مذاکرات؛ نقطه عطف ژئوپلیتیک در گذار به قرن سیاسی جدید
دیپلماسی و مذاکرات پیشرو نهتنها برای سرنوشت ایران بلکه برای آینده نظم جهانی از اهمیت ویژهای برخوردار است و میتوان آن را یک نقطه عطف ژئوپلیتیک دانست. در آتشبس ۵۹۸ دچار تأخیر راهبردی شدیم و در تجربه جنگ ۱۲روزه نشانههایی از شتابزدگی دیده شد؛ اما به نظر میرسد این بار ترکیبی از بلوغ میدانی و محاسبه دیپلماتیک در انتخاب زمان دیده میشود. امید که اراده، مهارت و خلاقیت های دیپلماتیک نیز در کسب نتیجه در تراز عملکرد نظامی موثر افتد. ارزیابی درباره موفقیت مذاکرات و نیات واقعی آمریکا در طول و پس از مذاکرات مشخص خواهد شد و نباید دچار پیشداوری یا داروی عجولانه شد. در قرن سیاسی جدید، با بازتعریف بازیگران و قواعد، ایران جدید، منطقه و شرق جدید، آمریکا و غربی متفاوت در حال ظهور است؛ جهانی که در آن الگوهای قدرت، توسعه و حتی سبک زندگی دستخوش دگرگونیهای عمیق خواهد شد.
به گزارش ایلنا به نقل از شفقنا، متن کامل یادداشت ابوالفضل فاتح که در روزنامه اعتماد منتشر شده به این شرح است:
بسمه تعالی
رسانههای جهان را مرور میکنم. جز ترامپ و نتانیاهو، تا این مرحله بسیاری آمریکا را ناکام بزرگ این جنگ می دانند. ایران قدرتی منطقه ای معرفی شده است که پیشتر برآورد دقیقی از ظرفیتهای آن صورت نگرفته بود. تحلیل ها نشان می دهد، آمریکا هم در ارزیابی توان خود و هم میزان تابآوری ایران دچار خطای محاسباتی راهبردی شده است. آمریکا با تکیه بر روشهای قرن بیستم و مکتب نابودگری، در برابر الگوی جنگ نامتقارن، شبکهمحور و خودبنیاد ایران، دچار فرسایش اقتدار شد. دستگاه نظامی و سیاسی آمریکا، قدرت ضربهزدن داشت، اما فاقد ظرفیت تحمل ضربه متقابل بود و از همین روی به جای جنگ نظامی به جنگ زیر ساخت ها روی آورد. آمریکا تا این مرحله حداقل چهار ناکامی بزرگ را متحمل شد: شکست راهبردی (به رغم وارد آوردن لطمات، قادر به فروپاشی سیاسی ایران نشد، قدرت ملی ایران را احیاء کرد و کنترل بر تنگه ی هرمز نیز از سوی ایران تحمیل شد)، شکست هیمنهی نظامی (ناتوانی از فروپاشی نظامی ایران و اعمال اراده ی خود از طریق نظامی و آسیب پذیری وسیع پایگاه های آمریکایی و ناتوانی در حمایت از هم پیمانان منطقه ای)، شکست اخلاقی (منطق نابودگری و تهدید تمدنی که سرمایه مشروعیت آن را به غایت فرسوده کرد) و شکست سیاسی (معرفی هیات حاکمه ای بی ثبات با تصمیماتی آنی و متغیر که مورد حمایت حتی ائتلاف های سنتی هم پیمان با آمریکا قرار نگرفت).
نمایش خیره کننده ی و ارادهی رزمآوران نشان داد که ایران از شهادت سردار سلیمانی تا «وعدههای صادق» یک، دو و سه، مسیر تصاعدی قدرتسازی را طی کرده است. ضمن آنکه مشخص است رهبری شهید کشور در دفعات قبل، بهرغم برخورداری از توانمندی مقابله ی قوی تر، سیاست مهار تنش و اجتناب از جنگ مستقیم با آمریکا را دنبال کرده است؛ تا جایی که بسیاری این خویشتنداری را به خطا به مثابه ضعف تفسیر کردند.
باید تا تعیین نهایی تکلیف این جنگ صبر کرد، اما تا اینجا، عملکرد پیش بینی نشده ی نیروهای نظامی ایران، می تواند موجب بازنگری در الگوهای تحلیل قدرت در جهان شود. پیشتر در سلسله یادداشت های «قرن سیاسی جدید» بیان شد که این جنگ، نه تنها جنگ سرنوشت ایران، بلکه جنگ سرنوشت آمریکا نیز هست؛ جنگی تعیینکننده در بازتعریف نظم جهانی. اگر آمریکا در این جنگ را پیروز شود، قرن جدید تا حد قابل توجهی در سیطرهی آن باقی خواهد ماند و اگر در این جنگ را پیروز نشود، هژمونی آمریکا با فرسایش زنجیرهای و چالشهای ساختاری جدی مواجه خواهد شد.
شاهد هستیم که بسیاری از ائتلافهای پیشین جهان یکبهیک در حال فروپاشیاند و همزمان، معماری ائتلافهای جدید هنوز به بلوغ نرسیده است. در این وضعیت ژله ای و گذار، دورهای از بیثباتی و تکثر بحرانها محتمل خواهد بود. اما در هر صورت، به نظر میرسد در قرن سیاسی جدید، با بازتعریف بازیگران و قواعد، ایران جدید، منطقه و شرق جدید، آمریکا و غربی متفاوت، و در یک کلمه جهانی نو در حال شکلگیری و تولد است. جهانی که نه تنها در سطح روابط بینالملل و چندقطبیشدن، بلکه در مفهوم و مدل استقلال و توسعه، جهش یافته و عمیقا متفاوت خواهد بود. آنچه در طی این جنگ در قبال منابع انرژی و دیگر محصولات مورد نیاز جهانی که از تنگه هرمز عبور می کرد، رخ داد، روشن ساخت که جهان جدید، در عرصههای اقتصاد انرژی، و به تبع فناوری و هوش مصنوعی، و بهداشت و آموزش و حتی سبک زندگی، مصرف و کنترل جمعیت و تغذیه، دگرگونیهای عمیق را تجربه خواهد کرد. این خود نیازمند تبیین نظری و تجربی گستردهتری است.
برای مثال، با توجه به احتمال گران شدن معنی دار انرژی در ده ها های آینده، کدام رویکرد صنعتی، یا تولیدی یا سبک زندگی، در آینده ی جهان ارجحیت خواهد داشت؟ همچنین این پرسش جدید مطرح است که با توجه به آسیبپذیری زیرساختهای کلان تا چه اندازه نوسازی مبتنی بر الگوهای غیرمتمرکز با اسیب پذیری کمتر و انتقال فعالیتهای در معرض به زیرزمین اهمیت پیدا میکند؟ یا تا چه میزان انتقال ظرفیتهای ملی از زیرساختهای عظیم آسیب پذیر به حوزههای نرمافزاری میتواند تضمینکننده توان و امنیت ملی باشد؟ تا چه اندازه میتوان از صنایع و سدها تا دانشگاهها، فعالیتهای متمرکز را به غیرمتمرکز، و ساختارهای بزرگ را به واحدهای کوچکتر و چابکترتبدیل و تا چه اندازه می توان به برونسپاری و تقویت بخش خصوصی اهتمام کرد؟ فعالیت های از منزل از تحقیق تا آموزش و تجارت چه جایگاهی در توسعه ی کلان پیدا خواهند کرد؟ در سطحی دیگر، با احتمال فروکشکردن سلطه دلار در پنج تا ده سال آینده (چنانکه مارکو روبیو نیز بهنوعی به آن اشاره کرده و از بیاثر شدن تدریجی تحریمها سخن گفته است) این پرسش مطرح میشود که جایگزین دلار چه ارزهایی خواهد بود و با توجه به تضعیف مدل های فعلی تحریم ها، آمریکا برای حفظ هژمونی خود به چه ابزارها و راهبردهایی متوسل خواهد شد؟
در هر صورت، تابآوری ایران میتواند به کاتالیزور شکلگیری ائتلافهای جدید و بازتعریف ارزیابی ملت ها از توان خود گردیده و به مناسبات جدید در سطح جهانی انجامیده و الگوی تعامل با ایران را نیز در نظام بینالملل تغییر دهد. از این روی، دیپلماسی و مذاکرات پیشرو به اندازه جنگی که رخ داد اهمیت راهبردی دارد و نه تنها برای سرنوشت ایران بلکه برای آینده نظم جهانی از اهمیت ویژهای برخوردار است و می توان گفت، به یک نقطه عطف ژئوپلیتیک تبدیل شده است. ای کاش بتوانیم با همان صلابتی که میجنگیم، با همان اقتدار نیز گفتوگو کنیم؛ بهگونهای که دیپلماسی، مکمل جنگ باشد و تلاش معجزهآسای نظامی کشور در میدان دیپلماسی به دستاوردهای پایدار سیاسی و راهبردی تبدیل شود. در آتشبس ۵۹۸ دچار تأخیر راهبردی شدیم و در تجربه جنگ ۱۲روزه نشانههایی از شتابزدگی دیده شد؛ اما به نظر میرسد این بار ترکیبی از بلوغ میدانی و محاسبه دیپلماتیک در انتخاب زمان دیده میشود. امید که اراده، مهارت و خلاقیت های دیپلماتیک نیز در کسب نتیجه در تراز عملکرد نظامی موثر افتد.
ارزیابی درباره موفقیت مذاکرات و نیات واقعی آمریکا در طول و پس از مذاکرات مشخص خواهد شد و نباید دچار پیشداوری یا داروی عجولانه شد. بدیهی است اسرائیل بهعنوان بازیگر مخرب روند صلح، از هیچ تلاشی برای شکست مذاکرات دریغ نخواهد کرد. بدعهدی و بیثباتی آمریکا نیز به یک الگوی رفتاری قابل پیشبینی تبدیل شده و چهبسا با توجه به ناکامی های آمریکا در تحقق اهداف ترسیم شده اش در طول جنگ، هماکنون سناریوهای جدید فشار، بیثباتسازی و حتی شبیخون بعدی در حین یا پایان مذاکرات دو هفته ای در حال طراحی باشد. از اینرو، بیداری مضاعف در میز دیپلماسی و حفظ آمادگیهای نظامی برای پیشگیری از هرگونه غافلگیری، ضرورتی انکارناپذیر است، چرا که غفلت میتواند بهسادگی دستاوردها را در معرض تهدیدی بنیادین قرار دهد.
والسلام
ابوالفضل فاتح
۲۱ فروردین ۱۴۰۵