کنار رفتن اینفانتینو کافی نیست؛ فیفا به اصلاحات ریشهای نیاز دارد
در حالی که اهالی فوتبال به عقبنشینی تحقیرآمیز جیانی اینفانتینو واکنش نشان میدادند، عزم مدیران فیفا برای برکناری او و ایجاد تغییرات بنیادی در فیفا جدیتر شده است.
به گزارش ایلنا، حس و حال غالب در دنیای فوتبال این بود که گام اول با موفقیت برداشته شده است. اما حالا زمان گام دوم فرا رسیده: «او همچنان باید برود.»
بخش اعظم پایگاه قدرت اینفانتینو کاملاً از دست رفته است؛ تا جایی که حتی حمایت دونالد ترامپ نیز از او سلب شد. وقتی روز جمعه از رئیسجمهور آمریکا پرسیده شد که آیا درباره این طرح با او مشورتی شده است یا خیر، ترامپ تنها با یک کلمه، این طرح و در نتیجه فردی را که پیش از این تمجیدهای بیسابقهای از او میکرد، زیر سؤال برد و گفت: «خیر.»

و همین، شاید پایان کار همین باشد.
یوفا پیش از این صراحتاً اعلام کرده که «اعتماد خود را از دست داده است.»
یکی از چهرههای برجسته مدیریتی در اینباره گفت: «مدیریت او ضعیف، شخصیتش زیر سؤال، ترجیح منافع شخصی و او مطلقاً فرد اشتباهی برای هدایت فیفا است.»
حتی با معیارهای دنیای فوتبال و تمام حواشی اطراف اینفانتینو، این هفته یک هفته فوقالعاده و عجیب بوده است.
روز دوشنبه: او در موقعیتی ظاهراً شکستناپذیر قرار داشت و به سمت یک دوره ریاست دیگر حرکت میکرد، تا جایی که رسانهها را به خاطر انتقاداتشان به باد انتقاد میگرفت.
روز جمعه: دنیای او فرو ریخت و بقیه جهان به گونهای بیسابقه به او حملهور شدند.
هیچ سازمان جدی دیگری نمیتوانست بدون برکناری مسئولان و تحقیقات عمیق ساختاری، چنین تحقیر عمومی و از دست رفتن کامل اعتبار را تجربه کند.
به همین دلیل است که «گام سوم» باید بسیار مهمتر از گام اول یا دوم باشد: یک پاسخگویی واقعی وجود داشته باشد و این واقعیت پذیرفته شود که مسئله در نهایت بسیار فراتر از یک شخص است.
کوین لامور، عضو اجرایی فیفا که یکی از معدود چهرههایی است که از این بحران با اعتباری بیشتر خارج شد، روز جمعه در بیانیهای که به عنوان ضربه نهایی و مرگبار به اینفانتینو تلقی شد، این موضوع را به بهترین شکل خلاصه کرد: «در مورد این پروژه و آنچه در ادامه میآید، همه باید مسئولیتپذیر باشند.»

سقوط ناگهانی امپراتوری اینفانتینو
از این حیث، این هفته یک نمونه کلاسیک از فروپاشی سیاسی بود؛ به طوری که اهالی فوتبال آن را با سقوط مارگارت تاچر مقایسه کردند. سقوط ممکن است زمان ببرد، اما وقتی فرا میرسد، خیلی سریع رخ میدهد.
به همین دلیل است که چنین هفتهای، به همان اندازه که در ابتدا میتواند برای به نمایش گذاشتن تمام نیروهای تاریکِ حاکم بر بازی بد باشد، میتواند زمینهساز اتفاقات مثبت نیز بشود. مدیران فوتبال که اغلب به بیحالی و تنبلی متهم میشدند، ناگهان «شور و انرژی دوبارهای» پیدا کردند.
به همین ترتیب، این یک پیروزی اخلاقی بزرگ است که آینده و ماهیت جام جهانی در رویدادهایی مانند کنفرانس اختصاصی میلیاردرها تحت عنوان «Allen & Co» رقم نخورد؛ جایی که کلیات این طرح در سال گذشته در آنجا پایهریزی شده بود. جسارت و گستاخی این افراد، بهویژه در تلاش برای سوءاستفاده از ورزش محبوب مردم، شگفتآور است.
الکساندر چفرین، رئیس یوفا، که خود میتواند به حق بابت برخی از همان مشکلات مشابه اینفانتینو مورد انتقاد قرار گیرد، فرصتی یافت تا آنچه را در آن مهارت دارد نشان دهد.
او درست مانند ماجرای سوپرلیگ، تحسینبرانگیز و پرشور سخن گفت. با این حال، درست مانند سوپرلیگ، بسیاری از مشکلاتی که منجر به این وضعیت شدند همچنان به قوت خود باقی هستند.

از سخنرانی جنجالی قطر تا باجدهی به عربستان
وقتی یکی از چهرههای فوتبالی شروع به بازگو کردن مشکلاتی کرد که اینفانتینو مسبب آنها بوده است، ناگهان متوقف شد و خندید و گفت: «این لیست آنقدر طولانی است که خندهدار به نظر میرسد.»
این موارد طیف وسیعی از مشکلات را شامل میشود؛ از شکستهای مطلق در حکمرانی گرفته تا سبک و رفتار شخصی او. کنفرانس مطبوعاتی جنجالی در قطر، «مدیریت از طریق اینستاگرام»، تلاش برای دست دادن نمایندگان اسرائیل و فلسطین، و گفتن جمله «آرام باشید» به همه، تنها بخشی از آن است. این لیست حتی انتقادات موجه درباره اقدامات ملموستر را نادیده میگیرد؛ اقداماتی شامل: دخالت اولیه در پروژه سوپرلیگ، تلاشهای قبلی برای جذب سرمایهگذاری خصوصی و شیفتگی عجیب به رمزارزها، روند برنامهریزی جام جهانی باشگاهها، تضعیف تمامعیار عدالت ورزشی با گنجاندن اینتر میامی در آن مسابقات و کاهش محرومیت کریستیانو رونالدو در جام جهانی، وقفه برای نوشیدن آب (Hydration breaks)، ماجرای فولارین بالوگان، چاپلوسی و تقرب عمومی به چهرههای سیاسی مسئلهدار و رهبران مستبد و شاید مهمتر از همه، روندی که به واگذاری جام جهانی ۲۰۳۴ به عربستان سعودی منجر شد.
و با این حال، حتی اگر اینفانتینو اکنون برود، همه همچنان باید با پیامدهای آن تصمیمات زندگی کنند. دنیای فوتبال ۸ سال دیگر همچنان باید راهی عربستان سعودی شود و دقیقاً همان بحثهای مربوط به حقوق بشر و کارگران مهاجر را که در قطر مطرح بود، تکرار کند.

چرا هیچکس جلوی اینفانتینو را نگرفت؟
زیرا به اینفانتینو اجازه داده شد تمام این کارها را توسط همان سیاستمداران فوتبالی انجام دهد که اکنون او را محکوم میکنند.
یکی از دلایلی که او همین دوشنبه گذشته به خود اجازه داد به انتقادات رسانهها بتازد، این بود که به هیچ انتقادی از داخل دنیای فوتبال عادت نداشت.
به گفته یک منبع آگاه، «فدراسیونهای ملی به اندازه کافی در برابر اقدامات غیرقابل قبول ایستادگی نکردند»؛ تا زمانی که اوضاع دیگر غیرقابل تحمل شد. شورای فیفا بداهتاً هیچ نظارتی اعمال نکرد، تا جایی که تقریبا در مورد همه چیز در تاریکی و جهل نگه داشته شده بود. به اینفانتینو اجازه داده شد که بدون هیچ مهار و نظارتی، بیش از حد پیش برود.
این کاملاً تقصیر افراد نیست. ساختار فیفا و یوفا اختیارات بیش از حدی به رئیس میدهد؛ جایی که مدیریت میتواند به فرمانهای یکطرفه تبدیل شود و همه چیز توسط سیستم بازتوزیع درآمد شکل میگیرد که خود به ابزاری برای جمعآوری رأی تبدیل میشود. همه عواقب مخالفت با رئیس را میدانند؛ همانطور که برخی کشورهای عضو یوفا حتی قبل از جلسه روز پنجشنبه حس کردند، عواقب آن میتواند برای سازمان خودشان سخت باشد و میزبانی رویدادهای بزرگ را از دست بدهند.
لامور به «تحقیر و ارعاب» اشاره کرد. به همین دلیل است که از شکستِ استفاده کنایهآمیز و افراطی اینفانتینو از این سیستم، نوعی «هیجان و لذت» به وجود آمده است.
تصور درون دنیای فوتبال این بود که او احساس میکرد میتواند این طرح خصوصیسازی را پیش ببرد، صرفاً به این دلیل که… روش کار همواره همین بوده است. این یک زیادهروی کلاسیک ناشی از اعتماد به نفس کاذب بود.
همانطور که رئیس یکی از فدراسیونهای عضو میگوید: «خوشحالم که این سیستم رفاقتبازی و خریدارانه مسخره برملا شد؛ پول به هر حال حق قانونی اعضا است، نه ابزاری برای خرید آرا.»

اصلاحات واقعی یا بازی با مهرهها؟ آزمون بزرگ چفرین و یوفا
به همین دلیل است که اصلاحات - به روشی که در سال ۲۰۱۶ هنگام جانشینی اینفانتینو به جای سپ بلاتر رخ نداد - اکنون باید اولویت اصلی باشد؛ درست مانند تفکیک واقعی قوا تا رئیس به هیچ وجه تا این حد قدرتمند نباشد.
آیا این اتفاق واقعاً رخ خواهد داد؟ این امر مستلزم آن است که چفرین، که در حوادث این هفته نقشی محوری داشت و اکنون از فرط فرصتطلبی در حال کنار زدن یک رقیب بزرگ است، اختیارات خود را نیز محدود کند. در بیانیه یوفا به بازنگری «کامل و بنیادی» در مدیریت فیفا اشاره شده است، اما در مورد مدیریت خودش چطور؟
باید نظارتها و توازنهای واقعی و درستی وجود داشته باشد.
هماکنون این حس وجود دارد که فوتبال صرفاً در حال حرکت به سمت مرحله بعدی است؛ اینکه تا قبل از مهلت ماه نوامبر و پیش از انتخابات ماه مارس، صرفاً نامزدهای ریاست معرفی شوند. به عبارت دیگر، همان روال همیشگی؛ ورود نامهای جدید در یک سیستم قدیمی.
همانطور که لیزه کلاونس، رئیس مقتدر فدراسیون فوتبال نروژ گفت: «این ماجرا نباید صرفاً به عنوان یک نبرد قدرت دیگر پشت درهای بسته به پایان برسد. تمام تلاشهای ما باید معطوف به بهبود حکمرانی و مدیریت باشد.»
این سخنان بازتاب صحبتهای لامور بود که گفت: «اکنون زمان آن فرا رسیده است که رهبران سیاسی فوتبال سؤالات درست را از خود بپرسند و تصمیمات درست را بگیرند.»
این لزوماً بحث در مورد این نیست که چه کسی باید جایگزین اینفانتینو شود، بلکه بحث بر سر این است که چه سیستمی باید جایگزین گردد.
برخی حتی فراتر میروند و اصرار دارند که دیگر نمیتوان یک انجمن سوئیسی را - که «برای یک باشگاه محلی بولینگ طراحی شده است» - مسئول اداره یک تجارت بینالمللی چند میلیارد دلاری کرد. شما به یک شرکت سهامی محدود در یک حوزه قضایی شفاف با یک هیئت مدیره واقعی نیاز دارید.

در حال حاضر، بیشتر تمرکز روی بیرون راندن اینفانتینو است. مدیران به این نکته اشاره میکنند که این رویداد ثابت میکند او در عمل به دو بند از اساسنامه خود فیفا در بحث ریاست ناکام بوده است؛ بهویژه در مورد «تلاش برای ایجاد یک تصویر مثبت از فیفا» و سعی در «حفظ و توسعه روابط خوب» بین طرفین ذیربط. هماکنون تلاشی در جریان است تا کشورها نامههای تأییدیه قبلی خود را پس بگیرند؛ نامههایی که او تعداد زیادی از آنها را در اختیار دارد.
با این حال، در بیانیه صبح شنبه اینفانتینو یک لغزش کلامی وجود داشت. پس از صحبتهای فراوان درباره «ما»، ناگهان عبارت «قصد و نیت من» ظاهر شد.
فوتبال باید از این وضعیت خارج شود؛ دنیای فوتبال باید بسیار بزرگتر فکر کند.
منبع: وانفوتبال