کد خبر: 623160 A

شماره هشت با استایل استیون جرارد

با صبر و امید دوباره به روزهای خوب خود برگشت؛ دوباره با یک شوت تیتریک شد.

به گزارش ایلنا، به قول آلکساندر دوما، صبر و امید کلیدهای اصلی موفقیت هستند. اتفاقا داستان این گزارش هم منفصل از این دو واژه نیست و دقیقا با آن همخوانی دارد. اصلا همین ابتدا نامی  برای این داستان کوتاه انتخاب کنیم: همه چیز از آن شوت شروع شد!

پرده اول)ورزشگاه‌ بیش از ظرفیتش، هوادار در خودش جای داده و به قول گزارشگر مسابقه، حتی روی راه پله های فکستنی آزادی هم جایی برای عبور و مرور نیست. صبر همه به تنگ آمده است. بعد از گذشت سی دقیقه از مسابقه صدای اعتراض این روز سکوهای به گوش می رسد؛"محسن مسلمان". اماراتی ها گل بخور نیستند. علی خصیف روی اعصاب همه رفته و با آن کیلوهای اضافی و سینه های برجسته، از هر فرصتی برای قتل وقت استفاده می کند. توپ و میدان در اختیار قرمزپوشان است اما گویا آنها راه گل زدن را به کلی فراموش کرده اند و دچار آلزایمر شده اند. براستی آنها همان تیم فصل قبل هستند که به هیچ جنبنده ای رحم نمی کرد؟ نیمه دوم شد و نگرانی در چهره همه با خط خوش خوانده می شد. حذف از لیگ قهرمانان به دست تیم هفتم لیگ خلیج فارس؟! دفاع چند لایه تیم هنک تن کاته لحظه به لحظه رسوخ ناپذیرتر می شد و گل زدن یک امر قریب به محال؛ تا اینکه دقیقه 63 از راه رسید. پسر آزادشهری توپ را مال خود کرد و بعد از یک مانور مختصر به یک باره به قریب الوقوع ترین شکل ممکن تصمیم گرفت قصد دروازه کند و... گل. همه چیز از آن شوت شروع شد...

پرده دوم)از خصوصیات و ویژگی های بارز مرد کروات بود که به ترکیب تیم برنده اش خیلی سخت دست بزند. شماره هشت پشت خط مانده بود و به ترکیب اصلی راه پیدا نمی کرد. راهی نمانده بود جز سرباز شدن. شاید در تیم سرخپوش تبریزی می شد چشمه های استیون جراردی هایش را به رخ بکشاند. خیلی زود فیکس شد اما حکم محرومیت تبریزی ها از نقل و انتقالات، او را به یک خلاء غیر قابل باور فرستاد. یک فصل و نیم بدون توپ و مستطیل سبز. یک فصل و نیم کار اداری و کاغذ بازی و دست رد به سینه. یک فصل و نیم وعده های تو خالی. یک فصل و نیم انتظار و انتظار و انتظار. حقیقتا سخت بود. دهه هفتادی بود اما صبرش، ایوب وار بود. نه مصاحبه ای کرد؛ نه حرفی زد و نه حاشیه ای داشت. می دانست برای رسیدن به صبحی دل انگیز، باید از شبی تاریک عبور کند. این را از زمان حضورش در فولاد یزد فرا گرفته بود. همان جایی که دل دایی را برد. آنجا هم همه چیز با یک شوت شروع شد...  

احمد نوراللهی

پرده سوم)27 فروردین 95 برای طرفداران تیم سرخپوش پایتخت نماد یک روز فراموش نشدنی است. روزی که آنها موفق شدند رقیب سنتی را با نتیجه 4-2 شکست دهند و فصل فوق العاده شان را با آن برد دلچسب مزین کنند. شاید اگر تیم برانکو آنقدر با توپ پر بازی را شروع نمی کرد هیچ وقت چنین نتیجه ای رقم نمی خورد. آنها در همان دقایق ابتدایی بود که استقلال را در زمینش حبس کردند و سیلی اول را پیش از دو رقمی شدن زمان، نواختند. زننده گل طارمی سفر کرده بود اما نباید فراموش کرد آن گل زده نمی شد مگر شوت سرکش جوان شاه پسندی به سمت دروازه رحمتی شلیک نمی شد. شوتی که دروازه بان باتجربه استقلال را در گرفتن تمام و کمالش عاجز کرد و به سان یک هلو در آستانه گلوی مهاجم کنونی الغرافه گذاشت و... گل. به راستی همه چیز از آن شوت شروع شد...

پرده چهارم)بازیکنان کمی را در فوتبال پهن و وسیع‌مان پیدا می کنید که حساب و کتاب‌شان با مردم همیشه صاف باشد و خرده برده و کدورتی بین‌شان وجود نداشته باشد. شماره هشت مورد نظر جزو همان دسته است. همیشه محبوب بود. حتی وقتی روی نیمکت سنجاق شده بود یا اصلا نبود. حتی زمانی که آن کیفیت همیشگی را نداشت. احمد نوراللهی دوست داشتنی است. چه پرسپولیسی باشید و چه نباشید. از لحاظ فنی هم اگر مشکلات خدمت مقدس سربازی نبود الان جزو کاندیداهای جایگزینی سعید عزت اللهی در بازی مقابل مراکش بود. او با گلی که به الجزیره زد دوباره متولد شد. دوباره روی جلد رفت. بازهم همه چیز از آن شوت شروع شد...

نوراللهی

پرسپولیس احمد نوراللهی
نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر