محاصره روی کاغذ؛ ابتکار در میدان| چگونه ایران بازی هرمز را به ضرر آمریکا تغییر داد؟
در حالی که واشنگتن با هیاهوی رسانهای از محاصره دریایی ایران سخن میگوید، واقعیتهای میدانی حکایت از آن دارد که تهران نهتنها در تنگنا قرار نگرفته، بلکه با مدیریت هوشمند تنگه هرمز و تکیه بر مسیرهای جایگزین، معادله فشار را به چالشی برای خودِ آمریکا و متحدانش تبدیل کرده است.
به گزارش ایلنا به نقل از الجزیره، با گذشت یک هفته از اعلام محاصره دریایی ایران از سوی آمریکا، شواهد نشان میدهد این اقدام آنطور که واشنگتن انتظار داشته، نتوانسته تهران را تحت فشار تعیینکننده قرار دهد. برخلاف فضاسازیهای اولیه، ایران نهتنها دچار انسداد کامل نشده، بلکه با تکیه بر مسیرهای جایگزین و شرکای شرقی خود، عملاً دست بالا را در برخی معادلات حفظ کرده است.
در حالی که تهران پیشتر برای مدیریت تنشها از باز بودن محدود تنگه هرمز تا پایان آتشبس سخن گفته بود، اما با تغییر فضای مذاکرات و مواضع آمریکا، بار دیگر سیاست کنترل سختگیرانه این گذرگاه راهبردی را در پیش گرفت. این تغییر رویکرد نشان میدهد که تنگه هرمز دیگر صرفاً یک مسیر ترانزیتی نیست، بلکه به اهرمی راهبردی در تقابل با فشارهای غرب تبدیل شده است.
اهمیت هرمز از آنجا ناشی میشود که بخش قابلتوجهی از انرژی جهان از این مسیر عبور میکند؛ موضوعی که باعث شده هرگونه اختلال در آن، مستقیماً اقتصاد بسیاری از کشورها—بهویژه در آسیا—را تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل، مدیریت این گذرگاه اکنون به یکی از ابزارهای اصلی ایران در موازنهسازی تبدیل شده است.
در مقابل، اقدام آمریکا برای اعمال محاصره، بیش از آنکه یک فشار فلجکننده باشد، به نظر میرسد بیشتر جنبه نمایشی و سیاسی داشته باشد. کارشناسان معتقدند ایران با بهرهگیری از ظرفیت بنادر شمالی خود در دریای خزر و همچنین مسیرهای کمتر مورد توجه، امکان تداوم تجارت را حفظ کرده است.
از سوی دیگر، بندر چابهار بهعنوان یکی از نقاط کلیدی، عملاً خارج از دایره فشار مستقیم آمریکا باقی مانده و میتواند نقش مهمی در حفظ ارتباطات تجاری ایران ایفا کند. این در حالی است که همکاریهای راهبردی با چین و روسیه نیز به تهران امکان داده تا بخشی از فشارهای تحریمی و محاصرهای را خنثی کند.
نکته قابلتوجه دیگر، نحوه مدیریت عبور و مرور در تنگه هرمز است. برخلاف روایتهای رایج، آنچه بهعنوان «بازگشایی» مطرح شده، بیشتر به ایجاد مسیرهای محدود و کنترلشده شباهت دارد که برای کشتیهای بزرگ کارایی چندانی ندارد. این یعنی ایران همچنان کنترل عملیاتی این گذرگاه را در اختیار دارد و میتواند شرایط عبور را بهدلخواه تنظیم کند.
در این میان، مخالفت تهران با حضور نیروهای خارجی برای پاکسازی احتمالی مسیر نیز نشانهای از عزم جدی برای حفظ این اهرم فشار است؛ موضوعی که احتمال تشدید تنشها را افزایش میدهد.
با این حال، شاید مهمترین نکته این باشد که پیامدهای این وضعیت بیش از آنکه متوجه آمریکا یا ایران باشد، گریبان سایر کشورها را خواهد گرفت. آمریکا بهدلیل استقلال نسبی در حوزه انرژی، آسیبپذیری کمتری دارد و حتی میتواند از شرایط ایجادشده برای فروش بیشتر انرژی بهره ببرد.
در مقابل، ایران نیز با تکیه بر شبکههای جایگزین و شرکای شرقی، مسیرهای خود را کاملاً از دست نداده است. در نتیجه، این کشورهای وابسته به انرژی منطقه—بهویژه در شرق آسیا—هستند که بیشترین فشار را تحمل خواهند کرد.
در مجموع، به نظر میرسد معادله محاصره بیش از آنکه یک بازی یکطرفه باشد، به صحنهای از رقابت پیچیده تبدیل شده که در آن، ایران با استفاده از ابزارهای ژئوپلیتیکی خود، تلاش دارد هزینههای فشار آمریکا را به حداقل برساند و حتی آن را به فرصتی برای بازتعریف موازنهها تبدیل کند.