خبرگزاری کار ایران

توکل، دل نبستن به محدودیت اسباب است

توکل، دل نبستن به محدودیت اسباب است

رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: توکل، نه دست شستن از اسباب، که دل نبستن به محدودیت اسباب است. ایمان به خدا متعال را سرچشمه نخستین امید، شجاعت و تدبیر خویش در تصمیمات بزرگ بدانیم.

به گزارش ایلنا به نقل از روابط عمومی مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، بابک نگاهداری، در مطلبی، عنوان کرد:

 
در این روز‌های سرنوشت‌ساز، باید بیش از همیشه به دشواری جایگاه کسانی اندیشید که سنگینی تصمیم برای آینده ایران بر دوش آنان نهاده شده است. همه آنچه آنان می‌دانند، گفتنی نیست و همه آنچه در میدان سیاست و امنیت می‌گذرد، در منظر بسیاری قرار ندارد. چه‌بسا اگر پرده از بسیاری ملاحظات ناگفتنی کنار می‌رفت، بسیاری از منتقدان دلسوز امروز نیز، در برابر همان انتخاب‌های دشوار، به درکی دیگر از ضرورت‌ها و محدودیت‌های تصمیم‌گیری می‌رسیدند؛ بنابراین نباید نادانسته‌های خویش را به‌آسانی دلیل نادرستی تدبیر دیگران پنداشت. اعتماد به مسئولان در روز‌های دشوار، نه تعطیل کردن عقل و نقد، که انصاف ورزیدن در داوری درباره تصمیماتی است که همه مقدمات و ملاحظاتشان بر ما آشکار نیست. 
 
 درست در چنین بزنگاه‌هایی است که میدان رویارویی، از میدان‌های نظامی فراتر می‌رود و به قلمرو ذهن و اراده ملت‌ها کشیده می‌شود. هیاهوی تهدیدآمیز دشمن، هرچند می‌تواند مقاصد گوناگونی داشته باشد، از منظر جنگ روانی یک کارکرد اساسی دارد و آن برهم زدن محاسبات ذهنی مردم و نخبگان ایران است. هذیان‌های جاهل - سیاستمدار آمریکایی را نیز باید در پرتو همین ملاحظات نگریست. هیاهویی برای بزرگ‌نمایی قدرت خویش، کوچک‌نمایی توان ایران و سرانجام، فرسودن اراده ملی در آستانه تصمیمات سرنوشت‌ساز. 
 
چه‌بسا مقصود آن باشد که ایران، درست در آستانه برداشتن گام‌های واپسین به سوی صلحی مقتدرانه و پایدار، برآمده از بازدارندگی چندبُعدی، در محاسبات خویش دچار تردید شود و شجاعت تصمیم‌گیری را از دست بدهد. دشمن می‌خواهد آنچه را در میدان نتوانسته است به دست آورد، در ذهن و اراده ما تصاحب کند. مبادا از فرط نگرانی برای ایران، خود به تکمیل‌کننده تصویری بدل شویم که دشمن از ناتوانی این سرزمین و نظام می‌خواهد در ذهن‌ها بسازد. فراموش نکنیم ملت‌ها همیشه در میدان نبرد شکست نمی‌خورند؛ گاه بسیار پیش‌تر، در خلوت اندیشه و در ژرفای جان خویش مغلوب می‌شوند. آنگاه که هیبت دشمن در چشمشان بزرگ‌تر از حقیقت او و توان خویش در باورشان کوچک‌تر از واقعیت خود می‌شود. تاریخ گواه آن است که گاه یک سرزمین، نه از کمیِ قدرت، که از فراموشیِ قدرت خویش فرو می‌افتد. 
 
تاریخ ایران از این بزنگاه‌ها کم به خود ندیده است. در یک سوی آن، شاه سلطان حسین ایستاده است. به فرجام تلخ او بنگریم. چگونه پایتخت امپراتوری صفوی، با آن همه شکوه و شوکت، در برابر سپاهی کم‌شمار از مهاجمان افغان آنچنان به زانو درآمد؟ آن فاجعه البته ریشه در سال‌ها فرسودگی، تفرقه و بی‌تدبیری داشت، اما در واپسین روزها، سستی اراده و آشفتگی محاسبات نیز کار خود را کرد. گویی اصفهان، پیش از آنکه در محاصره دشمن از پای درآید، در حصار تردید فرمانروایانش گرفتار آمده بود. چه بسیار قلعه‌ها که پیش از فروریختن دیوارهایشان، در دل نگهبانانشان سقوط کرده‌اند؛ و در سوی دیگر این تاریخ، حماسه‌ای را به یاد آوریم که هنوز اثر آن از چهره روزگار زدوده نشده است. در شهریور ۱۳۵۹، ارتشی تا بن دندان مسلح، برخوردار از تسلیحات و پشتیبانی قدرت‌های گوناگون، به سرزمینی تاخت که تازه از انقلابی بزرگ برخاسته و هنوز در کار سامان دادن به نهاد‌های خود بود. بر کاغذ محاسبات، سرنوشت آن رویارویی چه‌بسا از پیش رقم خورده می‌نمود، اما آنچه در حساب نمی‌گنجید، ایمان مردمانی بود که نمی‌خواستند ایران را ببازند. هشت سال جنگیدند، رنج کشیدند، عزیز دادند و سرانجام نگذاشتند متجاوز، خاکی از ایران را برای خود نگاه دارد.
 
 این دو برهه از تاریخ ایران، بیش از آنکه روایت تفاوت در سازوبرگ نظامی باشند، حکایت دو شیوه مواجهه با مخاطرات سرنوشت‌سازند. در یک سو، محاسبات آشفته، فرسایش اعتماد به توان خویش، سوءظن نسبت به یکدیگر، استیصال ذهنی و هراسی که جسارت تصمیم‌گیری را از فرمانروایان ستانده بود، در کنار فرسودگی‌های دیرپای حکومت، امپراتوری بزرگی را به دام بی‌تصمیمی و نابودی کشاند. در سوی دیگر، ایمان به خداوند متعال، باور به توان خویش، وحدت حول محور ولایت، شجاعت در تصمیم‌گیری و ابتکار در گره‌گشایی از دشوارترین بن‌بست‌ها، به ملتی که با تنگنای امکانات روبه‌رو بود، قدرت ایستادگی و آفرینش یکی از ماندگارترین اسناد افتخار تاریخ ایران را بخشید. بزرگ‌ترین درس آن دو تجربه این است که گاه آنچه سرنوشت ملت‌ها را رقم می‌زند، نه فقط اندازه قدرت، بلکه اندازه ایمانی است که به قدرت خویش دارند.
 
امروز نیز پشت تصمیمات دشوار کشور، انسان‌هایی ایستاده‌اند که آسایش خویش را در گرو آرامش این سرزمین نهاده‌اند. مردانی که پاسداری از دین، نظام و ایران برایشان نه شعاری بر زبان، که عهدی به بهای جان است. در چنین روزهایی، بیش از هر چیز به استواری دل‌ها، دقت در محاسبات و اعتماد به مسئولان نیاز داریم. به هدایت رهبرمان دلگرم باشیم، دشواری مسئولیت کارگزاران کشور را دریابیم و در عین هوشیاری و مسئولیت‌پذیری، اجازه ندهیم هراس بر عقل و اراده ما فرمان براند. پس نترسیم و نترسانیم. به یاد داشته باشیم که توکل، نه دست شستن از اسباب، که دل نبستن به محدودیت اسباب است. ایمان به خدا متعال را به واپسین پناه درماندگی فرو نکاهیم. آن را سرچشمه نخستین امید، شجاعت و تدبیر خویش در تصمیمات بزرگ بدانیم. 
 
قدرت ایران را باور کنیم. گرد عمود ولایت، حامی مسئولان کشور و در کنار یکدیگر بایستیم. تا رقم خوردن فصلی ماندگار از تاریخ این سرزمین، فاصله‌ای نمانده است.
 
انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز