خبرگزاری کار ایران

ایلنا از مازندران گزارش می دهد؛ ایلنا از مازندران گزارش می‌دهد؛

حماسه در گِل، رنج در بازار؛ روایتِ دستان پینه‌بسته زیر تازیانه‌ی گرانی نهاده‌ها

حماسه در گِل، رنج در بازار؛ روایتِ دستان پینه‌بسته زیر تازیانه‌ی گرانی نهاده‌ها

در میان مه‌های سپید صبحگاهی مازندران، جایی که زندگی از دلِ گل و لای بیرون می‌زند، حماسه‌ای خاموش در جریان است؛ حماسه دستان پینه‌بسته‌ای که امنیت غذایی یک ملت را بر دوش می‌کشند. اما امروز، عطر دل‌انگیز شالیزارها با تلخیِ هزینه‌های تولید و تازیانه‌ی گرانی نهاده‌ها درآمیخته است و کشاورزانی که پاسدار سفره‌های ایرانی‌اند، خود در چنبره‌ی چالشی سخت برای بقا در برابر موج بتن و گرانی ایستاده‌اند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، در میانِ مه‌هایِ سپیدِ صبحگاهی، وقتی صدایِ کودکان از لابه‌لایِ ساقه‌هایِ برنج به گوش می‌رسد، رازی پنهان در خاکِ مازندران می‌تپد؛ داستانی از زنانی که با سرپنجه‌هایِ خسته اما امیدوار، نشا می‌کارند و مردانی که بازوانِ خود را سپرِ بلایِ طبیعت می‌کنند؛ تلاشی که نه تنها عطرِ برنج به سفره‌ها می‌دهد، که رنجِ خاموشِ خانواده‌ها را به قیمتِ نانِ روزی‌شان تبدیل می‌کند.

در جغرافیایِ سبزِ مازندران، برنج فراتر از یک محصول، فصلِ مشترکِ غیرتِ مردان و صبوریِ زنانی است که میانِ هجومِ بتن و ویلا، همچنان پاسدارِ عطرِ سفره‌هایِ ایرانی‌اند؛ حماسه‌ای از نشاء تا درو که در آن، تکنولوژی به یاریِ دست‌هایِ پینه‌بسته آمده تا سنگینیِ بارِ امنیتِ غذاییِ یک ملت را بر شانه‌هایِ خسته اما استوارِ خانواده‌هایِ شالیکار تماشا کنیم.

رقصِ نشا در آغوشِ مه و گل

صبح در شالیزارهای مازندران، رنگِ دیگری دارد. زمانی که خورشید هنوز پشتِ تپه‌هایِ سرسبز پنهان است و مه‌هایِ غلیظ، زمین را به فرشی از جنسِ ابر تبدیل کرده‌اند، صدایِ موتورِ کمپرسورها و پچ‌پچِ زنانِ شالیکار، سکوتِ صبح  را می‌شکند. اینجا، در دلِ شمال، زندگی از دلِ گل و لای بیرون می‌آید. تصویرِ زنانِ مازنی در شالیزار، تابلوی نقاشیِ غم‌انگیز و زیبایی است. آن‌ها با دامن‌هایِ بلند، پا در گل می‌زنند. هر قدمی که برمی‌دارند، مقاومتِ زمین را حس می‌کنند. کارِ نشاء، ظریف‌ترین و در عین حالِ طاقت‌فرساترین بخشِ کشاورزی برنج است. زنان با دقتِ مادرانه، تک‌تک ساقه‌ها را در خاکِ نرم می‌کارند. قامت‌هایِ خمیدهٔ آن‌ها، شبیهِ نی‌هایِ لرزان است که بادِ سرنوشت آن‌ها را می‌لرزاند، اما ریشه‌هایشان محکم است.

یکی از زنانِ چهل‌ساله، با چهره‌ایِ خاکی و چشمانیِ درخشان می‌گوید: «وقتی نشا می‌کارم، دردِ کمرم را فراموش می‌کنم، چون می‌بینم که این ساقه‌هایِ نازک، فردا نانِ بچه‌هایمان خواهند شد.» اما این زیباییِ ظاهری، پوستری از رنجی است که با هر قطره‌ی عرقِ سرد، صیقل می‌خورد.

 کشاورزی دیکر که دست‌هایش از شدت کار و تماس با گل‌ولای ترک خورده، در حالی که کیسه‌ی کود نیمه‌خالی را جابجا می‌کند، با صدایی لرزان می‌گوید: "امسال قیمت نهاده‌های کشاورزی طوری بالا رفته که انگار داریم طلا توی زمین می‌کاریم. ما به عشق برکت سفره مردم، تا زانو توی گل می‌رویم، اما آخر فصل وقتی حساب و کتاب می‌کنیم، می‌بینیم دخل‌مان به خرج‌مان نمی‌خورد؛ انگار هر چه درمی‌آوریم باید دو دستی تقدیم فروشنده‌های سم و کود کنیم و برای خودمان فقط خستگی باقی می‌ماند.

مازندران؛ نبضِ تپنده تولید و گام‌های مکانیزاسیون

در سویِ دیگرِ شالیزار، مردان با تیلرهای خیس و چهره‌هایِ آفتاب‌سوخته، در حالِ آماده‌سازیِ زمین هستند. آن‌ها با دستانِ پینه‌بسته، سنگ‌ها را برمی‌کنند و زمین را برایِ پذیرشِ نشا آماده می‌کنند.

این در حالی است که اسدالله تیموری یانسری، رئیس سازمان جهاد کشاورزی مازندران اعلام می‌کند از مجموع حدود ۲۲۸ هزار هکتار اراضی شالیزاری استان، تاکنون حدود ۱۵۵ هزار و ۸۷ هکتار زیر کشت رفته است. به گفتهٔ او، سهم تکنولوژی در این میان چشم‌گیر است: بیش از ۱۰۶ هزار هکتار به صورت مکانیزه و حدود ۴۹ هزار هکتار همچنان به روش سنتی کشت شده است.

تیموری یانسری با اشاره به ارقام غالب کشت شده همچون طارم مازند، شیرودی، ندا و فجر، از پیشرفت خیره‌کنندهٔ مکانیزاسیون خبر می‌دهد: سال گذشته ۷۰ درصد کشت مکانیزه بود و امسال پیش‌بینی می‌شود این رقم به ۷۵ درصد برسد. در بخش برداشت نیز سال گذشته ۹۸ درصد اراضی، به‌جز مناطق صعب‌العبور، به صورت مکانیزه درو شدند.

وی تأکید می‌کند که اگرچه مازندران از نظر سطح کشت پس از گیلان قرار دارد، اما در تولید حرف اول را می‌زند: حدود ۴۰ درصد از تولید برنج کشور متعلق به مازندران است.

رئیس جهاد کشاورزی استان معتقد است افزایش قیمت برنج در فصل زراعی گذشته، جانِ تازه‌ای به کالبد شالیزارها دمیده و اقبال کشاورزان را افزایش داده است. با این حال، کشت مکانیزه اگرچه نیاز به نیروی انسانی را کاهش داده، اما هنوز زود است که از پیش‌بینی نهایی برداشت سخن بگوییم.

سایه سنگینِ هزینه‌ها بر شانه‌های خسته شالیکار

اما همین ارقام، نشان‌دهندهٔ دگردیسیِ عمیقِ کشاورزی است. اگرچه تکنولوژی، رنجِ جسمیِ ناشی از کارِ دستی را کاهش داده است، اما واقعیتِ تلخِ دیگری در کمین است. با وجود تمام این تلاش‌های ایثارگرانه، گرانیِ سرسام‌آور نهاده‌های کشاورزی، شالیکاران را به‌شدت آزار می‌دهد. افزایش قیمت کود، سم، بذر و هزینه‌های تعمیرات ادوات، باری سنگین بر دوش خانواده‌ها گذاشته است؛ کشاورزان از این موضوع رنج می‌برند که سفره‌ی دیگران را رنگین می‌کنند اما خود در چنبره‌ی هزینه‌های تولید و نوسانات بازار گرفتار شده‌اند.

در میانِ این چالش‌ها، ارقامی مانندِ «طارم مازند»، «شیرودی»، «ندا» و «فجر» همچنان در خاک ریشه می‌دوانند؛ بذرهایی که هر کدام قصه‌ای از سال‌ها تحقیق و تلاش برای رسیدن به خودکفایی را در دل دارند. اما عصر که می‌شود، وقتی خورشید در پشتِ کوه‌هایِ البرز غروب می‌کند و سایه‌های بلند بر تن خسته شالیزار پهن می‌شوند، زنان و مردانِ شالیکار با دستانیِ خاکی اما قلبیِ پُر از غرور، به سویِ خانه برمی‌گردند. بویِ برنجِ خیس و عطرِ تندِ خاکِ باران‌خورده در لباس‌هایشان باقی می‌ماند؛ بویی که برای آن‌ها نه فقط یک رایحه، بلکه نشانهٔ زنده بودنِ خاک و تپشِ امیدِ زندگی است.

برنج؛ میراثی که در بتن گم نمی‌شود

این کشاورزان به‌خوبی می‌دانند که اگر امروز شانه از زیر بار این مسئولیت خالی کنند و زمین را رها سازند، نه تنها نانِ سفره‌هایِ ایرانیان کم‌قوت می‌شود، بلکه هویتِ اصیلِ مازندران نیز در گهوارهِٔ سردِ بتن و ویلاهای ناخوانده به خواب ابدی می‌رود. به همین دلیل است که با وجودِ تمامِ مشقت‌ها، نوسانات بازار و رنجِ ناشی از فشار مالی، همچنان استوار در میانِ گل و لای ایستاده‌اند. آن‌ها مانده‌اند چون می‌دانند که برنج برای این سرزمین فقط یک محصول زراعی نیست؛ بلکه میراثی ماندگار است که با عشق، غیرت و رنج، در ژرفای تاریخ و فرهنگ ایران ریشه دوانده است.

پایداری این حماسه اما، نگاه ویژه‌تر مسئولان را می‌طلبد؛ تا تازیانه‌ی گرانی بیش از این بر پیکر نحیف تولید فرود نیاید.

انتهای پیام/
خبرنگار : زهرا شریفی
ارسال نظر
پیشنهاد امروز