خبرگزاری کار ایران

چرا آمریکایی‌ها به جنگ ایران لقب «خشم اپستین» می‌دهند؟

چرا آمریکایی‌ها به جنگ ایران لقب «خشم اپستین» می‌دهند؟

بعضی از آمریکایی‌ها به عملیات متجاوزانه این کشور در ایران به جای «خشم‌حماسی» لقب «خشم اپستین» داده‌اند.

در روزهایی که آتش جنگ در غرب آسیا شعله‌ور شده و اخبار حملات موشکی به ایران تیتر اول رسانه‌های جهان است، برخی از منتقدان دونالد ترامپ، رئیس‌ دولت تروریستی آمریکا، نام دیگری بر این عملیات نظامی نهاده‌اند: «عملیات خشم اپستین».

این نام‌گذاری کنایه‌آمیز، پرسشی جدی را مطرح می‌کند: چه پیوندی بین جنگی تمام‌عیار در خاورمیانه و پرونده جفری اپستین، میلیاردر رسوایی‌آمیز آمریکایی وجود دارد؟

چرا «خشم اپستین»؟

پاسخ منتقدان به این پرسش، به ماه‌های اخیر و انتشار اسناد جدیدی از پرونده جفری اپستین بازمی‌گردد. در دسامبر 2025، وزارت دادگستری آمریکا میلیون‌ها صفحه از اسناد مربوط به این پرونده را منتشر کرد که در آنها نام دونالد ترامپ بیش از 5000 بار تکرار شده بود.

هرچند این اسناد به‌تنهایی دال بر فعالیت مجرمانه نیست، اما فضای سیاسی واشنگتن را بار دیگر متشنج کرد. فشارها برای شفاف‌سازی افزایش یافت و حتی متحدان سابق ترامپ مانند مارجوری تیلور گرین، نماینده سابق کنگره، آشکارا از او به دلیل عدم پیگیری قضایی عاملان این پرونده انتقاد کردند.

در همین حال، کمیته نظارت مجلس نمایندگان، به‌ریاست جیمز کومر، اندکی پیش از آغاز جنگ، بیل و هیلاری کلینتون را برای ادای شهادت در مورد ارتباطاتشان با اپستین احضار کرد. اما این اقدام، آن‌طور که برنامه‌ریزی شده بود، توجهات را از ترامپ دور نکرد؛ بلکه هیلاری کلینتون در جلسه خود پیشنهاد داد که خود ترامپ گزینه مناسب‌تری برای بازجویی در این پرونده است.

توماس ماسی، نماینده جمهوری‌خواه کنگره که از منتقدان سرسخت ترامپ است، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «بمباران یک کشور آن سوی کره زمین باعث نمی‌شود پرونده‌های اپستین ناپدید شوند.» او و الکساندریا اوکازیو-کورتز، نماینده دموکرات، از جمله چهره‌هایی بودند که آشکارا حمله به ایران را تلاشی برای تغییر گفتمان عمومی دانستند.

پیشینه‌ای به نام «جنگ انحرافی»؛ از کلینتون تا ترامپ

استفاده از درگیری‌های خارجی برای فرار از بحران‌های داخلی، پدیده جدیدی در سیاست آمریکا نیست. نظریه «جنگ انحرافی» (Diversionary War) در روابط بین‌الملل توضیح می‌دهد که رهبران سیاسی وقتی در داخل با فشار مواجه می‌شوند، ممکن است با ایجاد یک بحران خارجی، افکار عمومی را منحرف کنند و محبوبیت خود را از طریق «اثر گرد هم‌آیی دور پرچم» افزایش دهند.

اما شاید بارزترین نمونه تاریخی این پدیده در تاریخ معاصر آمریکا، به بیل کلینتون و رسوایی مونیکا لوینسکی بازگردد. در اوت 1998، درست زمانی که رسوایی رابطه کلینتون با لوینسکی به اوج خود رسیده بود و او در آستانه ادای شهادت در برابر هیئت منصفه فدرال قرار داشت، رئیس‌جمهور آمریکا دستور حمله موشکی به اهدافی در افغانستان و سودان را صادر کرد. توجیه رسمی، مقابله با شبکه القاعده اسامه بن‌لادن در پی بمب‌گذاری سفارت‌های آمریکا در آفریقا بود، اما همزمانی این حملات با بحران داخلی کلینتون، بلافاصله اتهامات «جنگ انحرافی» را برانگیخت.

چهار ماه بعد، در دسامبر 1998 و درست یک روز پیش از رأی‌گیری مجلس نمایندگان برای استیضاح کلینتون، او بار دیگر دستور بمباران گسترده عراق را صادر کرد. در آن زمان، رسانه‌های منطقه خاورمیانه تیتر زدند: «مونیکاگیت دوباره حمله کرد». سناتورهای جمهوری‌خواه مانند آرلن اسپکتر و دانیل کوتس آشکارا زمان‌بندی این حملات را زیر سؤال بردند و گفتند که آیا این عملیات برای منحرف کردن افکار عمومی از رسوایی لوینسکی طراحی شده است.

جالب آنکه در همان زمان، خبرنگارانی که منتظر اعلامیه کلینتون در جزیره مارتاز وینیارد بودند، در چادری مشغول تماشای فیلم سینمایی «سگ را بجنبان» (Wag the Dog) بودند؛ فیلمی که در آن یک رئیس‌جمهور رسوا، جنگی کاملاً ساختگی را برای انحراف افکار عمومی راه می‌اندازد. این همزمانی چنان نمادین بود که واژه «Wag the Dog» برای همیشه به اصطلاحی رایج در توصیف جنگ‌های انحرافی تبدیل شد.

بعدها مشخص شد که شواهد ارائه‌شده برای حمله به کارخانه داروسازی شفا در سودان که بزرگترین تأمین‌کننده داروی کشور بود، چندان مستحکم نبوده است. مقامات آمریکایی بعداً اعتراف کردند که «اطلاعات به‌اندازه اولیه قطعی نبود» و کارخانه به اشتباه بمباران شده بود. با این حال، هرگز عذرخواهی یا مسئولیت‌پذیری رسمی در این زمینه صورت نگرفت.

این الگوی رفتاری محدود به کلینتون نبود. ریچارد نیکسون نیز در جریان رسوایی واترگیت به دنبال راهی برای منحرف کردن افکار عمومی بود و برخی معتقدند که ترامپ در این زمینه شباهت زیادی به نیکسون دارد. 

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل نیز بارها در مقاطع حساس قضایی، با تشدید تنش‌های امنیتی، توانسته است از فشار افکار عمومی بر خود بکاهد.

جالب آنکه خود دونالد ترامپ نیز در سال‌های 2012 و 2013 در توییت‌هایی، باراک اوباما را متهم کرده بود که برای فرار از افول محبوبیتش، به ایران یا لیبی حمله خواهد کرد. حالا منتقدان می‌گویند که او همان نسخه‌ای را پیچیده که زمانی برای دیگران می‌پیچید.

فشار پرونده اپستین بر ترامپ؛ از افشاگری‌های جدید تا میز تحقیق

اما چرا دقیقاً اکنون؟ پرونده اپستین در هفته‌های منتهی به جنگ ایران، وارد فاز تازه و خطرناکی برای ترامپ شده بود. در تازه‌ترین افشاگری‌ها، وزارت دادگستری آمریکا اسنادی را منتشر کرد که در آن یک زن ادعا کرده بود در سنین 13 تا 15 سالگی توسط جفری اپستین به دونالد ترامپ معرفی شده و مورد تجاوز جنسی قرار گرفته است. این زن جزئیات تلخی از این ماجرا ارائه داده است.

در کنار این افشاگری‌ها، فشار قانونی نیز افزایش یافته بود. قانون «شفافیت پرونده‌های اپستین» که توسط توماس ماسی و رو کانا تدوین شده بود، وزارت دادگستری را ملزم به انتشار تمامی اسناد مرتبط کرده بود. همچنین، احضار بیل و هیلاری کلینتون برای ادای شهادت، اگرچه با هدف انحراف طراحی شده بود، اما نتیجه معکوس داد و بار دیگر توجهات را به حلقه دوستان و آشنایان اپستین، از جمله خود ترامپ جلب کرد.

الکساندریا اوکازیو-کورتز در واکنش به این وضعیت گفت: «من فکر می‌کنم ترامپ احساس می‌کند از لحاظ وجودی به این پرونده گره خورده است. اگر پرونده اپستین آن‌چنان بر او مسلط شده که حاضر است برای نجات خود، جهان را به جنگ جهانی بکشاند، این دقیقاً تعریف کسی است که نمی‌تواند تصمیمات عینی برای مردم آمریکا بگیرد.»

آیا تاکتیک انحراف موفق بوده است؟

نظرسنجی‌های روزهای نخست جنگ نشان می‌دهد که بیش از نیمی از آمریکایی‌ها با حمله به ایران مخالف هستند. با این حال، رسانه‌ها و افکار عمومی در روزهای نخست به‌طور طبیعی مجذوب تحولات میدانی و گسترش یک بحران بین‌المللی شدند. نیوزویک در گزارشی فهرستی از پنج جنجال داخلی ترامپ را منتشر کرد که با آغاز جنگ ایران به حاشیه رانده شدند که مهم‌ترین آنها، پرونده اپستین بود.

اما به نظر می‌رسد این پرونده آن‌قدر عمیق و گسترده است که با چند هفته جنگ از صدر اخبار خارج نشود. همانطور که لس‌آنجلس تایمز نوشت: «ممکن است اخبار اپستین از صفحه اول روزنامه‌ها به صفحه‌های بعد رفته باشد، اما این رسوایی همچنان زنده است و دادگاه‌ها و کمیته‌های کنگره را به خود مشغول کرده است.» طنزپردازان برنامه معروف «سه شنبه شب زنده» نیز در بخشی از اجرای خود با زبانی طنز به این موضوع پرداختند و در آهنگی خواندند: «جنگ، به چه دردی می‌خورد؟ برای منحرف کردن افکار از پرونده‌های اپستین!»

در پایان، باید منتظر ماند و دید که آیا این جنگ، سرنوشتی مشابه جنگ‌های انحرافی کلینتون در دهه 90 خواهد داشت یا پرونده اپستین به مثابه واترگیت دوم، به نقطه تاریکی در کارنامه سیاسی چهل و هفتمین رئیس‌جمهور آمریکا تبدیل خواهد شد.

البته این نکته را هرگز نباید از نظر دور داشت که این تحلیل را نباید جایگزینی برای تحلیل‌های ژئوپولیتیکی، فلسفی و اقتصادی قلمداد کرد. پرونده اپستین می‌تواند یکی از انگیزه‌های ترامپ برای ورود به جنگ باشد در حالی که اختلاف بین ایران و آمریکا اختلافی عمیق است که ریشه در جهان‌بینی‌ها و فلسفه ‌های متفاوت دو کشور دارد.

 

منبع تسنیم
انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز