خبرگزاری کار ایران

جدایی اسکوچیچ؛ آزمون ثبات مدیریتی در تراکتور

جدایی اسکوچیچ؛ آزمون ثبات مدیریتی در تراکتور

قطع همکاری ناگهانی تراکتور با دراگان اسکوچیچ، در مقطعی حساس از فصل، بیش از آنکه یک تصمیم صرفاً فنی باشد، نشانه‌ای از چالش‌های مدیریتی و خطر بازگشت بی‌ثباتی به باشگاهی است که تازه طعم موفقیت پایدار را چشیده است.

به گزارش ایلنا،  جدایی ناگهانی اسکوچیچ از نیمکت تراکتور را نمی‌توان صرفاً یک تغییر فنی یا جابه‌جایی معمول در چرخه مربیان دانست؛ این اتفاق بیش از آنکه حاصل یک تصمیم فوتبالی باشد، نشانه‌ای از شکاف‌های مدیریتی و بی‌ثباتی ساختاری در باشگاهی است که هنوز در حال آموختن زیست حرفه‌ای پس از موفقیت‌های بزرگ است. تیمی که فصل گذشته با هدایت دراگان اسکوچیچ نخستین قهرمانی لیگ برتر تاریخ خود را جشن گرفت و در ادامه با فتح سوپرجام نشان داد ظرفیت تبدیل‌شدن به یک قدرت پایدار را دارد، اکنون در میانه فصل با تصمیمی مواجه شده که می‌تواند مسیرش را به‌کلی دگرگون کند.

اسکوچیچ، فارغ از اختلافات اخیر، مربی‌ای بود که در تراکتور هویتی فنی و قابل‌تشخیص بنا کرده بود؛ تیمی مبتنی بر فشار بالا، انتقال سریع و بهره‌گیری از تجربه بازیکنان کلیدی. روند سینوسی نتایج در لیگ برتر و نشانه‌های آشکار از سردی روابط او با مدیران باشگاه، از همان هفته‌های ابتدایی فصل جدید خبر از شکافی می‌داد که دیر یا زود به بحران تبدیل می‌شود. در چنین فضایی، حتی صعود مقتدرانه در لیگ نخبگان آسیا نیز نتوانست پیوند میان نیمکت و مدیریت را ترمیم کند. غیبت‌های مکرر سرمربی در نشست‌های خبری، کناره‌گیری دستیاران خارجی و تنش با برخی چهره‌های شاخص تیم ــ از جمله شجاع خلیل‌زاده ــ عملاً نشان می‌داد که پروژه اسکوچیچ به ایستگاه پایانی نزدیک شده است.

با این ‌همه، پرسش اصلی نه چرایی جدایی، بلکه زمان‌بندی آن است. تصمیم به قطع همکاری در آستانه دیداری حساس در آسیا و در میانه کورس قهرمانی داخلی، نشان‌دهنده فقدان یک راهبرد مدیریتی منسجم است. باشگاهی که مدعی دفاع از عنوان قهرمانی و حضور قدرتمند در آسیاست، نمی‌تواند در حساس‌ترین مقطع فصل، تیم را در وضعیت ‌گذار قرار دهد و همزمان انتظار ثبات عملکرد داشته باشد. این نوع تصمیم‌گیری بیش از آنکه از برنامه‌ریزی بلندمدت نشأت بگیرد، شبیه واکنش به بحران‌های کوتاه‌مدت است؛ واکنشی که در فوتبال ایران بارها هزینه‌های سنگین خود را نشان داده است.

در چنین شرایطی، احتمال انتخاب محمد ربیعی به‌عنوان جانشین اسکوچیچ، هم غافلگیرکننده است و هم قابل تأمل. ربیعی مربی‌ای است که در تیم‌هایی چون مس رفسنجان و ذوب‌آهن فعالیت داشته و ممکن است به‌عنوان سرمربی جدید هدایت تراکتور را بر عهده گیرد. البته گفته می‌شود او مخالفان جدی در تراکتور دارد و احتمال دارد این مخالفت‌ها مانع حضورش شود. با وجود این، مدیران تراکتورسازی ظهر روز سه‌شنبه نام ربیعی را به‌عنوان سرمربی جدید خود معرفی کردند. اما مسأله اینجاست که تراکتورِ پس از قهرمانی دیگر یک پروژه میان‌مدت برای تثبیت در لیگ نیست؛ تیمی است با انتظارات قهرمانی، فشار هواداری بالا و حضور همزمان در چند جبهه. پرسش این است که آیا ربیعی، با وجود دانش فنی و تجربه، می‌تواند در کوتاه‌مدت تیمی را که بر اساس الگوهای اسکوچیچ شکل گرفته، به‌سرعت بازآرایی کند و همزمان پاسخگوی انتظارات سنگین باشد؟

چالش دیگر، مسأله رختکن و مدیریت ستاره‌هاست. اسکوچیچ، با وجود اختلافات اخیر، از اعتبار بین‌المللی و سابقه هدایت تیم ملی بهره می‌برد؛ عاملی که به او امکان کنترل فضای تیم را می‌داد. ربیعی برای موفقیت نیازمند حمایت کامل مدیریت و همدلی بازیکنان کلیدی است؛ امری که در صورت تداوم بی‌ثباتی مدیریتی، به‌سادگی محقق نخواهد شد. همچنین، تغییر فلسفه بازی در میانه فصل می‌تواند به افت مقطعی نتایج منجر شود؛ افتی که در کورس فشرده قهرمانی ممکن است جبران‌ناپذیر باشد.

تراکتور اکنون در یک بزنگاه تاریخی قرار دارد. این تیم می‌تواند با ایجاد ثبات مدیریتی، تعریف دقیق از نقش سرمربی و حمایت واقعی از کادر فنی، دوران پسااسکوچیچ را به مرحله‌ای برای بلوغ سازمانی تبدیل کند. اما اگر الگوی تصمیم‌گیری‌های واکنشی و کوتاه‌مدت ادامه یابد، خطر بازگشت به چرخه بی‌ثباتی همواره وجود خواهد داشت. موفقیت ربیعی نه‌تنها به توانایی‌های فنی او، بلکه به میزان صبوری و انسجام در سطوح مدیریتی وابسته است. تراکتور برای تبدیل‌شدن به یک مدعی پایدار، بیش از هر زمان دیگر به ثبات نیاز دارد؛ ثباتی که اگر فراهم نشود، حتی بهترین انتخاب‌های فنی نیز به نتیجه‌ای پایدار نخواهند رسید.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز