خبرگزاری کار ایران

سریع‌القلم: نباید اجازه داد فقرا در ایران وزیر شوند +فیلم

سریع‌القلم: نباید اجازه داد فقرا در ایران وزیر شوند +فیلم

پس از اظهارات محمود سریع‌القلم درباره «نامناسب بودن حضور افراد فقیر در مناصب سیاسی و اقتصادی»، موجی از واکنش‌ها با استناد به نمونه‌های تاریخی شکل گرفته است؛ نمونه‌هایی که نشان می‌دهد بسیاری از تأثیرگذارترین رهبران و معماران اصلاحات اقتصادی از دل فقر برخاسته و مسیر توسعه کشورشان را تغییر داده‌اند.

مصاحبه‌ای از محمود سریع‌القلم، استاد دانشگاه شهید بهشتی منتشر شده که وی در آن می‌گوید:‌ «فقرا نباید در سیاست و اقتصاد وارد شوند. این علوم نیاز به ظرفیت‌های ذهنی‌ای دارند که فقرا فاقد آن هستند.در آینده‌ی ایران نباید اجازه دهیم از این طبقات وزیر خارجه یا وزیر اقتصاد شوند.این طبقات اگر بر سر کار بیان، به دنبال جبران محرومیت‌های گذشته‌ی خودشان هستند، نه شوکت ایران».مرور تجربه‌های تاریخی و نمونه‌های جهانی نشان می‌دهد که این گزاره نه‌تنها پشتوانه علمی ندارد، بلکه با واقعیت سیاست و اقتصاد مدرن نیز در تضاد است.

مجموعه‌ای از چهره‌های برجسته‌ جهان (از آفریقا و آسیا تا آمریکای شمالی و جنوبی) در شرایط فقر مطلق بزرگ شده‌اند اما بعدها در همان کشورهایی که زمانی در حاشیه و بی‌صدا بودند، نقش‌های کلیدی اقتصادی، سیاسی و اصلاحی را بر عهده گرفتند.

سریع‌القلم: نباید اجازه داد فقرا در ایران وزیر شوند +فیلم

نلسون ماندلا یکی از معروف‌ترین نمونه‌های چنین مسیرهایی است؛ کودکی‌اش را در یکی از فقیرترین روستاهای آفریقای جنوبی گذراند و در خانه‌ای بدون هیچ امکانات بزرگ شد، اما همین تجربه زیسته، او را به یکی از تأثیرگذارترین رهبران سیاسی و اجتماعی قرن تبدیل کرد.

مسیر ماهاتیر محمد، معمار توسعه مالزی نیز از دل فقر روستایی آغاز شد. او که مدرسه رفتن را «یک اتفاق لوکس» توصیف می‌کند، بعدها کشورش را از اقتصاد ضعیف و متکی به مواد خام به صنعتی پیشرو رساند.لولا دا سیلوا، رئیس‌جمهور برزیل در برزیل حتی کفش هم نداشت و سال‌ها بی‌سواد بود، اما در مقام رئیس‌جمهور سیاست‌هایی اجرا کرد که میلیون‌ها نفر را از فقر رها کرد و به الگویی جهانی تبدیل شد.در آمریکا نیز دو چهره بزرگ سیاسی با چنان فقر سنگینی مواجه بودند که تحصیل برایشان امکان‌پذیر نبود.

اندرو جکسون، معمار اقتصادی آمریکا از مرزهای فقیر آمریکا و بدون هیچ ثبات اقتصادی برخاست و بعدها در شکل‌دهی به اقتصاد مدرن این کشور نقش داشت.

آبراهام لینکلن نیز که در کلبه‌ای چوبی و در نهایت تنگدستی بزرگ شد، سیاست‌های مالی و اقتصادی دوران جنگ داخلی را مدیریت کرد و از پایه‌گذاران ساختار نوین مالی ایالات متحده شد.

سریع‌القلم: نباید اجازه داد فقرا در ایران وزیر شوند +فیلم

این روند در کشورهای دیگر هم تکرار شده است. لستر پیرسون، نخست‌وزیر کانادا، که در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد، یکی از چهره‌های کلیدی در مدرن‌سازی سیاست خارجی و اقتصادی این کشور شد.

نگوین ژوان فوک در ویتنام در دل فقر روستایی و کمبود غذا رشد کرد، اما بعدها یکی از معماران جهش اقتصادی این کشور شد؛ جهشی که ویتنام را از یک اقتصاد نیمه‌ویران به یکی از پویاترین اقتصادهای آسیا تبدیل کرد.

در ایران نیز نمونه‌ای بارز وجود دارد: امیرکبیر، پسر یک آشپز فقیر، که بعدها بنیان‌گذار اصلاحات مالی، آموزشی و ساختاری دوران قاجار شد.

برون‌داد این تجربه‌ها یک پیام روشن دارد: شایستگی ارتباطی با «طبقه اقتصادی» ندارد.علوم اجتماعی و اقتصاد سیاسی در این زمینه اتفاق‌نظر دارند که توانایی مدیریتی، محصول آموزش، تجربه و قدرت تحلیل است؛ نه وضعیت مالی خانواده. کسانی که از طبقات پایین جامعه برخاسته‌اند به‌واسطه تجربه ملموس با تبعیض، گرانی، فساد و ناکارآمدی، اغلب درک عمیق‌تری از پیامدهای سیاست‌های غلط اقتصادی دارند.

این افراد نه‌فقط مشکلات را بهتر حس می‌کنند، بلکه با انگیزه بیشتری برای اصلاح ساختارهای ناعادلانه وارد عرصه سیاست می‌شوند.

سریع‌القلم: نباید اجازه داد فقرا در ایران وزیر شوند +فیلم

در مقابل، تاریخ سیاسی و اقتصادی جهان نشان می‌دهد که بسیاری از بحران‌ها، نه از سوی طبقات فقیر، بلکه از دل اشراف‌سالاری و نخبگان ثروتمند سربرآورده است.بحران مالی جهانی دهه ۲۰۰۰ محصول ریسک‌پذیری و سوءمدیریت بانکداران مرفه بود.

بسیاری از دولت‌های فاسد آفریقایی، عربی و آمریکای لاتین توسط طبقات ثروتمند اداره شده‌اند؛ طبقه‌ای که ثروت را با تخصص اشتباه گرفته و ساختارهای اقتصادی را با رانت‌جویی فرسوده کرده است.طبقه بالا تضمین‌کننده توان مدیریتی نیست؛ گاهی تنها توهم توانمندی تولید می‌کند.

بنابراین حذف افراد کم‌برخوردار از سیاست، به‌معنای نقض اصل برابری شهروندی و تعطیل کردن شایسته‌سالاری است. چنین نگاهی در عمل یک «اشراف‌سالاری مدرن» می‌سازد و فرصت را از بخش بزرگی از استعدادهای واقعی کشور می‌گیرد.

نتیجه چنین سیستمی در علوم سیاسی با عنوان «چرخه تباه‌کننده نخبگان بسته» شناخته می‌شود؛ چرخه‌ای که در آن قدرت در دست گروه‌های محدود می‌چرخد و جامعه از نیروهای تازه و خلاق محروم می‌شود.

مرور این نمونه‌ها و تجربه‌های جهانی نشان می‌دهد که توسعه، اصلاحات اقتصادی، عدالت اجتماعی و کارآمدی سیاسی، بیش از آنکه محصول ثروت باشد، نتیجه ترکیب شایستگی، تجربه و درک واقعی از زندگی مردم است؛ درکی که بسیاری از مدیران برخاسته از طبقات محروم، با عمق بیشتری آن را لمس کرده‌اند.

 

منبع فارس
انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز