مهدی سجادهچی در گفتوگو با ایلنا:
فرصتی تاریخی بدست آمده تا سینمایی واقعی داشته باشیم/ جامعه با همه رنگها و تفاوتها باید در سینما دیده شود/ رانتهای نظارتی جامعه را به سینما بدبین کرد
مهدی سجادهچی معتقد است که پس از جنگ فرصتی تاریخی برای رفع اختلافات و معضلات اجتماعی پدید آمده است. او با اشاره با این موضوع تأکید کرد: بایستی مسئولان بالادستی که سینما را کنترل میکنند و مسئولان سینمایی از این فرصت تاریخی و استثنایی استفاده کنند و برای اولین بار مردم به همان شکلی که هستند و در جامعه و خیابان دیده میشوند با همه رنگها و تفاوتها که در ظاهرشان، در فکر کردنشان و جهتگیریهایشان وجود دارد در یک سینمای واقعی دیده شوند. ما امروز این شانس را داریم که به سمت این سینما برویم.
سینمای ایران در سالهای اخیر متأثر از اتفاقات اجتماعی و سیاسی متعدد در وضعیت ویژهای قرار گرفت و اختلافات اجتماعی شکل گرفته در کشور به جامعه سینما نیز رسوخ کرد تا جایی که حتی حضور در جشنواره فیلم فجر برای بسیاری از سینماگران با انتقاد و حتی واکنشهای تند طیفی از جامعه همراه شد و حتی در مواردی طی سالهای اخیر بسیاری از فیلمسازان برای فعالیت در این سینما مورد انتقاد بخشی از جامعه قرار گرفتند و این انتقادات آنقدر شدید بود که این فیلمسازان را مجبور به توضیح کند.
با پشت سر گذاشتن جنگ چهل روزه اخیر به نظر میرسد که حال فرصتی برای ترمیم اختلافات گذشته فراهم شده است و حال شاید بتوان انتظار داشت که سینما هم در صدد ترمیم ارتباط خود با جامعه و همچنین رفع اختلافات موجود در خانواده خود بر بیاید.
درباره این موضوع و فرصتهای پیشروی سینما و جامعه ایران با مهدی سجادهچی فیلمنامهنویس سینما گفتوگویی داشتیم که در ادامه مشروح آن را از نظر میگذرانید:
با پایان جنگ میتوان رسیدگی به اختلافات و معضلات اجتماعی را یکی از اولویتها دانست، اختلافات و شاید دوقطبی شکل گرفته در جامعه به نوعی به خانواده سینما نیز رسوخ کرده و سینما در وضعیتی قرار گرفته که حضور سینماگران در جشنوارههای سینمایی و حتی فیلمسازی هم با واکنش و انتقاد قشری از جامعه روبرو میشود. به نظر شما این وضعیت چگونه به سینما رسوخ کرده و چگونه میتوان این دو قطبی را برطرف کرد و به یک وضعیت مساعد در سینما رسید؟
سینما تا حدی بر جامعه تأثیرگذار است اما در واقع هیچ پدیده اجتماعی به اندازه سینما هم آینه جامعه نیست، این ویژگی حتی زمانی که روایتها به شکلی یک طرفه امکان ظهور و بروز دارند نیز در سینما دیده میشود. به عنوان مثال هالیوود چند سالی است که به قول خودشان در جهت «تبعیض معکوس» عمل میکند، به این معنا که هالیوود پرداختن به اقلیتهای مختلفی از جمله اقلیتهای جنسی، ملی، نژادی و... را جزو اولویتها قرار داده است. مدتی است که در این سینما کاراکتر مرد بالغ سفیدپوست معمولاً یک کاراکتر منفی است مگر اینکه گرایشهای خاصی داشته باشد تا به قهرمان داستان تبدیل شود. این هم یک نوع سانسور است اما شکلش متفاوت است؛ شاید خیلیها این نگرش را قبول نداشته باشند یا حتی مخالفش باشند اما برای ماندن در جریان این سینما آن را پذیرفتهاند، هرچند بر این عقیدهاند که اگر اشتباهی پیشتر رخ داده نباید به شکل دیگری با یک اشتباه جدید جبران شود.
در ایران هم به همین شکل است با این تفاوت که سانسور توسط نهادهای حاکمیتی اعمال میشود، این سانسور به هر حال آسیبزا بوده و شکلی از سینما را به وجود آورده است. اما با وجود همین سانسورها و سینمایی که شکل گرفته میتوان در همین سینما بسیاری از مشکلات اجتماعی را مشاهده کرد. در واقع در همان زمانی که مواردی برای سانسور وجود داشته، همان موارد در سینما دیده شدهاند. اگر بخواهم مثال بزنم به روابط عادی و معمول زن و مرد اشاره میکنم؛ به دلیل محدودیتهای موجود در به تصویر کشیدن این رابطه است که برخی نمادپردازیها درباره ارتباط زن و مرد به سمت عادیترین و غریزیترین بخش این رابطه گرایش پیدا کرده؛ به طوریکه نوابغ فیلمساز ما سعی ندارند بخشهای عاطفی سانسور شده را به شکل نمادین نمایش دهند بلکه سعی دارند بخش جنسی سانسور شده این رابطه را که مربوط به لمس و تماس میشود به شیوه نمادپردازانه دور بزنند؛ به این صورت این بخش از رابطه زن و مرد هم در سینمای ما دیده میشود هرچند که شاید این پرداخت مستقیم نباشد.
بنابراین سینما هیچ چیزی را نمیتواند مخفی کند و اتفاقاً آنچه که سعی میشود در سینما مخفی شود بیشتر مورد توجه و دید قرار میگیرد.
اگر ما بخواهیم بین سینما و مردم صلحی برقرار کنیم باید متناسب با القابی که مردم در این مدت گرفتهاند با آنها رفتار کنیم، القابی مثل «ملت مبعوث شده» که برای من تعبیری دوستداشتنی است؛ ملتی که به شکل ناخودآگاه برای انجام یک وظیفه تاریخی در جهت بازگشت امپراتوری فرهنگیاش برانگیخته شدهاند. حاکمیت باید به اندازه القابی که به ملت میدهد به آنها توجه داشته باشد و مردم ایران این امکان را داشته باشند به همان شکلی که هستند با همه ویژگیهایشان دیده شوند.
به نظر من با توجه به شرایط پیش آمده که من آن را یک فرصت تاریخی میدانم امروز درهایی باز شده که شاید تا چند ماه پیش حتی رویایش هم به ذهنمان خطور نمیکرد؛ رویای یک رشد اقتصادی بسیار خوب، رفتن جامعه به سمت امید و رفاه وجود دارد؛ شاید این اتفاقها رخ ندهد و مسائل مختلفی مانع شوند اما شرایط به دست آوردنش فراهم شده و در مورد سینما هم همینطور است.
بایستی مسئولان بالادستی که سینما را کنترل میکنند و مسئولان سینمایی از این فرصت تاریخی و استثنایی استفاده کنند و برای اولین بار مردم به همان شکلی که هستند و در جامعه و خیابان دیده میشوند با همه رنگها و تفاوتها که در ظاهرشان، در فکر کردنشان و جهتگیریهایشان وجود دارد در یک سینمای واقعی دیده شوند. ما امروز این شانس را داریم که به سمت این سینما برویم.
به نظر شما با وجود برخوردهایی که با فیلمها و سینماگران وجود دارد، به وجود این شانس تاریخی توجهی شده است؟
تأکید من این است که به آن رفتارهای سابق برنگردیم، من بر این عقیدهام که شرایطی فراهم شده تا بدون نیاز به برخورد با افراد و آثار مختلف دیدگاههای متنوع را در یک جامعه آرامتر و بسامانتر مشاهده کنیم.
این فرصت چرا و چطور فراهم شده است؟
این شرایط از اطمینان حاکمیت نسبت به خودش به وجود آمده است. حاکمیت در طول ۴۷ سال گذشته به دلیل دشمنان متعددی که به اشکال مختلف نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی به آن فشار وارد میکردند شاید بخشی از اعتماد به نفس خود را از دست داده بود. اما حالا که ثابت شده همه آن هجمهها و تحرکات علیه جمهوری اسلامی به نقطه پایانی رسیده و دشمنان قویترین و نهاییترین اقدامات خود را به کار بردند و نه تنها اتفاقی که در نظر داشتند رخ نداد بلکه جمهوری اسلامی محکمتر شد بهتر است پدر خانواده از پس آن بحرانها با دست پر و لبخند به خانه برگردد تا آن تنشها از بین بروند.
اعضای خانه هم همین را میخواهند، اینکه بتوانند زندگی خوبی داشته باشند.به نظر من ۹۵ درصد مردم آرامش، رفاه نسبی و کشور مقتدر، محترم و با کرامت میخواهند. مردم انتظار دارند در این کرامتی که از لحاظ نظامی و سیاسی برای حاکمیت و کشور به دست آمده سهمی داشته باشند و ما در سینما هم باید این کرامت را شاهد باشیم.
این کرامت اینگونه دیده میشود که ما در سینما آنقدر مردم را محرم بشناسیم که بتوانیم خیلی از حرفها را با آنها مطرح کنیم. مطمئناً منظور من این نیست که سینما را به محلی برای جای دادن زبالهها تبدیل کنیم؛ اتفاقاً میتوانیم به زیباییها هم بپردازیم، کشور ما شرایطی ویژه برای شکوه دارد که فکر میکنم سینما میتواند این شکوه را نشان دهد به شرط اینکه سینمای ما واقعی باشد.
آیا در حاکمیت رویکردی در جهت حرکت به این سمت را مشاهده میکنید؟
نمیتوانم خیلی دقیق درباره این موضوع صحبت کنم، من هم مثل یک فرد عادی در جامعه اتفاقات را مشاهده میکنم و آنچه که به نظرم مطلوب است را میگویم اما نمیدانم که این اتفاق رخ میدهد یا خیر.
چندی پیش شاهد بودم یک شبکه ماهوارهای با پمپاژ شدید نفرت تودهای از مردم را سوزاند، البته قبلتر ما هم کاری کردیم که نفرت خریدار پیدا کرد. آنها تحقیر و نفرت را به خودمان فروختند و مردم بابت این کالا هزینه دادند تا واسطه ورودش به جامعه شوند؛ متأسفانه اتفاقات تلخی رخ داد چون پتانسیلش وجود داشت. من فکر میکنم حالا فرصتی فراهم شده تا این وقایع، روابط و نسبتهای نامطلوب بین حاکمیت و مردم تصحیح شود.
مردم چیزی جز نیکی نمیخواهند، اگر حاکمان ما نیکی کنند باور کنید که بسیاری از مشکلات حل خواهد شد. همیشه عدهای فقط به دنبال کینهتوزی و تنش هستند یا اصطلاحاً با مردم و خاک کشور خودشان پدرکشتگی دارند؛ احتمالاً نمیتوان نظر این قشر را عوض کرد اما عموم مردم هرچقدر مخالف باشند و یا حتی در صدد لجبازی باشند در نهایت با رفتار درست حاکمیت به این نتیجه میرسند که لزومی به ادامه سوءتفاهمها نیست. امروز این فرصت فراهم است که مردم میتوانند متوجه شوند پولهایی که در جغرافیاهای دیگر هزینه شد چقدر به درد کشور خورد و راهگشا بود تا خون کمتری ریخته شود؛ امروز خیلی از مسائلی که حاکمیت امکان توضیح دادنشان به مردم را نداشت برای مردم مشخص شده است چون جنگی که قرار بود بنیان این کشور را به نابودی بکشاند با یک استراتژی درست در منطقه سرنوشت دیگری پیدا کرد و ما توانستیم به نحوی پیروز این تقابل باشیم؛ هر چند که جنگ هیچگاه پیروز مطلق ندارد چون همه آسیب دیدهاند اما افکار عمومی جهان امروز به این عقیده رسیده که ما تا حدی به پیروزی رسیدیم، به اندازهای که برای خیلیها این پیروزی باورکردنی نیست.
مردم این پیروزی را دیدند و حال انتظاراتی به وجود آمده و پرسششان این است که اگر ما در این تقابل موفق بودیم چرا در حل دیگر مسائلمان نمیتوانیم موفق باشیم؛ چرا ما نباید خیالمان از امنیت اقتصادی راحت باشد، چرا برای زندگی بهتر یا آرامش بیشتر خیلی از ما ایرانیها باید به فکر مهاجرت باشند؟ حالا این توقعات به وجود آمده و فرصتی برای برآورده کردن انتظارات نیز وجود دارد، حاکمیت با تدبیری درست میتواند مردم را به آنچه که از حکومت میخواهند، برساند.
اختلافات موجود شاید تنها مربوط به رابطه حاکمیت و جامعه نباشد، به عنوان مثال در همین جامعه سینمایی اگر حاکمیت را حذف کنیم اختلافات شدیدی هم در خود جامعه سینما وجود دارد. حاکمیت چه نقشی در رفع این اختلافات میتواند داشته باشد؟
بسیاری از این اختلافات میراث اشتباهات رخ داده در حکمرانی است. البته که این اشتباهات از سر عداوت و خصومت با جامعه نبوده بلکه تصور حاکمیت بر این بوده که با برخی تصمیمات و شاید محدودیتها میتواند از برخی اتفاقات پیشگیری کند در حالیکه بسیاری از این تصورات اشتباه بود.
مثلاً تصور اینگونه بود که اگر این امکان فراهم شود که عدهای پوشش ظاهری مورد نظر خود را داشته باشند، کار به جای بدتری کشیده میشود و یا امنیت ملی به خطر میافتد اما امروز متوجه شدهاند این تصور اشتباه بود، شکل بصری خیابانها تغییر کرد و هیچ اتفاق عجیبی هم رخ نداد. اختلافات موجود مربوط به گذشته است، مهم این است که از حالا به بعد چطور رفتار میکنیم؛ اگر من میگویم حکمرانان باید کرامت مردم را دریابند به معنای این نیست که این کار را انجام میدهند یا خیر؛ عقیده من بر این است که این کارها به نفع کشور، حاکمیت و جامعه است.
عدهای به ناگهان دکان نفرت باز نکردهاند، این اتفاق به تدریج رخ داده است. آن ویترینی که نامش «ایران اینترنشنال» است و ذهن مردم را پر از نفرت کرد به یکباره این کار را انجام نداد. بنابراین اتفاقات منفی به تدریج رخ داد و اتفاقات مثبت آینده هم به تدریج با صبر و حوصله رخ میدهد.
این صبر و حوصله باید از طرف مردم باشد یا حاکمیت؟
بهتر است یک مثال تاریخی مطرح کنم؛ در جنگ ۱۵ساله داخلی لبنان به محض اینکه آتشبس میشد و همه چیز به سمت ثبات و آرامش میرفت به ناگهان چند نفر که مثلاً سنی، شیعه یا مسیحی بودند کشته میشدند و سر بریده شدهشان به داخل محلهای که ساکنانش پیرو آن مذهب یا دین بودند، انداخته میشد. خیلی واضح بود که جریانی در تلاش بود تا نفرت و ناشکیبایی را پمپاژ کند و مثلاً به مسیحیها بگوید که ببینید به کجا رسیدیم و چه بلایی سر ما میآورند.
ممکن است عدهای این کار را با هدف پیشبرد اهدافی خاص انجام دهند تا آرامش برقرار نشود تا آنها به اهداف خود برسند یا ممکن است عدهای اقداماتشان از روی جهل، نادانی و تعصب باشد. به هر حال این اتفاقات مانع شکلگیری آرامش و گذار جامعه از آن بحرانها است و همانطور که گفتم باید در مقابل آنها صبر و شکیبایی داشت.
از اتفاقات سال ۱۴۰۱ به بعد مدتها در کشور ما هم نمونه مشابهش را شاهد بودیم؛ هر از گاهی ویدئوهایی از یک زن برهنه در خیابان منتشر شد. کاملاً مشخص بود که انتشار شدید این ویدئوها با قصد و غرض است تا به بخشی از جامعه بگوید که ببینید ما به کجا رسیدهایم تا با ایجاد اختلاف و نفرت جلوی بازگشت آرامش گرفته شود. این اتفاقات در این شرایط طبیعی است، باید همه با صبر و حوصله این دوران گذار را طی کنیم و دوران عدم اطمینان نسبی به حاکمیت را پشت سر گذاشته به دوران اطمینان نسبی به حاکمیت برسیم. مطمئناً هیچگاه هیچ ملتی به حاکمیتش مطلقاً اطمینان ندارد و اصلاً اطمینان مطلق نباید هم وجود داشته باشد و جامعه همیشه باید گوش به زنگ باشد و حاکمیت را مدام به جبران اشتباهاتش وادار کند. همه ما نیازمند زمان و صبوری هستیم.
هر تصمیمی در این بزنگاه تاریخی بسیار مهم و در آینده تعیینکننده است. در این بزنگاه تاریخی ممکن است تصمیمات بدتری گرفته شود، چند ماه کشور درگیر جنگ و محاصره بود، طبیعتاً در این شرایط فضای اجتماعی و سیاسی بستهتر شده بود و ممکن است حالا عدهای تصور کنند بهتر است این فضای بسته را حفظ کنند و امکان بروز نارضایتی در جامعه را ناممکنتر کنند و عدهای ممکن است بر این عقیده باشند که اتفاقاً امروز میتوان با ملایمت رفتار کرد، فضا را بازتر کرد و به جبران اشتباهات گذشته پرداخت.
نمود این اتفاقات و تصمیمات که میتواند در جهت جبران اشتباهات گذشته باشد در محصولات سینما چگونه است؟
در این سالها مردم با دیدن آثار سینمایی نسبت به اینکه حاکمیت چه تصمیمی درباره پوشش دارد، قضاوت میکردند. مثلاً فیلمهایی در سینما اکران میشد که حتی یک تار موی بازیگران زن دیده نمیشد و مردم به این نتیجه میرسیدند که احتمالاً حاکمیت تصمیم گرفته در این مورد سختگیری کند و بعد مدتی چند فیلم به اکران میرسید که پوشش بازیگران زن متفاوت بود و مردم به این نتیجه میرسیدند که حاکمیت تصمیم گرفته تا در این مورد فضا را بازتر کند. هر اتفاقی که در سینما رخ میداد کسی اینگونه برداشت نمیکرد که این اتفاق حاصل ذوق و قریحه فیلمساز است بلکه آن را حاصل تصمیمات حکومت میدانستند و در واقع فیلمساز هم جزوی از حاکمیت به حساب میآمد که در اختیار تصمیمات آن بود.
باید شرایطی فراهم باشد که استقلال فیلمساز احساس شود، اگر حاکمیت بخواهد همچنان همه چیز را حتی به شکل مصلحانه و دوستانه کنترل کند، باز هم نتیجه مطلوب حاصل نمیشود و آنچه که در صدد پنهان کردنش در سینما هستیم بیشتر دیده میشود.
اگر مخاطب فیلمی ببیند و اینگونه نتیجه بگیرد که این فیلم متعلق به فیلمساز است، خودش آن را ساخته، فیلمساز همانطور که فکر میکند اثرش را خلق کرده و هیچ جا دست حاکمیت در فیلم نمود ندارد، فیلمساز به استقلال میرسد و سینما امکان ترمیم تنشها و اختلافات درون خود را پیدا میکند.
البته باید به این نکته هم اشاره کنم که در همه جای دنیا نوعی از نظارت وجود دارد اما این نظارت میتواند به شکلی باشد که جامعه از آن حمایت کند و آن را مطلوب بداند نه اینکه برعکس آن را برای فیلمساز دست و پاگیر و حاصلش را دروغ و تبلیغ تصور کند.
مردم نسبت به حذفیات حساس میشوند، اگر شما یک مسابقه فوتبال میبینید و در بین تماشاگران متوجه حذف برخی زنان میشوید این کنجکاوی برایتان به وجود میآید که آن زن حذف شده چه ویژگیهایی داشت و اینجاست که حذف و سانسور نتیجهاش عکس آن چیزی میشود که دستگاه ناظر در نظر دارد. مخاطب در زمان مشاهده آثار سینمایی یا حتی تلویزیونی نباید احساس کند که حاکمیت در جایجای این اثر دست برده و اوست که تصمیم میگیرد او چه ببیند و چه نبیند. مردم باید احساس کنند حاکمیت در کنار آنها نشسته و نظارهگر آن رویداد یا اثر است.
آیا میتوان نظارت شدید و سختگیرانه را حاصل این نگرش دانست که امروز بخشی از جامعه به طور کل هر فیلمساز فعال در سینمای رسمی کشور را صاحب رانت میداند؟
این موضوع تنها مربوط به سینما نیست. در بحث تجارت هم همینطور است، وقتی یک تاجر برای ورود یک کالا با ممنوعیت مواجه میشود و میبیند فرد دیگری بدون هیچ مشکلی آن کالا را وارد کشور میکند، به این نتیجه میرسد که هر کس این کالا را وارد کشور میکند از یک رانت بهرهمند است.
در سینما هم همینطور است، وقتی شما امکان ساخت فیلم ندارید یا به فیلمنامه شما به خاطر محتوای اثرتان مجوز نمیدهند و بعد میبینید که با همان محتوا فیلمساز دیگری فیلم میسازد و فیلمش اکران میکند، به این نتیجه میرسید که هر کس در این سینما مشغول کار است حتماً رانت دارد.
وقتی ما در سینما هم رانت ایجاد میکنیم، مردم نسبت به کسی که در این سینما فعال است بدبین میشوند و از خودشان میپرسند که چرا او همواره مشغول کار است ولی افرادی چون بهرام بیضایی این موقعیت را ندارند. اگر این رانت از بین برود، همه بتوانند فیلم بسازند و ما سالانه شاهد فیلمسازی طیفی خاص نباشیم که از طیف مقابلشان نهایتاً چند نفر به زحمت فیلم میسازند، این نگرش هم نسبت به سینما از بین میرود که فیلمسازی در ایران به طور کل نیازمند رانت است.
ذهنیتهای منفی به یکباره به وجود نیامده و برای از بین بردن آنها باید صبور باشیم و آرام آرام به مرور زمان تغییر رویکرد را به مردم نشان دهیم.
در ابتدای گفتوگو به القابی مثل «ملت مبعوث شده» اشاره کردید که لازم است حاکمیت نگاهش به مردم متناسب با این القاب باشد. آیا این لقب را مختص فقط قشری خاص میدانید یا منظورتان کلیت جامعه است؟
شاید طیفی بخواهد این لقب را مال خود کند ولی حاکمیت است که میتواند نشان دهد که منظور از «ملت مبعوث شده» کل مردم ایران است. همیشه وقتی به مردم القابی اینچنین داده میشد این تصور وجود داشت که احتمالاً حاکمیت درخواستی از مردم دارد اما الآن به نظر میرسد که میتوان این القاب را به راحتی به کار برد.
همیشه وقتی یک خانواده به یک دستاورد بزرگ میرسد شاید افراد بخواهند آن دستاورد را مال خود کنند اما واقعیت این است که آنچه به دست آمده متعلق به کل خانواده است و حاکمیت باید جلوی مصادره دستاوردها را بگیرد و آن را متعلق به کلیت مردم ایران بداند.
به طور کل با توجه به اتفاقات اخیر و شرایط امروز کشور چه چشماندازی برای سینمای ایران متصور هستید؟
من از روز پنجم جنگ دوازده روزه احساس کردم که راه رستگاری مردم فراهم شد. همین که مردم متوجه شدند موشکهای ما در خاک دشمن مینشیند و به دشمن آسیب میزند و آرام آرام ورق جنگ در حال برگشتن است به نظرم اتفاق بزرگی بود.
به شخصه حس کردم حالا که همه چیز در بین ایران و خارج از ایران در این جنگ خلاصه شده، هر آنچه از این جنگ به دست آوریم پس از پایان جنگ در همه چیز گسترش پیدا میکند و اگر در همین جنگ اتفاق خوبی رخ دهد، پس از جنگ هم در همه چیز اتفاقات خوبی رخ خواهد داد. مثل اینکه ما بچههایمان را به جنگ فرستادیم، آنها که در جنگ آدمهای بزرگی شدهاند دیگر از این پس هر جا که باشند آدمهای بزرگی خواهند بود.
اگر ما با دشمنمان هم کریمانه برخورد کردیم، به مدارس و بیمارستانهای آنها حمله نکردیم در زمان صلح که حتماً با مردممان کریمانه برخورد خواهیم کرد. نظر من نسبت به آینده بسیار مثبت است، فکر میکنم آینده بسیار خوبی در پیش است و به سمت دورانی بزرگ و طلایی در حرکت هستیم.