خبرگزاری کار ایران

ناگفته‌های معتمد آریا از دوران ممنوعیت کاری / هشت سال به جشنواره دعوت نشدم

asdasd
کد خبر : ۲۴۹۹۴۲

یک جور اختلاف طبقاتی در تئاتر ایران به وجود آمده است. مثل فرق بین کسی که مازراتی سوار می شود و کسی که موتور هم نمی تواند بخرد.

معتمد آریا معتقد بر این باور است که «یک جور اختلاف طبقاتی در تئاتر ایران به وجود آمده» و می‌گوید: بازیگری افت نمی کند. موضوع مخدوش شدن مرزهاست، وقتی سینمای سطحی غالب می شود، تصویر غالب از فیلم ها و کارگردانان و بازیگران، تصویر همان فیلم هاست وگرنه فیلم های خوب، کارگردانی های خوب و بازی های خوب را می توان دید هر چند که معدود و انگشت شمار هستند.

به گزارش گروه سایر رسانه‌های ایلنا به نقل از روزنامه اعتماد؛ مصاحبه فاطمه معتمد آریا به شرح زیر است:

- خانم معتمد آریا، با توجه به مشکلاتی که برایتان پیش آمد، در سال‌های اخیر کم کار بوده اید؟ راجع به چند سال سکوت تان بگویید.

فکر می کنم در سال های اخیر نه فقط من، بلکه بسیاری از کارهای فرهنگی در سکوت بودند؛ حالااین وسط بعضی بالاجبار بوده است و بعضی به اختیار. فکر می کنم فضای فرهنگی ما در چند سال گذشته فضای مناسبی نبوده است که آدم رغبتی به کار کردن داشته باشد. من هم به اختیار یا به اجبار در چنین موقعیتی قرار گرفتم.

- در این مدت بیکاری، چه کارهایی انجام دادید؟

خوشی و ناخوشی توامانی را در این مدت تجربه کردم. پس از سال ها، فرصت این را پیدا کردم که کارهایی که دوست دارم را انجام دهم و از روزگار لذت ببرم. مهم ترین لذت این دوران هم همزیستی با پدر و مادرم بود و فرصت این را پیدا کردم که قبل از دست دادنشان، یک زمان طولانی را در کنارشان با عشق زندگی کنم. مهم ترین لطفی که در دوران ممنوعیت کاری من شد، همین مساله بود و بابتش از آنها ممنون هم هستم.

- راجع به فیلم نبات و تجربه همکاری با سینمای جمهوری آذربایجان بگویید.

آقای رحیم بشارت مرا معرفی کرده بودند و چند تا از فیلم های من را به کارگردان نشان داده بودند. وقتی سناریو را خواندم، خیلی خوشم آمد. بعد کارگردان به ایران آمد و با هم صحبت کردیم. کارگردان اصرار داشت که نقش و فضای کار هیچ شباهتی به کارهای قبلی من ندارد و به خاطر این مساله خیلی خوشحال شدم. به همین دلیل اعتماد کردم و به آذربایجان رفتم و با زبان آذری این نقش را اجرا کردم.

- آیا آنها نسبت به سینمای ایران شناخت داشتند؟

بله. یکی از الگوهای خوب آنها سینمای ایران است. آنها به خوبی سینما و سینماگران ما را می‌شناسند و پیگیر کارهای ما هستند.

- شما بعد ازمدت‌ها با یک فیلم غیرایرانی فعالیتتان را از سر گرفتید. آیا این یک جور تست بود که توانایی خودتان را در عرصه‌های دیگر بسنجید؟

قبلا هم چند تجربه داشتم که بیشتر شبیه به ویدئو آرت بودند. فیلم نبات هم برایم متفاوت نبود، همان کار بازیگری بود به زبانی که همیشه برایم آشنا و دوست داشتنی است.

- در کنار فیلم «بهمن»، شما فیلم «یحیی سکوت نکرد» را هم بازی کرده اید، راجع به تجربه بازی در این فیلم بگویید، چطور شد این نقش را برای بازی انتخاب کردید؟

وقتی سناریو را خواندم تصمیم گرفتم با آقای کاوه ابراهیم پور همکاری کنم. هراسی که از دریچه دید یک کودک در آن ترسیم می شد، مرا جذب کرد. سناریو در چند ماه بعدش دچار تغییراتی شد. سرمایه گذار پیدا نمی شد، تیم چند بار تغییر کرد و پس از آن مجوز به کار داده نمی شد و به همین خاطر یک سال و نیم طول کشید تا کار به مرحله فیلمبرداری برسد. من هم در این فاصله، فیلم «بهمن» را کارکردم تا همه چیز حل شد و بالاخره در این فیلم بازی کردم.

- نظر شما که یکی از بهترین و پر سابقه دار ترین بازیگران سینمای ایران هستید، درباره کلیت جشنواره فجر(فیلم) چیست؟ آیا جشنواره فجر در این سال‌ها توانسته به سینمای ایران کمک کند؟

من در هشت سال اخیر به جشنواره فجر نرفته‌ام، دعوت هم نشده ام که بخواهم بروم. هشت سال بی خبری، عمر زیادی برای فستیوالی است که ٣٣ سال عمر دارد. ولی این را می دانم که اهداف و سلایقش با آنچه که من در ذهنم داشتم خیلی فرق کرده است. مهم ترین ویژ گی جشنواره، حضور نسل جدیدی است که وارد سینما می شوند و برای آنها همیشه فرصتی بوده و موقعیت هایی را فراهم کرده است که خود را معرفی کنند این بیشترین کمک جشنواره به سینمای ایران بوده و شاید مهم ترین وظیفه اش نیز محسوب می شود که فکر کنم این وظیفه به هر شکل انجام شده است.

- در سال‌های اخیر تغییرات زیادی رخ داد. از تغییرات فنی گرفته مثل کنار رفتن نگاتیو و آمدن انواع و اقسام دوربین‌های دیجیتال تا تغییر نسل که خودتان هم اشاره کردید. به نظر می رسد که این نسل تفاوت هایی با نسل‌های گذشته دارد. شما این تفاوت را احساس می کنید؟

خیلی زیاد. کار کردن در دوران ما از همه نظر بسیار سخت و پر مشقت بود. از سرمایه گرفته تا امکانات فنی و… این تغییر به راحتی اتفاق نیفتاد: سینما در گذر از نگاتیو به دیجیتال، مدیون بسیاری از آدم هاست. از کارگران و مسوولان لابراتوارها گرفته تا تهیه کننده‌های بزرگ سینمای ایران، بسیاری خون دل‌ها خوردند تا سینمای نگاتیو به اوج برسد و پس از آن به دیجیتال تبدیل شود. منتها از موقعی که سینمای ما دیجیتالی و سهل الوصول شد، یک نوع سهل انگاری هم وارد شده…

- نسل شما از ریشه‌های سینمای کلاسیک تغذیه کرده است، نسل جدید خاستگاه متفاوتی دارد؛ با دی. وی. دی بزرگ شده و انتخاب‌های بیشتری داشته و گستره بزرگ تری از سینما را تجربه کرده است. اتفاقا آنها باید جاه طلب تر هم باشند، چون این سهل الوصولی باعثشده که آنها به قصد فتح دروازه های جهانی، فیلم بسازند. آیا این مساله تغییری ایجاد نمی کند؟ فقط سهل الوصول ترشان می کند؟

من اصلا آدم کلاسیکی نیستم. سینمای کلاسیک را دوست داشته ام، اما پیش از هر چیز، سینما را با نئورئالیسم ایتالیا شناختم؛ موج نوی سینمای فرانسه، سینمای روسیه، چین و سینمای کنونی کره را دوست دارم. بنابراین در این زمینه خود را آدم پیشرویی می دانم. وقتی هم مانی حقیقی می خواست اولین کار هایش را انجام دهد، از سینمای دیجیتال استقبال کردم. ولی فکر نمی کنم امکان دیدن فیلم‌های روز دنیا و تلاش برای ساختن فیلمی که بتواند قله های جهانی را فتح کند، این نسل را جاه طلب تر از ما کند. نسل ما با وجود دانش زیاد از سینمای روز دنیا، اعتنایی به هیچ سینمایی جز سینمای ایران نداشت. ما فکر می کردیم برای خودمان کسی هستیم. به همین خاطر نسل خودم را جاه طلب تر می بینم و نتیجه همین جاه طلبی ها و بلندپروازی ها و سختکوشی های نسل ما موقعیت و اعتبار سینمای امروز ایران در دنیاست که سرمایه و میراثمهمی است برای نسل امروز…

- با توجه به تغییرفضا در دو سال اخیر، آیا سینمای ایران تغییری کرده است و این جوان‌ها می توانند اوضاع را عوض کنند؟

جابه جایی مسوولان سینمایی خیلی روی پیشرفت و پسرفت سینمای ما تاثیر ندارد: کار فرهنگی جناح ندارد. فقط می خواهد ذهن مخاطبش را لطیف کند برای آنکه بگوید در جهان چیز دیگری بجز خشونت وجود دارد و مردم را برای ادامه حیاتشان امیدوار کند. هر بهره دیگری بجز این از کار فرهنگی گرفته شود، بار مضاعفی است که بر دوش فرهنگ گذاشته می شود. سینمای ما سینمای انسانی است و بهره اش را هم از این نگاه انسانی برده است و نسل جدید هم خوشبختانه بیشتر دنبال همین نگاه است: این در سینمای ما خاصیتی است که نباید عوض شود.

- کارگردان های نسل گذشته ما در سال های اخیر خیلی دچار افت شده اند. یک جور خستگی و دلزدگی در آثارشان دیده می شود. شما این مساله را چگونه می بینید؟ آیا این رکود به خاطر فضای پیش آمده است یا دلایل شخصی دارد؟

اگر رکودی که می گویید واقعی باشد، دلایل شخصی ندارد. به نظرم علت را باید در فضای سال های اخیر جست وجو کرد. وقتی فضا به این سمت می رود که برای کار فرهنگی سد ایجاد شود، مسلما دلزدگی پدید می آید.

- کدامیک از فیلم‌هایی که برایش سیمرغ گرفتید را بیشتر دوست دارید؟ کلا نظرتان راجع به جایزه گرفتن چیست؟

من همه کار هایم را دوست دارم. اگر برای کاری هم جایزه گرفته ام به معنای این است که آن کار دیده شده و مورد تشویق قرار گرفته… جایزه گرفتن به معنای تشویق شدن نیاز هر کسی که کارش را خوب انجام می دهد(در هر کار و فعالیتی) است. ولی سیمرغ آن قدر مهم نیست که یک بازیگر بخواهد خودش را درگیر و گرفتارش کند.

- به نظر شما چه نقش هایی در کارنامه شما وجود داشته که شایسته توجه بیشتری بوده است؟

من هیچ وقت به خاطر بهترین فیلم هایی که بازی کردم، جایزه نگرفتم. حتما سلیقه داورها در آن دوره ها چیز دیگری بوده و بازی من را نسپندیده اند ولی بهترین جایزه و مهم ترین اتفاقی که برای فیلم هایم افتاده، استقبال مردم بوده که در اوج سینمای تجاری ایران کارهای فرهنگی من بیشتر فروخته است؛ این برای من افتخار بزرگی است.

- از نظر شما، چه دلایلی وجود دارد که بازیگری این همه افت کرده است؟

بازیگری که افت نمی کند. موضوع مخدوش شدن مرزهاست، وقتی سینمای سطحی غالب می شود، تصویر غالب از فیلم ها و کارگردانان و بازیگران، تصویر همان فیلم هاست وگرنه فیلم های خوب، کارگردانی های خوب و بازی های خوب را می توان دید هر چند که معدود و انگشت شمار هستند.

- آیا این مساله، به خاطر نفوذ جریان های غیرسینمایی به سینماست؟

این و خیلی چیزهای دیگر مثل پول، سوء مدیریت و… در ضمن وقتی شما راجع به کاری که انجام می دهید اطلاع کافی نداشته باشید، دچار تزلزل و عدم اعتماد به نفس می شوید. عدم اعتماد به نفس، همه چیز را متزلزل می کند!

- آخرین کار شما در صحنه تئا تر «ننه دلاور» بوده است. در سال های اخیر تئا تر را تعقیب کرده‌اید؟ تئا تر ایران در سال های اخیر به سمت خصوصی شدن حرکت کرده و تغییرات زیادی کرده است. آیا تغییری را در فضای تئا تر ما احساس کرده اید؟

یک جور اختلاف طبقاتی در تئاتر ایران به وجود آمده است. مثل فرق بین کسی که مازراتی سوار می شود و کسی که موتور هم نمی تواند بخرد. امکانات بعضی از سالن ها زیر صفر هستند و یک سری سالن ها نزدیک به استاندارد هستند. جدای از این ناعدالتی، بی توجهی و مشکل روحی روانی در تئا تر ما به وجود آمده است.

هم در تئاتر و هم در سینما تغییرات اقتصادی زیادی به وجود آمده است. کما اینکه چندی پیش در بیانیه اهالی تئا تر آمده بود که این تغییرات اقتصادی دارد آرام آرام بخشی از تئاتر را حذف می کند. این مساله بر مشکلات مجوز و باقی معضلات اضافه شده است.

درست است اقتصاد بر همه چیز تاثیر دارد، اما این دیگر یک ذره غیر عادی است که شما نزدیک به سه سال نمایشی را تمرین کنی و بعد در نهایت دو میلیون دستمزد به شما بدهند! این برای کسی که از این راه زندگی می کند فاجعه است. تازه بعد از سه سال کار باید درصدی از دستمزدش را به تئاتر شهر بدهد، دو میلیون تومان یعنی خیلی زیر خط فقر و این مبلغ برای هر کسی چه بازیگر جوان، چه بازیگری پرسابقه بسیار بسیار غیرعادی است. چرا باید چنین مبلغی به یک بازیگر داده شود؟ باید ریشه این مساله را پیدا کرد. مگر بازیگر تئاتر غذا نمی خورد؟ مگر بازیگر تئاتر هیچ وسیله نقلیه نیاز ندارد؟ این معادله را چه جوری می شود حل کرد؟

- آیا می شود به راهی فکر کرد که شکلی از تئا تر یا سینمای خصوصی از طریق خودش تولید سرمایه کند؟

ما تا وقتی تعریف درستی از این حرفه نداشته باشیم، وارد کردن بخش خصوصی بادکنکی است که بادش می کنیم. ما ابتدا باید ریشه ها را درست کنیم. چرا تئاتر شهر بخشی از بودجه خود را از طریق درصد فروش بلیت تامین می کند؟ چیزهای دیگری هم هست که ترجیح می دهم راجع به آنها حرف نزنم.

- با توجه به حرف های شما، با وجود چنین فضایی در سینما و تئاتر ما آیا در آینده وضع تغییر خواهد کرد و اوضاع رو به بهبودی خواهد رفت؟

تردید نکنید اوضاع رو به بهبودی خواهد رفت. اگر من آنقدر ناامیدانه راجع به حرفه ام حرف می زنم به خاطر چیزهایی است که از بین رفته است. اما گذشته تمام شده است و آینده را هم نمی توانم پیش بینی کنم. ولی می توانم بگویم که پر از امید است. امید برای اینکه نسل جوان را نمی شود حذف کرد. نسل جوان پر از خلاقیت و آینده نگری و امید است. ممکن است این نسل امروز به بیراهه هم برود، اما تصور من از آنها تصوری پر از امید است.

- به هر حال از یک دوران پر آشوب به دوران آرام تری وارد شده ایم.

می دانید الان را چگونه می بینم؟ انگار زلزله ای آمده است و هراسش همچنان پابرجاست. نمی دانی که باز هم زلزله ای اتفاقی می افتد یا خیر فقط پس لرزه است. من هر از چند گاهی دچار حس این پس لرزه ها می شوم که مغزم را ١٨٠درجه می چرخاند و دوباره سعی می کنم تعادل خودم را دراین حرفه حفظ کنم.

نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر
اخبار مرتبط سایر رسانه ها
    اخبار از پلیکان
    تمامی اخبار این باکس توسط پلتفرم پلیکان به صورت خودکار در این سایت قرار گرفته و سایت ایلنا هیچگونه مسئولیتی در خصوص محتوای آن به عهده ندارد
    اخبار روز سایر رسانه ها
      اخبار از پلیکان
      تمامی اخبار این باکس توسط پلتفرم پلیکان به صورت خودکار در این سایت قرار گرفته و سایت ایلنا هیچگونه مسئولیتی در خصوص محتوای آن به عهده ندارد
      پیشنهاد امروز