کد خبر: 681595 A

خبر تلگرامی چند روز گذشته درباره کارگاه یک روزه آموزشی بسکتبال توسط وحید ابوالحسنی دلیل نوشتن این چند خط شد.

به گزارش ایلنا، بحث کارگاه به تنهایی مورد اشاره من نیست و با شناختی که از وحید ابوالحسنی دارم، او دستش برای این روزها و انتقال داده ها به مربیان آقا و خانمی که قرار است جمعه آینده در این کارگاه به میزبانی اداره ورزش و جوانان شمیران شرکت کنند پُر است اما قضیه را من در قلمرو دیگری بردم و با شما به اشتراک گذاشتم.

ابوالحسنی سال 1368 طی یک دوره کوتاهی در اردوی تیم بسکتبال جوانان ایران مربی خود من بود. جوان، پرانرژی، صاحب سبک و پرشر و شور در امر مربیگری و انتقال دانش روز بسکتبال به جوانان آن روزها که مشتاق یادگیری بودند. ابوالحسنی تمامی آن روزها را با یادگیری و یاددادن آموزه های خود به جوانان سپری کرد. عاشق بسکتبال و پرورش استعداد که خود را برای حضور و بقا در دنیای مربیگری بسکتبال، مجهز کرد.

ابوالحسنی سرمایه اش را صرف تیم های پایه بسکتبال ظفرشمیران کرد. تمام سرمایه اش در دو دست جا می شد. یک دست توپ یک دست قلب. ابوالحسنی با این سرمایه ها کار کرد، دوره دید، خواند، نوشت، گفت و امروز با تجربه های گرانبهایش نزدیک ماست. کنار بسکتبال ما.

وحید ابوالحسنی دو هفته پیش به کارگاه آموزشی مانی طالبی که حق استادی بر او دارد، رفت. با قلبش نشست و گوش داد. پرسید. شاید خودش دستکم در این 30 سال که من او را می شناسم بارها مباحث کارگاه را دوره کرده بود اما باز هم آمد و پرسید و مشق هایش را ورق زد. برای یک جمله یا مفهوم تازه که شاید تاکنون نشنیده بود. هنوز با گذشت این همه سال دوست دارد یاد بگیرد حتی در کلاس شاگرد سابقش. یاد نگرفته سُرنا را از سر گشادش بزند کاری که امروز در بسکتبال زیاد می بینیم. سرنا زدن از سر گشادش.  نتیجه اش هم این می شود امثال ابوالحسنی هر چند وقت یک بار از کنج خلوت دل خودشان بیرون می آیند و با اصرار اطرافیان آن هم بی سروصدا کارگاه آموزشی بسکتبال برگزار می کنند. یار در خانه است و اگر این نگاه های مردم فریبِ فیلسوف مآبانه اطرافیان بگذارد، از دانش او می توان بهره جست. اگر این گروگانگیرهای دانش اجازه بدهند.  

ممکن است با وحید ابوالحسنی بعد از طی سه دهه جریان استاد-شاگردی در برخی مسائل بسکتبال تضاد و اختلاف نظر داشته باشیم اما آنچه رابطه استاد-شاگردی را تضمین کرده، انسانیت است و نیاز انسان بودن سبب شده تا در موقعیت های مختلف و اختلافات و تضادهای به وجود آمده خود را نجات بدهیم. امروز در بسکتبال وجودانسانی توسط برخی افراد کمتر ممکن می شود و این درد بسکتبال ماست که آدم ها را از هم دور و دورتر می کند. بسکتبال از زمان ابداع با اندیشه وحدت انسانی همسو و همراه است اما بر سر عشق امثال ابوالحسنی با سرمایه یک دست توپ و یک دست قلب او در جایی که باید در میان تضادها، وحدت انسانی را گسترش داد، چه آمد؟ وجود تضاد از بدیهی ترین شکل رابطه است آیا در بسکتبال حق متضادبودن رعایت می شود؟ در میان نگاه موافقان و مخالفانِ وحید ابوالحسنی یک فهم مشترک وجود دارد؛ اوعاشق بسکتبال است. تجربه وحید ابوالحسنی از عشق؛ یک دست توپ و دست دیگر قلبش است. او درگیر مسائل انسانی در بسکتبال است و توانسته است در بسکتبال بماند. کاری که خیلی ها نتوانستند و نمی توانند.بگذارید تضاد حرفش را بزند.

افشین رضاپور

بسکتبال
نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر