بنزین ۱۳۰ هزار تومانی؛ مسئله فقط قیمت سوخت نیست
از «چه کسی گفته؟» تا پرسش بزرگتر مردم؛ پس چه کسی درباره قیمت خودرو، ارز، تعرفه و هزینه واقعی زندگی پاسخ میدهد؟
به گزارش ایلنا، اظهارنظر تازه مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، درباره قیمت بنزین بار دیگر بحث قدیمی «بنزین ارزان و هزینه واقعی آن برای دولت» را به صدر اخبار اقتصادی آورد. پزشکیان با انتقاد از برخی تحلیلها درباره سیاست بنزینی دولت گفت: «چه کسی گفته دولت باید بنزین ۱۳۰ هزار تومانی بخرد و بعد آن را ۱۵۰۰ تومان بفروشد؟» او در ادامه از محدودیت منابع دولت و دشواری تأمین هزینههایی مانند کالابرگ، مطالبات گندمکاران، بیمه و معیشت کارکنان و بازنشستگان سخن گفت.
اما درست در همین نقطه، یک پرسش اساسی شکل میگیرد: آیا مسئله اقتصاد ایران فقط این است که بنزین با چه قیمتی فروخته میشود؟
پاسخ را باید در جایی فراتر از جایگاه سوخت جستوجو کرد؛ جایی که مردم هر روز با قیمت خودرو، مسکن، قطعات یدکی، مواد غذایی، خدمات و کاهش قدرت خرید خود مواجهاند.
وقتی یک عدد محل سؤال میشود
نخست باید درباره خود عدد «۱۳۰ هزار تومان» شفافسازی شود. در اظهارات اخیر رئیسجمهور، مبنای محاسبه این رقم و اینکه این قیمت دقیقاً مربوط به چه نوع بنزینی، با چه هزینه واردات، حمل، بیمه، پالایش، توزیع و چه نرخ ارزی است، تشریح نشد. بنابراین نمیتوان بدون ارائه مستندات هزینهای، رقم ۱۳۰ هزار تومان را بهعنوان «قیمت واقعی قطعی بنزین» تلقی کرد.
این نکته اهمیت دارد، زیرا تنها چند روز پیش از این اظهارات، در استان کرمان طرح عرضه بنزین با عنوان «نرخ تمامشده پالایشگاهی» با قیمت ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومان به ازای هر لیتر اعلام شد؛ طرحی که قرار بود بهصورت آزمایشی اجرا شود اما پس از مدت کوتاهی متوقف شد.
از سوی دیگر، ساختار سهمیهای بنزین همچنان نرخهای ۱۵۰۰، ۳۰۰۰ و ۵۰۰۰ تومان را دربرمیگیرد. بنابراین سؤال منطقی این نیست که دولت «نباید» درباره هزینه واقعی سوخت صحبت کند؛ سؤال این است که عدد واقعی دقیقاً چگونه محاسبه شده و سهم هر کدام از اجزای هزینه در آن چقدر است؟
اما چرا فقط بنزین؟
اینجاست که ماجرای خودرو اهمیت پیدا میکند. برای نمونه، لکسوس NX200t مدل ۲۰۱۷ خودرویی است که سالهاست در بازار ایران حضور دارد. بررسی آگهیهای بازار عمان نشان میدهد نمونههای ۲۰۱۷ این خودرو در ماههای اخیر در محدوده حدود ۶۲۰۰ تا ۷۵۰۰ ریال عمان آگهی شدهاند؛ برای مثال یک NX200t مدل ۲۰۱۷ در مسقط با قیمت ۶۲۰۰ ریال و نمونه دیگری با قیمت ۷۵۰۰ ریال عمان عرضه شده است.
نکته مهم درباره ارقام مطرحشده در فضای مجازی این است که عدد ۸۰۰ میلیون تومان برای قیمت این خودرو در عمان با نرخ ارز فعلی قابل مقایسه نیست. در مرداد ۱۴۰۵ هر ریال عمان در بازار آزاد ایران حدود ۴۸۵ تا ۴۹۰ هزار تومان معامله شده است. بنابراین ۶۲۰۰ ریال عمان حدود ۳ میلیارد تومان و ۷۵۰۰ ریال عمان حدود ۳٫۶ میلیارد تومان میشود.
پس اگر قیمت ۱۵ میلیارد تومانی برای یک NX200t مدل ۲۰۱۷ در ایران را بهعنوان نمونه بازار در نظر بگیریم، باز هم با یک شکاف بسیار سنگین روبهرو هستیم؛ شکافی که حدوداً چند برابر ارزش نمونه مشابه در بازار عمان است.
البته باید مراقب بود که این مقایسه بدون توجه به کارکرد، تیپ، سابقه تصادف، مشخصات منطقهای، هزینه حمل، وضعیت پلاک و مالیات انجام نشود. اما حتی با درنظرگرفتن این تفاوتها نیز فاصله قیمتی قابل توجه است.
جالبتر اینکه آگهیهای بازار ایران در خرداد ۱۴۰۴ برای NX200t مدل ۲۰۱۷، قیمتهایی حدود ۶٫۷ تا ۸ میلیارد تومان را نشان میدادند. بنابراین برای رسیدن به رقمهای بسیار بالاتر، باید عوامل افزایش قیمت طی این مدت بهصورت مستقل بررسی شوند و نمیتوان همه آنها را به «گران بودن بنزین» نسبت داد.
اینجا دقیقاً همان پرسشی مطرح میشود که مردم میپرسند
اگر دولت از مردم میخواهد درباره هزینه واقعی بنزین پاسخ منطقی را بپذیرند، مردم نیز حق دارند درباره هزینه واقعی خودرو، هزینه واردات، نرخ ارز مورد استفاده برای واردات، حقوق ورودی، مالیاتها، سود زنجیره توزیع و چرا قیمت یک خودروی کارکرده خارجی در ایران چند برابر بازار منطقهای آن میشود سؤال کنند.
این سؤال، سؤال یک گروه خاص یا صرفاً علاقهمندان خودرو نیست. خودرو در ایران دیگر یک کالای لوکس صرف نیست. برای میلیونها خانوار، خودرو ابزار رفتوآمد، کار، درآمد و حتی تأمین معیشت است.
در چنین شرایطی، نمیتوان از شهروندی که یک خودروی وارداتی ۲۰۱۷ را با چندین برابر قیمت منطقهای خریداری کرده یا برای تعمیر و قطعه آن هزینههای سنگین میپردازد، فقط پرسید چرا بنزین را ارزان میخواهد.
او حق دارد بپرسد چرا خودرویی که در بازار منطقه با قیمت بسیار پایینتری معامله میشود، در ایران به چنین سطحی از قیمت میرسد.
تعرفه؛ یکی از پاسخها، اما نه همه پاسخ
ساختار تعرفهای واردات خودرو در ایران نیز نقش مهمی در قیمت نهایی دارد. برای سال ۱۴۰۴، حقوق ورودی خودروهای بنزینی بسته به حجم موتور و رویه واردات از ارقام قابل توجهی برخوردار بود و برای برخی گروهها نرخهای بسیار بالا تعیین شد؛ در برخی رویههای واردات حتی حقوق ورودی ۱۰۰ درصدی نیز پیشبینی شده بود.
در مقررات مربوط به واردات تجاری، خودروهای بنزینی با حجم موتور ۱۵۰۱ تا ۲۰۰۰ سیسی نیز مشمول حقوق ورودی قابل توجهی بودند.
بنابراین بخش قابل توجهی از فاصله قیمت خودرو در ایران با بازارهای منطقه، اصولاً در جایگاه سوخت ایجاد نمیشود؛ بخشی از آن پیش از رسیدن خودرو به دست مصرفکننده و در لایههای تجارت خارجی، تعرفه، مالیات، ارز، هزینههای ترخیص و محدودیتهای واردات شکل میگیرد.
پس وقتی بحث «هزینه واقعی» مطرح میشود، باید همه هزینهها را کنار هم گذاشت، نه فقط هزینه سوخت را.
اگر بنزین ۱۳۰ هزار تومان است، چرا سند محاسبه منتشر نمیشود؟
این پرسش شاید مهمترین بخش ماجرا باشد. اگر دولت معتقد است بنزین برای کشور لیتری ۱۳۰ هزار تومان تمام میشود، جامعه حق دارد بداند: قیمت جهانی نفت و فرآورده در محاسبه چه جایگاهی دارد؟ چه مقدار از مصرف کشور از تولید داخلی تأمین میشود و چه مقدار وارداتی است؟ هزینه حمل و بیمه و انتقال سوخت چقدر است؟ نرخ ارز مورد استفاده در محاسبه کدام نرخ است؟ هزینه پالایش داخلی چقدر است؟ هزینه واقعی توزیع و انتقال تا جایگاه چقدر است؟
و در نهایت، چرا رقم «۸۷۲۰۰ تومان» بهعنوان نرخ تمامشده پالایشگاهی در طرح کرمان مطرح شد، اما اکنون از عدد ۱۳۰ هزار تومان سخن گفته میشود؟ شفافیت در همین نقطه میتواند بسیاری از سوءتفاهمها را برطرف کند.
«چه کسی گفته؟» باید به «چرا؟» تبدیل شود
جمله «چه کسی گفته دولت باید بنزین ۱۳۰ هزار تومانی بخرد و ۱۵۰۰ تومان بفروشد؟» از نظر سیاسی یک پاسخ به منتقدان است؛ اما از نظر اقتصادی، مسئله را حل نمیکند.
پرسش اصلی مردم نه «چه کسی گفته؟» بلکه این است:
چرا به چنین شکافی رسیدهایم؟
چرا دولت مجبور است برای تأمین سوخت، منابع سنگین اختصاص دهد؟
چرا مصرف بنزین از ظرفیت تولید جلو زده است؟
چرا خودروهای کممصرف سهم محدودی از بازار دارند؟
چرا بخش بزرگی از ناوگان حملونقل فرسوده است؟
چرا سیاستگذاری چند دههای خودرو به جایی رسیده که یک خودروی اقتصادی یا میانرده در بسیاری از کشورها کالایی معمولی است اما در ایران به دارایی سرمایهای تبدیل شده است؟
و مهمتر از همه، چرا هر بار که بحث اصلاح قیمت یک کالای یارانهای مطرح میشود، نخستین راهحل، فشار بیشتر به مصرفکننده است؟
مردم فقط بنزین ارزان نمیخواهند؛ اقتصاد قابل پیشبینی میخواهند
مسئله مردم دفاع مطلق از بنزین ۱۵۰۰ تومانی نیست. یک اقتصاد سالم باید بتواند قیمتها را واقعی کند، منابع را درست تخصیص دهد و جلوی اتلاف منابع را بگیرد. اما اصلاح قیمت بدون اصلاح ساختار، میتواند صرفاً به معنای انتقال هزینه از دولت به خانوار باشد.
اگر قیمت بنزین افزایش پیدا کند ولی همزمان قیمت خودرو، قطعات، حملونقل، بیمه، خدمات و کالاهای اساسی نیز تحت تأثیر افزایش هزینهها قرار گیرد، آنچه برای مردم باقی میماند، صرفاً یک «اصلاح اقتصادی» روی کاغذ نیست؛ بلکه کاهش بیشتر قدرت خرید است.
در چنین شرایطی، نمیتوان از مردم انتظار داشت که تنها به اختلاف قیمت بنزین نگاه کنند و سایر شکافهای اقتصادی را نادیده بگیرند.
از NX200t تا بنزین؛ مسئله بزرگتر، تفاوت قیمتهاست
ماجرای لکسوس NX200t صرفاً یک مثال است. حتی اگر رقم ۸۰۰ میلیون تومان برای قیمت آن در عمان را کنار بگذاریم و با نرخ ارز فعلی، قیمت آگهیهای واقعی عمان را محاسبه کنیم، همچنان فاصله قابل توجهی با بازار ایران باقی میماند.
این فاصله باید برای سیاستگذار به اندازه قیمت بنزین مهم باشد. چون اگر دولتی از یک سو میگوید بنزین ارزان موجب اتلاف منابع است، از سوی دیگر باید توضیح دهد چرا ساختار اقتصادی کشور اجازه میدهد قیمت کالاهایی مانند خودرو نیز چند برابر ارزش منطقهای آنها شود.
اقتصاد را نمیتوان فقط در ترازوی یک لیتر بنزین سنجید.
یک طرف ترازوی دولت، هزینه سوخت است؛ طرف دیگر آن، هزینهای است که شهروند ایرانی برای خرید همان خودرو، همان قطعه، همان دارو یا همان کالایی میپردازد که در کشورهای دیگر با قیمت بسیار پایینتری عرضه میشود.
اگر قرار است درباره «قیمت واقعی» صحبت کنیم، این گفتوگو باید همهجانبه باشد. بنزین ۱۳۰ هزار تومانی یک سؤال است؛ اما قیمت ۱۵ میلیارد تومانی یک لکسوس ۲۰۱۷ نیز سؤال است. و مردم حق دارند بدانند پاسخ این دو سؤال، چرا نباید همزمان روی یک میز قرار بگیرد.