تاریخچه ای از معدن دهبید
درپی انتشار مصاحبهای از مهندس محمدرضا بهرامن، رئیس خانه معدن و نایب رئیس اتاق بازرگانی ایران در خصوص معدن "سنگ دهبید" که شایعاتی را که در سالهای گذشته نسبت به بهرهبردار قبلی این معدن منتشر شده بود رد می کرد، مدیرعامل اسبق شرکت بهره بردار معدن مذکور یعنی مهندس احمد دین محمدپور، گفتگویی درباره موضوعاتی از جمله تاریخچه جامعی از شروع به کار این معدن و فعالیت شرکت وابسته به توانبخشی در آن، انجام داده است.
به گزارش ایلنا، مهندس دین محمدپور که دارای مهندسی در رشته معدن از خارج از کشور است و قبل از ورود به معدن دهبید در معادن دیگر کار کرده بود، میگوید زمانی که وارد معدن "دهبید" شد جوان بود و از آن موقع تا مدتی پیش یعنی در حدود سی سال، مدیریت این معدن را برعهده داشته است تا اینکه مدتی قبل بازنشسته شد و اخیرا به علت ابتلا به بیماری در حال درمان است.
متن گفتوگو به شرح زیر است:
از اینکه به رغم نامساعد بودن حالتان تقاضای ما را برای این مصاحبه پذیرفتید تشکر میکنیم
خواهش میکنم. بله، من در شرایطی انجام این مصاحبه را قبول کردم که همینطور که ملاحظه میکنید حالم خوب نیست و روزهای سختی را میگذرانم لکن احساس وظیفه کردم که برای روشن شدن حقایق باید تا هنوز نفس دارم مطالبی را بازگو کنم چون شاید افراد معدودی به اندازه من از سابقه و جزئیات این معدن و فعالیتهای شرکت وابسته به موسسه توانبخشی اطلاعات داشته باشند که برخی هم به رحمت خدا رفته اند و احساس کردم باید این ناگفتهها را بگویم تا حقیقت ثبت و برای اهل فن روشن شود.
حال من طوری است و در شرایط و موقعیتی هستم که هیچ انگیزهای جز گفتن حقیقت در این مصاحبه ندارم اما در این سالها در دو سه نوبت دروغپردازیهایی شده است که ممکن است برخی را به اشتباه انداخته باشد و من به جهت ادای دین به این مردم احساس کردم برای قضاوت صحیح آنها وظیفه شرعی و اخلاقی دارم اطلاعات خودم را بازگو کنم.
لطفا درباره شروع فعالیت خود در معدن "دهبید" برای ما بگویید:
در ابتدای دهه هفتاد، زمانی که موسسه توانبخشی ولیعصر(عج) تازه تاسیس شده بود و اولین مراکز خود برای کودکان ناتوان ذهنی و فلج مغزی را دایر کرده بود هر چند وقت یکبار خیرین از گروه ها و اقشار مختلف با محوریت مرحوم حضرت آیه الله امامی کاشانی که فرزند معلولی داشتند گرد هم میآمدند تا مبالغی برای ادامه فعالیت و توسعه مراکز توانبخشی جمع آوری گردد.
بنده در یکی دو تا از آن جلسات حاضر بودم. برخی از این شخصیتها خودشان هم دارای فرزند یا خویشاوند دارای معلولیت بودند و انگیزه زیادی برای این فعالیت داشتند مثلا مرحوم صیاد شیرازی را به خاطر دارم که فعال بودند.
تقاضای آنها از آقای امامی این بود که چون ایشان خودشان درد خانوادههای دارای معلول را لمس کردهاند و حرفشان در کشور خریدار دارد یک کاری برای این بچهها انجام دهند. خیلی از خانوادهها و مردم عادی هم به ایشان پناه آورده بودند.
عدهای دیگر از بازاریان و غیره هم از روی ارادتی که به آقای امامی داشتند و خیر بودند حمایت می کردند. مثلا آقای سیدعلا میرمحمدصادقی و آقای شفیعی و آقای مهندس بهرامن را هم به خاطر دارم. خیلی افراد دیگر هم بودند.
در یکی از این جلسات تعدادی از شخصیتهای حاضر پیشنهاد کردند که تلاش شود وجوه جذب شده به جای آنکه مستقیما به مصرف هزینه های جاری برسد در جایی سرمایهگذاری شود که مولد باشد و ادامه فعالیتهای موسسه و توسعهاش را تضمین کند و لازم نشود آن جور جلسات هر چند وقت برای جمع آوری پول تکرار شود. برخی از افراد حاضر در آن جمع پیشنهاد سرمایهگذاری در بخش معدن دادند که تا چند وقت در چند جلسه پیگیری میشد.
در آن زمان معادن و اساسا معدنکاری در کشور شرایط متفاوتی داشتند.بسیاری از معادن پس از انقلاب به جهاد سازندگی واگذار شده بودند که در آن زمان تازه همه را به وزارت نوپای معادن و فلزات واگذار کرده بودند.
سیاست وزارتخانه این بود که مطابق قانون اساسی فقط معادن بزرگ در اختیار دولت بماند و مابقی را به مردم واگذار کند که در آن زمان مطابق قانون معادن آن موقع، پروانههای بهره برداری فقط به تعاونی ها واگذار می شد. یکی از ساختارهایی که وزارت معادن و فلزات برای واگذاری معادن ایجاد کرده بود یک شرکت بود به نام شرکت توفیران که بخشی از معادن را به آن داده بودند تا آنها را واگذار کند و به نظرم خودش هم در آخر کار بعد از واگذاری ها منحل شد.
در آن زمان در شرایط خاصی که کشور داشت معدنکاران زیادی وجود نداشتند و افراد زیادی به سرمایه گذاری در این بخش علاقه نشان نمیدادند اما وزارتخانه مصمم به واگذاری و فعالسازی معادن کشور بود.
تیم آقای مهندس بهرامن و گروهی که با ایشان بودند امکانات و تجربه خوبی داشتند و شاید سه چهار تا معدن را گرفته بودند و ظاهرا توافقی هم روی معدن "دهبید" با شرکت توفیران کرده بودند اما در آن شرایط تصمیم گرفتند که منافع این معدن را به توانبخشی بدهند ولی معادن دیگری فکر کنم مثلا معدن چینی نیریز فارس را خودشان داشتند.
این معدن دهبید را هم میتوانستند برای خودشان داشته باشند ولی ترجیح دادند به عنوان کار خیر به توانبخشی معلولین اختصاص بدهند برای همین آمدند یک شرکت تعاونی مستقل تاسیس کردند و از من هم دعوت کردند و قرار شد که اگر چه سهامداران خصوصی داشت ولی سهامداران افراد معتمدی باشند که سهم شخصی مطالبه نکنند و معدن و منافع آن را به حمایت از موسسه توانبخشی اختصاص دهند و پروانه بهره برداری به نام آن تعاونی ما صادر شد.
ادامه این گفتگو را در گزارش بعدی میخوانیم. . .