استاد دانشگاه کنکوردیا در گفتوگو با ایلنا:
احتمال موافقت اروپا با پرداخت عوارض ۲ دلار در ازای هر بشکه به ایران وجود دارد/ ادعاهای ترامپ توجیهات لفظی است؛ هدف اصلی کمک به اسرائیل بود
استاد دانشگاه کانکوردیا با توصیف دونالد ترامپ بهعنوان «رهبر معاملهمحور»، حمله آمریکا به ایران را در راستای منافع شخصی و ارتباطات سیاسی او ارزیابی کرد و گفت: بسیاری از ادعاهای مطرحشده از سوی ترامپ درباره اهداف جنگ، بیشتر جنبه توجیهی داشته چراکه هدف اصلی، حمایت از اسرائیل بوده است.
جولیان اسپنسر چرچیل، استاد علوم سیاسی و مطالعات امنیتی دانشگاه کانکوردیا کانادا در گفتوگو با ایلنا به بیان دیدگاههای خود در رابطه با جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران پرداخت و آن را ناشی از ارتباطات شخصی ترامپ با یهودیان صهیونیست آمریکایی عنوان کرد.
وی معتقد است: حمله آمریکا به ایران از سوی ترامپ نه به دلیل زوال عقل، نه به دلیل تأثیرپذیری آسان و نه بهخاطر باجگیری بوده، بلکه به این دلیل است که او انتظار منافع شخصی و خانوادگی در حوزه کسبوکار دارد؛ موضوعی که در رویه بیسابقه واگذاری مذاکرات سیاست خارجی به دامادش کوشنر که صهیونیست است، قابل مشاهده است.
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ناشی از ارتباطات شخصی او با یهودیان صهیونیست آمریکایی است
تا زمانی که آمریکا و اسرائیل به بمباران ایران ادامه دهند، نسل جوان از تهران حمایت خواهند کرد
جنگی را که توسط ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز شده چگونه ارزیابی میکنید؟ همچنین کشتار غیرنظامیان در ایران را چگونه میبینید، بهویژه با توجه به اینکه تکرار ادعاهای آمریکا مشابه آنچه پیش از جنگ عراق مطرح میشد اکنون حتی از سوی سیاستمداران غربی نیز با انتقادات جدی مواجه شده است؟
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نتیجه همدلی دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، با اسرائیل است؛ همدلی که تا حدی ناشی از ارتباطات شخصی او با یهودیان صهیونیست آمریکایی است، اما همچنین ریشه در همدلی عمومی با اسرائیل در میان «نسل سایلنت» و «بیبی بومرها» (متولدین حدود ۱۹۴۵ تا دهه ۱۹۶۰ که بهترتیب حدود ۴ و ۲۰ درصد جمعیت آمریکا را تشکیل میدهند) و مردان نسل ایکس (متولدین حدود ۱۹۶۵ تا ۱۹۸۵ با سهمی حدود ۱۹ درصد از جمعیت) دارد.
جامعه آنگلوساکسون در آمریکا با کاهش جمعیت سفیدپوستان اروپاییتبار مواجه است و این میزان از حدود ۸۵ درصد در دهه ۱۹۸۰ به کمتر از ۶۵ درصد در حال حاضر و پیشبینی کاهش به حدود ۴۰ درصد در نسل آینده رسیده است. این روند به شکل واکنشهای فرهنگی علیه سیاهپوستان آمریکایی، مهاجران لاتینتبار، بومیان و اعراب بروز پیدا کرده است. این جوامع «اروپاییتبار» از دین بهعنوان چارچوب سازماندهی خود استفاده میکنند؛ رویکردی که ریشه در سنتهای فعالانه پیوریتنهای جنگ داخلی بریتانیا (گروهی از پروتستانهای اصلاح شده) در دهه ۱۶۴۰، بهویژه کنشگری سیاسی افرادی چون پیم و کرامول، دارد.
اسرائیل در میان نسل سایلنت بهدلیل هولوکاست یهودیان و در میان نسل ایکس در دوران جنگ سرد، همدلی به دست آورده است. گروههای سیاسی صهیونیستی در آمریکا توانستهاند بر اساس این ترجیحات فرهنگی در نسلهای مسنتر بر انتخابات تأثیر بگذارند. در مقابل، تقریباً همه زنان جوانتر از نسل بیبی بومر و تقریباً تمامی افراد زیر ۴۰ سال (شامل نسل هزاره و نسل زد، متولدین حدود ۱۹۸۵ تا ۲۰۲۵) بهدلیل بازتاب رسانهای آنچه «نسلکشی فنی اسرائیل در غزه» توصیف میشود، با اسرائیل مخالفت میکنند.
اکثریت یهودیان آمریکایی زیر ۴۰ سال هم از اقدامات اسرائیل در غزه منزجر شدهاند، هرچند حدود ۸۰ درصد آنها همچنان از تداوم بقای اسرائیل حمایت میکنند اما چرخش اسرائیل به سمت راست تا حد زیادی تحت تأثیر فرهنگ سیاسی مهاجران یهودی اروپای شرقی از اتحاد جماهیر شوروی سابق در دهه ۱۹۸۰ بوده است.
نگرانی اسرائیل از این است که پنجره فرصت برای مقابله با کاهش همدلی نسبت به آنها در آمریکا در حال بسته شدن است و جایگزین قابل اتکایی هم وجود ندارد. با وجود روابط تجاری اسرائیل با هند و از آن سو روابط تاریخی خوب دهلینو با تهران، این کشور را به شریکی غیرقابل اتکا برای تلآویو تبدیل میکند.
حمله آمریکا به ایران از سوی ترامپ نه به دلیل زوال عقل، نه به دلیل تأثیرپذیری آسان و نه بهخاطر باجگیری بوده، بلکه به این دلیل است که او انتظار منافع شخصی و خانوادگی در حوزه کسبوکار دارد؛ موضوعی که در رویه بیسابقه واگذاری مذاکرات سیاست خارجی به دامادش کوشنر که صهیونیست است، قابل مشاهده است.
این شکاف نسلی در دیگر کشورها هم دیده میشود؛ در روسیه (که پوتین حدود ۳۵ درصد حمایت دارد)، چین (که نسل جوان رویکردی کمسروصدا در پیش گرفته)، ایران و همچنین ژاپن و اروپا. این یک پدیده جهانی است که تا حدی ناشی از زنان بدون فرزند است و موجب شده نتایج سیاسی به سمت الگوهای رأیدهی «چپ-زنانه» و «راست-مردانه» حرکت کند. کانادا در این روند پیشروتر از سایر کشورهاست.
تا زمانی که آمریکا و اسرائیل به بمباران ایران ادامه دهند، جوانان از تهران حمایت خواهند کرد؛ اما پس از پایان جنگ، فشار نسل جوان برای لیبرالتر شدن نظام سیاسی در ایران ادامه خواهد یافت.
ایران بهاشتباه با نخستین آتشبس موافقت کرد
تهران بسیار دیر متوجه شد که به متحدان قابل اتکا نیاز دارد
تا چه اندازه میتوان اقدام ایالات متحده در حمله به ایران، آن هم در جریان مذاکرات رسمی در حالی که در هر دو مورد تاریخ دور بعدی گفتوگوها از پیش تعیین شده بود را نمونهای از «خیانت به دیپلماسی» دانست؟
ایران رویکردی بهشدت ملیگرایانه دارد و از سطح آموزش و تجربه دستگاههای دیپلماسی در کشورهای در حال توسعه مانند ترکیه، پاکستان یا کره شمالی برخوردار نیست. در نتیجه، ایران توانایی لازم برای بهدست آوردن متحدان قابل اعتماد را در مقایسه با روابط عربستان سعودی با چین ندارد. از اینرو، تهران بسیار دیر متوجه شد که به متحدان قابل اتکا نیاز دارد، نه صرفاً کشورهایی مانند چین و روسیه که خودشان رویکردی بهشدت ملیگرایانه دارند و بنابراین بهعنوان متحد چندان قابل اعتماد نیستند.
تهران همچنین از تجربه نحوه استفاده اسرائیل از کشورهای غربی مانند بریتانیا و فرانسه در سال ۱۹۵۶، و آلمان و آمریکا از ۱۹۶۷ به بعد برای خنثیسازی مصر، اردن، سوریه، عراق و لیبی استفاده نکرد. ایران بهاشتباه با نخستین آتشبس موافقت کرد، در حالی که بهطور گسترده مشخص بود که جنگ بار دیگر از سوی آمریکا و اسرائیل از سر گرفته خواهد شد.
آغاز دوباره جنگ تقریباً قطعی است
مردم ایران به این جمعبندی رسیدند که هدف آمریکا و اسرائیل تجزیه سرزمینی ایران است
ارزیابی شما از آتشبس دو هفتهای میان ایران و ایالات متحده چیست؟ با توجه به سابقه آمریکا در نقض تعهدات دیپلماتیک، احتمال از سرگیری درگیری تا چه اندازه است؟
تقریباً قطعی است که جنگ دوباره آغاز خواهد شد. ایالات متحده معتقد است به زمان نیاز دارد تا به اسرائیل کمک کند تا از جنوب لبنان تا رود لیتانی را در کنترل خود بگیرد و همچنین اطلاعات بیشتری درباره سایتهای موشکی ایران جمعآوری کند تا برای موج بعدی حملات برنامهریزی کند. آمریکا و ایران هر دو بر این باورند که فشار بر تنگه هرمز میتواند به طرف مقابل آسیب بزند.
رأیدهندگان آمریکایی ممکن است از ترامپ ناراضی شوند، اما چین، اروپا، ژاپن و هند احتمالاً بر تهران فشار خواهند آورد. ترامپ همچنان امیدوار است مردم در ایران علیه حاکمیتشان قیام کنند و در مقابل، ایران امیدوار است انتخابات میاندورهای نوامبر ۲۰۲۶ حزب جمهوریخواه ترامپ را تضعیف کند.
با این حال، در عمل احتمال وقوع هیچیک از این سناریوها بالا نیست؛ دموکراتهای آمریکا همچنان از اسرائیل حمایت خواهند کرد و مردم ایران هم به این جمعبندی رسیدند یا میرسند که هدف آمریکا و اسرائیل تجزیه سرزمینی ایران است. مسئلهای که ترامپ به آن توجه ندارد این است که هرچه زمان بیشتری در اختیار ایران باشد، احتمال سازماندهی متحدان برای حمایت از خود از جمله روسیه و چین، و حتی اروپا و ژاپن بیشتر خواهد شد.
ترامپ یک رهبر «معاملهمحور» است
رفتار ترامپ شباهت زیادی به رؤسایجمهور قرن نوزدهم دارد
شاهد بازگشت سیاست خارجی «مردانه» در آمریکا هستیم
نگاه شما به ادعاهای دونالد ترامپ درباره اجرای سیاست «اول آمریکا» از طریق توسل به زور چیست؟ در حالی که یک روز از تصاحب گرینلند سخن میگوید، روز دیگر از تغییر نام خلیج مکزیک، گاهی مدعی میشود کانادا میتواند به یکی از ایالتهای آمریکا تبدیل شود، اظهارات نامناسبی درباره محمد بنسلمان مطرح میکند، زمانی از تصرف کوبا حرف میزند و در مواردی نیز میگوید خواهان نفت ایران است؟
ترامپ یک رهبر «معاملهمحور» است؛ پایگاه حامیان او یعنی همان ماگا یا طرفداران «اول آمریکا» از او حمایت میکنند، زیرا مهاجرت غیرقانونی را کاهش داده است؛ مهاجرتی که حدود ۱۵ میلیون نفر از جمعیت ۳۴۰ میلیونی آمریکا برآورد میشود و تقریباً نیمی از آن یعنی ۷ میلیون نفر در دوران دولت بایدن وارد شدهاند. حدود ۵۵ درصد از زنان سفیدپوست چه دارای تحصیلات دانشگاهی و چه بدون آن به ترامپ رأی دادند که بخشی از آن ناشی از ترس کلی نسبت به مهاجرانی است که «ظاهر غیرآمریکایی» دارند.
اکثر آمریکاییها در مقایسه با اروپاییها سفرهای خارجی کمتری دارند و به همین دلیل عموماً بیشتر در معرض پذیرش نگرشهای «اول آمریکا» قرار میگیرند. رفتارهای سلطهجویانه آمریکا نسبت به همسایگانش در طول تاریخ رایج بوده، بهویژه در آمریکای لاتین و تا حدی ریشه در این دارد که آمریکاییها بسیار سختکوش هستند و از یک نظام حقوقی کارآمد برخوردارند، در حالی که بسیاری از همسایگانشان دارای سطوح پایین اعتماد اجتماعی، بهرهوری کم و فقدان فرهنگ قانونمداری هستند؛ بنابراین آمریکاییها این وضعیت را بهعنوان «تنبلی» و در نتیجه «غیراخلاقی» تلقی میکنند این برداشت به اخلاق کاری پروتستانی در آمریکا بازمیگردد.
در اصل مقامات آمریکایی به ایران احترام چندانی نمیگذارند، زیرا به ادعای خود آن را کشوری فقیر میدانند و از این رو آن را «تنبل» تلقی میکنند. افزون بر این، سیاست خارجی تهاجمی آمریکا برای رهبران مرد امری معمول تلقی میشود و رفتار ترامپ شباهت زیادی به رؤسایجمهور قرن نوزدهم دارد که جنگهایی مانند جنگ ۱۸۱۲، جنگ آمریکا و مکزیک و جنگ آمریکا و اسپانیا را آغاز کردند.
پس از جنگ جهانی اول و با آغاز مشارکت زنان در رأیگیری، سیاست خارجی آمریکا بهمراتب کمتر تهاجمی شد. در حال حاضر، تعداد مردانی که به جمهوریخواهان رأی میدهند بهمراتب بیشتر از زنان است و به همین دلیل شاهد بازگشت نوعی سیاست خارجی «مردانه» در آمریکا هستیم.
ادعاهای ترامپ درباره حمله به ایران بیشتر توجیهات لفظی است؛ هدف کمک به اسرائیل بود
در ابتدا ترامپ ادعا میکرد هدف از حمله به ایران کمک به مردم ایران است؛ سپس از تغییر رژیم سخن گفت و در میانه جنگ اعلام کرد که هدفش بازگشایی تنگه هرمز است، در حالی که این تنگه پیش از درگیری باز بود. به نظر شما آیا ترامپ استراتژی روشنی داشت یا بدون برنامه منسجم و تحت تأثیر تندروهای داخلی و بنیامین نتانیاهو عمل کرد؟
هدف اصلی ترامپ کمک به اسرائیل بود، چراکه او در حال مانور برای فراهم کردن زمینه معاملات تجاری برای خانوادهاش بود؛ بسیاری از رؤسایجمهور آمریکا تلاش میکنند آینده شغلی خود پس از ریاستجمهوری را تأمین کنند. بهعنوان نمونه، بیل کلینتون هم پس از از دست دادن مجوز وکالت، تلاش زیادی در این زمینه انجام داد.
سایر ادعاهای ترامپ بیشتر توجیهات لفظی بودند که خود او هم میدانست چندان واقعی نیستند. سازمان سیا به او اطلاع داده بود که شورشی در ایران در کار نخواهد بود. همچنین تاکر کارلسون به او هشدار داده بود که این اقدام میتواند حمایت او را در میان جوانان آمریکایی و طرفداران «اول آمریکا» که مخالف «جنگهای بیپایان» هستند را تضعیف کند.
برای مثال، نیک فوئنتس، تحلیلگر راستگرا، حتی اظهار کرده بود که امیدوار است ایران پیروز شود؛ چراکه این جنگ را تلاشی برای رهایی آمریکا از نفوذ اسرائیل و صهیونیسم میداند.
ترامپ همچنین تلاش میکند با اظهارات خود بازارهای مالی و سرمایهگذاری را آرام نگه دارد، زیرا نگران است که ضعف اقتصادی به انتخابات میاندورهای نوامبر منجر شود؛ انتخاباتی که در آن ممکن است دو سوم نمایندگان به استیضاح او رأی دهند.
متولدان ۱۹۶۵ به بعد، حمله آمریکا به ایران را نتیجه فشار اسرائیل و جریانهای صهیونیستی بر واشنگتن میدانند
یعنی شما هم معتقدید دونالد ترامپ منافع ملی آمریکا و حتی جان سربازان این کشور را در راستای اهداف اسرائیل و بنیامین نتانیاهو قربانی میکند؟
نسلهای بیبیبومر و نسل ایکس در آمریکا تا حدی جنگ با ایران را در راستای منافع ملی این کشور میدانند، زیرا همدلی بیشتری با اسرائیل دارند. در مقابل، بسیاری از افرادی که پس از ۱۹۶۵ متولد شدهاند، حمله آمریکا به ایران را نتیجه فشار اسرائیل و جریانهای صهیونیستی بر واشنگتن میدانند. در این چارچوب، استدلال میشود که ترامپ صرفاً تحت فشار نیست، بلکه خود حامی این رویکرد است.
به نظر شما دلیل گرایش دونالد ترامپ به توهین آسان به رهبران جهان، چهرههای سیاسی و رسانهها با استفاده از ادبیات تند چیست؟ او اخیراً حتی به پاپ هم اهانت کرده که واکنشهای گستردهای را برانگیخته است، این رفتار را چگونه ارزیابی میکنید؟
رأیدهندگان حامی جمهوریخواهان از اینکه ترامپ بدون فیلتر صحبت میکند استقبال میکنند، زیرا بیاعتمادی عمیقی نسبت به بوروکراسیها و شیوههایی دارند که سیاستمداران از طریق آنها به فریبکاری متهم میشوند. در بسیاری از جوامع، «فاصله قدرت» بالاتر است و شهروندان به رهبران خود احترام بیشتری میگذارند؛ مانند فرانسه یا ژاپن اما در آمریکا ترکیبی از فاصله قدرت پایین مشابه کشورهایی مانند سوئد، اسرائیل و آلمان وجود دارد که در آن شهروندان رهبران خود را بهراحتی نقد میکنند، همراه با سطحی متوسط از اعتماد که ناشی از چندقومیتی بودن جامعه است.
در نتیجه، رأیدهندگان سبک بیان مستقیم و بدون پرده ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» را به پیامهای رسمی و حسابشده رسانهای ترجیح میدهند. حتی زمانی که ترامپ دروغ میگوید، بسیاری از مردم از آن آگاه هستند، اما تا زمانی که او به وعدههایی مانند مهار مهاجرت عمل کند، این موضوع برایشان اهمیت چندانی ندارد.
اروپا دستکم در کوتاهمدت آمادگی ورود به مسئلهای مانند تنگه هرمز را ندارد
مخالفت اروپا با همراهی با آمریکا در این جنگ و حتی در موضوع بازگشایی تنگه هرمز چه پیامی دارد؟
در اروپا، گرایش به سمت راست طیف سیاسی عمدتاً در واکنش به مسئله مهاجرت در حال افزایش است؛ برای نمونه، اگرچه ویکتور اوربان در مجارستان در یک انتخابات شکست خورد، اما انتظار نمیرود که دولت جدید به رهبری پیتر ماگیار سیاست درهای باز به مهاجرت را در پیش بگیرد. نگرانی از مهاجرت از خاورمیانه و آفریقا باعث شده بخشی از افکار عمومی اروپا هم کمابیش مشابه آمریکا نگاه همدلانهتری نسبت به اسرائیل داشته باشد.
کشورهایی مانند آلمان دسترسی تجاری آزاد اسرائیل به اتحادیه اروپا را تضمین میکنند؛ اقدامی که تا حدی از سوی احزاب میانه چپ برای مهار گرایشهای راستگرایانه داخلی دنبال میشود. با این حال، اروپا از نظر نظامی هماهنگی و انسجام کافی ندارد و در حال حاضر تمرکز اصلیاش بر بحرانهایی مانند جنگ اوکراین است؛ بنابراین دستکم در کوتاهمدت آمادگی ورود به مسئلهای مانند تنگه هرمز را ندارد.
از نظر تئوریک، اروپا توان دریایی و هوایی لازم برای مداخله در تنگه هرمز را دارد، اما این امر منوط به دو شرط است؛ اول، ایجاد وحدت سیاسی میان کشورهای اروپایی؛ دوم، قانع شدن نسبت به مشروعیت چنین جنگی که در حال حاضر چنین اجماعی وجود ندارد. علاوه بر این، بسیاری از کشورهای اروپایی روابط اقتصادی (حتی غیررسمی) با ایران دارند و به همین دلیل تهدید ایران را کمتر از آنچه آمریکا تصور میکند، ارزیابی میکنند. در نتیجه، احتمال مشارکت مستقیم آنها در اقدام نظامی برای بازگشایی تنگه هرمز پایین است و تمرکز اصلیشان بیشتر بر حفاظت از منافع و تأسیسات متحدان عرب خود در خلیج فارس است.
بسیاری از آمریکاییها آشنایی محدودی با جهان خارج دارند
نفوذ نخبگان سیاست خارجی در آمریکا بر افکار عمومی کم است
۸۵ درصد آمریکاییها تهدید به استفاده از سلاح هستهای را منفی و خطرناک میدانند
چگونه میتوان این واقعیت را ارزیابی کرد که در قرن بیستویکم، رئیسجمهور یک کشور، کشوری دیگر با جمعیت ۹۰ میلیونی را «دیوانه» خطاب کند، آشکارا تهدید به نابودی تمدن ایران کند و بگوید اگر تبعیت نکنید، آن را به «عصر حجر» بازمیگردانم؟ آیا اساساً یک تمدن قابل نابودی است؟
بسیاری از آمریکاییها سفر خارجی چندانی ندارند و آشنایی محدودی با جهان خارج دارند. در مقابل، نخبگان سیاست خارجی در آمریکا معمولاً تجربه بینالمللی بیشتری دارند و دیدگاههای لیبرالتری دارند، اما نفوذشان بر افکار عمومی کمتر است. بهطور کلی، دونالد ترامپ حدود ۳۵ درصد حمایت پایدار دارد و میزان حمایت از جنگ در آمریکا از حدود ۶۵ درصد به ۴۵ درصد کاهش یافته است؛ بنابراین تقریباً نیمی از جامعه آمریکا تا حدی با چنین اظهاراتی همدلی نشان میدهند.
با این حال، حدود ۸۵ درصد آمریکاییها بر سر این موضوع اتفاق نظر دارند که تهدید به استفاده از سلاح هستهای اقدامی منفی و خطرناک است، زیرا ترس عمیقی از جنگ هستهای در جامعه وجود دارد. بسیاری از مردم آمریکا میدانند که اقتصاد این کشور آسیبپذیر است و عملاً دفاع مؤثری در برابر حملات هستهای وجود ندارد بهویژه در سناریوهایی مانند انفجار هستهای در ارتفاع بالا که میتواند با اشعه ایکس سامانههای راداری را از کار بیندازد.
همچنین درک عمومی این است که اگر رئیسجمهور آمریکا تهدید به استفاده از سلاح هستهای کند، سایر کشورها هم بهسمت توسعه این سلاحها خواهند رفت و در نتیجه جهان بهطور کلی ناامنتر خواهد شد.
سازمانهای بینالمللی صرفاً بازتابی از توزیع قدرت هستند
سازمانهای بینالمللی در چنین بحرانی چه نقشی باید ایفا کنند؟ چرا این نهادها در انجام اقدامات مؤثر برای جلوگیری از کشتار غیرنظامیان و تخریب زیرساختها ناکام ماندهاند؟
سازمانهای بینالمللی مانند سازمان ملل تأثیری بر نتایج سیاسی ندارند و صرفاً بازتابی از توزیع قدرت هستند.
در جریان جنگ، رافائل گروسی اظهارات بحثبرانگیزی مطرح کرد مبنی بر اینکه توان هستهای ایران تنها از طریق اقدامات افراطی مانند بمباران گسترده قابل از بین بردن است. شما این نوع اظهارنظر را نسبت به کشوری که عضو معاهده NPT است چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا فردی که چنین سخنانی بیان میکند برای مسئولیتهای عالی بینالمللی، مانند ریاست سازمان ملل، مناسب است؟
گروسی هرگز نگفت که زیرساختهای هستهای ایران باید با بمباران نابود شوند، بلکه تنها اشاره کرد که از نظر فنی، این تنها راه برای نابود کردن آنهاست. او بهطور مشخص با بمباران تأسیسات ایرانی مخالفت کرده است. همچنین او به دنبال مذاکرات مجدد است.
ترامپ از نظر عملی با محدودیتهای نظامی مواجه است
رفتار واکنشی ترامپ در تعیین اولتیماتومها و تهدید به حمله به زیرساختها و مراکز انرژی ایران و همچنین حملات به پالایشگاهها، پلها و دانشگاهها را چگونه ارزیابی میکنید؟
اولتیماتومها در سیاست بینالملل امر رایجی هستند، اما مسئله این است که دونالد ترامپ از نظر عملی با محدودیتهای نظامی مواجه است و توانایی لازم برای شناسایی و انهدام موشکهای ضدکشتی در تنگه هرمز را ندارد، مگر اینکه به حمله زمینی گسترده دست بزند؛ اقدامی که در کوتاهمدت (حداقل شش ماه) ممکن نیست، زیرا نیازمند جابهجایی حدود ۵۰ هزار نیروی زمینی همراه با پشتیبانی قابل توجه هوایی است.
در چنین سناریویی، او احتمالاً از عملیات هوابرد و نیروهای تفنگداران دریایی برای پیادهسازی نیرو در بندر چابهار استفاده میکرد و سپس با پیشروی زمینی به سمت بندرعباس و تصرف آن و همچنین جزیره قشم اقدام میکرد.
پیشبینی میشد که ایران به کشورهای عرب میزبان پایگاههای آمریکا حمله کند
پیامدهای منطقهای حملات ایالات متحده به ایران از پایگاههایش در کشورهای همسایه چیست؟ این اقدام تا چه اندازه به ایران این حق را میدهد که در پاسخ، منافع آمریکا در آن کشورها را هدف قرار دهد؟
من مطمئن نیستم منظور شما از «حق» چیست. از نظر ناظران و رسانهها بهطور گسترده پذیرفته شده است که کشورهای عرب حوزه خلیج فارس میزبان پایگاههای آمریکا هستند و بنابراین پیشبینی میشد که ایران به آن کشورها حمله کند.
با این حال، در عمل و از دید ناظران منطقهای، وجود پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس همواره بهعنوان یک عامل ریسک در نظر گرفته شده است؛ به این معنا که در صورت وقوع درگیری گسترده، این کشورها ممکن است در معرض پیامدهای امنیتی مستقیم یا غیرمستقیم قرار بگیرند، حتی اگر خودشان طرف آغازگر درگیری نباشند.
نتانیاهو صرفنظر از مشکلات حقوقی مربوط به پرونده فسادش، به هر حال به سمت جنگ میرفت
تا چه اندازه با این استدلال موافق هستید که بقای سیاسی بنیامین نتانیاهو به ادامه جنگ وابسته است و پایان دادن به این درگیری میتواند او را در معرض پیامدهای حقوقی و سیاسی برای خودش و خانوادهاش قرار دهد؟
پروژه سیاسی بنیامین نتانیاهو برای «اسرائیل بزرگ» بهطور گسترده توسط اسرائیلیها (بیش از ۸۰ درصد) حمایت میشود، بنابراین او صرفنظر از مشکلات حقوقی مربوط به فساد، به هر حال به سمت جنگ میرفت.
اروپا احتمالاً با پرداخت عوارض ۲ دلار به ازای هر بشکه به ایران موافقت خواهد کرد
در نهایت، پیشبینی شما درباره تلاشهای میانجیگران چیست؟ آیا انتظار دارید پایان پایداری برای این درگیری حاصل شود، یا این آتشبس صرفاً موقتی و تحت تأثیر عواملی مانند جام جهانی یا انتخابات میاندورهای آمریکا است؟
ایالات متحده نیاز خواهد داشت پیش از انتخابات میاندورهای نوامبر ۲۰۲۶ دوباره به ایران حمله کند و این احتمالاً شامل پیادهسازی نیرو در چابهار و کنارک، خارک و تصرف زمینی تنگه هرمز خواهد بود که اجرای آن حدود چهار هفته زمان میبرد. نفت دوباره جریان خواهد یافت، اما آمریکا در یک جنگ فرسایشی دائمی در استان سیستان و بلوچستان گرفتار خواهد شد زیرا آمریکا توان نظامی عبور از کوهها را ندارد و در نتیجه پاکستان، چین و هند را هم علیه خود خواهد کرد.
تلاشهای میانجیگرانه پاکستان تحت هدایت پکن است که سعی دارد متحدان پاکستانی، ایرانی و سعودی خود را به توقف درگیری و از سرگیری جریان نفت وادار کند. در حال حاضر چین در وضعیت ضعیفی قرار دارد، بخشی به این دلیل که اقتصادش از سال ۲۰۱۸ در سطح ۱۸ تا ۲۰ تریلیون دلار متوقف شده که به «تله درآمد متوسط» معروف است و همچنین به دلیل پاکسازیهای نظامی و کاهش شدید حمایت نسل زیر ۴۰ سال به خاطر کرونا و بیکاری گسترده جوانان دچار چنین وضعیتی شده است.
با گذشت زمان، پیشبینی میکنم چین و در نهایت روسیه که در حال حاضر در جنگ اوکراین در حال تضعیف است و به سمت بسیج نیروهای وظیفه و حتی محدودسازی اینترنت داخلی رفته است، حمایت نظامی و دیپلماتیک بیشتری از ایران ارائه خواهند داد و با فشار بر آمریکا وارد عمل خواهند شد. اروپا، شرق دموکراتیک آسیا و همچنین هند هم طی ۶ ماه آینده به تدریج فشار دیپلماتیک بر آمریکا را افزایش خواهند داد، اما در حال حاضر منتظر انتخابات میاندورهای هستند و امیدوارند واشنگتن تصمیم بگیرد اعلام پیروزی کرده و منطقه را ترک کند.
نگرانی اروپا و ژاپن این است که کنترل تنگه هرمز توسط آمریکا میتواند باعث شود این کشور جریان نفت را برای کشورهایی که به توافقهای ابراهیم نپیوستهاند مانند اندونزی، آفریقای جنوبی و برزیل قطع کند؛ کشورهایی که روابط خود با اسرائیل را عادی نکرده و حقوق تلآویو در کرانه باختری، غزه، سوریه و لبنان را به رسمیت نشناختهاند. اگر ایران کنترل تنگه هرمز را در دست داشته باشد، اروپا به دنبال مذاکره برای عبور آزاد خواهد بود و احتمالاً با پرداخت عوارض ۲ دلار به ازای هر بشکه نیز موافقت خواهد کرد.