گزارش ویژه: آیا این آخرین جام جهانی مسی است/ لئو علیه مارادونا
لیونل مسی، ستاره ۳۹ ساله آرژانتینی، در جام جهانی قطر به دنبال نوشتن فصل نهایی درخشان خود است. او که همواره در سایه دیگو مارادونا قرار داشته، اکنون فرصتی برای اثبات خود و کسب دومین قهرمانی در جام جهانی دارد.
به گزارش ایلنا، لیونل مسی در قطر به نظر میرسید که داستانی کامل را رقم میزند. این یک پایان بزرگ بود. او همیشه با دیگو مارادونا مقایسه میشود و در کنار زندگی پر از فراز و نشیبهای اپرایی، آسیبدیدگیها و اعتیاد، ممنوعیتهای دارویی و جرمهای سازمانیافته، اوجها و افتهایش، روایتش همیشه کمی یکنواخت به نظر میرسید: یک کودک که در فوتبال خوب بود و سپس به مدت دو دهه به طور مداوم در این زمینه موفق بود و عنوانهای زیادی را به دست آورد. بله، اشکها و ناامیدیها وجود داشت، لحظاتی از تردید، اما او هرگز در یک باتلاق غرق نشد و به خبرنگاران با تفنگ بادی شلیک نکرد یا از یک آلت تناسلی مصنوعی برای فرار از تستهای دارویی استفاده نکرد.
قطر حداقل درجهای از جذابیت دراماتیک را ارائه داد. موفقیتهای باشگاهی به وضوح کافی نبود. مسی مصمم بود. او بر احتیاط طبیعی خود غلبه کرد و به رهبر واقعی تیم تبدیل شد و در سال گذشته در برزیل قهرمانی کوپا آمریکا را به دست آورد. او صحبتهای تیمی را انجام داد. وقتی پس از پیروزی در مرحله یکچهارم نهایی مقابل هلند در یک مصاحبه تلویزیونی به ووت وگورست گفت: "Que mira, bobo?" – به چه چیزی نگاه میکنی، احمق؟ – این به عنوان خروج مرد آرام از لاک خود جشن گرفته شد، هرچند با عبارتی کودکانه. آیا آرژانتینی میتواند در آنچه که به عنوان آخرین جام جهانیاش فرض میشد، جام را بالای سر ببرد؟ در مرحله حذفی، هر بازی به نظر میرسید که ممکن است آخرین بازی او باشد؛ نبوغ او و ظاهراً آسیبپذیریاش یادآور مرگ و میر بود.
قطر به نظر میرسید که دایره را کامل میکند. در سال ۱۹۹۵ در قطر، آرژانتین اولین قهرمانی خود در جام جهانی زیر ۲۰ سال را در ۱۲ سال تحت هدایت خوزه پکرمن و هوگو توکالی به دست آورد. لیونل اسکالونی، سرمربی، بخشی از آن تیم اولیه بود. دو نفر از دستیارانش، والتر ساموئل و پابلو آیمار نیز در آن تیم بودند. مسی بخشی از آخرین آن تیمها در سال ۲۰۰۷ بود. همچنین همتیمیاش، پاپو گومز، در سال ۲۰۰۵ بازی کرده بود. روحیه پکرمن/توکالی در تیم جاری بود و ترس از اینکه موفقیتهای مداوم در تاریخ فوتبال جوانان ممکن است در سطح بزرگسالان به نتیجه نرسد، آن را تقویت میکرد. آنچه در قطر آغاز شده بود، به نظر میرسید که به طرز باشکوهی در قطر به پایان رسیده است.
اگر مسی به خاطر نیازهای روایت انگیزه داشت، میتوانست با بیتوجهی به بشت که بر دوش او بود، از بازنشستگی خود خبر دهد. او میتوانست دور افتخار خود را انجام دهد و به مانند پیروزی مارادونا در آزتکا در سال ۱۹۸۶، بر دوش دیگران حمل شود. اوج کامل. پایان. اعتبارها را بچرخانید.
همه اینها باعث میشود که کمی دور از انتظار و غیرواقعی باشد که چهار سال بعد، آرژانتین برای یک جام جهانی دیگر با مسی آماده میشود. او روایت را زیر پا گذاشته است. او بیش از حد شغلهای آخرین را تجربه کرده است. او در طول مسابقات ۳۹ ساله خواهد شد و این او را به پیرترین آرژانتینی تبدیل میکند که در جام جهانی بازی کرده است (هرچند او تنها دهمین بازیکن پیرتر در ایالات متحده، مکزیک و کانادا خواهد بود؛ بازیکنان به طور کلی در حال پیر شدن هستند). خطر بزرگی وجود دارد که او با یک پایان ناامیدکننده از جام جهانی خارج شود، که برای آرژانتین یادآور تمام آن جامهای جهانی قبل از قطر باشد.
اما احتمال پیروزی وجود دارد. آیا او میتواند دوباره این کار را انجام دهد؟ یک فرد عادی ممکن است فکر کند که چیزی برای اثبات باقی نمانده است، کار انجام شده و زمان استراحت یا پیدا کردن شغف جدیدی، چه در مربیگری، تحلیلگری یا چیزی کاملاً متفاوت است. تقریباً یک پیشنیاز برای ورزشکاران نخبه این است که خودباوری قوی و غیرمنطقی داشته باشند. شاید او فکر کند که میتواند آرژانتین را دوباره به افتخار برساند.

پس از سالها زندگی در سایه مارادونا، از شنیدن هر بار طعنهای که با وجود تمام موفقیتهایش با بارسلونا، هرگز نتوانسته است آنچه مارادونا انجام داد و بزرگترین جایزه را برای کشورش به دست آورد، آیا او میتواند او را پشت سر بگذارد و آن را دو بار ببرد؟ آیا آیندهای وجود دارد که آرژانتینیها دور آتشپز جمع شوند و با حسرت بپذیرند که، هرچقدر هم که دیگو بزرگ بود، او تنها یک بار جام جهانی را برد؟
اما احتمال این امر چقدر است؟ مسی در قطر احساس پیر بودن میکرد. او در حاشیه بازیها سرگردان بود، برای لحظهای نبوغ خود را نشان میداد و سپس دوباره ناپدید میشد. رودریگو دی پل به قدری به او کمک کرد که اینتر میامی مجبور شد او را برای انجام همان کار برای مسی در MLS به خدمت بگیرد، اما خولین آلوارز و انزو فرناندز نیز کارهای زیادی برای پوشش او انجام دادند. اما شاید وقتی پذیرفته شود که یک بازیکن اساساً نمیتواند بدود، کاهش تدریجی ظرفیت فیزیکی چندان مهم نباشد. در سایهها سرگردان، او به یک خطر تبدیل میشود؛ او در نقش مرکزی مانع کارکردها نمیشود.
اما قبل از آخرین جام جهانی، مسی به طور منظم در سطح نسبتاً بالایی بازی میکرد. در نیمفصل قبل از تورنمنت، او ۱۳ بار در لیگ ۱ و ۵ بار در لیگ قهرمانان بازی کرد. امسال او ۱۴ بازی در MLS و دو بازی در لیگ قهرمانان کونکاکاف انجام داده است که به طور تقریبی معادل به نظر میرسد. اما در حالی که آشنایی با شرایط ممکن است یک مزیت باشد، سطح آن به هیچ وجه به اندازه لیگ برتر فرانسه نیست. با این حال، مسی برای آرژانتین همچنان موثر باقی مانده است. در آخرین کوپا آمریکا – که آرژانتین برنده شد – و در مراحل مقدماتی و دوستانه بعدی.
آیا او برای این آماده است؟ چه کسی میداند؟ ترس این است که مسی ممکن است به یک کاریکاتور از آنچه که بود تبدیل شود، یادآوری ناتوان از شکوههای گذشته. این وحشت وجود دارد که همه افرادی که به فکر بازنشستگی و میراث خود هستند، باید از آن بترسند که فراتر از نقطه کارایی خود باقی بمانند و از دست دادن حس هدف ترس داشته باشند.
آینده مسی چه خواهد بود؟ او چنان حضوری مرموز دارد که بسیار دشوار است بدانیم آیا او توانایی مربیگری یا تحلیلگری دارد یا حتی در این زمینهها آرزویی دارد یا خیر. اگر زندگی قرار است چیزی جز یک سری از حضورهای برند و بازیهای بیپایان در پلیاستیشن نباشد، عدم تمایل به تفکر درباره پایان مرحله بازیگریاش به راحتی قابل درک است.
اما شاید این به معنای آن باشد که استانداردهای انسانهای عادی را بر او تحمیل کنیم و اینها هرگز واقعاً به مسی تعلق نداشته است. قطر به نظر میرسید که اوج بزرگ داستان باشد، اما ممکن است این تنها بخش اول یک پایان بزرگتر باشد. شاید او واقعاً بتواند آن را دو بار ببرد.