناامنتر شده است. ما به تغییر رژیم در آمریکا نیاز داریم....
۴۵ سال پس از تهدیدهای هر روزه حاکمان آمریکایی برای تغییر حکومت در ایران و سرنگونی آنچه رژیم ایران مینامند، حال یک سناتور آمریکایی میگوید: ما نیازمند تغییر حکومت هستیم.
جهان را چه شده است؟
در هفتههای پس از حملات نظامی ارتش تروریست ایالات متحده به ایران، صحنه سیاسی آمریکا شاهد یک وارونگی شگفتانگیز است: پس از دههها طرفداری از تغییر حکومت در کشورهای دیگر و ازجمله در ایران، اکنون یک سناتور آمریکایی خواستار چیزی شده که جز تغییر حکومت در خود آمریکا نمیتوان نامید. مداخلههای مکرر اما ناموفق در ایران – با اهداف متغیر، توجیهات ضدونقیض و تلفات فزاینده – نتیجهای معکوس برای آمریکاییها به دنبال داشته، بحرانی سیاسی که همین دولت آغازگر جنگ را میبلعد.
آنچه بهعنوان تلاشی برای تغییر نظم سیاسی ایران آغاز شد، در عوض شکافهای عمیقی را در نظام حکمرانی آمریکا آشکار کرده و پرسشهایی را برانگیخته که فراتر از خاورمیانه است: هنگامی که سیاست خارجی یک کشور با شکست مواجه میشود، چه مدت طول میکشد تا نهادهای سیاسی داخلی نیز خواستار دگرگونی شوند؟
شکست در ایران؛ حالا چه کنیم؟!
کارزار نظامی آمریکا علیه ایران از همان روزهای نخست با سردرگمی همراه بود. چاک شومر، رهبر دموکراتها در سنا، نگرانی بسیاری از ناظران را چنین بیان کرده: «اگر دلیلِ این جنگ قوی بود، روایت آن یکپارچه و ثابت میماند. اما این روایت ساعتی عوض میشود.»
توجیهات دولت بارها تغییر کرده است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور، ابتدا تغییر حکومت را هدف اعلام کرد و از ایرانیان خواست «برخیزند و کشورشان را پس بگیرند». سپس تمرکز به توان هستهای معطوف شد – همان توانی که ترامپ چند ماه پیش ادعا کرده بود «از بین رفته است». پیت هگست، وزیر دفاع، اصرار داشت که این «جنگ تغییر حکومت» نیست، در حالی که مارکو روبیو، وزیر خارجه، توجیهات متفاوتی در مورد موشکها، قدرت دریایی و امنیت اسرائیل ارائه میکرد.
کلر مککسکیل، سناتور پیشین دموکرات که دوازده سال در کمیسیون نیروهای مسلح سنا خدمت کرده، رویکرد دولت را «نالایقانه» خواند و بر «حیرتآور» بودن فقدان برنامه برای روز پس از جنگ تأکید کرد. او گفت: «ما هیچ ایدهای نداریم که آیا فردی حتی تندروتر از این بر سر کار میآید یا نه. و اگر بیاید، چه؟»
تاکنون چندین نظامی آمریکایی به هلاکت رسیدهاند، قیمت نفت هفت درصد افزایش یافته و وزارت خارجه آمریکا به شهروندانش توصیه کرده منطقه را ترک کنند. اما وقتی از ترامپ درباره برنامه پس از جنگ پرسیده میشود، پاسخهای او هربار متفاوت است. او گاه گام عقب میکشد و گاه تهدید میکند، گاه از صلاح و گفتگو حرف میزند و گاه از فتح تهران اما برخی از جملات او گویای عمق بحران هستند: «بیشتر آدمهایی که مد نظرمان بودند، مردهاند.»
پیش از حملات، گروهی از سناتورهای جمهوریخواه دقیقاً همان رویکرد حداکثری را که اکنون اجرا شده، توصیه میکردند. جان تون، رهبر اکثریت سنا، صریحاً گفت: «به نظر من اگر میخواهید در آنجا کاری کنید، بهتر است که آن کار را در جهت به دست آوردن رهبری جدید و تغییر حکومت انجام دهید.»
لیندسی گراهام فراتر رفت و ایران را «لحظهی تعیینکننده» دوران ریاستجمهوری ترامپ نامید و پیشبینی کرد فروپاشی رژیم ایران تغییری به همراه خواهد داشت که «بزرگتر از سقوط دیوار برلین» است.
اما همین سناتورها که برای تغییر حکومت در کشوری دیگر فشار میآوردند، اکنون با تقاضای دگرگونی سیاسی در خاک خودشان روبهرو شدهاند – رویدادی که منطق خطرناک شعارهای خودشان را وقتی به سوی خودشان بازمیگردد، آشکار میسازد.
تغییر حکومت؛ اکنون در آمریکا
جنگ با ایران؛ تناقضی عمیق را در گفتمان سیاسی آمریکا برملا کرده است. سالها بود که چهرههایی مانند جاش هاولی و اریک اشمیت خود را واقعگرایانی در سیاست خارجی معرفی میکردند که مخالف مداخلههای بیپایان هستند. هاولی در ۲۰۱۹ گفت هدف سیاست خارجی آمریکا «بازسازی جهان» نیست و در ۲۰۲۳ صریحاً اعلام کرد «تغییر حکومت جواب نداده است».
اما هنگامی که ترامپ دستور حملات به ایران را صادر کرد، هر دو سناتور اصول اعلامشده خود را رها کردند. تحلیلها نشان میدهد که آنان «تا وقتی رئیسجمهورشان ایران را بمباران نکند، مخالف تغییر حکومتاند» – الگویی از انعطافپذیری ایدئولوژیک که عمق هر گونه اعتقاد اصولی را زیر سؤال میبرد.
اگر منطق تغییر حکومت اکنون در داخل کشور کاربرد پیدا کرده – با این گزارش که یک سناتور خواستار تحول در نظام حکمرانی آمریکا شده – نشان میدهد که همان استدلالهایی که برای توجیه مداخله در خارج به کار میرفت، اکنون به حرکتی درآمده که طبقهی حاکم دیگر نمیتواند آن را مهار کند. وقتی رهبران یک کشور استدلال میکنند که دولتهای نامحبوب سزاوار سقوط هستند، نباید وقتی همین اصل درباره خودشان به کار گرفته میشود، تعجب کنند.
لذا باید باور کرد که مداخله در ایران یک پرسش اساسی را بدون پاسخ گذاشته است: موفقیت چه تعریفی دارد وقتی اهداف روزبهروز تغییر میکنند؟
مککسکیل، سناتور پیشین، مسئله اصلی را چنین بیان کرد: «برایم مهم نیست الان دولت چه میکند؛ آنها در یکی از مهمترین وظایف هر دولتی هنگام رفتن به جنگ نالایق بودهاند: دلیل روشن برای حمله، دلیل روشن برای جانباختگان، دلیل روشن برای زمان حمله.»
وقتی دولتی نمیتواند به این پرسش پاسخ دهد، تقاضا برای دگرگونی سیاسی دیگر به آسانی نمیتوان آن را نامشروع خواند.
فراخوان یک سناتور آمریکایی برای تغییر حکومت در ایالات متحده حتی اگر یک نمایش سیاسی باشد، بازتاب واقعیتی عمیقتر درباره هزینههای مداخله در ایران است: جنگی که بدون دلیل و راهبرد اساسی آغاز شد، با توجیهاتی متغیر توجیه شد و بدون چشماندازی روشن برای پایان اجرا شد تا به جایی رسید که نظام سیاسیای را که خود آن را آغاز کرد، بیثبات ساخته است.
دههها است که سیاستگذاران آمریکایی از دگرگونی نظم سیاسی کشورهای دیگر سخن میگویند، اغلب بیتوجه به پیامدها. اکنون این منطق به خانه بازگشته است. شاید درخواست سناتور برای تغییر حکومت در آمریکا اغراقآمیز باشد، اما پرسش اصلی چنین نیست: وقتی دولتی نشان میدهد نمیتواند رهبری روشنی در سیاستهای اجرایی خود ارائه کند – وقتی نمیتواند به پرسش اساسی «حالا چه؟» پاسخ دهد – بر چه مبنایی میتواند مشروعیت خود را حفظ کند؟
مداخله در ایران قرار بود قدرت آمریکا را به رخ بکشد. در عوض، آسیبپذیری آمریکا را آشکار ساخت – نه در برابر دشمنان خارجی، بلکه در برابر تضادهای درونی نظام سیاسیای که به دنبال دگرگونی در خارج است، اما از اصلاح خود در خانه ناتوان مانده است.