سید علی خامنهای از شاهد جنگهای جهانی تا فرمانده دفاع مقدس؛
ولادت یک میراث صد ساله!
هومن ظریف در یادداشتی به سالروز تولد رهبر شهید انقلاب پرداخته و به بررسی جریانهای تاریخش کشور ایران در شکلگیری تفکر این رهبر سیاسی و دینی میپردازد.
تولد سید علی خامنهای در ۲۹ فروردین سال ۱۳۱۸ (۱۹۳۹ میلادی)، او را به نسلی از رهبران ایران پیوند داد که دوران کودکی و جوانی خود را در سایه وقایع بزرگ قرن بیستم گذراندند. مردی که شاهد جنگ جهانی دوم (در کودکی) و سپس جنگهای منطقهای و مهمتر از همه، فرماندهی کل جنگ تحمیلی ایران و عراق را بر عهده داشت، دیدگاهی استراتژیک و ملموس از مفهوم «قدرت» شکل داد. برای رهبری که تلخیِ بیپناهی و حلاوتِ پیروزی را با چشمان خود دیده، قدرت نظامی نه یک گزینه، بلکه یک ضرورت وجودی بوده است.
درسهای کودکی از جنگ جهانی دوم
سید علی خامنهای در سال ۱۳۱۸ و در اوج جنگ جهانی دوم به دنیا آمد. اگرچه ایران رسماً وارد جنگ جهانی دوم نشده بود، اما خاک ایران میدان نبرد قدرتهای بزرگ (متحدین و متفقین) بود. اشغال ایران توسط بریتانیا و شوروی در سال ۱۳۲۰، تأثیری عمیق بر ذهنیت او گذاشت. او دید که چگونه یک کشور با وجود بیطرفی، به دلیل ضعف نظامی و ناتوانی در حفظ مرزها، قربانی بازیهای ژئوپلیتیک قدرتهای بزرگ میشود.
این تجربه کودکی به او آموخت که «بیطرفی» در دنیای پرآشوب، ضامن بقای یک ملت نیست.
او در سالهای بعد بارها به این نکته اشاره کرد که در سالهای ۱۳۲۰ و ۱۳۲۱، چون ایران قدرت دفاعی نداشت، حتی گندم مردمش را اشغالگران میبردند و امنیت جانی شهروندان در برابر سربازان بیگانه تضمین نشده بود. این دوران، بذر تفکری را در ذهن او کاشت که «قدرت» تنها راه جلوگیری از تکرار تاریخِ اشغال و تحقیر است.
تجربه تلخ جنگ تحمیلی: اقتدار یا نابودی!
نقطه عطف بعدی در شکلدهی به نظرات نظامی ایشان، جنگ هشتساله ایران و عراق بود. سید علی خامنهای در دوران جنگ تحمیلی، ابتدا به عنوان مسئول سپاه پاسداران در تهران و سپس به عنوان رئیس جمهور و رئیس شورای عالی دفاع ملی، در قلب تصمیمگیریهای جنگی حضور داشت. او عملاً با پدیده «جنگ ترکیبی» و حمایت قدرتهای جهانی از صدام حسین روبرو شد.
برای خامنهای، جنگ تحمیلی درس بزرگی داشت: «آتشبس بدون امنیت پایدار نیست.» او دید که چگونه صدام، حتی پذیرش قطعنامه ۵۹۸ را توطئهای برای بازسازی ارتش و حمله مجدد تلقی میکرد.
او شاهد بود که در تمامی دوران جنگ، غرب و شرق به سلاحهای شیمیایی و اطلاعاتی رژیم بعث کمک کردند. این تجربه باعث شد او به این نتیجه برسد که تکیه صرف به دیپلماسی بدون پشتوانه «قدرت سخت»، وهمآلود و بیفایده است.
او معتقد است که اگر ایران در طول جنگ به دنبال تسلیم یا توافقهای سطحی میرفت بدون اینکه زیرساختهای دفاعی خود را تقویت کند، اکنون سرنوشتی مشابه کشورهای اشغالی منطقه داشت.
دیدگاههای کلیدی ایشان درباره اهمیت قدرت نظامی
با ترکیب این دو تجربه تاریخی (جنگ جهانی دوم و جنگ ایران و عراق)، سید علی خامنهای نظرات خود را در چند محور اصلی درباره قدرت نظامی ایران شکل داده است:
۱. بازدارندگی
اصلیترین دغدغه ایشان، جلوگیری از جنگ بود، نه شروع جنگ. خامنهای معتقد بود که قدرت نظامی قوی تنها زمانی که به کار گرفته نشود، بهترین کارکرد را دارد. او بارها گفته بود که هدف از داشتن موشکهای پیشرفته و تجهیزات نظامی، ایجاد ترس در دشمن و منصرف کردن او از هرگونه فکر ماجراجویی است. منطق او این بود: «اگر دشمن بداند که حمله به ایران هزینهای سنگین و غیرقابل تحمل خواهد داشت، هرگز به خود اجازه حمله نخواهد داد.»
۲. استقلال امنیتی
با توجه به تجربه اشغال ایران در جنگ جهانی دوم و تحریمهای تسلیحاتی در جنگ تحمیلی اول، خامنهای بر «خودکفایی» تأکید ویژهای داشت.
نظرات ایشان همواره بر این نکته متمرکز بوده که ایران نباید امنیت خود را به کشورهای بیگانه یا خرید سلاح وابسته باشد. او سیاستگذاری معروف «ما به سلاح شما نیازی نداریم» را سرلوحه قرار داده و معتقد است باید صنعت دفاعی و موشکی بومی داشته باشیم تا در زمان بحران، همانطور که در جنگ تحمیلی محاصره شدیم، خلأ تسلیحاتی نداشته باشیم.
۳. قدرت دفاعی نه تهاجمی
سید علی خامنهای بارها در دیدارهای فرماندهان نظامی، اصول دکترین نظامی ایران را «دفاعی» خوانده بود. او بر این باور بود که قدرت نظامی ایران باید به گونهای باشد که هیچ قدرتی جرأت تعرض به آن را نداشته باشد، اما ایران هرگز قصد تجاوز به کشورهای دیگر را ندارد. او تفاوت محوری بین «قدرت» و «تجاوز» قائل بود و معتقد بود قدرت دفاعی، ابزاری برای حفظ امنیت و ثبات منطقه است، نه تهدید برای آن.
۴. امنیت ملی در گرو قدرت نظامی
در دیدگاه ایشان، قدرت نظامی ستون فقرات سیاست خارجی است.
او معتقد بود که مذاکره و دیپلماسی تنها زمان نتیجه میدهد که طرف مقابل شما را به عنوان یک قدرت نظامی مقتدر بشناسد. تجربه دوران جنگ به او آموخت که کلامِ بدون پشتوانه «نیرو»، شنیده نمیشود.