علیرضا قاسمخان در گفتوگو با ایلنا مطرح کرد؛
نقش آیینهای عاشورایی در حیات و پویایی هنر ایران/ فرهنگ عاشورا از ایران جدا شدنی نیست
علیرضا قاسمخان معتقد است که آیینهای عاشورایی در ارتباطی دو طرفه با هنر توانستهاند با استفاده از هنر ایرانی تأثیرگذاریشان بر جامعه را افزایش دهند و از طرفی به حیات و پویایی هنر ایرانی کمک کردهاند.
به گزارش خبرنگار ایلنا، آیینهای عاشورایی یکی از متنوعترین و جالبتوجهترین آیینهایی است که هرساله در روز تاسوعا و عاشورای حسینی در کشورمان برگزار میشوند و با گذشت قرنها از واقعه کربلا این آیینها هنوز در جامعه ایران زنده و پویا هستند.
گستردگی آیینهای عاشورایی نشان از اهمیت آن در فرهنگ ایرانی است و در تاریخ هنر این کشور نیز میتوان نمونه آثار متنوعی را نام برد که در پرداختی مستقیم نسبت به مفاهیم و آیینهای عاشورایی خلق شدهاند. در گفتوگو با علیرضا قاسمخان پژوهشگر فرهنگ و هنر و مستندساز ارتباط فرهنگ و هنر ایرانی با مفاهیم عاشورایی و بازتاب این مفاهیم در آثار هنری را مورد بررسی قرار دادیم که در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانید:
بین فرهنگ و هنر ایرانی و مفاهیم عاشورایی چه پیوندی میتوان یافت؟
واقعه عاشورا در سال ۶۱ هجری که در صحرای کربلا رخ داد، در پیوند با فرهنگ ایرانی جلوههای متفاوتی پیدا کرده و این جلوهها را میتوانیم در معماری، موسیقی، شعر، نقاشی و… پیدا کنیم. میزان این جلوهگری از دوره صفویه به بعد که حاکمیت شیعی در سرزمین ایران تثبیت شد در رشتههای هنری با الهام از واقعه عاشورا تغییرات بسیاری به وجود آمد.
اولین تغییر در روضهخوانیها بود. روضهخوانیها را نباید فقط یک سخنرانی پر سوز و گداز از یک نفر دانست که دیگران هم با آن همنوایی میکنند بلکه روضهخوانی ملهم از موسیقی ایرانی است و موسیقی ایرانی سهم بزرگی در شکلگیری روضهخوانیها به وجود آورده است. در واقع هم روضهخوانیها در حفظ و اشاعه به موسیقی ایرانی کمک کرده و هم موسیقی ایرانی در نشاندن متنها یا درونیات روضهها بر دل و جان ایرانیان نقش داشته است.
جلوتر که میآییم در اواخر دوره کریم خان زند و دوره قاجار ما با نوعی نقاشی روبرو هستیم که در این نقاشیها موضوع واقعه کربلا و حوادث و اتفاقاتی که در حاشیه آن یا پس از آن رخ داده، بسیار جلوهگری دارد و آثار بسیار جذاب و جالبی از هنرمندان ایرانی وجود دارد که به این واقعه پرداختهاند.
این جلوههای واقعه عاشورا در نقاشی مذهبی ایرانی، بخصوص نقاشی قهوهخانهای دیده میشود که همین موضوع خود بحثی بسیار مفصل را در تاریخ هنر ایران به همراه دارد. در حوزه نقاشی ما با تصویر مقدس روبرو هستیم که همین مسئله هم ابعاد بسیار متفاوتی دارد که میتوان ساعتها دربارهاش بحث و گفتوگو داشت.
من در کتابم که به زودی با نام «پردهخوانی» منتشر میشود پرداخت مفصلی درباره پردههای درویشی داشتم که منشأ آنها را مورد بررسی قرار دادهام. در تحقیقاتی که داشتم یکی از پردهخوانها به من میگفت که باید در هر پرده هفتاد و دو واقعه از کربلا ذکر شده باشد. به نظر من این قواعد و ساختارها نشان از یک پیوند درونی عمیق بین هنر ایرانی و فرهنگ عاشورایی دارد.
پس از آن ما به دوران ظهور تکنولوژیهای جدید میرسیم، تکنولوژیهایی که هنر عکاسی را خلق میکنند و ما از زمان ورود آن به ایران با انواع تصاویری روبرو هستیم که از اجرای آیینهای عاشورایی در نقاط مختلف کشور در میان اقوام مختلف طی صد و پنجاه سال گذشته عکاسی شده و امروز به گنجینه بسیار فاخری از واقعه عاشورا و آیینهای مربوط به آن در عکاسی ایرانی تبدیل شده است.
حال به زمانهای رسیدهایم که هنر سینما شکل گرفته و طی ۷۰ یا ۸۰ سال گذشته فیلمسازان بسیاری آیینهای عاشورایی را در قالب فیلم مستند ضبط کردهاند؛ سینماگرانی از جمله ناصر تقوایی، حسین ترابی و... .
با ورود تکنولوژی دیجیتال دست فیلمسازان برای پرداختن به این موضوع بازتر شد و تصاویر بسیار زیادی با دوربینهای دیجیتال از اقصی نقاط ایران ضبط شدند و ما امروز گنجینه عظیمی از تصاویر ضبط شده مربوط به این آیینها را در اختیار داریم. در واقع با یک بررسی کلی میتوان به این نتیجه رسید که هنر ایرانی و فرهنگ عاشورایی طی چند قرن گذشته ارتباط بسیار نزدیکی با هم داشتهاند.
این ارتباط به واسطه سفارش و تأکید حکومتها شکل گرفته یا هنرمند ایرانی خودجوش به سمت آیینها و مفاهیم عاشورایی رفته است؟
هر دو وجه قطعاً تأثیرگذار هستند، زمانی ممکن است حاکمان برای تولید اثری با موضوع عاشورا به هنرمند سفارش اثر بدهند و مثلاً به یک نقاش بگویند که از واقعه کربلا اثری خلق کند اما زمانی هم ممکن است نقاش خودش برای ادای دین به سراغ این مفهوم و واقعه رفته است.
در واقع در آثار هنری ایرانی هر دو وجه مردم و هم وجه سفارشات حکومتها را میتوان دید و من این دو را از هم جدا نمیدانم. به عنوان مثال فیلم «روز واقعه» که فیلمنامهاش به قلم بهرام بیضایی نوشته شده را نمیتوان یک فیلم سفارشی دانست، هر چند که آقای بیضایی این فیلمنامه را نوشته و بعدها بنیاد سینمایی فارابی آن را از ایشان خریده و به فیلم تبدیل کرده است. فیلم آقای ناصر تقوایی هم همینطور است، ایشان درباره مراسمی در حسینیه زواره فیلمی ساخته که من آن را یکی از درخشانترین آثار ناصر تقوایی میدانم که کمتر به آن توجه شده است و این فیلم هرچند که برای تکمیل پرونده تعزیه در یونسکو ساخته شده اما به هیچوجه نمیتوان آن را اثری صرفاً سفارشی دانست چون ناصر تقوایی فراتر از اجرای یک سفارش پیش رفته است.
طبیعتاً علاوه بر هنرمندان، حاکمانی هم بودند که سعی داشتند ارادت خودشان را به این خاندان و این واقعه تاریخی نشان دهند، کمااینکه در معماری کربلا هم نشانههایی از هنر ایرانی دیده میشود و احتمالاً این جلوههای هنری به سفارش حاکمان بوده است.
آیا در آن بخش از هنر ایرانی که با مفاهیم عاشورایی ارتباط دارد میتوان به این جمعبندی رسید که این مفهوم در هنر ایرانی به یک زبان و بیان مشخصی رسیده که مختص ایرانیان است؟
هنر و فرهنگ ایرانی متوقف نمیشود، چه در دوره پیش از اسلام و چه در دوره پس از اسلام ما جلوههای متفاوتی از بیانهای مذهبی را مشاهده میکنیم. در قبل از اسلام میتوان به گاتها اشاره کرد که اصطلاحاً سرودههای مذهبی زرتشتیان است و آنها هم با نواها، آوازاها و شکل اجرایی آیینی خاص خود مرتبط است.
پس از اسلام هم به خصوص از دوره صفویه به بعد فرهنگ زنده ایرانی محمل تازهای پیدا کرد که آن هم واقعه عاشورا بود. به عنوان مثال در علامتهایی که در ایام عزاداری در دستههای زنجیرزنی و سینهزنی حمل میشوند انواع حکاکیهای فلزکاری ایرانی را میبینید که در هر جای دنیا که دیده شوند مربوط به ایرانیان است. این هنری است که قبل از اسلام وجود داشته و حال در سالهای پس از ورود اسلام به ایران اینگونه جلوهگر شده و بیان تازهای پیدا کرده است.
به این معنا فرهنگ زنده است، ابعاد مختلف را طی میکند و در زمانها و موقعیتهای مختلف شکل تازهای به خود میگیرد. اگر ما به فرهنگ و هنر ایرانی در شکل اصیل خود باور داریم، باید یادمان باشد که در فرهنگ و هنر ایرانی دو واقعه از همه چیز مهمتر است که یکی از آنها نوروز است و دیگری واقعه عاشورا. در واقع اگر کسی بخواهد فرهنگ ایرانی را بفهمد باید این دو واقعه را فهمیده باشد؛ ایران از نوروز و فرهنگ عاشورا جدا کردنی نیست.
در هر حال برای ما ایرانیها با همه بحرانها و کمبودها و شرایط مختلفی که تجربه میکنیم مفهوم عاشورا ابعاد و معانی تازهای به خود میگیرد. چندی پیش من یک نقاشی در خیابان دیدم که تصویری از کربلا و حضرت عباس (ع) را با شهدای دانشآموز میناب پیوند زده است. این نشان میدهد که فرهنگ عاشورایی این زندگی را در درون خود دارد که میتواند در زمانهای مختلف به ابعاد تازهای از زندگی ما پیوند بخورد و همینطور فرهنگ ایرانی میتواند زنده بودن را با واقعه عاشورا حفظ کند.
به اهمیت دو مناسبت عاشورا و نوروز در فرهنگ ایرانی اشاره کردید. هر دو مناسبت با آیینهای مشخصی همراه هستند که جلوههای بیرونی مشخصی در جامعه دارند. به نظر شما این آیینها چقدر در پویایی و زنده ماندن این دو مفهوم و تأثیرگذاری آنها نقش داشته است؟
اسطورهها، قصهها و آیین و روایات تا اجرایی نشوند باقی نمیمانند، یک مفهوم یا یک اسطوره باید هر سال یک بار مراسمی داشته باشد و آن مراسم برگزار شود، باید برایش جشن گرفته شود یا سوگواری کنند تا ماندگار باشد. دو مناسبت عاشورا و نوروز چون تکرارپذیر هستند و در ایام خاصی از سال اجرا میشوند و آیینهایی را اجرایی میکنند، جریانساز هستند، ما را به مطالعه کردن وادار میکنند، از حوزه آیین مردم خارج میشوند و به تحقیقات دانشگاهی میرسند و در واقع وارد حوزه مطالعات فرهنگی میشوند در حالیکه مردم کوچه و بازار، مردم شهرستانها و شهرها آنها را اجرا میکنند و آنها این آیین را برای پیوند فکری، عاطفی و احساسی که با آن دارند، حفظ و اجرا میکنند.
هر دو جهت در دل هم حرکت میکنند و عامل این حرکت اجرا شدن آیینها است، در واقع آیین باید اجرا شود، حفظ شود و بعد دربارهاش گفتوگو داشته باشیم و تغییراتش را مورد بررسی قرار دهیم.
آیا میتوان در طول تاریخ آیینهای عاشورایی را در روندی تکاملی دید؟
وقتی روابط مردم در جامعه تغییر میکند بسیاری از آیینها حذف میشوند و برخی شمایل دیگری پیدا میکنند. به عنوان مثال این نکته را به یاد بیاورید که همواره گفته میشد چوپانان در تنهایی خودشان آوازهای خاصی میخواندند و نی میزدند. اما امروز یک چوپان پیدا نمیکنید که همراه خود گوشی موبایل نداشته باشد و تمام نغمههای مدنظر را در آن ضبط نکرده باشد. پس دیگر نیازی ندارد که بخواهد نی بزند و آواز بخواند.
اما با این حال نمیتوانیم بگوییم که نغمهسرایی برای آنها از بین رفته، بلکه شکل آن عوض شده است. قطعاً هر آیینی باید با زمانه خود همراه شود، بعضیها منسوخ میشوند چون دیگر کاربردی ندارند و نمیتوانند مردم را در کنار هم جمع کنند یا نفس واحدی در جمعیت ایجاد کنند و برخی هم تغییر شکل میدهند تا از آن طریق امکان ادامه حیات داشته باشند. قطعاً آیینهای عاشورایی هم از این قاعده مستثنی نبوده و یکی از عوامل زنده ماندنشان هم کارآمدی آنها در جامعه و تطبیقپذیریشان با زمانه حاضر بوده است.
یکی از نکات جالبی که به آن اشاره کردید، زنده ماندن و پویایی هنر در ارتباط با آیینهای عاشورایی است. در این ارتباط چطور هنر دچار نگاههای صلب نشده و نه تنها کنار نرفته، بلکه توانسته به بخشی از این آیینها تبدیل شود؟
استاد ابوالحسن صبا که از استادان بزرگ و بنام موسیقی ایرانی هستند جملهای دارند که میگویند اگر تعزیه نبود موسیقی ایرانی گسترش پیدا نمیکرد.
یعنی تعزیه میتواند نجاتدهنده موسیقی ایرانی باشد، چون انواع نغمهها و ملودیها از سوی تعزیهخوانان در لحظات مختلف نمایش مثل لحظه نبرد اجرا میشد و مثلاً صحنه گفتوگوی بین یاران امام حسین (ع) در دستگاه سهگاه اجرا میشد یا زمان وداع امام حسین (ع) شور خوانده میشد.
بنابراین آیین اجرایی تعزیه در شکل موسیقایی خود به حفظ موسیقی ایرانی کمک کرده است. یا آیین تعزیه توانسته نوعی نمایش را در دل نمایشهای ایرانی حفظ کند که جایگاه مهمی در هنر نمایش ایران دارد.
اگر جلوهگریهای مذهبی سیاسی بخواهد خود را بر بخشهای دیگر مثل هنر تحمیل کند، میتواند منجر به بحران شود، به این معنا که دفاع از هر چیز میتواند معنای دفاع از چیز دیگری داشته باشد؛ مثلاً اگر شما از هنر تعزیه دفاع میکنید ممکن است برخی تصور کنند که شما قصد دفاع از یک سیستم فکری را دارید در حالیکه منظور شما دفاع از یک نوع نمایش ایرانی است که باید حفظ شود؛ نمایشی که دارای ویژگیهای خاصی است که نسلهای آینده، کارگردانان آینده یا دانشجویان رشتههای مختلف نمایشی میتوانند از آن استفاده کنند و اثر تازهای بیافرینند. وقتی ما از یک نمایش مذهبی صحبت میکنیم به معنای این نیست که ما قصد دفاع از یک جریان سیاسی داریم. برای حفظ این آیینها و هنرها باید این تفاوتها را در نظر داشته باشیم و از بهرهبرداریهای سیاسی جلوگیری کنیم.
چند سال پیش یک نمایش دانشجویی تعزیه دیدم که از زبان پرندگانی که در روز عاشورا آنجا بودند، روایت میشد، پرندگانی که در روز عاشورا بر پیکر شهدای کربلا حاضر شده بودند و ما صحبتهای کبوتر، جغد، کرکس و... را میشنیدیم؛ این نویی نوآوری و روایت و نگاه تازه است. آیینها در طول حیات خودشان هم به جامعه کمک میکنند و هم از جامعه تأثیر میگیرند، این رفت و آمد و جریان فرهنگی همیشه ادامه دارد و در جریان است در حالیکه سیاستورزیها رفتهاند و فقط فرهنگ و هنر باقی مانده است.
چرا گوناگونی زبانها و بیانهای هنری درباره این وقایع تاریخی مذهبی را فقط در کشور خودمان شاهد هستیم و هیچ کشور دیگری تا این حد این گوناگونی را ندارد؟
تنوع فرهنگی چهار یا پنج هزار سالهای در این کشور وجود دارد که ثمرات بزرگی داشته است. ممکن است زمانه بر فرهنگ ما لایهها و غبارهایی ایجاد کند که ما نتوانیم آن جوهره و هستی بخشهای اصلی هنر و فرهنگ را ببینیم اینکه ما آن لایهها را کنار بزنیم و به شناخت اصل فرهنگ و هنرمان برسیم بسیار مهم است.
تنوع فرهنگی، تنوع زیستی، تنوع جغرافیایی، آب و هوایی و... کشور ما آیینهای عاشورایی متنوعی به وجود آورده است؛ تنوعی که به تنهایی در ایران نسبت به همه جای دنیا بیشتر و چشمگیرتر است. مسئله مهم این است که ما این فرهنگ را بشناسیم، نسبت به تغییرات آن آگاه باشیم و بدانیم که چه مسیری را طی میکند.