خبرگزاری کار ایران

بعد از جنگ چه کنیم؟

بعد از جنگ چه کنیم؟

کمیل سوهانی فعال رسانه در تلگرام نوشت: جنگ‌ها، هرچند ویرانگر و پرهزینه‌اند، اما در تاریخ ملت‌ها اغلب نقطه پایان یک دوره و آغاز دوره‌ای تازه بوده‌اند.

این فعال رسانه ای نوشت: 

 در دل تهدید و مخاطره، نیروهای نهفته‌ای آزاد می‌شوند که در دوران آرامش در زیر غبار روزمرگی به‌ندرت مجال بروز می‌یافتند. در جنگ، امر ملی و روحیه ایثار تقویت می‌شود؛ لایه‌های سطحی و موقتی فرهنگ کنار می‌روند و جوهره تاریخی و حماسی یک ملت مجال ظهور می‌یابد. در چنین شرایطی، خلاقیت و ابتکار شتاب می‌گیرد، ظرفیت‌های روانی و نهادی جامعه افزایش می‌یابد و در صورت پیروزی، اعتمادبه‌نفس ملی به سطحی بی‌سابقه می‌رسد.

آری جنگ‌ها تنها میدان ویرانی نیستند؛ میدان دگرگونی روح ملت‌ها نیز هستند. امروز، در روزهایی که صدای نبرد هنوز خاموش نشده و کشور در حال تحمل هزینه‌های سنگین مادی است، در لایه‌ای عمیق‌تر سرمایه‌ای گران‌بها در حال شکل‌گیری است؛ سرمایه‌ای که نه در آمارهای اقتصادی دیده می‌شود و نه در گزارش‌های رسمی قابل اندازه‌گیری است. هر ساعت که می‌گذرد، اعتمادبه‌نفس ملی، حس همبستگی، روحیه فداکاری و اعتماد متقابل مردم و حاکمیت فشرده‌تر و متراکم‌تر می‌شود. حتی ضربه‌های جنگ نیز ناخواسته پرده از ظرفیت‌های پنهان کشور کنار زده است؛ پس از اصابت موشک به انستیتو پاستور، بسیاری از ایرانیان تازه دریافتند که ایران در زمره قدرت‌های برتر داروسازی جهان قرار دارد؛ با هدف قرار گرفتن پل بزرگ کرج فهمیدند که بزرگ‌ترین پل خاورمیانه در ایران در حال ساخت بوده است؛ و با حمله به اصفهان، برای نخستین بار گستره سهم ایران در تأمین فولاد جهان برای افکار عمومی روشن شد. این آگاهی تازه و فراگیر، احساس غرور، هویت و مسئولیت را در جامعه دوچندان کرده و اکنون اراده‌ای مضاعف برای ساختن ایران در حال شکل‌گیری است. این همان سرمایه اجتماعی عظیمی است که می‌تواند سوخت موشک توسعه و پیشرفت آینده باشد.

پرسش اساسی از همین امروز آغاز می‌شود؛ آیا برای حفظ و هدایت این سرمایه بی‌بدیل آماده‌ایم؟ امروز که نشانه‌های پایان جنگ رمضان و پیروزی ایران بر ائتلافی متشکل از ایالات متحده آمریکا و اسرائیل در افق نمایان شده، پرسشی حیاتی پیش روی ما قرار دارد؛ آیا برای فردای پس از جنگ آماده‌ایم؟

تاریخ توسعه جهانی نشان می‌دهد که دوران پس از جنگ، در صورت هدایت درست، می‌تواند به جهش‌های بزرگ تمدنی منجر شود. تجربه ژاپن پس از جنگ جهانی دوم، نمونه‌ای روشن است. کشوری که شهرهایش زیر بمباران اتمی نابود شده بود، تنها در دو دهه به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل شد. یا تجربه آلمان که از دل ویرانی‌های کامل، «معجزه اقتصادی» خود را خلق کرد. همچنین کره‌جنوبی که پس از جنگ کره، از یکی از فقیرترین کشورهای جهان به یکی از قطب‌های صنعتی و فناوری بدل شد. نقطه مشترک این کشورها چه بود؟ یکی از مهم‌ترین نقاطی که در تجربه‌های جهانی باید روی آن درنگ شود، تفاوت میان اقتصاد مالی و اقتصاد تولیدی است. توسعه‌ای که بر اساس اقتصاد مالی شکل‌گرفته در برابر توسعه‌ای که بر اساس صنعت و تولید شکل گرفته است. اقتصاد مالی بر گردش سرمایه، سوداگری و بازی‌های مالی استوار است؛ اقتصادی که در آن سود از معامله پول با پول حاصل می‌شود. این نوع اقتصاد ممکن است در کوتاه‌مدت رفاه ظاهری ایجاد کند، اما در بلندمدت جامعه را شکننده، وابسته و بی‌ثبات می‌کند، مانند آنچه در کشورهای به ظاهر توسعه‌یافته حاشیه خلیج‌فارس دیده شد. در مقابل، اقتصاد تولیدی بر صنعت، فناوری، کشاورزی و نوآوری متکی است. در این اقتصاد، ثروت واقعی از خلق ارزش و تولید کالا و دانش به دست می‌آید. تاریخ نشان داده کشورهایی که مسیر دوم را انتخاب کرده‌اند، به قدرت‌های پایدار تبدیل شده‌اند.

در کنار این امید و سرمایه اجتماعی که در زمان جنگ انباشته می‌شود، باید به یک واقعیت تاریخی نیز با صراحت نگاه کرد. در تاریخ اقتصادی معاصر ایران، همواره ائتلافی از نیروهای غیرمولد وجود داشته است؛ شبکه‌ای از ذی‌نفعان که سود و منافعشان در واردات، دلالی، سوداگری مالی و مصرف‌گرایی تعریف می‌شود. تجربه نشان داده است که این گروه‌های هم‌سود، درست در بزنگاه‌های تاریخی، روایت خود از «سازندگی» را عرضه می‌کنند؛ روایتی که در ظاهر با رفاه و آبادانی آراسته است اما در عمل به تقویت اقتصاد مالی، گسترش مصرف و تضعیف تولید می‌انجامد. تجربه کشور پس از جنگ هشت‌ساله، درس بزرگی در برابر ما قرار داده است. پس از پایان آن جنگ، جامعه ایران سرشار از روحیه ایثار، انضباط و انگیزه سازندگی بود. اگر آن انرژی به سمت تولید هدایت می‌شد، ایران می‌توانست به کارخانه‌ای بزرگ برای تولید علم، صنعت و کشاورزی تبدیل شود. اما سازندگی به اشتباه فهم شد. جامعه‌ای که آماده ساختن بود، به سمت تجمل، واردات و رفاه ناپایدار سوق داده شد. نتیجه این خطای راهبردی چه بود؟ وابستگی به واردات، تورم مزمن، فرار مغزها و مهم‌تر از همه، هدررفت سرمایه اجتماعی.

امروز بار دیگر در آستانه یک فرصت تاریخی قرار داریم. جامعه پس از جنگ رمضان نیز با موجی از اعتمادبه‌نفس و همبستگی مواجه خواهد شد. مهم‌ترین تصمیم استراتژیک این است که این انرژی را کجا خرج کنیم. آیا دوباره شهرها را به مجتمع‌های تجاری لوکس تبدیل خواهیم کرد؟ این‌بار نباید اجازه داد «دکترین تجمل» بر «دکترین تولید» غلبه کند. در نگاه راهبردی رهبر شهید انقلاب، توسعه کالایی وارداتی نبود، فرایندی ساختنی و بومی بود. تأکید مداوم بر «تولید» در سال‌های اخیر از طرف ایشان، تلاشی برای تغییر پارادایم ذهنی جامعه بوده است؛ تغییری از مصرف به تولید، از وابستگی به خوداتکایی. در این نگاه، واردات بی‌رویه و اتکا به ثروت ناشی از منابع طبیعی نوعی مخدر اقتصادی است؛ آرامشی کوتاه‌مدت که اراده ملی را تضعیف می‌کند.

ائتلاف نیروهای نامولد در کمین هستند. آنها پس از پایان جنگ، بار دیگر فعال خواهند شد و خواهند کوشید «سازندگی» را به معنای رونق بازارهای مالی، توسعه مراکز تجاری و گسترش مصرف تعریف کنند. اما اگر قرار است از این فرصت تاریخی بهره ببریم، باید از همین امروز برای یک جراحی واقعی اقتصادی آماده شویم. جراحی واقعی اقتصاد به معنای کوچک‌تر کردن سفره محروم‌ترین اقشار مردم نیست؛ جراحی واقعی به معنای اصلاح ساختارهایی است که سال‌هاست بر اقتصاد تولیدی سایه انداخته‌اند. یکی از مهم‌ترین این اصلاحات، مهار نقش مخرب نظام مالی غیرمولد و پایان دادن به یکه‌تازی بانک‌های خصوصی در جهت‌دهی اقتصاد به سمت سوداگری و فعالیت‌های نامولد است.

مهم‌ترین تغییر باید در فرهنگ رخ دهد. فرهنگ «ساخت ایران» باید جایگزین «خرید خارجی» شود. در جامعه تولیدمحور، مهندس و کارگر ماهر قهرمان است؛ کارخانه و آزمایشگاه ارزشمندتر از مرکز خرید است؛ مهارت، دانش و نوآوری ارزش اجتماعی می‌آفریند. امروز در برابر یک انتخاب تاریخی ایستاده‌ایم: تولید یا مصرف؟ ساختن یا تجمل؟ استقلال یا وابستگی؟ انرژی میهنی مردم سرمایه‌ای کمیاب است؛ اگر درست هدایت شود، ایران را به قله‌های جدید پیشرفت می‌رساند و اگر به خطا رود، تورم، وابستگی و یأس را بازتولید خواهد کرد.

شرایط پس از جنگ می‌تواند فرصتی کم‌نظیر برای انجام اصلاحاتی باشد که در شرایط عادی با مقاومت‌های سخت روبه‌رو می‌شوند. اگر کارخانه‌ای ویران شد، باید آن را با مکان‌یابی بهتر، فناوری پاک‌تر و مطابق الزامات محیط‌زیستی بازسازی کرد؛ جنگ می‌تواند فرصتی برای بازطراحی هوشمندانه زیرساخت‌ها باشد. اگر در دوران صلح، دولت‌ها جرئت مواجهه با دانه‌درشت‌ها را نداشتند و اصلاحات اقتصادی را از سفره مردم آغاز می‌کردند؛ اگر نظام حکمرانی در سایه آرامش، چنان تضعیف شده بود که نیروهای ضدتولید به بزرگان کشور گزارش‌های پوچ و مهمل می‌دادند، اکنون پس از جنگ فرصتی متفاوت پیش روی کشور قرار دارد. قدرت‌یابی حاکمیت ملی به پشتوانه مردمی که امر ملی را در اولویت قرار داده‌اند و به مدافعان خود اعتماد یافته‌اند، می‌تواند زمینه‌ساز حرکتی معکوس باشد: این‌بار باید اصلاحات از بالاترین سطوح و از دل شبکه‌های درهم‌تنیده هم‌سودان آغاز شود. پساجنگ می‌تواند لحظه‌ای باشد برای مهار نیروهای ضدتولید و بازگرداندن اقتصاد به مسیر منافع ملی. امروز بیش از هر زمان دیگری باید برای مقابله یکپارچه با ائتلاف نیروهای ضدتولید آماده شد. چه سرمایه‌ای بهتر از انرژی آزادشده اجتماعی، اعتماد متقابل و همبستگی ملی برای آغاز این اصلاحات بنیادین؟ نباید اجازه داد تجربه گذشته تکرار شود؛ مبادا بار دیگر «سازندگی» به مسیری برود که تولیدکننده و صنعتگر تضعیف شوند و در مقابل، بانکداران، دلالان، سفته‌بازان و سازندگان مراکز تجاری لوکس به نماد پیشرفت بدل شوند.

پایان جنگ، پایان جهاد نیست؛ آغاز جهاد بزرگ‌تری است؛ جهاد سازندگی. جهادی که میدان آن کارخانه، دانشگاه، مزرعه و آزمایشگاه است. اکنون زمان آن است که از خطاهای گذشته درس بگیریم و انرژی ملی را به سمت تولید هدایت کنیم. اگر چنین کنیم، دوران پس از جنگ می‌تواند به عصر طلایی پیشرفت تبدیل شود و اگر نه، فرصت تاریخی دیگری را از دست خواهیم داد. انتخاب با ماست. این بار، باید درست انتخاب کنیم.

 

منبع مشرق
انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز