خبرگزاری کار ایران

استاد دانشگاه آنتورپ بلژیک در گفت‌وگو با ایلنا:

خود ترامپ هم از این جنگ درس گرفته است/ تمام جهان خیانت آمریکا به دیپلماسی را دید/ برای تضعیف قدرت نرم و سخت آمریکا باید به ترامپ آفرین گفت!

خود ترامپ هم از این جنگ درس گرفته است/ تمام جهان خیانت آمریکا به دیپلماسی را دید/ برای تضعیف قدرت نرم و سخت آمریکا باید به ترامپ آفرین گفت!

تعداد کمتری از گردشگران به آمریکا سفر می‌کنند/ توقف فوری جنگ به نفع ترامپ ست

استاد سیاست بین‌الملل در دانشگاه آنتورپ بلژیک، ترامپ را فردی فاقد ارزش اخلاقی توضیف کرد که هدفش ثروتمندتر کردن آمریکا، خودش و خانواده‌اش است و همه چیز را در خدمت این اهداف می‌بیند و گفت: جنگ آمریکا علیه ایران را می‌توان نمونه دیگری از تضعیف خودخواسته آمریکا دانست، بنابراین نه‌تنها قدرت سخت آمریکا چه اقتصادی و چه نظامی، آن هم در شرایطی که ذخایر نظامی این کشور کاهش یافته تضعیف شده، بلکه مهم‌تر از آن قدرت نرم آمریکا هم آسیب دیده است. آفرین، رئیس‌جمهور ترامپ!

در حالی‌که وضعیت کنونی میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل در چارچوبی مبهم از «نه جنگ و نه صلح» قرار دارد، منطقه همچنان به انبار باروتی شباهت دارد که هر لحظه می‌تواند با یک جرقه تازه دوباره شعله‌ور شود. شاید این دوره فرصت مناسبی برای بررسی نظر تحلیلگران حوزه روابط بین‌الملل باشد تا  درباره مشروعیت این درگیری، اهداف اعلامی و پیامدهای انسانی و منطقه‌ای آن اظهارنظر کنند.

در حالی‌که حملات نظامی اخیر با تلفات غیرنظامی در ایران همراه بوده، مقایسه برخی ادعاهای واشنگتن با روایت‌های پیش از جنگ‌های این کشور در خاورمیانه، بار دیگر بحث «اطلاعات نادرست در آستانه جنگ» را در محافل غربی زنده کرده است. این تحولات همزمان با نگرانی‌های فزاینده درباره امنیت انرژی، اختلال در تجارت جهانی و پیامدهای ژئوپولیتیکی آن در روابط قدرت‌های بزرگ، از جمله چین و آمریکا، ارزیابی‌های گسترده‌ای را در پی داشته است.

تام سائر، استاد سیاست بین‌الملل در دانشگاه آنتورپ بلژیک و پژوهشگر مهمان در دانشگاه میجی گاکوئن توکیو، جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران را نمونه‌ای از شکست راهبردی غرب در مدیریت بحران‌های بین‌المللی می‌داند.

از نگاه او، این درگیری نه‌تنها از منظر حقوقی با تردیدهای جدی درباره مشروعیت مواجه است، بلکه از نظر راهبردی نیز به تحقق اهداف اعلام‌شده واشنگتن و تل‌آویو منجر نشده است.

سائر معتقد است این جنگ در ادامه الگوی مداخلات پرهزینه آمریکا در خاورمیانه، از عراق تا افغانستان، قرار می‌گیرد و بیش از آنکه بازدارنده باشد، به تضعیف قدرت سخت و نرم ایالات متحده و افزایش بی‌ثباتی جهانی انجامیده است؛ روندی که به باور او، در نهایت به سود قدرت‌های در حال صعود مانند چین تمام می‌شود.

مشروح این گفت‌وگو را میخوانید:

اگر هر کشوری تصور کند می‌تواند رهبر کشور دیگری را ترور کند، جهان به سمت هرج‌ومرج خواهد رفت

ارزیابی شما از جنگی که ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز کردند و همچنین کشته شدن غیرنظامیان در ایران چیست؟ به‌ویژه با توجه به اینکه تکرار ادعاهای آمریکا مشابه ادعاهایی که پیش از جنگ عراق مطرح می‌شد، اکنون حتی از سوی سیاستمداران غربی نیز با انتقادهای جدی مواجه شده است.

جنگی که آمریکا و اسرائیل علیه ایران راه انداختند، نامشروع و غیرقانونی بود. اهداف این جنگ هم به‌روشنی مشخص نشده بود. آیا هدف، تغییر نظام بود یا جلوگیری از دستیابی ایران به بمب هسته‌ای؟ در هر دو حالت، آمریکا و اسرائیل در رسیدن به اهداف خود شکست خوردند.

حتی اگر حکومت ایران در غرب محبوب نباشد، ترور رهبر عالی یک کشور اقدامی پذیرفته‌شده نیست. اگر هر کشوری تصور کند می‌تواند رهبر عالی کشور دیگری را ترور کند، جهان به سمت هرج‌ومرج کامل خواهد رفت. در این مورد هم ساختار نظام تغییری نکرده و همچنان تحت رهبری آیت‌الله خامنه‌ای پسر است.

اگر هدف جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای بود، این سؤال مطرح می‌شود که چرا رئیس‌جمهور ترامپ پس از بمباران‌های قبلی اعلام کرد «برنامه هسته‌ای ایران کاملاً نابود شده است»؟ اگر چیزی کاملاً نابود شده باشد، دیگر منطقی نیست دوباره آن را بمباران کنند. بنابراین یا برنامه هسته‌ای در حمله اول نابود نشده بود و ترامپ دروغ گفته است، یا بمباران دوم کاملا افراطی و غیرضروری بوده است.

آمریکا تصور می‌کرد این جنگ سریع‌تر پایان می‌یابد و نتیجه بسیار بهتری به همراه خواهد داشت اما بار دیگر آمریکا توان خود را بیش از حد واقعی برآورد کرد؛ درست همان‌گونه که در افغانستان و عراق چنین اشتباهی مرتکب شد. واشنگتن تحت تأثیر اسرائیل قرار گرفت؛ نیرویی که منافع ملی متفاوتی نسبت به آمریکا دارد. به همین دلیل حتی جریان واقع‌گرایان در آمریکا مانند پروفسور مرشایمر از دانشگاه شیکاگو هم این حملات را محکوم می‌کنند.

جنگ ایران نمونه‌ای از تضعیف خودخواسته آمریکا بود

برای تضعیف قدرت نرم و سخت آمریکا باید به ترامپ آفرین گفت! 

این جنگ را می‌توان نمونه دیگری از تضعیف خودخواسته آمریکا در دورانی دانست که کشورهایی مانند چین در حال قدرت‌گیری هستند. چین فقط نظاره می‌کند و می‌بیند که چگونه نسبت به آمریکا قوی‌تر می‌شود، زیرا آمریکا در حال تخریب خود است.

این جنگ تاکنون ده‌ها میلیارد دلار هزینه داشته، بدون آنکه نتیجه معناداری به همراه داشته باشد. برعکس، تنگه هرمز توسط ایران بسته شده است؛ موضوعی که تقریباً هر تحلیل‌گری به‌جز حلقه نزدیک به ترامپ می‌توانست آن را پیش‌بینی کند  در نتیجه، تمام جهان اکنون هزینه این وضعیت را از طریق افزایش قیمت انرژی پرداخت می‌کند و بسیاری هم آمریکا را مقصر این وضعیت می‌دانند.

بنابراین نه‌تنها قدرت سخت آمریکا چه اقتصادی و چه نظامی، آن هم در شرایطی که ذخایر نظامی این کشور کاهش یافته تضعیف شده، بلکه مهم‌تر از آن قدرت نرم آمریکا هم آسیب دیده است. آفرین، رئیس‌جمهور ترامپ!

از همه مهم‌تر اینکه قیمت سوخت در خود آمریکا هم به‌دلیل این جنگ افزایش یافته است. این مسئله باعث می‌شود حتی پایگاه رأی ترامپ هم در انتخابات میان‌دوره‌ای، در حمایت از جمهوری‌خواهان تجدیدنظر کند.

به‌طور خلاصه، رئیس‌جمهور ترامپ به‌دلیل جنگ غیرقانونی‌ که علیه ایران به راه انداخت، در همه جبهه‌ها در حال شکست است، حتی کشورهای اروپایی هم از این حملات حمایت نکردند.

سفر اخیر ترامپ به چین تا چه اندازه صرفاً یک دیدار دوجانبه میان واشنگتن و پکن بود و تا چه حد تحت تأثیر درگیری ایران و آمریکا و بحران گسترده‌تر خاورمیانه قرار داشت؟

در اصل، این دیدار مدت‌ها پیش از آغاز جنگ علیه ایران برنامه‌ریزی شده بود. این نشست بنا به درخواست ترامپ و به‌دلیل جنگ علیه ایران به تعویق افتاد. دستور کار جلسه عمدتا تحت تأثیر موضوعات دیگری مانند تایوان، تجارت و سرمایه‌گذاری، هوش مصنوعی و موارد مشابه بود، اما جنگ در خاورمیانه هم به‌عنوان یک محور اضافی وارد گفت‌وگوها شد.

دولت دوم ترامپ در مقایسه با دولت اول او، مسیر متفاوتی را در قبال چین انتخاب کرد 

جنگ در خاورمیانه تا حدی توجه‌ها را از چین منحرف کرد

برخی تحلیلگران معتقدند آمریکا پس از درگیری‌های اخیر در خاورمیانه ناچار شده بخشی از تمرکز راهبردی خود بر مهار چین را کاهش دهد. آیا شما با این ارزیابی موافقید؟

به نظر می‌رسد دولت دوم ترامپ در مقایسه با دولت اول او، مسیر متفاوتی را در قبال چین انتخاب کرده است. دولت اول ترامپ رویکرد بسیار سختگیرانه‌ای نسبت به چین داشت. دولت دوم ابتدا اقدام به اعمال تعرفه‌ها کرد، اما زمانی که چین واکنش نشان داد، آمریکا عقب‌نشینی کرد.

هر دو کشور به یکدیگر وابسته هستند. هر دو تلاش می‌کنند در حوزه‌های پیشرفته فناوری مانند هوش مصنوعی و موارد مشابه وابستگی خود را به طرف مقابل کاهش دهند، اما این روند زمان‌بر خواهد بود.

هر دو طرف می‌دانند که اگر یکی از آنها سیاست تقابلی شدیدی در پیش گیرد، طرف مقابل هم قادر و مایل به انجام همان کار خواهد بود.

جنگ در خاورمیانه تا حدی توجه‌ها را از چین منحرف کرده است، اما بیشتر ناظران معتقدند این جنگ طولانی نخواهد بود و پس از آن، رقابت با چین دوباره در آمریکا به محور اصلی توجه تبدیل خواهد شد.

گفته می‌شود در دیدار ترامپ و شی‌جین‌پینگ، مسئله تنگه هرمز و امنیت جهانی انرژی هم مطرح شده است. این موضوع در حال حاضر چه اهمیتی در روابط چین و آمریکا دارد؟

مقدار زیادی از نفت و گاز جهان از طریق تنگه هرمز عبور می‌کند. هر دو کشور و شهروندان‌شان افزایش قیمت‌ها را احساس می‌کنند. بنابراین هر دو طرف علاقه‌مند هستند که تنگه دوباره باز شود؛ موضوعی که در جریان نشست هم از سوی هر دو مطرح شد.

از سوی دیگر، چین ذخایر انرژی برای حدود شش ماه در اختیار دارد. احتمالاً پکن از مشکلات فراوانی که آمریکا در حال حاضر به‌دلیل این جنگ با آن مواجه شده، چندان ناراضی هم نیست.

پکن می‌خواهد به یک بازیگر جهانی سیاسی و دیپلماتیک تبدیل شود

 آیا می‌توان گفت پکن به‌تدریج در حال تبدیل شدن به یک بازیگر امنیتی فعال‌تر در خاورمیانه است؟

قدرت اقتصادی چین باعث شده این کشور در منطقه هندوپاسیفیک و فراتر از آن، مواضع فعال‌تری اتخاذ کند؛ البته این روند بسیار تدریجی است. چین می‌خواهد در سازمان‌های بین‌المللی مانند سازمان ملل، قدرت سیاسی بیشتری به دست آورد. همچنین به‌واسطه قدرت اقتصادی‌اش، در حال تقویت توان نظامی خود نیز هست.

با این حال، چین هنوز از قدرت نظامی خود استفاده نمی‌کند؛ به‌ویژه خارج از منطقه خود و حتی در داخل منطقه‌اش هم استفاده از خشونت همچنان محدود باقی مانده است، اما پکن می‌خواهد به یک بازیگر جهانی سیاسی و دیپلماتیک تبدیل شود و به همین دلیل، بیش از گذشته در نقش میانجی ظاهر می‌شود؛ برای مثال، چند سال پیش میان ایران و عربستان، و اکنون هم در این جنگ، به‌صورت غیرمستقیم از طریق پاکستان وارد عمل شده است.

چین همچنان ذخایر انرژی قابل‌توجهی دارد؛ می‌تواند برای چند ماه نیاز خود را تأمین کند 

چرا چین تا این اندازه نگران گسترش جنگ در خلیج فارس و احتمال بسته شدن تنگه هرمز است؟ چنین بحرانی چه تأثیری می‌تواند بر اقتصاد و امنیت انرژی چین داشته باشد؟

پاسخ این سؤال تا حد زیادی در نکات قبلی نهفته است. بخش بزرگی از نفت و گاز مورد نیاز جهان از جمله انرژی مورد نیاز چین از طریق تنگه هرمز عبور می‌کند. هرگونه بسته شدن یا ناامن شدن این مسیر، باعث افزایش شدید قیمت انرژی و اختلال در زنجیره تأمین جهانی خواهد شد.

چین به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین واردکنندگان انرژی جهان، به ثبات خلیج فارس وابستگی زیادی دارد. در نتیجه، گسترش جنگ یا اختلال در تردد دریایی می‌تواند فشار اقتصادی قابل‌توجهی بر پکن وارد کند و رشد اقتصادی این کشور را تحت تأثیر قرار دهد.

البته چین ذخایر انرژی قابل‌توجهی در اختیار دارد و گفته می‌شود می‌تواند برای چند ماه نیاز خود را تأمین کند، اما ادامه‌دار شدن بحران همچنان برای اقتصاد و امنیت انرژی این کشور بسیار پرهزینه خواهد بود.

اگر بحران چهار ماه دیگر ادامه پیدا کند احتمالا چین به سمت اعمال فشار جدی‌تر حرکت کند

آیا چین حاضر است برای جلوگیری از جنگ، فشار جدی‌تری بر تهران یا واشنگتن وارد کند یا همچنان ترجیح می‌دهد نقش یک میانجی محتاط را حفظ کند؟

در کوتاه‌مدت، احتمالاً گزینه دوم؛ یعنی حفظ نقش یک میانجی محتاط را ترجیح خواهد داد. اما در بلندمدت مثلاً اگر بحران چهار ماه دیگر ادامه پیدا کند احتمال دارد چین به سمت اعمال فشار جدی‌تر حرکت کند.

چین آشکارا خواستار ادامه خرید نفت ایران و باز ماندن تنگه هرمز شده است. آیا باید این موضع را نشانه‌ای از تقابل آشکارتر میان پکن و واشنگتن دانست؟

خیر. اینکه چین بخشی از نفت خود را از خاورمیانه تأمین می‌کند، موضوع غیرعادی‌ای نیست. تنها در صورتی که این جنگ برای چهار ماه یا بیشتر ادامه پیدا کند، منافع و حساسیت‌های چین در این بحران بسیار جدی‌تر و پررنگ‌تر خواهد شد.

به نظر می‌رسد پاکستان نقش یک کانال ارتباطی میان تهران و واشنگتن را ایفا می‌کند. این نقش را تا چه اندازه جدی و مؤثر می‌دانید؟

در اصل، هر میانجی‌ای می‌تواند این نقش را ایفا کند؛ پاکستان هم همین‌طور.

اگر تنش‌ها در خلیج فارس ادامه پیدا کند، آیا جهان ممکن است با موج تازه‌ای از افزایش قیمت انرژی و تهدید امنیت غذایی جهانی روبه‌رو شود؟

قطعاً این اتفاق خواهد افتاد.

ترامپ دچار اشتباه محاسباتی شد؛ به‌جای دنبال کردن منافع ملی آمریکا، از اسرائیل پیروی کرد 

ترامپ اخیراً گفته پاسخ ایران به پیشنهادهای آمریکا «کافی نبوده» و آتش‌بس را «روی دستگاه تنفس» توصیف کرده است. این ادبیات را چگونه باید تفسیر کرد؟ آیا واشنگتن در حال آماده‌سازی افکار عمومی برای افزایش فشار یا حتی اقدام نظامی جدید است؟

نمی‌دانم. هیچ‌کس واقعاً نمی‌داند ترامپ به چه چیزی فکر می‌کند. بسیاری از ناظران معتقدند که او اساساً برنامه مشخصی ندارد اما شخصاً فکر می‌کنم نباید ترامپ را دست‌کم گرفت. با این حال، او در این جنگ دچار اشتباه محاسباتی شد؛ زیرا به‌جای دنبال کردن منافع ملی آمریکا، از اسرائیل پیروی کرد.

اکنون به نفع اوست که هرچه سریع‌تر جنگ را متوقف کند. ابزار نظامی کمکی به او نخواهد کرد. او به یک راه‌حل دیپلماتیک، مشخصاً در موضوع هسته‌ای نیاز دارد.

به احتمال زیاد، هر توافق جدیدی، از توافق دوره اوباما که ترامپ آن را مورد انتقاد قرار داد و کنار گذاشت، ضعیف‌تر خواهد بود. اما این موضوع برای ترامپ اهمیت چندانی ندارد. او تلاش خواهد کرد با نوعی فضاسازی و روایت‌سازی، توافق جدید را بهتر از توافق قبلی معرفی و از آن دفاع کند، حتی اگر در واقعیت چنین نباشد.

فشار به آمریکا برای حل بحران در تنگه هرمز

برخی گزارش‌ها از احتمال ادامه سناریوهایی مانند محاصره دریایی ایران یا محدودیت در تردد دریایی در خلیج فارس خبر می‌دهند. این سناریوها تا چه اندازه واقع‌بینانه هستند و چه پیامدهایی برای بازار جهانی نفت خواهند داشت؟

من چنین احتمالی را چندان محتمل نمی‌دانم؛ زیرا سایر کشورهای هم نیز هزینه‌های این وضعیت را احساس می‌کنند و به آمریکا فشار خواهند آورد تا راه‌حلی برای بحران پیدا کند.

اگر آتش‌بس میان ایران و ایالات متحده فروبپاشد، آیا این احتمال وجود دارد که بحران از سطح یک درگیری محدود فراتر رفته و به یک جنگ گسترده منطقه‌ای تبدیل شود؟

بله. اما باز هم فکر می‌کنم هر دو طرف ایران و آمریکا علاقه‌مند هستند که تنش‌ها را کاهش دهند و بر سر برنامه هسته‌ای به یک توافق و مصالحه برسند و این موضوع باید قابل انجام باشد.

ونس و روبیو در صورت شکست ترامپ ناچارند در برابر او موضع بگیرند

با توجه به حواشی و پرونده‌های حقوقی پیرامون او به‌ویژه پرونده اپستین و افزایش انتقادها نسبت به سیاست‌های جنگ‌طلبانه‌اش، آینده سیاسی ترامپ را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

واقعاً نمی‌دانم. بسیاری چیزها به نتایج انتخابات میان‌دوره‌ای بستگی خواهد داشت. اگر ترامپ شکست بخورد، آن‌وقت افرادی مانند ونس و روبیو ناچار خواهند شد فعال‌تر شوند و در برابر ترامپ موضع بگیرند. اینکه این روند چگونه پیش خواهد رفت، موضوع جالبی خواهد بود.

خود ترامپ هم از این جنگ درس گرفته است

برخی معتقدند ترامپ برای جبران ناکامی‌های داخلی و خارجی خود به دستاوردسازی در سیاست خارجی نیاز دارد. آیا این مسئله می‌تواند احتمال بازگشت به گزینه نظامی علیه ایران را افزایش دهد؟

فکر نمی‌کنم. به نظر من حتی خود ترامپ هم از این جنگ درس گرفته است.

تمام جهان خیانت آمریکا به دیپلماسی را دید

حمله آمریکا به ایران در جریان مذاکرات رسمی ــ در حالی که در هر دو مورد زمان دور بعدی گفت‌وگوها هم  مشخص شده بود، تا چه اندازه می‌تواند نمونه‌ای از «خیانت به دیپلماسی» تلقی شود؟

این یک نمونه آشکار از خیانت به دیپلماسی است. آمریکا و ایران دو بار در حال مذاکره بودند و هر دو بار، آمریکا در جریان همان مذاکرات اقدام به بمباران ایران کرد. تمام جهان این مسئله را دید.

این موضوع در آینده بر رفتار سایر کشورها در قبال آمریکا تأثیر خواهد گذاشت. کشورها بیش از گذشته به آمریکا بی‌اعتماد خواهند شد.

 یک‌جانبه‌گرایی آمریکا حتی در قبال  متحدانش هم اعمال می‌شود 

دیگر تعداد کمتری از گردشگران به آمریکا سفر می‌کنند

ادعاهای دونالد ترامپ درباره اجرای سیاست «اول آمریکا» از طریق زور را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ او یک روز از تصرف گرینلند سخن می‌گوید، روز دیگر درباره تغییر نام خلیج مکزیک صحبت می‌کند، زمانی می‌گوید کانادا می‌تواند ایالتی از آمریکا شود، اظهارات نامناسبی درباره محمد بن سلمان مطرح می‌کند، سپس از تصرف کوبا حرف می‌زند و گاهی هم می‌گوید نفت ایران را می‌خواهد.

سیاست خارجی او بی‌ثبات و غیرقابل پیش‌بینی است؛ البته بخشی از این غیرقابل پیش‌بینی بودن، به‌عنوان یک تاکتیک به کار گرفته می‌شود.

بهترین توصیف برای این سیاست، «یک‌جانبه‌گرایی» است؛ چیزی که البته پدیده جدیدی هم نیست و پیش‌تر در دوره جورج بوش پسر هم دیده شده بود. این رویکرد حتی در قبال متحدان آمریکا هم اعمال می‌شود.

رویکرد یکجانبه‌گرایی، پیامدهای جدی برای آمریکا خواهد داشت. متحدان این کشور در آینده کمتر حاضر خواهند بود از واشنگتن حمایت کنند؛ همان‌طور که اکنون هم در جنگ علیه ایران چنین وضعیتی مشاهده می‌شود.

علاوه بر این، قدرت نرم آمریکا به‌شدت در حال فرسایش است. تعداد کمتری از گردشگران به آمریکا سفر می‌کنند و در مقابل، افراد بیشتری به سمت چین خواهند رفت.

ترامپ همه چیز را در خدمت ثروتمندتر کردن آمریکا، خودش و خانواده‌اش می‌بیند

او با رویکرد ماکیاولیستی لازم باشد دروغ می‌گوید و اخبار جعلی منتشر می‌کند

فکر می‌کنید دلیل تمایل ترامپ به توهین آسان به رهبران جهان، شخصیت‌های سیاسی و رسانه‌ها با استفاده از ادبیات توهین‌آمیز چیست؟ 

ترامپ فردی فاقد ارزش اخلاقی است. همچنین به‌واسطه سخنانی که بیان می‌کند و اقداماتی که انجام می‌دهد، به عنوان رهبری به‌شدت غیراخلاقی شناخته می‌شود. احتمالاً حتی از تأثیر رفتار و حرف‌هایش هم آگاهی کامل ندارد؛ هرچند که اساساً اهمیتی هم برایش ندارد.

او فردی خودمحور و خودشیفته است و هدفش ثروتمندتر کردن آمریکا، خودش و خانواده‌اش است و همه چیز را در خدمت این اهداف می‌بیند.

رویکرد او ماکیاولیستی است؛ یعنی اگر لازم باشد دروغ بگوید، اخبار جعلی منتشر کند، افکار عمومی را دستکاری کند یا هر اقدام دیگری انجام دهد، این کار را خواهد کرد. البته تا حدی همه دولت‌ها چنین رفتارهایی دارند، اما ترامپ این کار را در ابعادی بسیار افراطی و اغراق‌آمیز انجام می‌دهد.

در چنین بحرانی، سازمان‌های بین‌المللی چه نقشی باید ایفا کنند؟ چرا این نهادها در جلوگیری از کشتار غیرنظامیان و تخریب زیرساخت‌ها موفق عمل نکرده‌اند؟

این موضوع به محدودیت‌های ساختاری سازمان‌های بین‌المللی به‌ویژه در سطح جهانی در سیاست بین‌الملل مربوط می‌شود و این مسئله موضوع جدیدی نیست.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز