خبرگزاری کار ایران

جنگ شناختی و ضرورت سواد رسانه‌ای؛ خوانشی از میدان نبرد روایت‌ها؛

رسانه‌های معاند چگونه ذهن‌ها را تسخیر می‌کنند؟

رسانه‌های معاند چگونه ذهن‌ها را تسخیر می‌کنند؟

در این عصر به موازات حملات نظامی و سیاسی در مرزهای زمینی و هوایی جغرافیایی، نبرد موازی و شاید مهم‌تری در فضای مجازی نیز به جریان می‌افتد؛ جنگی که هدفی جز تسخیر ذهن‌ها و قلب‌ها ندارد. در هفته‌های اخیر و با تشدید تنش‌ها در حملات وحشیانه دولت تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی، کاربران فارسی‌زبان در فضای مجازی با حجم عظیمی از اطلاعات، تصاویر و اخبار متناقض مواجه بوده‌اند. این میان برای درک پیچیدگی‌های این میدان، مراجعه به نظریه‌های ارتباطات و رسانه می‌تواند چراغ راهی باشد برای عبور از این وضعیت. نگاهی به برخی از این نظریات داشته‌ایم.

به گزارش خبرنگار ایلنا، در این عصر به موازات حملات نظامی و سیاسی در مرزهای زمینی و هوایی جغرافیایی، نبرد موازی و شاید مهم‌تری در فضای مجازی نیز به جریان می‌افتد؛ جنگی که هدفی جز تسخیر ذهن‌ها و قلب‌ها ندارد. در هفته‌های اخیر و با تشدید تنش‌ها در حملات وحشیانه دولت تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی، کاربران فارسی‌زبان در فضای مجازی با حجم عظیمی از اطلاعات، تصاویر و اخبار متناقض مواجه بوده‌اند. این میان برای درک پیچیدگی‌های این میدان، مراجعه به نظریه‌های ارتباطات و رسانه می‌تواند چراغ راهی باشد برای عبور از این وضعیت. 

نظریه اطلاعات و مسئله «آنتروپی» در میدان نبرد

برای تحلیل وضعیت کنونی می‌توانیم به سراغ یکی از بنیان‌گذاران نظریه اطلاعات یعنی کلود شانون (Claude Shannon)، ریاضیدان و مهندس آمریکایی برویم. شانون در مدل خطی ارتباطات خود عنصری به نام «منبع اطلاعات» و «کانال» را معرفی می‌کند که پیام از طریق آن به «گیرنده» می‌رسد، اما آنچه در شرایط جنگی اهمیت پیدا می‌کند، مفهوم «آنتروپی» یا بی‌نظمی در اطلاعات است.

در روزهای اخیر شبکه‌های اجتماعی به میدانی تبدیل شده‌اند که در آن پیام‌های واقعی و جعلی با هم ترکیب می‌شوند. از منظر شانون این وضعیت باعث افزایش «نویز» (Noise) یا اختلال در کانال ارتباطی می‌شود. وقتی مخاطب نتواند سیگنال اصلی را از نویز تشخیص دهد، دچار سردرگمی می‌شود. آنچه اکنون در فضای مجازی شاهد هستیم، تولید هدفمند «آنتروپی» توسط دشمنان برای فلج کردن توان تحلیل مخاطب است.

مدل سواد رسانه‌ای جیمز پاتر؛ ساختارهای دانش در برابر بمباران اطلاعاتی

جیمز پاتر (James Potter) استاد دانشگاه کالیفرنیا و از نظریه‌پردازان حوزه سواد رسانه‌ای، مدلی فضایی ارائه داده است که می‌تواند چارچوب مناسبی برای تحلیل شرایط کنونی باشد. به اعتقاد پاتر سواد رسانه‌ای شامل سه بخش به‌هم‌پیوسته است: «ساختارهای دانش»، «جایگاه شخصی» و «مهارت‌ها».

آنچه پاتر را برای تحلیل وضعیت امروز متمایز می‌کند، تأکید او بر «ساختارهای دانش» است. او معتقد است مخاطبان برای مواجهه با پیام‌های رسانه‌ای به پنج حوزه دانش نیاز دارند: دانش درباره محتوای رسانه، تأثیرات رسانه، صنایع رسانه‌ای، جهان واقعی و مهم‌تر از همه «خود» (self). دانش درباره «صنایع رسانه‌ای» و تکنیک‌های تولید محتوا به ما امکان می‌دهد که در مواجهه با تصاویر و انبوه محتواهای تولید شده از خود بپرسیم: «این تصویر با چه ابزاری ساخته شده؟» و «چه بخش‌هایی از واقعیت در این قاب دیده نمی‌شود؟»

پاتر معتقد است پاسخ به سؤالات «چرا» و «چگونه» ارزش شناختی بسیار بیشتری از پاسخ به سؤال «چه» دارد. مخاطبی که صرفا به دنبال دانستن «چه خبری رخ داده» است، در برابر بمباران اطلاعاتی آسیب‌پذیرتر است؛ اما کسی که می‌پرسد «چرا این رسانه این تصویر را منتشر کرده؟» و «چگونه این محتوا ساخته شده؟»، به لایه‌های عمیق‌تری از آگاهی دست می‌یابد.

معرفت‌شناسی انتقادی؛ پرسش از ایدئولوژی پنهان در روایت‌ها

در نظریه‌های ارتباطات، یکی از رویکردهای مهم، «معرفت‌شناسی انتقادی» (Critical Epistemology) است. بر اساس این دیدگاه پیام‌های رسانه‌ای هرگز خنثی نیستند و همواره ارزش‌ها و ایدئولوژی‌های خاصی را حمل می‌کنند. نظریه‌پردازان این حوزه از جمله یورگن هابرماس که نامش در فهرست نظریه‌پردازان رسانه دیده می‌شود، بر این باورند که ارتباطات باید بستری برای گفت‌وگوی آزاد و عقلانی باشد، اما در عمل ساختارهای قدرت مانع از تحقق این وضعیت آرمانی می‌شوند.

در فضای مجازی فارسی، مخاطبان با دو دسته روایت مواجه‌اند: روایت‌های رسمی و روایت‌های شبکه‌های معاند. از منظر معرفت‌شناسی انتقادی، وظیفه مخاطب پرسش از این است که «هر یک از این روایت‌ها، کدام بخش از واقعیت را برجسته و کدام بخش را حذف می‌کنند؟» و «این روایت‌ها در خدمت کدام منافع سیاسی یا اقتصادی هستند؟»

مدل سه‌لایه‌ای الیزابت تامن؛ از انتخاب رسانه تا شناسایی حذف‌شدگان

یکی دیگر از نظریه‌پردازانی که می‌تواند به تحلیل وضعیت کنونی کمک کند، الیزابت تامن (Elizabeth Thoman) است. تامن سواد رسانه‌ای را به یک فیلتر سه‌لایه تشبیه می‌کند:

لایه اول به انتخاب رسانه مربوط می‌شود: مخاطب باید آگاهانه انتخاب کند که از کدام رسانه اطلاعات دریافت کند. در شرایطی که ده‌ها کانال تلگرامی و صفحه اینستاگرامی اخبار جعلی منتشر می‌کنند، این انتخاب نخستین گام برای محافظت از خود در برابر اطلاعات نادرست است.

لایه دوم به این پرسش می‌پردازد که «چه کسی از انتشار این پیام سود می‌برد؟». در جریان درگیری‌های اخیر، برخی اخبار جعلی با هدف القای ناامیدی در جامعه منتشر می‌شوند و پرسش از نفع‌برندگان این روایت مخاطب را از انفعال خارج می‌کند.

لایه سوم که عمیق‌ترین سطح تحلیل است، به آنچه «حذف یا نادیده گرفته شده» می‌پردازد. هر روایت رسانه‌ای، ناگزیر بخش‌هایی از واقعیت را حذف می‌کند. پرسش از این حذف‌شدگان، مخاطب را به درکی جامع‌تر از واقعیت می‌رساند.

بازتعریف سواد در عصر دیجیتال؛ میراث الوین تافلر

الوین تافلر آینده‌پژوه شهیر آمریکایی که کتاب «موج سوم»اش در ایران معروف است، تعریفی ماندگار از سواد در قرن بیست و یکم ارائه داده است که امروز بیش از پیش خود را نشان می‌دهد. به باور تافلر بی‌سواد قرن بیست و یکم کسی است که نتواند «یاد بگیرد»، «یادگیری‌هایش را کنار بگذارد» و «دوباره یاد بگیرد».

این تعریف پویا از سواد، برای وضعیت کنونی بسیار راهگشاست. در جنگی که هر روز تکنیک‌های جدیدی برای فریب مخاطب ابداع می‌شود (از دیپ‌فیک گرفته تا بازنشر ویدئوهای قدیمی با ادعاهای جدید)، تکیه بر دانسته‌های پیشین کافی نیست. مخاطب باید بتوانند مدام چارچوب‌های تحلیلی خود را به‌روز کند و از نو بیاموزد که چگونه می‌توان واقعیت را از دروغ تشخیص داد.

نقشه‌ راه مقابله با تاکتیک‌های رسانه‌ای دشمن بر اساس نظریه‌های ارتباطات

بررسی تحولات جنگ اخیر نشان می‌دهد که دولت تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی علاوه بر عملیات نظامی، از طیف وسیعی از تاکتیک‌های رسانه‌ای و شناختی برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی ایران استفاده کرده‌اند. شناخت این تاکتیک‌ها و کاربست نظریه‌های ارتباطات تنها راه خنثی‌سازی آنهاست.

1. تاکتیک «مدیریت ادراک از طریق اخبار ضد و نقیض» و مقابله با مدل شانون: بر اساس گزارش یورونیوز، یکی از تاکتیک‌های اصلی کاخ سفید در این جنگ، انتشار اخبار ضد و نقیض برای «تست کردن آستانه تحمل جامعه» بوده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که دولت آمریکا با ایجاد دوگانگی در پیام‌ها - از یک سو ادعای پیروزی قریب‌الوقوع و از سوی دیگر درز اخبار مربوط به «نقشه فرار» - تلاش کرده جامعه ایران را در ابهام نگه دارد.

از منظر مدل ارتباطی کلود شانون این تاکتیک چیزی نیست جز افزایش هدفمند «نویز» (Noise) یا اختلال در کانال ارتباطی. هنگامی که مخاطب با پیام‌های کاملاً متناقض مواجه می‌شود، قدرت تشخیص «سیگنال» اصلی از «نویز» را از دست می‌دهد.

راهکار مقابله: مخاطب آگاه باید این اخبار متناقض را نه به‌عنوان اطلاعات که به‌عنوان بخشی از «نویز» هدفمند تلقی کند. به تعبیر شانون اولین گام برای بازیابی پیام اصلی شناسایی و حذف منابع اختلال است. بنابراین تمرکز بر منابع خبری معتبر و پرهیز از مصرف پیام‌های متناقض منتشرشده در کانال‌های غیررسمی راهگشاست.

۲. تاکتیک «بزرگ‌نمایی خطر جنگ» برای ایجاد خطای محاسباتی و راهکار پاتر: یکی از خطرناک‌ترین تاکتیک‌های رسانه‌ای اسرائیل، که در گزارش واینت (Ynetnews) افشا شده «بزرگ‌نمایی روزانه خطر جنگ» است. بر اساس این گزارش رسانه‌های اسرائیلی پیش از حمله اخیر به ایران با استناد به «یک مقام ارشد دیپلماتیک» یا «منابع اطلاعاتی غربی» موجی از اخبار درباره حمله قریب‌الوقوع به ایران منتشر کرده‌اند. هدف این تاکتیک واداشتن ایران به «حمله پیش‌دستانه» یا ایجاد خطای محاسباتی است.

بر اساس نظریه جیمز پاتر پاسخ به این تاکتیک در گرو فعال‌سازی «ساختارهای دانش» درباره «صنایع رسانه‌ای» است. پاتر معتقد است دانش درباره این که رسانه‌ها چگونه کار می‌کنند و چه اهدافی دارند، به مخاطب امکان می‌دهد به جای تمرکز بر «چه» گفته شده، به «چرایی» و «چگونگی» آن بیندیشد.

راهکار مقابله: مخاطب باید از خود بپرسد: «چرا این رسانه اسرائیلی در این زمان خاص، این حجم از اخبار درباره حمله قریب‌الوقوع منتشر می‌کند؟» و «چه کسی از این فضاسازی سود می‌برد؟» همان‌طورکه گزارش واینت تأکید کرده، این اخبار بیش از آنکه نشان‌دهنده واقعیت باشند، ابزاری برای آماده‌سازی افکار عمومی و انحراف توجه از مسائل داخلی اسرائیل هستند.

همچنین مدل سه‌لایه‌ای الیزابت تامن، چارچوبی دقیق برای مواجهه با پدیده‌ اخبار جعلی را ارائه می‌دهد:

لایه اول (انتخاب رسانه): در شرایط بحرانی، انتخاب منابع خبری معتبر و پرهیز از منابع ناشناس حیاتی است.

لایه دوم (نفع‌برندگان پیام): باید پرسید انتشار این خبر به نفع چه کسانی است؟

لایه سوم (حذف‌شدگان): تامن تأکید می‌کند که عمیق‌ترین سطح تحلیل پرسش از بخش‌های حذف‌شده واقعیت است. در این مورد باید پرسید: «آیا منابع دیگر این خبر را تأیید کرده‌اند؟»، «واکنش‌های رسمی دیگر نهادها چیست؟»، و مهم‌تر این که «چرا این خبر در حالی منتشر می‌شود که هنوز هیچ منبع مستقلی آن را تأیید نکرده است؟»

۴. تاکتیک «بهره‌برداری از مسائل داخلی آمریکا» و بازتعریف سواد تافلر: نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد ۵۹ درصد از آمریکایی‌ها با جنگ علیه ایران مخالف بوده‌اند و حتی چهره‌هایی مانند تاکر کارلسون این حملات را «کاملاً منزجرکننده و شیطانی» خوانده‌اند. رسانه‌های معاند ایران تلاش می‌کنند تا بگویند که مردم آمریکا متحد پشت سر جنگ هستند.

به طور کل تاکتیک‌های رسانه‌ای آمریکا و اسرائیل در جنگ اخیر را می‌توان در چهار محور اصلی خلاصه کرد:

1. ایجاد نویز و ابهام از طریق اخبار ضد و نقیض

2. بزرگ‌نمایی خطر جنگ برای ایجاد خطای محاسباتی (پیش از تهاجمشان)

3. تولید اخبار جعلی سطح بالا برای شوک‌افکنی

4. بهره‌برداری از شکاف‌های داخلی برای القای روایت‌های دلخواه

مقابله با این تاکتیک‌ها نیازمند به‌کارگیری هم‌زمان نظریه‌های ارتباطات است: مدل شانون برای تشخیص پیام از نویز، ساختارهای دانش پاتر برای پرسش از چرایی و چگونگی، مدل سه‌لایه‌ای تامن برای کشف حذف‌شدگان هر روایت و تعریف پویای تافلر از سواد برای به‌روزرسانی مداوم ابزارهای تحلیلی. در این جنگ شناختی تنها سلاح کارآمد «تفکر نقادانه» و سواد رسانه‌ای مبتنی بر نظریه‌های ارتباطات است.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز