خبرگزاری کار ایران

نامه سرگشاده رحمت‌اله بیگدلی به امام جمعه تبریز

تریبون نمازجمعه جای هدایت و ارشاد است، نه جای تهدید و ارعاب

تریبون نمازجمعه جای هدایت و ارشاد است، نه جای تهدید و ارعاب

رحمت‌اله بیگدلی در نامه سرگشاده به امام جمعه تبریز نوشت: تریبون نمازجمعه جای هدایت و ارشاد است، نه جای تهدید و ارعاب.

به گزارش ایلنا، پس از اظهارات تند امام جمعه تبریز در خطبه‌ نمازجمعه علیه صدیق جمالی کارگردان نمایش کوراوغلو که گفته بود: «چرا ایستادگی امام رضا(ع) در مقابل خلفای ظالم عباسی حقانیت است، اما برای بابک اسلام ستیزی است؟»، حجت‌الاسلام والمسلمین رحمت‌اله بیگدلی در نامه‌ای سرگشاده ضمن انتقاد از نوع مواجهه امام جمعه تبریز نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم

حجت‌الاسلام والمسلمین احمد مطهری‌اصل، امام جمعه محترم تبریز

با سلام و احترام و آرزوی توفیق روزافزون در خدمت به اسلام و مسلمین

شما بر مسند ائمه جمعه بزرگواری چون آیت‌الله شهید سید محمدعلی قاضی طباطبایی، آیت‌الله شهید میراسدالله مدنی، مرحوم آیت‌الله علی مشکینی، مرحوم آیت‌الله مسلم ملکوتی و حجت‌الاسلام والمسلمین شهید آل‌هاشم تکیه زده‌اید؛ بزرگانی که نامشان با عدالت، شجاعت، بصیرت، اخلاق و مردم‌داری گره خورده است.

مردم آذربایجان و ملت ایران از شما که امروز بر جایگاه آن بزرگواران تکیه زده‌اید، انتظار دارند مشی نظری و عملیتان رنگی از آن بزرگان داشته باشد.

اما آنچه شما در خطبه‌های نمازجمعه درباره یک هنرمند و کارگردان تئاتر بر زبان آورده‌اید، نه‌تنها با شأن این جایگاه تناسبی ندارد، بلکه ادبیاتی چون «آخرین اخطار را می‌دهم»، «بنشینید سر جای خودتان» و دعوت مردم به این‌که فردی را «سر جایش بنشانند»، بیش از آن‌که زبان هدایت و ارشاد باشد، زبان تهدید و ارعاب است!

تریبون نمازجمعه، تریبون عمومی هدایت و وحدت است، نه بلندگوی تهدید منتقدان و تحریک افکار عمومی علیه یک هنرمند!

آیا هر مقایسه‌ای، تشبیه از همه جهات است؟

شما در واکنش به سخنان این هنرمند پرسیده‌اید: «شما چه می‌فهمید که امام رضا(ع) را با یک فرد مقایسه می‌کنید؟»

این پرسش شما پیش از آن‌که پاسخی سیاسی بخواهد، یک پاسخ ساده ادبی دارد.

این‌که کسی بگوید: «چرا تقابل امام رضا(ع) با خلفای عباسی حقانیت دارد، اما تقابل بابک با خلفای عباسی اسلام‌ستیزی است؟» به معنای تشبیه این دو شخصیت از جمیع جهات نیست.

شما اگر کتاب مطول تفتازانی در علم بلاغت را نخوانده باشید به‌احتمال قوی کتاب مختصرالمعانی را خوانده‌اید و می‌دانید که در تشبیه، لازم نیست همه اوصاف دو طرف تشبیه مشترک باشد، بلکه یک وجه شبه نیز می‌تواند مبنای تشبیه در امری خاص قرار گیرد. وجه مشترکی که این هنرمند بر آن انگشت گذاشته، صرفاً «ایستادگی در برابر خلفای عباسی» است؛ خلفایی که در تاریخ اسلام، جنایاتشان علیه خاندان پیامبر(ص) و ائمه اطهار علیهم‌السلام بر کسی پوشیده نیست.

بنابراین، اگر سخن او را دقیق بخوانیم، می‌بینیم که قصدش یک‌سان‌انگاری شخصیت، مقام و جایگاه امام رضا(ع) با بابک نبوده است، بلکه پرسش او درباره یک معیار است: «چرا مقاومت در برابر یک دستگاه سیاسی، اگر از سوی امام رضا(ع) باشد ممدوح و اگر از سوی شخصیتی چون بابک باشد، مذموم است و لزوماً اسلام‌ستیزی تلقی می‌شود؟!»

این پرسش را می‌توان نقد کرد؛ می‌توان به‌آن پاسخ تاریخی داد؛ می‌توان حتی با استدلال گفت که قیاس او از جهات مختلف ناقص یا نادرست است، اما نمی‌توان به‌جای پاسخ علمی، صاحب پرسش را تحقیر و تهدید کرد!

مسأله اصلی، عدالت است؛ نه نام مقاومت‌کننده

در منطقِ سخنِ این هنرمند، بابک در مقام یک شخصیت تاریخی، از جهت مقاومت در برابر دستگاه خلافت، در مدار ظلم‌ستیزی قرار گرفته است و خدای متعال نیز در سوره آل‌عمران، آیه ۲۱ اصل «مقاومت در برابر ظلم» را به رسمیت شناخته و فرموده است:

«إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَیَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیم؛

کسانی که به آیات خدا کفر می‌ورزند، و پیامبران را به به‌ناحق می‌کشند، و از مردم کسانی را که به عدالت فرمان می‌دهند به قتل می‌رسانند، آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.»

بنابراین، اگر کسی ایستادگی در برابر ظلم را ستایش کند، نمی‌توان صرفاً به دلیل ستایش این ایستادگی، او را به اسلام‌ستیزی متهم کرد، مگر این‌که معیار حق و باطل، نه عدالت و ظلم، بلکه صرفاً وابستگی یا عدم وابستگی فرد به یک دستگاه سیاسی باشد.

آیا شما به خدای متعال هم اعتراض می‌کنید که چرا قتل آمرین به قسط را در ردیف قتل انبیا برشمرده و مرتکبان را به عذابی دردناک بشارت داده است؟!

البته درباره شخصیت تاریخی بابک، انگیزه‌ها، اندیشه‌ها، عملکردها و نسبت او با اسلام و خلافت می‌توان و باید بحث تاریخی مستقل انجام داد، اما این بحث با فریاد و تهدید حل نمی‌شود و با تحقیق و استدلال حل می‌شود!

آقای پزشکیان چه ربطی به سخن یک کارگردان دارد؟

از همه مهم‌تر، این پرسش جدی است:

فردی در انتخابات ریاست‌جمهوری از دکتر مسعود پزشکیان حمایت کرده و سخنی گفته که شما آن را نادرست می‌دانید؛ این چه ربطی به شخص رئیس‌جمهوری دارد که شما تریبون نمازجمعه را به بلندگوی تهدید رئیس‌جمهوری اسلامی ایران تبدیل می‌کنید؟!

شما گفته‌اید: «به اعتبار دولت آقای پزشکیان، هر صحبت گزافی را نگویید و هر مطلبی را ننویسید.»!

این سخن دقیقاً چه معنایی دارد؟

اگر آن هنرمند فرضا مرتکب خطایی شده باشد، مسؤولیت خطایش برعهده خودش است. پس چرا باید پزشکیان و دولتش هزینه سخن او را بپردازند؟!

مگر کلام خدای متعال را نخوانده‌اید که در آیه ۱۸ سوره فاطر فرموده است:

«وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ؛

و هیچ‌کس بار گناه دیگرى را بر دوش نمی‌کشد.»

و اساساً چرا باید حمایت یک شهروند از یک نامزد انتخاباتی، پس از انتخابات به ابزار فشار علیه دولت تبدیل شود؟!

آن هم در شرایطی که دولت جمهوری اسلامی در رویارویی حساسی با دشمن آمریکایی صهیونی قرار دارد و رهبر شهید و رهبر فعلی بر حمایت از دولت و رئیس‌جمهوری تأکید کرده‌اند!

اگر قرار است «وحدت» حفظ شود، نخستین گام، پرهیز از کشاندن اختلافات فرهنگی و سیاسی به تقابل دولت و جامعه است، نه این‌که هر اختلافِ نظری با یک هنرمند و ... به‌نام دولت و برای فشار بر دولت مطرح شود.

آیا این معیار شما درباره دولت‌های دیگر هم جاری بوده است؟

پرسش دیگری نیز وجود دارد که نمی‌توان از کنار آن به‌سادگی گذشت:

آیا شما همین حساسیت، همین صراحت و همین زبان هشدار و تهدید را در قبال دولت‌های دیگر از جمله دولت مرحوم رئیسی نیز داشتید؟

در پرونده فساد چای دبش، پرونده‌ای با حجم فساد حدود ۳.۵ میلیارد دلار، دو وزیر دولت مرحوم رئیسی محکوم شدند. آیا در آن زمان هم شما از تریبون نمازجمعه یا تریبون و منبری دیگر به رئیس دولت هشدار دادید و او را تهدید کردید که مراقب اطرافیان خود باشد و اجازه فساد به آنان ندهد؟

آیا به مقامات مافوق اکبر طبری و ... هم چنین هشدارهایی دادید؟

آیا در برابر فسادها و تخلفات گسترده‌ای که برای دوره احمدی‌نژاد مطرح شده و آقای اژه‌ای بارها وعده رسیدگی به آن فسادها و تخلفات را داده است، همین زبان را به کار برده‌اید؟!

آیا درباره ابهامات اخیر مطرح در باره احمدی‌نژاد در حمله دشمن آمریکایی صهیونی و شهادت رهبر فقید و فرماندهان و مردم بی‌گناه هم همین حساسیت و زبان را داشته و هشدار داده‌اید؟!

آیا درباره مسؤولیت‌های احمدی‌نژاد و سعید جلیلی در لغو قرارداد کرسنت که ضررهای ده‌ها میلیارد دلاری و محکومیت چند میلیارد دلاری و توقیف دارایی‌های ایران در خارج از کشور به‌حکم دادگاه را متوجه کشور ما کرده، از همین تریبون و با همین صراحت سخن گفته‌اید؟!

اگر معیار، حفظ وحدت و حمایت از دولت است، این معیار باید یک‌سان و غیرگزینشی باشد؛ نه این‌که در برابر یک دولت، «وحدت» به معنای سکوت و حمایت باشد و در برابر دولت دیگر، سخن یک هنرمند بهانه‌ای برای صدور «آخرین اخطار» و تهدید دولت و رئیس‌جمهوری در حال جنگ با دشمن آمریکایی صهیونی قرار گیرد!

امام جمعه باید پناهگاه نقد باشد، نه عامل تهدید و ارعاب

مردم طبق موازین فقه شیعه، علم و عدالت را از شرایط اساسی امام جمعه و جماعت می‌دانند و از امام جمعه انتظار بصیرت، عدالت، انصاف و تقوا دارند.

تریبون نمازجمعه باید جایی باشد که حتی منتقد احساس کند می‌تواند سخنش را بگوید و پاسخ علمی دریافت کند، نه این‌که به‌دلیل یک اظهارنظر از بالاترین تریبون عمومی شهر مورد تهدید قرار گیرد!

اگر سخن یک هنرمند نادرست است، پاسخ آن استدلال است.

اگر از نظر تاریخی اشتباه است، پاسخ آن تاریخ است.

اگر از نظر کلامی و فقهی نادرست است، پاسخ آن کلامی و فقهی است.

و اگر از نظر سیاسی نادرست است، پاسخ آن نقد سیاسی است.

اما تهدید و تحقیر، مطلقا برازنده تریبون نمازجمعه و امام جمعه نیست.

این‌که به یک شهروند یا هنرمند گفته شود «بنشین سر جای خودت»، «شما چه‌کاره هستید؟» و «آخرین اخطار را می‌دهم»، نه نشانه اقتدار دینی است و نه نشانه بصیرت سیاسی!

اقتدار روحانیت از منطق و اخلاق می‌آید، نه از ترساندن مخاطب

جناب امام جمعه محترم تبریز!

شما امروز بر جایگاهی نشسته‌اید که پیشینیان، آن را با خون، علم، تقوا، شجاعت و خدمت به مردم حرمت بخشیده‌اند. حفظ حرمت این جایگاه، بیش از آن‌که با اخطار دادن به هنرمندان و منتقدان ممکن باشد، با تحمل نقد، پاسخ علمی، رعایت عدالت و پرهیز از دوگانگی در معیارها ممکن است.

اگر سخن یک هنرمند خطاست، با استدلال اصلاحش کنید؛ اگر باطل است، با منطق ابطالش کنید؛ و اگر مستوجب نقد است، نقدش کنید، اما تریبون نمازجمعه را به ابزار تهدید تبدیل نکنید!

این جایگاه، جای تهدید و ارعاب مردم نیست؛ جای هدایت و ارشاد مردم است.

و احترام به جایگاه امام جمعه نیز نه با خاموش کردن منتقدان، بلکه با عدالت، بصیرت، انصاف و اخلاق حفظ می‌شود.

ما ۱۴۰۰ سال است که از فراز منبرها می‌گوییم:

رسول خدا(ص) به عیادت آن یهودی رفت که آتش و خاکستر بر سر او می‌ریخت!

امام صادق(ع) با روی باز با زندیقان و ملحدانی که منکر خدا و نبوت بودند بحث و گفت‌وگو می‌کرد!

ائمه اطهار علیهم‌السلام با کسانی که به آن‌ها توهین می‌کردند با مهربانی و عطوفت برخورد و آنان را جذب می‌کردند!

جناب امام جمعه محترم

اگر من جای شما بودم، این کارگردان محترم را به دفتر خودم دعوت و ضمن پذیرایی از او با وی بحث علمی می‌کردم و نظر خودم را با او در میان می‌گذاشتم.

خدای متعال در آیه ۱۵۹ سوره آل عمران به رسول بزرگوارش فرمود:

«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ ۖ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ؛

پس به [برکت‌] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پُرمِهر] شدى، و اگر تندخو و سخت‌دل بودى قطعاً از پیرامون تو پراکنده مى‌شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه، و در کار[ها] با آنان مشورت کن.»

در پایان توفیق روزافزون شما را در تأسی به سیره رسول خدا(ص) و تخلق به اخلاق آن حضرت از درگاه خدای رحمان و رحیم مسألت‌ دارم.

رحمت‌اله بیگدلی

دوشنبه ۲۶ مرداد ماه ۱۴۰۵

 

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز