«هالند برزیل را بلعید»
تله مرگبار غول نروژی برای شاگردان کارلتو
شلیکهای پیاپی و دبل ویرانکننده ارلینگ هالند، سلسائو را از گردونه جام جهانی خارج کرد تا تعویض طلایی و دیرهنگام نیمار هم نتواند جلوی وداع تلخ و زودهنگام کارلو آنچلوتی با اولین جام جهانی عمرش را بگیرد.
به گزارش ایلنا، برزیل از جام جهانی حذف شد. اولین تجربه کارلو آنجلوتی در هدایت سلسائو به تلخترین شکل ممکن به پایان رسید. هالند به لطف نمایش فوقالعاده شلدروب در نیمه دوم، صعود نروژ به مرحله یکچهارم نهایی را قطعی کرد و اکنون به طور جدی در کورس کفش طلا قرار دارد. او در اولین جام جهانی خود تا کنون هفت گل به ثمر رسانده است. مرگبار. غیرانسانی. همان «سایبورگی» که همه از او وحشت دارند.
بزرگترین دغدغه آنچلوتی این بود که چه کسی را جایگزین لوکاس پاکتا در خط میانی کند، چرا که او مصدوم شد و ادامه تورنمنت را از دست داد. اگرچه او در اوج خود نبود، اما مشارکتهای دفاعیاش بسیار ارزشمند بود. مارتینلی، قهرمان بازی با ژاپن، برای جانشینی او انتخاب شد. این یک رویکرد کاملاً هجومی بود: استفاده از چهار مهاجم برای مهار سورلوث، اودگارد و مهمتر از همه، هالند.

شبی که کارلتو مات شد
با پیشرفت بازی، برزیل برای پیدا کردن ریتم خود به زحمت افتاد. هنوز یک دقیقه هم نگذشته بود که برگ بعد از یک یکودو با سورلوث دروازه را باز کرد، اما این گل مردود اعلام شد. یک شوک و ترس واقعی. برزیل بعد از آن صحنه واکنش نشان داد. در همان حرکت بعدی، کونیا در محوطه جریمه سرنگون شد که یک پنالتی واضح به نظر میرسید، اما VAR به درستی آن را رد کرد و در ادامه منجر به از دست رفتن ضربه پنالتی توسط گیمارش شد.
برزیل بیدار شد. موتور تیم در میانه زمین با تمام قوا کار میکرد؛ کاسمیرو مانند بهترین سالهای حضورش در رئال مادرید توپ پخش میکرد و توپ میربود، برونو گیماراش به جلو میتاخت، مارتینلی بین خطوط بازی میکرد و تبدیل به یک هافبک شده بود و یک وینیسیوس تیز و برنده در جناح چپ حضور داشت. وظیفه او رهبری سلسائو بود و او زمام کار را به دست گرفت. میگفتند برزیل دیگر آن برزیل سابق نیست و جادو از سرزمین ژوگو بونیتو رخت بربسته است، اما این حرفها به این دلیل بود که آنها کارلتو را روی نیمکت نداشتند.
چرا که بزرگترین موفقیت او، آزاد کردن وینیسیوس بود. یک نیمه اول بینقص رقم خورد، اما گل و پاس گل هر دو از او دریغ شد. او چه با ارسالهای کاتدار و چه با توپربایی از اودگارد در محوطه جریمه، نتوانست نایلند را مغلوب کند. در میان این موقعیتها، نروژ با ضد حملات برقآسا حریف را غافلگیر میکرد. برزیل در هجوم چشمگیر و در عقب زمین مستحکم بود. هالند کرخت و بیتحرک به نظر میرسید. جذابترین بخش بازی، تقابل و کری شخصی او با گابریل ماگالائش بود. آنها یکدیگر را از لیگ برتر میشناسند، به دنبال هم میگردند و روی اعصاب هم راه میروند. برزیل که رفتهرفته بهتر میشد و در فاز هجومی بیمهابا میتاخت، دوباره همان برزیل همیشگی شده بود. آنها در سنگینترین آزمون خود، عیارشان را نشان دادند.

وقتی تعویض نوستالژیک برزیل را متلاشی کرد
برزیل با یک مشکل روبرو است، آن هم مشکلی بزرگ: آنها به سختی استارت میزنند و وارد جریان مسابقه میشوند. نیمه دوم هم از همان سناریوی نیمه اول پیروی کرد؛ یک شروع کند و آرام، تا جایی که آنچلوتی مجبور شد اندریک را به زمین بفرستد تا ورق بازی را برگرداند. او با اولین لمس توپ خود، واضحترین موقعیت مسابقه را به دست آورد. پاس عمقی و تماشایی وینی او را با نایلند تک به تک کرد، اما او در باز کردن دروازه ناکام ماند.
مانند یک مسابقه تنیس، ضربات و موقعیتها از هر دو طرف به سوی یکدیگر شلیک میشدند. از ضربه رایان، یکی از قمارها و انتخابهای شخصی کارلتو گرفته تا سیو تماشایی آلیسون و ضربه سر از دست رفته هالند روی ارسال آیر. نمایشی شایسته یک جام جهانی، اما گل زدن کار سختی شده بود. تا جایی که برزیل چارهای نداشت جز اینکه به نوستالژی متوسل شود تا آخرین قطرههای فوتبال را از ساقهای نیمار بیرون بکشد.

به محض ورود شماره ده، تیم مانند یک خانه پوشالی فرو ریخت. این ادعا که «او میتواند ۹۰ دقیقه بازی کند» غلط از آب درآمد. برزیل با یک بازیکن کمتر بازی کرد و در نهایت تاوان سنگینی پرداخت. سرنوشت بازیگرِ بازی، اینطور رقم خورد که تراژدی در فاصله ده دقیقه مانده به پایان به بار بنشیند. روی ارسال شلدروب، هالند قفل دروازه را در مسیر یکچهارم نهایی باز کرد. برزیل ناامید نشد و نروژ بیتجربگی خود را نشان داد و نایلند بار دیگر مجبور به واکنش شد. اما هالند در آخرین دقیقه، کار بازی را تمام کرد و تیر خلاص را زد. نیمار در وقتهای تلفشده یک گل را از روی نقطه پنالتی جبران کرد، اما دیگر خیلی دیر شده بود. هالند دوباره ظهور کرد. هیچ راهی برای متوقف کردن او وجود ندارد.
