کد خبر: 767609 A

تیم امید در شرایطی که فاصله چندانی با مسابقات انتخابی المپیک ندارد، از وضعیت نامشخصی برخوردار است و چیزی تا ادامه ناکامی 40 ساله باقی نمانده است.

فهمیدن دلایل فرار اکثر قریب به اتفاق مربیان از پذیرش پست سرمربیگری تیم ملی امید فوتبال ایران آنقدرها هم سخت و پیچیده نیست. این تیم بهوضوح بوی شکست و نرسیدن به المپیک 2020 را میدهد. راه نیافتن به المپیکها البته عارضه تازهای نیست و 43 سال است که پیوسته برای ما روی میدهد اما اگر میخواستیم و هنوز هم میخواهیم به المپیک پیش رو راه یابیم و این صبر و فترت را 47 ساله نکنیم، باید تیمی را بسازیم که بسیار تواناتر و بهتر از تیم فعلی امید ما باشد؛ چون شرایط فعلی و ادوات کار و آنچه در دست داریم و مقدمات و نشانههای عملیات و خلاصه همه و همه قضایا چنان چیزی را نوید نمیدهد و آنچه میتوان بو کشید یک شکست محتمل تازه در مرحله نهایی انتخابی المپیک توکیو و به واقع در دور پایانی فوتبال قهرمانی زیر 23 سال آسیا است که دیماه برگزار میشود و ایران نیز یکی از شرکتکنندگان آن است.

 فقط با سلاح «اخطار»

میزان بد بودن ما در این زمینه به حدی میرسد که در مرحله اول انتخابی امیدهای آسیا که دهه اول فروردینماه امسال برگزار شد بهرغم میزبان بودنمان در تهران پس از عراق به رتبه دوم گروهمان رسیدیم و در جمعبندی امتیازات و محسنات تیمهای دوم گروهها نیز تنها به این دلیل صعود کردیم که اخطارهای کمتری نسبت به برخی رقبا گرفته بودیم. در ادوار قبلی این پیکارها همیشه این دلخوشی البته بیفایده را داشتیم که تیم تحت اختیارمان بهخودی خود بسیار قوی و پرمهره و مستعد بوده و این عبارتها دایماً از زبان ما شنیده میشد که این بهترین تیم تاریخ ما در این رده سنی (امیدها) است و هرگز در گذشته چنین تیمی را نداشتهایم و صرفنظر از اینکه این گمانهزنی چقدر با حقیقت همخوانی داشته است (که البته چندان از آن دور نبوده) باید متذکر شویم که تیم فعلی در نقطه مقابل یکی از کماستعدادترین، کممهرهترین و معمولیترین تیمهای امید ما ظرف پنج دهه اخیر بوده و اگر بساط فعلی استمرار یابد (که بعید است نیابد) هیچ آبی از آن گرم نخواهد شد.

 بفرما زدن به ناکامی

لیست افراد «نه» گفته به پست و موقعیت سرمربی تیم ملی امید اینک یحییگلمحمدی، امیر قلعهنوییو مهدی مهدویکیا را شامل میشود و اوضاع بد تیم به قدری محسوس و عیان است که حتی حمید استیلی مدیر و سرپرست این تیم نیز از پذیرش همزمان عنوان سرمربی تیم پرهیز کرده و البته او کاملاً حق دارد که چنین کند زیرا به سبب یکی دو سال کار و زندگی کنار این تیم بیش از هرکس از توش و توان امیدها مطلع و مطمئن است که از این تیم خیر چندانی بر نمیخیزد و قبول پست سرمربیگری آن «بفرما زدن» به ناکامی و اضافه شدن به فهرست قطور و طولانی مربیانی است که طی سه دهه اخیر کوشیدهاند موازنه را به هم بریزند و ما را از معبر انتخابی المپیک عبور بدهند اما با سر زمین خورده و از اعتبار شغلی خود به شدت کاستهاند. در این فهرست به نامهای بزرگ و الوان و اغلب قابل احترام حسن حبیبی، بیژن ذوالفقارنسب، اگون کوردس (آلمانی)، محمد مایلیکهن، حسین فرکی، وینکو بگوویچ (کروات)، علیرضا منصوریان و محمد خاکپور برخورد میکنیم و اگر نام دستیاران آنها را هم که بعضاً نامآشنا و آدمهایی معتبر بودهاند بیاوریم، ماجرا عظیمتر، خسرانها بیشتر و اسامی ناکامان و مغبونها فزونتر میشود و حاصل آن چیزی جز ملال بیشتر نخواهد بود.

 داستان توخالی «کف دست»

یکی از نامهای باقیمانده ته غربال امیدها در حال حاضر افشین قطبی است که چون از فولاد اخراج - البته از نوع محرمانه آن! - شده و در حال حاضر تیمی ندارد جذب او بیدردسرتر خواهد بود اما او پس از آن تک فصل قهرمانی پرشکوهش با پرسپولیس در لیگ برتر جز بذر ناکامی چیزی در زمینهای وسیع و حاصلخیز فوتبال ما نکاشته است. او در دومین فصل سرمربیگریاش در پرسپولیس چنان بد و ناموفق کار و ادبیات خوبش را که به آن شهره بود، عوض کرد که مجبور شد در همان هفتههای هفتم و هشتم لیگ شبانه از ایران بگریزد و وقتی مدتی بعد با سلام و صلوات وی را برگرداندند تا بهجای علی دایی معزول هدایت ایران در واپسین دیدارهای مقدماتی جام جهانی 2010 را برعهده گیرد، با شعارهای «من کره را مثل کف دستم میشناسم» ما را به سوی نتایجی ناکافی و متوسط و منجر به حذف در آن دیدارها رهنمون کرد و در نهایت تیم ملی ما به آوردگاه آفریقای جنوبی نرفت. اینکه چرا فدراسیون به یک مربی بازنده اجازه داد در اوایل سال 2011 و فقط چند ماه بعد از حذف از جام جهانی در جام ملتهای آسیا هم سکاندار فوتبال ملی ما باشد شاید به این نکته برمیگشت که وقت و امکانات کافی برای تغییر سریع سرمربی خود نداشت و قطبی زحمت حذف ایران در یکچهارم نهایی آن رقابتها را هم کشید و باز مقابل همان رقیبی که مثل کفدست میشناخت (کرهجنوبی)!!

 آنها بهتر میدانند

با این مقدمات و گمانهزنیها و پیشینهها میتوان فهمید چرا یحیی پول درشت باشگاه «پدیده» را بر سرمربیگری بیعاقبت در اردوگاه امید ارجح شمرده و به چه سبب امیر قلعهنویی ادامه حضور در لیگ را برگزیده و با این بهانه که حاضر نیست جانشین دوستش زلاتکو کرانچار در تیم امید شود، این بحث را برای مسوولان امر منتفی کرده و به چه دلیل مهدیمهدویکیا هم کار در باشگاه هامبورگ و ادامه اداره تیمهای رده سنی پایه خود در تهران را که باشگاهی غیر رسمی با نام خود وی (کیا) را تشکیل میدهند بر سایر گزینهها ارجح دانسته است. هر چه باشد کیا به سبب سالها کار مشترک کنار دوست و مربی و راهنمای قدیمیاش علی دوستی سرمربی سابق تیمهای ملی نوجوانان و جوانان بهتر از هرکس میداند متاعها و وسایل و امکانات و آدمهای در دستش چه چیزهایی هستند و آیا کاری مهم از آنها سر میزند یا ناامیدانی با لباسهای امیدواران هستند؟

 وقتی باشگاهها بازیکن نمیدهند

آنچه سبب شده امیدهای ما برای راهیابی به المپیک باز هم کمرنگ شود، صرفنظر از تمام موارد فوق و تعقیب و گریزها(!) این مسأله ساده و سرراست و البته همیشگی است که باشگاهها از دادن بازیکنان خود به اردوها و مسابقات تیم ملی امید به شدت پرهیز میکنند و فقط وقتی این کار را انجام میدهند - و آن هم بهزور و بهمیزان اندک - که مجبورند و چارهای برایشان نمانده است. در طول سال دهها اردوی تمرینی امیدها به سبب بیتوجهیهایی از همین دست کمفایده میماند و چه بسیار گردهماییها که چون 10، 15 نفر از منتخبان در آن غایباند، بیشتر به مرور فن افرادی تبدیل میشود که چون از ترکیب اصلی دورند، مربیان تیم به واقع خود را سر کار گذاشتهاند. وقتی هم که سرانجام «امید»های اصلی و نفرات شاخص و ثابت از سوی باشگاههایشان آزاد و راهی اردوها و مسابقات تیم ملی امید میشوند، مراحل نهایی کار و زمان سفر و برگزاری دیدارهای آخر رسیده و هماهنگی لازم حاصل نمیآید و تیم آشکارا میلنگد و زیر سطحی که برایش متصور و ممکن است، توپ میزند و در نتیجه جز ناکامی نتیجهای نمیگیرد. وقتی منتخبان یک تیم و اعضای حاضر در ترکیب بهرغم تلاش و دوندگی و مشارکت در یک کار گروهی، فکرشان جای دیگری است و نوعی اکراه با کارشان آمیخته است، چگونه انتظار داریم راهی المپیکهایی شویم که فقط عاشقان صعود و کسانی که زندگیشان را روی هدف خود گذاشتهاند، صلاحیت راهیابی به آن را دارند؟

 خوشبختترین مرد کره خاکی

فراتر از همه موارد مذکور این سوال تلخ در ذهنها جولان میدهد که پس از پی بردن به این همه نقصان و جدی نگرفتن کارها و دیر وارد شدن به مسوولیتهای اصلی، چرا این عوارض را سرانجام و برای یکبار هم شده جمع نمیکنیم و این حسرت دردبار دوری از المپیکها را از چشم و خاطر مکدرمان نمیشوییم؛ شرایطی که سبب شده کرانچار بهرغم خلع شدن از رهبری امیدها خوشبخت‌ترین مرد فعلی کره خاکی باشد.

استقلال پرسپولیس زلاتکو کرانچار فدراسیون فوتبال ایران تیم امید ایران
نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر