مجلسی در گفتوگو با ایلنا بررسی کرد:
ابعاد و پیامد اختلاف آمریکا و اسرائیل بر سر پروندههای منطقهای/نگاه کشورهای عربی به زیادهخواهی تلآویو
کارشناس مسائل آمریکا گفت: جهان بیش از گذشته فهمیده است که اسرائیل بدون حمایت دائمی آمریکا نمیتواند در شرایطی که بخواهد سرزمینهای دیگران را اشغال کند، پایداری کند.
فریدون مجلسی، کارشناس مسائل آمریکا در تشریح دلایل و ابعاد بروز اختلاف میان نتانیاهو و ترامپ در گفتوگو با ایلنا عنوان کرد: موضوع آمریکا و آمریکاییها در برابر اسرائیل، بهویژه در مناقشه اسرائیل با ایران و گروه حماس، ابعاد مختلفی دارد. البته اختلاف آمریکا با حماس تا حدی با اختلاف آن با ملت فلسطین متفاوت است، اما مسئله اصلی این است که مردم آمریکا و حتی بخشهایی از ساختار حاکمیتی این کشور، بهراحتی حاضر نیستند به خاطر کشور یا ملت دیگری، هر اندازه هم که به آمریکا وابسته باشد، هزینههای سنگین و طولانیمدت پرداخت کنند. در جهان، کشورهایی که حاضر باشند خود را قربانی خواستههای دیگران کنند، به خاطر منافع آنها بجنگند و سعادت، رفاه و اقتصاد خود را به خطر بیندازند تا اختلافات دیگران را حل کنند، بسیار اندک هستند. همین مسئله باعث شده است که آمریکاییها، ضمن اینکه در اختلاف میان اسرائیل و ایران بسیار خشمگین بودهاند، نسبت به مواضع ایران نیز که سابقه آن به حدود ۴۷ سال پیش بازمیگردد، حساسیت داشته باشند. در این نگاه تاریخی، موضوع اسرائیل نیز از همان ابتدا وجود داشته است؛ از کمپدیوید و مخالفت با برخی روندهای صلح گرفته تا مسائل مربوط به مصر، ترور انور سادات و دیگر تحولات منطقهای.
وی ادامه داد: با وجود این، در یکی دو سال اخیر شاهد آن هستیم که آمریکا علاوه بر کمکهای سالانه و تجهیز اسرائیل، وارد یک جنگ بسیار پرهزینه شده است. این جنگ، اگرچه برای آمریکا تلفات انسانی گستردهای مانند جنگ ویتنام یا برخی دیگر از درگیریهای پرکشته به همراه نداشته تا به یک عزای عمومی و گرفتاری جمعی تبدیل شود، اما باعث شده است مردم آمریکا بیش از گذشته به مشکلات داخلی خود فکر کنند. از یک سو، دولت ترامپ با برنامههایی مانند «اوباماکر» مخالفت کرده و این پرسش مطرح است که سرنوشت اقشار فرودست در جامعه آمریکا چه خواهد شد؛ و از سوی دیگر، میلیاردها دلار برای حفظ موقعیت و توان نظامی ساختاری هزینه میشود که مورد حمایت بخشهایی از جامعه یهودیان آمریکا قرار دارد. این وضعیت بهتدریج واکنشهایی را در جامعه آمریکا ایجاد کرده است. بخشی از افکار عمومی میپرسد چرا باید هزینه حفظ موقعیت اسرائیل را مردم آمریکا بپردازند. در همین حال، لابی عربی در آمریکا، که بهطور سنتی به اندازه برخی لابیهای دیگر اهل جنگ و جدال سیاسی نبوده، توانسته است در تقویت این انگیزه مؤثر باشد. اعتراضها و تظاهراتی که در حمایت از مردم غزه شکل گرفته، به مسئله کشتار دهها هزار نفر، ویرانی گسترده و آینده زندگی مردمی مربوط میشود که نه حماس برایشان موضوع اصلی است، نه اسرائیل و نه آمریکا؛ آنها فقط میخواستند زندگی کنند، اما همهچیز زندگیشان از بین رفته است.
این تحلیلگر مسائل سیاسی تصریح کرد: این واکنشهای مردمی به داخل ساختار سیاسی آمریکا نیز سرایت میکند. در آنجا این پرسش مطرح میشود که آمریکا تا چه اندازه میتواند به حمایت از اسرائیل ادامه دهد و در عین حال پاسخگوی افکار عمومی خود و جامعه جهانی باشد. درباره غزه نیز یک تناقض جدی وجود دارد. آمریکا میگوید به اسرائیل کمک میکند، اما در عین حال از تلآویو انتظار دارد پس از جنگ، به سمت کاهش تنش و عقبنشینی حرکت کند. نمیتوان از یک طرف منطقهای را ویران کرد و از طرف دیگر گفت که اکنون نباید عقبنشینی کرد یا باید تنها بخشی از مناطق را ترک کرد. این وضعیت درباره لبنان نیز صدق میکند. حمله هفتم اکتبر واقعی بود و حملات حزبالله نیز واقعی بود، اما این رخدادها نمیتوانند بهانهای برای کشورگشایی باشند. نمونه روشن آن، کرانه غربی است؛ منطقهای که غزه نیست و در آنجا نیز هفتم اکتبری رخ نداده بود. بنابراین، اسرائیل تا زمانی که خود را در معرض تهدید و حمله نشان میدهد، میتواند با تکیه بر این تهدیدها بگوید که باید از مرزهای خود حفاظت کند. اما وقتی این مسئله به جایی برسد که اسرائیل بخواهد رودخانه لیتانی را مرز خود قرار دهد، یا از غزه بهطور کامل عقبنشینی نکند، آنوقت آمریکا در برابر ملت خود و ملتهای دیگر جهان، پاسخ مناسبی نخواهد داشت.
وی افزود: بدون تردید دنیا در حال تغییر است. در این جهان در حال تغییر، ثروت و قدرت اقتصادی نیز در حال توزیع مجدد میان کشورهایی است که نگاهشان به اسرائیل الزاماً با دیدگاه سنتی آمریکا یکسان نیست. آمریکا به تجارت بینالمللی نیاز دارد و ترامپ نیز این مسئله را بهخوبی میداند و بارها به آن اشاره کرده است. تجارت بینالمللی نیز با مراکز پول و ثروت ارتباط مستقیم دارد و یکی از مهمترین مراکز ثروت جهان امروز، خلیج فارس و کشورهای عربی هستند. آمریکا نگران است که طولانیتر شدن وضعیت کنونی، با وجود سیاستهایی که اسرائیل در سالهای اخیر با کمک واشنگتن و در قالب پیمان ابراهیم دنبال کرده، دستاوردهای ایجادشده در روابط با کشورهای عربی را از بین ببرد. اسرائیل با این پیمان توانسته بود تا حدی برای خود موقعیتی اعتدالی ایجاد کند و برخی اختلافات خونین و خصومتآمیز را کاهش دهد و از همکاریهای فنی، توسعه، آب، کشاورزی و آبادانی سخن بگوید. اما اگر این روند به کشورگشایی و اشغال سرزمینهای بیشتر منتهی شود، آمریکا نگران است که کشورهای عربی را نیز از دست بدهد و حتی موجب تشدید شعارهای جنگطلبانه در جهان عرب شود. در جهان عرب، جمعیتی حدود ۴۰۰ میلیون نفر زندگی میکنند و این کشورها در مجموع قلمرو وسیع و منابع اقتصادی قابلتوجهی دارند. طبیعی است که اگر احساس کنند به آنها اهانت شده یا حقوق گروهی از همنوعان و همکیشانشان به این شکل پایمال شده است، واکنش نشان دهند. نگرانی آمریکا این است که در چنین واکنشی، منافع خود این کشور نیز قربانی شود.
این دیپلمات پیشین کشورمان گفت: مجموعه این عوامل باعث میشود آمریکا بخواهد اسرائیل تا حدی کوتاه بیاید. صلح نیز برای اسرائیل هزینه دارد و یکی از حداقلهای آن، بازگرداندن سرزمینهای اشغالشده است. این موضوع مبنای مشخصی نیز دارد؛ طرح ملک عبدالله که سالها پیش مطرح شد، بر این اساس بود که تا زمانی که اسرائیل مرزهای پیش از جنگ ۱۹۶۷ را به رسمیت نشناسد، از کرانه غربی عقبنشینی نکند، دست از سر غزه برندارد و بهنوعی خسارتهای واردشده به مردم فلسطین، از جمله در زمینه املاک و خانههای تخریبشده، جبران نشود، امکان رسیدن به صلح پایدار وجود ندارد. پیشنهاد ملک عبدالله در عربستان، همچنان از نظر اعراب یکی از بهترین پیشنهادهای مطرحشده است و فلسطینیها نیز به آن پایبند هستند. حکومت خودگردان فلسطین نیز بر این موضع تأکید دارد، بهخصوص اکنون که کرانه غربی بهصورت لکهای و در بخشهای مختلف، تحت تأثیر شهرکسازیهای اسرائیلی قرار گرفته و بخشهایی از آن عملاً در اختیار اسرائیل قرار دارد. بنابراین، صلح قیمت دارد. خرید صلح هزینه دارد، حفظ آن هزینه دارد و جلب حمایت دیگران برای آن نیز هزینهبر است. تا حدودی میتوان با قدرت و فشار این وضعیت را پیش برد، اما امروز جهان بیش از گذشته فهمیده است که اسرائیل بدون حمایت دائمی آمریکا نمیتواند در شرایطی که بخواهد سرزمینهای دیگران را اشغال کند، پایداری کند.
وی گفت: اکنون شایعهای نیز مطرح است مبنی بر اینکه آمریکا به دلیل شدت گرفتن جنگ با ایران، در زمینه پشتیبانی تدارکاتی و نظامی با مشکلاتی مواجه شده و حتی با کمبود مهمات و تسلیحات روبهرو شده است. درباره آمریکا، این مسئله فعلاً میتواند صرفاً یک حدس و تحلیل باشد، اما درباره اسرائیل، با توجه به ابعاد جنگ، ظرفیتهای محدودتر و توان صنایع نظامی آن، مسئله کمبود تدارکات در صورت ادامه یک جنگ گسترده، بسیار جدیتر است. اسرائیل برای ادامه یک جنگ گسترده، قطعاً به تدارکات بیشتری نیاز دارد و در شرایط کنونی، امید اصلی آن برای تأمین این نیازها همچنان آمریکا است. کشورهای دیگر نیز اگر بخواهند این تدارکات را تأمین کنند، باید واکنش ملتهای خود و افکار عمومی کشورهای عربی را در نظر بگیرند؛ چه کشورهای عربی تندرو باشند و چه میانهرو. از سوی دیگر، اروپا که همواره طرف اصلی بسیاری از معاملات تاریخی و روابط با کشورهای عربی بوده، تمایلی ندارد خود را درگیر زیادهخواهیهای اسرائیل کند. اسرائیلیها نیز به دلیل دستاوردهایی که در جنگهای دو سه سال اخیر، بهخصوص پس از هفتم اکتبر، به دست آوردهاند، بخشی از این موفقیتها را ناشی از تواناییهای فردی و نظامی خود میدانند و به همین دلیل به زیادهخواهیهایشان ادامه میدهند اما ظرفیت صلح در اسرائیل فعلا به چشم نمیخورد.