کد خبر: 808824 A

چه کسی روسیاه است؟

کادر فنی ایران و در راس آن شاهین طبع در جام جهانی عیار خود را نشان دادند. این کادر ثابت کرد برای پیروزی برابر تیم هایی مانند آنگولا و فیلیپین خوب است اما در جدال با تیم های معمولی دنیا کم می آورد.

به گزارش ایلنا، تیم بسکتبال ایران در سایه تلاش های جبهه منتقد فدراسیون با حضور حامد حدادی به جام جهانی رفت اما پس از کسب سهمیه المپیک و درخشش فوق ستاره اش، جریان موافق فدراسیون با رفتاری هیجانی منتقدان را روسیاه خطاب می کند!   

روایت اول؛ از آنطرف که بادها می وزند!

نمی دانم داستان چیست. شاید چون نمی توانیم خودمان را به آن راه بزنیم و به خودمان دروغ بگوییم شدیم "دشمن بسکتبال". اجازه بدهید این اسم را کمی تصحیح کنیم.ما دشمن تفکر ویرانگر حاکم بر فدراسیون بسکتبال هستیم. فدراسیونی که توان مدیریت حواشی تیم ملی را ندارد و اگر تلاش های جبهه منتقد نبود و پای رضا صالحی امیری، رئیس کمیته ملی المپیک به سناریوی حذف حامد حدادی باز نمی شد، حالا شاید المپیکی هم نبود و برخی که تا مدتی پیش از حذف حدادی استقبال می کردند، علیهش مطلب می نوشتند، برایش نظرسنجی می گذاشتند و او را تمام شده می دانستند حالا یکباره این افتخار را مصادره نمی کردند. غافل از این که، کسانی که امروز انگشت اتهام به سویشان گرفته می شود، در خلق این افتخار نقش غیرقابل انکاری داشتند. چطور ممکن است یک نفر قصد تخریب و تضعیف تیم ملی را داشته باشد بعد همه کوشش خود را به کار ببند تا حامد حدادی، این بازیکن افسانه ای قاره کهن به تیم ملی بازگردد؟! تا مدتی پیش نام حدادی از اسامی ممنوعه فدراسیون و موافقان رادیکالش بود. حتی   گفت و گوی آندره کریلنکو، رئیس فدراسیون بسکتبال روسیه آنجا که به حدادی اشاره می کند سانسور می شود (بماند که سرگئی بازاروویچ، سرمربی روسیه هم مشخصا لب به تحسین فوق ستاره ایران گشود اما...) این سانسورینگ خنده دار و تلاش برای نخبه کشی، کوشش های صادقانه و سالم نام می گیرند اما کسی که برای بازگشت حدادی به تیم ملی به هر دری زد می شود خصم خانگی! همه دنیا دیدند این بازیکن بزرگ چقدر جانانه جنگید. حالا رادیکالهای موافق فدراسیون هر آنچه درباره حدادی گفتند و نوشتند فراموش می کنند و ناگهان تصویر حدادی به تابلوی افتخارشان بدل می شود. 

 کسی که در موضع حقانیت قرار دارد، هرگز از ملغمه گذشته خویش عبور نمی کند و با پیروزی تیم سرزمینش برای هموطنش رجز نمی خواند. خط مشی منتقدان از ابتدا مشخص بود. ما هرگز تغییر موضع نمی دهیم، تا آن روز که اصلاحات بنیادین در ساختار کادر فنی تیم ملی و چارت فدراسیون بسکتبال اجرایی شود. 

جریان موافق اما پیشدستی می کند و بی توجه به همه این اتفاقات، انگشت اتهام به سمت جبهه منتقد که در تقویت تیم ملی نقش به سزایی داشت می گیرد. منتقدان را سیاه و رسوا می خواند! حرکاتی هیجانی، دور از منطق و فرسنگ ها دور از واقعیت. این روزها در تاریخ بسکتبال ثبت می شوند و همه ما قضاوت می شویم. شک نکنید روزگاری همه متوجه می شوند اگر آن دیگ آش مسمومی را که برای تیم ملی پخته بودید و زیرش هیزم کینه را آتش می زدید، واژگون نمی کردیم، حالا شاید ما جای فیلیپین سرافکنده بودیم! 

روایت دوم؛ شبح مرگ 

خاطرم هست سالها پیش بعد از پایان لیگ جهانی که با شکست 3 بر صفر ایران برابر آلمان در تهران توام شد از سعید معروف علت باخت تیم ملی را پرسیدم و او گفت:((هیچوقت یک فیلم را از آخر به اول نبین!)) منظور کاپیتان تیم ملی بازی های درخشان این تیم در لیگ جهانی بود. حالا از این فلش بک، به جام جهانی بسکتبال برمی گردیم. تیم ایران پس از شکست دراماتیک از پورتوریکو مقابل تونس هم مغلوب می شود و بزرگترین شانس تاریخ خود را برای صعود از گروهش از دست می دهد. یاس و تلخکامی جامعه بسکتبال ایران را فرا می گیرد و بغض گلویمان را می فشارد اما ناگهان فریاد می زنیم، صبر کنید! ما هنوز زنده ایم! شوک می دهیم، به سینه بی جان پیکره تیم مشت می کوبیم تا ضربان قلبش بازگردد

ساعتی بعد شبح مرگ از کالبدش خارج می شود و از گوانژو به پکن پرواز می کند. پیکره به هوش می آید و به جعبه جادویی خیره می شود... 7 ثانیه به پایان دیدار چین و لهستان باقیست و میزبان 72 بر 69 پیش است. چین یک برد دارد و با این پیروزی ضمن صعود، المپیکی می شود. ((مینگ های سون)) یک لحظه  ((اسلاتر)) بازیکن آمریکایی الاصل لهستان را متوقف می کند تا دو پرتاب آزاد او اختلاف را به حداقل برساند. چین تایم می گیرد. فقط 4 ثانیه به پایان. مالکیت با میزبان است و چین 72 بر 71 پیش است اما... کیو ژو مرتکب اشتباه مرگباری می شود! پاس اشتباه او را ماتئوش پونیتکا می رباید و (روی ژائو) ناگزیر از خطا می شود. 4 ثانیه... پونیتکا خنجرش را از کمر می کشد و روی گردن اژدها می نشیند. ضربه اول او کاری است اما ضربه دومش میان هرای تماشاگران راهی به سبد ندارد تا با تساوی 72 دو تیم به اوورتایم بروند. جایی که لهستان تیر خلاص را می زند. چین در 4 ثانیه سهمیه المپیک را از دست داد. اگر سنتر 212 سانتیمتری چین توپ را به آسمان می انداخت شاید

بازی تمام می شد اما پاس اشتباه این جوان رویای پسران اژدها را بر باد می دهد. حالا پیکره بسکتبال می تواند بنشیند و نفسش هرچند سنگین اما بالا می آید. این ماجرای زندگی دوباره ما در چین بود.

روز آخر...تیم آخر

میزبان در گروه بازنده ها هم به تیم قدرتمند نیجریه خورد. تیمی که حریف روز آخر چین بود در پایان برترین تیم گروه بازنده ها شد و سهمیه آفریقا را هم سزاوارانه کسب کرد. تیم ایران اما روز آخر با تیم آخر جام جهانی بازی کرد و سهمیه آسیا را گرفت. نمی توان نقش تقدیر و اقبال بلند را در این موفقیت نادیده گرفت. پس عملکرد ما تابعی بود در متغیر بازی های میزبان و اقبال بلند ما. دنیا اما همیشه اینطور نیست. از این به بعد هم نمی توانیم دل به احتمالات ببندیم و با سرنوشتمان قمار کنیم! سرنوشت مانند گرگی گرسنه در کوهستان بود که ابتدا به ما حمله کرد و کنار پرتگاه به ما زخم زد اما ناگهان پیکر نیمه جانمان را رها کرد و به چین یورش برد و آمال و آرزوهای میزبان را پاره پاره کرد. حال این پیکره بسکتبال کنار پرتگاه افتاده، خوشحال از اینکه زنده است و گرگ تقدیر بچه های اژدها را بلعیده. باید او را از لبه پرتگاه به جای امنی ببریم. روز زخم هایش مرهم بنهیم و آن راهنمایی را که این بسکتبال را به طرف دره برد مواخذه کنیم. اگر شما فرزندانتان را به کسی بسپارید و او آنها را از جاده اصلی به سمت دره ببرد و زخم خورده برشان گرداند، می خندید و به او پاداش می دهید؟! 

روایت سوم؛ مهران شاهین طبع بخواند 

از مدت ها پیش مقابل بزرگنمایی نتایج تیم ملی و پوشاندن ضعف های وحشتناکمان ایستادیم. ما چه زمانی انتقاد کردیم؟ وقتی که تیم ملی در بازی های آسیایی جاکارتا فقط با پیروزی برابر سوریه و کره جنوبی به فینال رفت و مقابل چین که چند بازیکنش را هم نداشت شکست خورد و سرمربی تیم ملی گفت نقره بازی های آسیایی را بی ارزش می دانند!! وقتی تیم ایران در تهران از ژاپن باخت و آقای سرمربی گفت شب رویایی ((هایجیمه)) غافلگیرمان کرد! وقتی تیمی از استرالیا را که بدون سرمربی و فقط برای جریمه نشدن به تهران آمد و غیر از ((میچ گریک)) بقیه بازیکنانش دومین دیدار ملی خود را تجربه کردند بردیم و این شد فتح الفتوح! نه ما یاد نگرفتیم به خودمان دروغ بگوییم و سرمان را مثل کبک در برف فرو کنیم. 

جالب اینجاست مدیر روابط عمومی وزارت ورزش که جای خبرنگاران تخصصی بسکتبال را غصب کرد و با تیم ملی به چین رفت در یکی از شبکه های اجتماعی در پاسخ به پرسشی درباره خداحافظی کاپیتان تیم ملی پس از تکذیب این شائبه می گوید:((پارسال این موقع دیدار تیم ملی فوتبال ایران و اسپانیا را در جام جهانی می دیدیم و....)) اما او حتما فراموش کرده همان اسپانیایی که از فوتبالش خاطره تعریف می کند در فاصله چند روز به جام جهانی خوان لوپتگی سرمربی ماتادورها را به دلیل بستن قراداد با رئال مادرید از کار برکنار کرد! اتفاقی که مشابهش درست در تیم بسکتبال ما در چین افتاد اما هیچکس به سرمربی تیم  نگفت چرا چند روز مانده به جام جهانی با تیم باشگاهی قرارداد بستی؟! کسی از او نپرسید چرا در کوران مسابقات و زمانی که باید روی بازی های تیم ملی متمرکز می شدید، برای تیم باشگاهی جدیدتان بازیکن می گرفتید و حواستان به بازار نقل و انتقالات بود؟ آیا او بازهم حاضر است در جمع خبرنگاران به شرافت حرفه ای خویش سوگند بخورد که هرگز در تیم ملی دنبال مناافع شخصی اش نبوده؟

برخی برای دفاع از سرمربی تیم ملی کارنامه او را از سالیان دور و نزدیک  مطرح می کنند ولی اینکه در توصیف یک فرد یا یک رویداد تنها به بخشی از حقایق اتکا کنیم خود گونه ای از مغالطه است. در بررسی کارنامه یک نفر شایسته این است همه عملگرد او مدنظر قرار گیرد. سرمربی تیم ملی در سالهای گذشته وقتی سکان هدایت پتروشیمی بندرامام را در دست داشت‌، یک بار این تیم را به مقام سوم و  بار دیگر رتبه چهارم آسیا رساند. پترو با شاهین طبع در این رهگذر بارها از الریاضی لبنان، چه در غرب آسیا چه در جام باشگاه های قاره زرد شکست خورد و شاگردان شاهین طبع زمانی که به رتبه چهارم آسیا رسیدند، دو بار از تیم آستانه قزاقستان شکست خوردند! اما همین پترو با هدایت مهران حاتمی و تنها با ۸ بازیکن، پارسال برای  نخستین بار قهرمان جام باشگاه های آسیا شد.  

او در سوپرلیگ ایران هم با تیم کهکشانی پتروشیمی مغلوب مصطفی هاشمی و شاگردان جوانش در مهرام شد و از رسیدن به فینال بازماند. همان سالی که در تالار بسکتبال آزادی و کنار  رختکن پترو به نویسنده این مطلب گفت:((اگر چوب هم بالای سر این تیم باشد قهرمان می شود. من فقط نباید سوتی بدهم!)) و آن تیم حتی به فینال نمی رسد و.... مخاطب خود می تواند قضاوت کند.

کادر فنی ایران و در راس آن شاهین طبع در جام جهانی هم عیار خود را نشان داد. این کادر البته برای پیروزی برابر تیم هایی مانند آنگولا و فیلیپین خوب است اما در جدال با تیم های معمولی دنیا هم کم می آورد. 

نمایش تیم ملی ایران در جام جهانی ۲۰۱۹ این نکته را فریاد زد که بسکتبال ایران نیاز مبرمی به دانش روز و یک مربی برجسته خارجی دارد. ساختار تاکتیکی تیم ایران پیرنگ ساده ای دارد که به سادگی رمزگشایی می شود. حالا در زمانی که بسکتبال نخستین ورزش تیمی المپیک ۲۰۲۰ از  کشورمان شده و مسئولان وزارت ورزش و جوانان رسیدگی به این تیم را به گفته خودشان در اولویت قرار داده اند، فدراسیون و رامین طباطبائی باید از این فرصت طلایی نهایت استفاده  را بکنند. وزارت ورزش که حاضر است میلیارد میلیارد پول به مربیان خارجی فوتبال بدهد، بی گمان می تواند یک مربی بسیار خوب خارجی را به بسکتبال ایران هدیه کند. بحث نداشتن زیرساخت های مناسب هم حالا خیلی نخ نما و رفع تکلیفی به نظر می رسد. برای بزرگ بودن  و بزرگ شدن باید بزرگ فکر کنیم و ناگژیریم که از جایی کارمان را آغاز کنیم. مهران شاهین طبع نیز خود این مسائل را می داند و می تواند حالا با کناره گیری از هدایت تیم ملی، خود سرآغاز تحولی عظیم در ارکان بسکتبال ایران را بنیان بگذارد. به هر ترتیب همواره مردم خود بهترین ناظر اعمال ما محسوب می شوند و مانند همیشه قضاوت را به آنها می سپاریم.

یاسر سماوات

 

بسکتبال جام جهانی مهران شاهین طبع
نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر