رضا ترکچین (نوازنده و مدرس عود) در گفتوگو با ایلنا:
ثبت ساز «جهله» هیچ منفعتی برای موسیقی هرمزگان نداشته!/حکایت سازی است که در آن آب مینوشیدهاند!/استاد قنبر راستگو شناسنامه «نی جفتی» هرمزگان است
فرهنگ و هنر؛ دغدغه مسئولان نیست!
یک نوازنده هرمزگانی به ایلنا گفت: برای ثبت ملی یک ساز، یا حد و اندازههایی وجود دارد یا ندارد. اگر این قابلیت وجود ندارد که هیچ! اما زمانی که ساز یا هر چیز دیگر ثبت میشود، به این معناست که پرداختن به آن جای کار دارد و میشود روی آن مانور داد. زمانی کهسازی چون «جهله» ثبت میشود، در ادامه باید کاری کرد که کل ایران آن را بشناسند. به همین واسطه است که میتوان ساخت آن را به تولید انبوه رساند و از چنین اتفاقی درآمد کسب کرد. جای اینکه یک کشور خارجی این ساز را تولید کند و آن را به خودمان بفروشد ما باید چنین کاری کنیم.
به گزارش خبرنگار ایلنا، حال میتوان گفت که چند سالی است اهالی موسیقی نواحی نسبت به گذشته شرایط بغرنجتری را از سر میگذرانند.البته که اهالی موسیقی نواحی چه اساتید و پیشکسوتان و چه نسلهای جدید همواره در رنج و محدودیت به سر بردهاند؛ چراکه حمایتهای مالی و معنوی از آنها به اندازه کافی نیست.
از سویی تعداد نوازندگان، خوانندگان، پژوهشگران و مدرسان و اساتید مناطق مختلف ایران اینقدر زیاد است که پرداختن به همه آنها و پوشش حمایتی همه آنها کاری بس دشوار و چهبسا ناشدنی است. به هر روی از جنگ دوازدهروزه بود که موسیقی در تهران و شهرستانها دوباره به حالت تعلیق درآمد. کنسرتها تعطیل شدند. موسیقی نواحی نیز در این میانه خیلی چراغخاموش تعطیل شد و این بلاتکلیفی و تعلیق تا امروز ادامه یافته است.
اما این همه ماجرا نیست. هر کدام از استانهای کشور آیینها و مناسک و سازبندیهای منحصر به خود را دارند. هر از گاهی میشنویم که در فلان ساز در فلان شهر به ثبت ملی رسیده است. آیا چنین مواردی برای هنرمندان هر دیار امتیازهایی را به همراه داشته است؟
رضا ترکچین نوازنده و مدرس عود در اینباره با ایلنا گفتوگو کرد. او که اهل استان هرمزگان است و در این منطقه ساکن است، در گفتوگو با ایلنا از فعالیتهای خود و حال و هوای موسیقی هرمزگان و بندرعباس و اهمیت ساز «جهله» گفت.
حال دیگر سالهاست که اهالی موسیقی نواحی ایران به حاشیه رفتهاند و شرایط بغرنجشان به مرور و طی روزها و ماهها و سالها عادیسازی شده. دغدغهها و مشکلات جدی اهالی موسیقی نواحی مختلف ایران حتی برای وزارت ارشاد، معاونت هنری، انجمن موسیقی و شعبههای متعددش، عادی شده است.
همینطور است. واقعاً معلوم نیست این دستگاهها و ارگانها چه سازوکاری دارند. مثلاً انجمن موسیقی یا میراث فرهنگی چه سازوکار و کارآیی دارند؟ اصلاً به این نهادها بودجهای تعلق میگیرد؟! نمیدانیم. اگر بودجهای برایشان تعیین شده آنها باید در طول سال چه کارهایی انجام دهند؟ موضوع این است که هیچ شفافیتی وجود ندارد.
حتی اولین مقولات نیز سازوکار درستی ندارند. متأسفانه هنرمندان نواحی بانک اطلاعاتی درست و کاملی ندارند که به این واسطه شناخته شوند و تحت حمایت قرار گیرند. حال که حرف میراث فرهنگی به میان آمد از سازهای مهم منطقه هرمزگان بگویید. مثلاً ساز زهی، زخمهای با قدمتِ «عود»
در پاسخ به این سؤال باید بگویم که تکلیف عود که یکی از سازهای ماست، مشخص است. عودسازی ایرانیالاصل است که بربط نام داشته است. این ساز پیش از آقای منصور نریمان یا حتی اوایل دوره فعالیت ایشان، در ایران کاربلد خیلی کمی داشته. این در حالی است که عود در بندرعباسسازی کلیدی محسوب میشده است. همین الان اگر به محلههای قدیمی بندرعباس و توابع آن بروید و بهصورت تصادفی درِ خانهها را بزنید، یک در میان عود دارند؛ حال میخواهد سالم باشد یا خراب!
دورهای که از آن یاد میکنید، همان مقطعی است که ساز «عود» در کشورهای عربی و حواشی خلیج فارس کاربرد جدی داشته؟
بله همینطور است. به دلیل رفتوآمد با کشورهای عربی، این اهمیت و توجه وجود داشته است.
با این حساب «عود» خلق و خوی مردم هرمزگان و فرهنگ و آیینهای آنها را به خود گرفته است.
بله درست است. «عود» در کنار سازی چون «نی جفتی» ساز بومی هرمزگان محسوب میشود.
در هرمزگان ساز دیگری وجود دارد که «جهله» نام دارد. این ساز چیست و در چه دستهای از ادوات موسیقی قرار میگیرد؟
داستان «جهله» با عود متفاوت است. در گذشته اینگونه بود که در «جهله» آب میریختند تا خنک بماند! یعنی همان کوزه؛ که ما آن را «جهله» مینامیم. «جهله» سه سایز دارد که همان اسمال، مدیوم و لارج است. البته ما معادلات بومی آنها را داریم، که به ترتیب میشود؛ «گدوک»، «معمولی» و «جمالی». مثلاً زمانی که میگویند «جهله گدوک»؛ یعنی جهله سایز کوچک. «جهله جمالی» نیز، ابعاد بزرگتری دارد.
چندین سال است که میبینیم همین ساز که تهرانیها و مردم شهرهای دیگر، آن را «کوزه» مینامند در ارکسترها کاربرد یافته؛ این همان «جهله» است؟
بله این ساز هم همان «جهله» است. اتفاقاً در گذشته گروهی داشتهایم که «جهله» نام داشته است. اولین کسی که در اوایل دهه شصت از «جهله» بهعنوان یکی از ادوات موسیقی در کنار سازهای کوبهای بومی محلی استفاده کرده، موسی کمالی بوده است.
«جهله» نیز مانند خیلی از سازها، در طول زمان کامل شده؟
از آن زمان که این ساز به موسیقی راه یافته، بله به مرور آن را تغییر دادهاند. تغییر که میگویم به این معناست که آن را به لحاظ ساختاری نازکتر کردند تا صدادهی بهتری داشته باشد. به این معنا که کاربری این وسیله از کوزه مطلق که وسیلهای برای خنک کردن آب بوده، مقداری به سمت ساز شدن رفته است. در ادامه هم شرکتهای بزرگ دنیا آمدند و از این ساز الگو گرفتند و به تولید انبوه پرداختند. حتی برندهای بزرگ دنیا نیز به تولید این ساز میپردازند و بهعنوان ادوات پرکاشن کاربرد دارد.
پس با این حساب ثبت ملی ساز «جهله»، اتفاق خوشایندی است.
بله و خداراشکر این ساز را از دست ندادیم و اصطلاحاً نپرید! چنین اتفاقی رخ داده این ساز به ثبت رسیده است. اما تأکید میکنم که ثبت ملی «جهله» هیچ دردی را دوا نمیکند. همه چیز در حد حرف است. میدانیم که «جهله» متعلق به هرمزگان است؛ خب بعدش چه باید کرد؟! اصلاً شما بگو این ساز ثبت نشده باشد! چه فرقی بین قبل از ثبت و بعد از این اتفاق، وجود دارد. این تفاوتی که باید وجود داشته باشد، اصلاً مشخص نیست. به همین دلیل کسی نمیداند این ثبت ملی برای هرمزگانیها و اهالی موسیقی چه مزایایی دارد؟!
از نظر شما بهعنوان یک موزیسین، چه اتفاقاتی باید رخ دهد که این تفاوت محسوس باشد؟
به هر حال برای ثبت ملی یک ساز، یا حد و اندازههایی وجود دارد یا ندارد. اگر این قابلیت وجود ندارد که هیچ! اما زمانی که ساز یا هر چیز دیگر ثبت میشود، به این معناست که پرداختن به آن جای کار دارد و میشود روی آن مانور داد. زمانیکه سازی چون «جهله» ثبت میشود، در ادامه باید کاری کرد که کل ایران آن را بشناسند. به همین واسطه است که میتوان ساخت آن را به تولید انبوه رساند و از چنین اتفاقی درآمد کسب کرد. جای اینکه یک کشور خارجی این ساز را تولید کند و آن را به خودمان بفروشد ما باید چنین کاری کنیم. باید تولید انبوه داشته باشیم و با فروش «جهله» درآمد کسب کنیم. در این صورت است که میتوان از ثبت یک ساز خوشحال و خرسند بود و به ادامه حیات آن امید داشت. اگر قرار نیست رویسازی چون «جهله» کار شود و در رابطه با آن اتفاق خوب و جدید رخ دهد، ثبت کردنش به چه کار خواهد آمد؟ صرفاً نوشته شدن یک اسم و ثبت یک اتفاق به چه درد خواهد خورد؟
چنین اتفاقات و ثبتهایی برگ زرینی در کارنامه مدیران وقت خواهد بود.
بله چنین اتفاقی را رقم زدن برای مدیران رزومه میشود، اما برای موسیقی دستاوردی نخواهد داشت. همینطور که تا امروز نداشته است.
چاره چیست؟ البته باید تأکید کرد که مشکل صرفاً به ثبت سازها و توجه به آنها محدود نیست؛ ما بزرگان را زیادی را طی این سالها به دلیل غفلت و بیمبالاتی از دست دادهایم بیآنکه آثار و شیوههای نوازندگی و خوانندگی آنها را ثبت و ضبط کنیم. پرداختن به این بزرگان خواه ناخواه وضعیت سازهای هر منطقه را نیز مشخص خواهد کرد.
اتفاقاً من نیز میخواستم به همین مسئله بپردازم. که شما نیز دربارهاش سؤال کردید. این غفلت و بیتوجهی که میگویید همواره وجود دارد. ما الان در هرمزگان استاد قنبر راستگو را داریم. فردی باید بیاید و ایشان را ببرد و از داشتههای ایشان آلبوم یا آلبومهایی را ضبط کند. در این صورت خروجی کار شناسنامه «نی جفتی» هرمزگان خواهد بود.
در شرایط بغرنج فعلی و اوضاع نابسامان اقتصادی، چنین شخص یا ارگانی وجود ندارد؛ تا به حمایت از هنرمند بپردازد. من خودم را مثال میزنم. شخصی چون من که عضو کوچکی از بدنه موسیقی محسوب میشوم، نمیتوانم چنین کاری انجام دهم. اگر هم بخواهم با اوضاع اقتصادی فعلی، نمیتوانم برای استادان و هنرمندان مهم منطقه، کاری کنم. در چنین اوضاعی پس این حمایت چگونه باید انجام شود؟ اینگونه است که نام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ادارههای ارشاد، انجمن موسیقی ایران و میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی به میان میآید. اگر هنر و موسیقی و آیینهای اقوام برای مسئولان این بخشهای دولتی اهمیت دارد و دغدغه محسوب میشود، کمترین کار این است که برای مانایی نی جفتی استان هرمزگان از وجود استادی چون خالو قنبر بهره ببرند. البته در هرمزگان جز خالو قنبر استادان دیگری هم داریم که ایشان بزرگ آنهاست. این حمایتها رخ نخواهد داد؛ چون فرهنگ و هنر دغدغه مسئولان نیست. ادارههای ارشاد و انجمنهای موسیقی همیشه برای مسئولان پلی بودهاند تا به این واسطه مسئولیتهای مهمتری بگیرند. مثلاً برسند به شورای شهر یا معاون فلان نهاد شوند! یا مدیر فلان اداره!
استان هرمزگان را در مقایسه با دیگر استانها چگونه میبینید؟ منظور به لحاظ حمایتهای مالی و معنوی از سوی مسئولان است.
به نظرم موسیقی استانهای شمالی یا حتی خطه خراسان نسبت به جنوب اوضاع بهتری دارند. نه اینکه وضعیت خوبی داشته باشند، لااقل نسبت به مناطق جنوب کشور اوضاع بهتری دارند.
طی چندین ماه گذشته، بخصوص پس از جنگ تحمیلی سوم، موسوم به «جنگ رمضان» کاری انجام دادهاید؟ و اینکه موسیقی جنوب در این زمینهها چه قابلیتهایی دارد؟
امیدوارم متوجه شده باشید که چرا هنرمندان عرصه موسیقی نواحی در تولیدات ملی میهنی قدم پیش نمیگذارند و نگذاشتهاند؛ به این دلیل که از آنها حمایتی نشده است. در پاسخ به بخش دوم سؤالتان نیز باید بگویم تمام آثاری که در جنوب (حتی در شادیها) نواخته میشوند غمی در خود دارند. این غم از صدها سال قبل در جنوب وجود داشته است. اگر توجه کنید حتی آثاری که در عروسیها اجرا میشوند نیز واجد غمی هستند. واقعیت این است که شرایط در جنوب همیشه جنگی است و آرزو میکنم اوضاع تمام مردم کشورمان خوب شود.
آیا ناگفتهای باقی مانده؟
باز هم تأکید میکنم که هنرمند تا زمانی زنده است، باید قدر دانسته شود. الان خالو قنبر راستگو را داریم. ایشان خدا را شکر در قید حیات هستند. اما صرفاً از وجود ایشان برای ساخت کلیپ و کارهای اینچنینی میخواهند. هنرمند موسیقی آنقدر باید بیدغدغه باشد که در زمان خودش به میل خودش برای تولید اثر به میدان بیاید. در جامعه ما آنقدر دغدغه زیاد است که آخرین چیزی که به یاد هنرمند میافتد، تولید اثر است.