خبرگزاری کار ایران

یادداشتی درباره پاسخگویی، نقد و مسئولیتی که از جام جهانی تا جام ملت‌های آسیا بر دوش امیر قلعه‌نویی مانده است

تیم ملی، ملک شخصی هیچ‌کس نیست

تیم ملی، ملک شخصی هیچ‌کس نیست

تیم ملی، ملک شخصی هیچ‌کس نیست. این تیم متعلق به مردم ایران است؛ مردمی که تنها یک خواسته دارند: پاسخگویی، شفافیت و فوتبالی که شایسته نام ایران باشد.

به گزارش ایلنا، حمایت کامل فدراسیون فوتبال از امیر قلعه‌نویی، پرونده بحث درباره ماندن یا رفتن او را فعلاً بسته است. حالا اما پرسش اصلی چیز دیگری است؛ آیا سرمربی تیم ملی از جام جهانی ۲۰۲۶ درس گرفته و آماده تغییر است، یا قرار است همچنان هر انتقاد فنی با برچسب‌هایی مانند «بی‌وطنی» و «ضد تیم ملی بودن» پاسخ داده شود؟ تیم ملی متعلق به مردم است و مردم، بیش از هر زمان دیگری حق دارند پاسخ بخواهند.

قسمت اول | نقد از جایی آغاز می‌شود که پاسخگویی تمام می‌شود

شکست، بخشی از فوتبال است. هیچ مربی بزرگی هم تمام دوران کاری‌اش را با پیروزی سپری نکرده است. آنچه یک مربی را قضاوت می‌کند، فقط نتیجه نیست؛ بلکه نحوه مواجهه او با شکست است. اینکه مسئولیت را بپذیرد، اشتباهاتش را تحلیل کند و برای اصلاح آن‌ها برنامه ارائه دهد؛ نه اینکه صورت مسئله را پاک کند.

جام جهانی ۲۰۲۶ برای فوتبال ایران با ناکامی به پایان رسید. تیم ملی با نسلی که بسیاری آن را یکی از باکیفیت‌ترین نسل‌های سال‌های اخیر می‌دانستند، نتوانست انتظارات را برآورده کند. شرایط کشور، جنگ، محدودیت‌های تدارکاتی و فشارهای روحی، واقعیت‌هایی انکارناپذیر بودند و هیچ انسان منصفی آن‌ها را نادیده نمی‌گیرد. اما همین واقعیت‌ها نباید به سپری برای فرار از نقد فنی تبدیل شوند.

مشکل دقیقاً از همین‌جا آغاز شد.

بعد از حذف ایران، افکار عمومی انتظار داشت درباره تصمیم‌های فنی، تاکتیک‌ها، تعویض‌ها، شیوه بازی و دلایل ناکامی صحبت شود. انتظار این بود که سرمربی تیم ملی توضیح دهد چرا تیم در لحظات حساس از هم پاشید، چرا برنامه مشخصی برای تغییر جریان مسابقه دیده نشد و چرا ضعف‌های قدیمی، به‌ویژه در ساختار دفاعی، همچنان پابرجا بود.

اما به جای پاسخ به این پرسش‌ها، فضای فوتبال به سمت دیگری رفت؛ فضایی که در آن، هر انتقاد فنی خیلی زود رنگ و بوی اتهام گرفت.

ناگهان هر کسی که از عملکرد کادر فنی سوال می‌پرسید، با برچسب‌هایی مانند «بی‌وطن»، «ضد تیم ملی» یا «وطن‌فروش» روبه‌رو می‌شد. انگار نقد یک مربی، معادل توهین به پرچم ایران بود. انگار سؤال درباره تاکتیک‌ها، حمله به کشور محسوب می‌شد.

این خطرناک‌ترین اتفاقی است که می‌تواند برای فوتبال یک کشور رخ دهد.

اگر منتقد از ترس برچسب خوردن سکوت کند، رسانه محافظه‌کار شود و هوادار احساس کند حق پرسیدن ندارد، دیگر هیچ سازوکار اصلاحی باقی نمی‌ماند. فوتبال فقط با پیروزی رشد نمی‌کند؛ با نقد رشد می‌کند. تیمی که نقد نشود، اشتباهاتش را هم اصلاح نخواهد کرد.

نکته عجیب‌تر آنجاست که خود امیر قلعه‌نویی در گفت‌وگوهای پس از جام جهانی، بارها از «ایثار»، «فشارها»، «دیر پرداخت شدن پاداش‌ها» و سختی مسیر صحبت کرد؛ موضوعاتی که شاید بخشی از واقعیت باشند، اما پاسخ سؤال اصلی مردم نبودند.

هوادار فوتبال نمی‌پرسد چه زمانی پاداش پرداخت شده است. سؤال او چیز دیگری است: چرا تیم ملی با آن همه استعداد، آن فوتبال را ارائه داد؟

وقتی مردم درباره تعویض‌ها، آرایش تیم، ضعف دفاعی یا نبود برنامه تاکتیکی سؤال می‌کنند، پاسخ آن نباید روایت سختی‌های مسیر باشد. مسئولیت سرمربی، پاسخگویی فنی است؛ همان چیزی که در فوتبال حرفه‌ای جهان یک اصل بدیهی محسوب می‌شود.

تیم ملی ایران متعلق به مردم است؛ نه متعلق به سرمربی، نه رئیس فدراسیون و نه هیچ جریان و گروهی. بنابراین هیچ‌کس حق ندارد میان «حمایت از ایران» و «حمایت از یک مربی» علامت مساوی بگذارد.

دوست داشتن تیم ملی، دقیقاً یعنی مطالبه بهتر شدن آن.

و اگر قرار باشد هر انتقاد دلسوزانه‌ای با انگ خیانت پاسخ داده شود، دیگر چیزی از فرهنگ نقد باقی نمی‌ماند؛ فقط سکوت می‌ماند، تکرار اشتباهات و عقب‌ماندگی بیشتر فوتبال ایران.

قسمت دوم | آقای قلعه‌نویی، دستاوردتان برای ادامه کار چه بود؟

حالا که مهدی تاج به صراحت اعلام کرده امیر قلعه‌نویی تا جام ملت‌های آسیا روی نیمکت تیم ملی خواهد ماند، یک سؤال کاملاً روشن و منطقی مطرح می‌شود؛ سؤالی که هنوز هیچ پاسخ شفافی برای آن داده نشده است:

مبنای این اعتماد چیست؟

در فوتبال حرفه‌ای، ادامه همکاری با یک سرمربی معمولاً بر اساس یک یا چند معیار مشخص انجام می‌شود؛ نتیجه، کیفیت فنی، پیشرفت تیم، ارائه یک چشم‌انداز امیدوارکننده یا دست‌کم نشانه‌هایی از تحول. حالا باید پرسید تیم ملی ایران در جام جهانی ۲۰۲۶ کدام‌یک از این معیارها را به نمایش گذاشت؟

اگر قرار باشد تنها نتیجه را ملاک قرار دهیم، ایران نتوانست به هدفی برسد که برای آن برنامه‌ریزی شده بود. اگر کیفیت بازی را معیار بدانیم، تیم ملی در بخش قابل توجهی از مسابقات، فاقد انسجام تاکتیکی و برنامه مشخص بود. اگر هم قرار است از آینده صحبت کنیم، این سوال مطرح است که دقیقاً چه نشانه‌ای از پیشرفت دیده شد که امید بدهد در جام ملت‌های آسیا شرایط متفاوت خواهد بود؟

واقعیت این است که بسیاری از لحظات مثبت تیم ملی، بیش از آنکه محصول یک ساختار تاکتیکی باشد، حاصل کیفیت فردی بازیکنان بود. فوتبال ایران خوش‌شانس است که بازیکنان مستعدی در اختیار دارد؛ فوتبالیست‌هایی که در سخت‌ترین لحظات می‌توانند با یک حرکت فردی، نتیجه مسابقه را تغییر دهند. اما تیم ملی نمی‌تواند همیشه به نبوغ فردی متکی باشد.

یکی از مهم‌ترین وظایف کادر فنی، ساختن یک تیم است؛ تیمی که حتی در روزهای کم‌فروغ ستاره‌هایش هم بتواند با برنامه، نظم و هویت تاکتیکی رقابت کند. پرسش اینجاست که آیا چنین هویتی در جام جهانی دیده شد؟

بخش دفاعی، که سال‌هاست یکی از دغدغه‌های اصلی فوتبال ایران محسوب می‌شود، همچنان همان مشکلات قدیمی را داشت. فاصله خطوط، جایگیری‌های نامناسب، اشتباهات فردی و ناتوانی در کنترل جریان بازی، بارها تیم ملی را تحت فشار قرار داد. این ضعف‌ها نه اتفاقی بودند و نه غیرقابل پیش‌بینی؛ بلکه مشکلاتی بودند که بارها درباره آن‌ها هشدار داده شده بود.

از سوی دیگر، مدیریت مسابقه نیز جای بحث فراوان دارد. در فوتبال امروز، نقش سرمربی تنها به انتخاب ترکیب اولیه محدود نمی‌شود. بسیاری از بازی‌ها روی نیمکت برنده یا بازنده می‌شوند؛ با تعویض‌های به‌موقع، تغییر آرایش تاکتیکی و تصمیم‌های لحظه‌ای. اما در جام جهانی، کمتر مسابقه‌ای بود که بتوان گفت کادر فنی با تصمیم‌های خود، روند بازی را به سود ایران تغییر داده است.

با این حال، بعد از پایان مسابقات، کمتر شاهد پذیرش این ضعف‌ها بودیم. به جای یک کالبدشکافی صادقانه، بیشتر با این گزاره مواجه شدیم که «همه باید از تیم حمایت کنند»؛ گویی مطالبه پاسخگویی، اقدامی علیه منافع ملی است.

نه؛ اتفاقاً برعکس است.

بزرگ‌ترین حمایت از تیم ملی، مطالبه اصلاح است. بزرگ‌ترین خدمت به فوتبال ایران، چشم بستن بر اشتباهات نیست؛ بلکه وادار کردن مسئولان به پاسخگویی است.

امیر قلعه‌نویی امروز بیش از هر زمان دیگری باید به این سؤال پاسخ دهد؛ نه برای رسانه‌ها، بلکه برای میلیون‌ها هواداری که تیم ملی را سرمایه خود می‌دانند:

اگر قرار است این مسیر تا جام ملت‌های آسیا ادامه پیدا کند، دقیقاً چه چیزی قرار است، تغییر کند؟

اگر پاسخ این سوال روشن نباشد، ادامه همکاری با این کادر فنی بیش از آنکه یک تصمیم مبتنی بر عملکرد باشد، به تصمیمی مبتنی بر اعتماد شخصی شباهت خواهد داشت و این همان چیزی است که افکار عمومی حق دارد درباره آن پرسش کند.

قسمت سوم | نقد را خفه نکنید؛ فوتبال با سکوت پیشرفت نمی‌کند

یکی از نگران‌کننده‌ترین اتفاقات فوتبال ایران، حذف از جام جهانی نبود؛ بلکه فضایی بود که بعد از آن شکل گرفت. فضایی که در آن، به جای بررسی اشتباهات، تلاش شد اصلِ انتقاد زیر سوال برود.

در هیچ جای دنیا، مصونیت از نقد جزو امتیازات یک سرمربی نیست. برعکس، هرچه جایگاه بزرگ‌تر باشد، میزان پاسخگویی هم بیشتر است. سرمربی تیم ملی، بیش از هر مربی دیگری باید آماده شنیدن سوال‌های سخت باشد؛ چون او روی نیمکت مهم‌ترین تیم یک کشور نشسته است.

اما در فوتبال ایران، گاهی معادله برعکس می‌شود. به جای آنکه عملکرد سرمربی نقد شود، منتقد باید ثابت کند وطن‌دوست است.

این همان خط قرمزی است که نباید از آن عبور کرد.

عشق به ایران، ربطی به تأیید یا رد یک مربی ندارد. کسی که از تیم ملی انتقاد می‌کند، الزاماً مخالف تیم ملی نیست؛ همان‌طور که کسی که از یک سرمربی دفاع می‌کند، الزاماً تحلیل فنی درستی ارائه نمی‌دهد. این دو را نباید با هم خلط کرد.

تیم ملی، نماد یک ملت است؛ نه سپر دفاعی یک مربی.

اگر هر بار که رسانه‌ها، کارشناسان یا حتی هواداران درباره ضعف‌های فنی صحبت کردند، با واژه‌هایی مانند «بی‌وطن»، «خائن» یا «ضد تیم ملی» روبه‌رو شوند، دیگر چه کسی جرأت خواهد کرد درباره مشکلات واقعی حرف بزند؟

نتیجه چنین فضایی از قبل مشخص است؛ سکوت، تکرار اشتباهات و عقب ماندن از فوتبال روز دنیا.

تاریخ فوتبال پر از مربیان بزرگی است که بعد از شکست، مقابل دوربین نشستند، مسئولیت را پذیرفتند و حتی گفتند: «اشتباه از من بود.» نه اعتبارشان از بین رفت و نه محبوبیتشان؛ بلکه همین صداقت، احترام بیشتری برایشان ساخت.

اما در فوتبال ما، هنوز هم گاهی تصور می‌شود پذیرش اشتباه، نشانه ضعف است؛ در حالی‌که دقیقاً برعکس، اولین نشانه یک مربی بزرگ، شجاعت پذیرش اشتباهات است.

امیر قلعه‌نویی امروز بیش از هر زمان دیگری به این رویکرد نیاز دارد. او با تصمیم فدراسیون، فرصت حضور در جام ملت‌های آسیا را به دست آورده است؛ فرصتی که شاید آخرین مهلت او روی نیمکت تیم ملی باشد. اما این فرصت تنها زمانی ارزشمند است که با تغییر همراه باشد؛ تغییر در نگاه، تغییر در شیوه مدیریت و مهم‌تر از همه، تغییر در نحوه مواجهه با نقد.

اگر قرار باشد دوباره هر انتقاد فنی، حمله به تیم ملی تلقی شود و هر منتقدی با برچسب‌های سیاسی یا احساسی از میدان خارج شود، نه فقط امیر قلعه‌نویی، بلکه فوتبال ایران بزرگ‌ترین بازنده خواهد بود.

مردم انتظار معجزه ندارند. آن‌ها انتظار دارند تیم ملی هویت داشته باشد، برنامه داشته باشد و وقتی شکست می‌خورد، مسئولانش شجاعت پاسخگویی داشته باشند.

فدراسیون فوتبال تصمیمش را گرفته و امیر قلعه‌نویی تا جام ملت‌های آسیا روی نیمکت خواهد ماند. این تصمیم دیگر قابل تغییر نیست؛ اما آنچه باید تغییر کند، کیفیت فوتبال تیم ملی و فرهنگ پاسخگویی است.

اگر در جام ملت‌های آسیا همان اشتباهات تکرار شود، دیگر نمی‌توان همه چیز را به شرایط کشور، فشارها، داوری یا منتقدان نسبت داد. آن روز، تنها یک معیار برای قضاوت باقی می‌ماند؛ عملکرد داخل زمین.

و شاید مهم‌ترین جمله این یادداشت همین باشد:

تیم ملی متعلق به مردم است؛ نه میراث یک مربی، نه سرمایه یک فدراسیون و نه حیاط خلوت هیچ مدیری. مردم حق دارند سوال بپرسند، نقد کنند و پاسخ بخواهند؛ بدون آنکه برای اثبات عشقشان به ایران، از کسی اجازه بگیرند.

قسمت چهارم | «ایثار» جای پاسخگویی را نمی‌گیرد

شاید بحث‌برانگیزترین بخش صحبت‌های امیر قلعه‌نویی پس از جام جهانی، نه درباره مسائل فنی، بلکه درباره «ایثار»، «فشارها» و «پاداش» بود. او در گفت‌وگوی تلویزیونی خود تأکید کرد که کادر فنی در شرایط دشواری کار کرده، پاداش‌ها با تأخیر پرداخت شده و اعضای تیم ملی با از خودگذشتگی مسیر جام جهانی را پشت سر گذاشته‌اند.

هیچ‌کس منکر سختی‌های آن روزها نیست.

کشور در شرایط خاصی قرار داشت. جنگ، مشکلات پروازی، محدودیت‌های اردو و فشارهای روانی، واقعیت‌هایی بودند که همه تیم ملی با آن روبه‌رو شد؛ از بازیکنان گرفته تا کادر فنی و حتی هوادارانی که از دور مسابقات را دنبال می‌کردند. اما درست همین‌جا باید یک مرز روشن ترسیم کرد.

هیچ‌یک از این مسائل، جای پاسخگویی فنی را نمی‌گیرد.

وقتی مردم از نحوه بازی تیم ملی سؤال می‌کنند، انتظار ندارند درباره زمان واریز پاداش یا میزان سختی سفرها توضیح بشنوند. آن‌ها می‌خواهند بدانند چرا تیم در زمین مسابقه آن کیفیت را ارائه داد. چرا همان اشتباهات همیشگی تکرار شد. چرا در لحظات حساس، نیمکت تیم ملی نتوانست مسیر مسابقه را تغییر دهد.

در فوتبال حرفه‌ای، هیچ مربی پس از شکست با اشاره به سختی‌های مسیر، از زیر بار مسئولیت فنی شانه خالی نمی‌کند. مشکلات وجود دارند، اما برای همه وجود دارند. هنر یک سرمربی دقیقاً در همین است که با وجود همان مشکلات، بهترین تصمیم را بگیرد.

از سوی دیگر، موضوع پاداش نیز پرسش‌های مهمی را ایجاد کرده است. صحبت از ارقامی قابل توجه برای پاداش کادر فنی مطرح شده؛ ارقامی که طبیعی است حساسیت افکار عمومی را برانگیزد.

سؤال مردم، سؤال عجیبی نیست.

اگر معیار پرداخت پاداش، عملکرد فنی و نتیجه است، دقیقاً این پاداش بابت کدام دستاورد پرداخت می‌شود؟

آیا تیم ملی فراتر از انتظار ظاهر شد؟ آیا فوتبال ایران در جام جهانی از نظر فنی تحسین شد؟ آیا تیم با یک هویت تاکتیکی مشخص از رقبا عقب نماند؟ اگر پاسخ این پرسش‌ها منفی است، افکار عمومی حق دارد درباره منطق چنین تصمیمی سؤال کند.

اتفاقاً این سؤال، نه از سر دشمنی، بلکه از سر مسئولیت‌خواهی است. فوتبال ملی با بودجه عمومی، حمایت عمومی و احساسات میلیون‌ها ایرانی اداره می‌شود. بنابراین هیچ تصمیمی نباید از دایره پرسش خارج باشد.

نکته نگران‌کننده‌تر این است که گاهی چنین برداشت می‌شود که هر کس درباره این مسائل سؤال کند، قدر زحمات کادرفنی را نمی‌داند. در حالی که میان احترام به تلاش افراد و نقد عملکرد آن‌ها تفاوت بزرگی وجود دارد.

می‌توان پذیرفت که اعضای کادرفنی شبانه‌روز تلاش کرده‌اند، اما هم‌زمان معتقد بود خروجی این تلاش، رضایت‌بخش نبوده است. این دو گزاره نه متناقض‌اند و نه غیرمنصفانه.

امیر قلعه‌نویی بارها از واژه «ایثار» استفاده کرده است. اما در فوتبال حرفه‌ای، بزرگ‌ترین ایثار شاید چیز دیگری باشد؛ پذیرفتن مسئولیت شکست، شنیدن نقدها و پاسخ دادن به پرسش‌هایی که میلیون‌ها هوادار در ذهن دارند.

چون در نهایت، آنچه در حافظه فوتبال باقی می‌ماند، نه گلایه از شرایط است و نه روایت سختی‌ها؛ آنچه ثبت می‌شود، نتیجه‌ای است که روی تابلو نقش بسته و فوتبالی که در زمین به نمایش درآمده است.

بخش پنجم | اعتماد، پاداش و سؤالی که بی‌پاسخ مانده است

در فوتبال حرفه‌ای، اعتماد یک سرمایه است؛ اما سرمایه‌ای که باید با عملکرد حفظ شود، نه با حمایت‌های بی‌قید و شرط. وقتی یک مربی بعد از ناکامی بزرگ همچنان بدون هیچ تردیدی ابقا می‌شود، طبیعی است که افکار عمومی بپرسند ملاک این اعتماد چیست؟

مهدی تاج خیلی زود اعلام کرد که امیر قلعه‌نویی تا جام ملت‌های آسیا سرمربی تیم ملی خواهد ماند. این تصمیم، فارغ از درست یا غلط بودنش، یک پیام روشن داشت؛ فدراسیون از عملکرد کادر فنی رضایت دارد. اما این رضایت بر پایه کدام شاخص شکل گرفته است؟

اگر معیار، نتیجه بوده، تیم ملی به هدفی که انتظار می‌رفت نرسید. اگر معیار، کیفیت فنی بوده، نمایش‌های ایران پرسش‌های فراوانی به جا گذاشت. اگر معیار، روند رو به رشد بوده، بسیاری از ضعف‌هایی که از ابتدای حضور قلعه‌نویی وجود داشت، همچنان در جام جهانی هم دیده شد.

در چنین شرایطی، ادامه همکاری نیازمند توضیح است؛ توضیحی که هرگز به شکل شفاف ارائه نشد.

در کنار این موضوع، بحث پاداش‌ها نیز حساسیت زیادی ایجاد کرد. صحبت از ارقامی سنگین برای کادر فنی مطرح شد؛ ارقامی که شاید از نظر مقررات کاملاً قانونی باشد، اما سؤال اصلی همچنان پابرجاست: پاداش دقیقاً برای چه عملکردی؟

پاداش در فوتبال، تنها بابت حضور در یک تورنمنت نیست؛ بابت تحقق اهدافی است که برای آن تعریف شده است. وقتی خروجی تیم نتوانسته رضایت عمومی را جلب کند، طبیعی است که مردم درباره منطق این پاداش‌ها سؤال کنند.

هیچ ایرادی ندارد که یک مربی قرارداد خوب داشته باشد یا دستمزد مناسبی دریافت کند؛ اما وقتی خود او از «ایثار» سخن می‌گوید، از فشارها و سختی‌ها می‌گوید و همزمان صحبت از پاداش‌های کلان مطرح می‌شود، این دو تصویر کنار هم، برای افکار عمومی قابل هضم نیست.

از سوی دیگر، مسئله فقط پول نیست؛ مسئله احساس عدالت است.

هواداری که ساعت‌ها پای تلویزیون نشسته، شکست تیمش را تحمل کرده و امیدوار بوده بعد از جام جهانی شاهد یک بازنگری جدی باشد، وقتی می‌بیند نه پاسخ روشنی درباره ضعف‌های فنی داده می‌شود، نه تغییری در کادر ایجاد می‌شود و نه حتی نشانی از پذیرش مسئولیت دیده می‌شود، حق دارد احساس کند نتیجه، هیچ تأثیری در تصمیم‌گیری‌ها ندارد.

اگر قرار باشد صرف‌نظر از عملکرد، همه چیز به روال قبل ادامه پیدا کند، دیگر چه انگیزه‌ای برای اصلاح باقی می‌ماند؟

اعتماد، وقتی ارزش دارد که همراه با مطالبه‌گری باشد. حمایت، وقتی معنا پیدا می‌کند که مشروط به پیشرفت باشد. اما حمایت بدون پاسخگویی، تنها یک پیام دارد؛ اینکه نتیجه، چندان اهمیتی ندارد.

و این دقیقاً همان نگاهی است که فوتبال ایران را سال‌هاست در یک چرخه تکراری گرفتار کرده است.

قسمت ششم | آقای قلعه‌نویی؛ دیگر هیچ بهانه‌ای باقی نمانده است

آقای قلعه‌نویی، این یادداشت نه برای انکار زحمات شما نوشته شده و نه برای نادیده گرفتن شرایط سختی که تیم ملی در ماه‌های گذشته با آن روبه‌رو بود. هیچ‌کس منکر فشارهای ناشی از جنگ، محدودیت‌های اردو، مشکلات سفر و دشواری‌های آماده‌سازی نیست. اما درست به همین دلیل، امروز زمان آن رسیده که بحث از حاشیه‌ها به متن فوتبال برگردد.

فدراسیون فوتبال تصمیم خود را گرفته است. مهدی تاج صریح اعلام کرده که شما تا جام ملت‌های آسیا روی نیمکت تیم ملی خواهید ماند. یعنی امروز دیگر نه بحث بی‌اعتمادی مدیران مطرح است، نه نگرانی بابت آینده نیمکت تیم ملی. شما حمایتی را دریافت کرده‌اید که کمتر سرمربی‌ای در فوتبال ایران بعد از یک ناکامی بزرگ تجربه کرده است.

حالا نوبت شماست.

از این لحظه به بعد، دیگر نمی‌توان هر انتقاد فنی را به بی‌انصافی، فضای مجازی یا دشمنی منتقدان نسبت داد. دیگر نمی‌توان از کمبود زمان سخن گفت. دیگر نمی‌توان گفت فرصت ساختن تیم وجود نداشت. اگر قرار است تیم ملی در جام ملت‌های آسیا مدعی قهرمانی باشد، باید نشانه‌های این تغییر از همین امروز دیده شود؛ در انتخاب‌ها، در تفکرات، در شیوه بازی و مهم‌تر از همه، در نوع مواجهه با نقد.

یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌هایی که پس از جام جهانی به فوتبال ایران وارد شد، نه حذف تیم ملی، بلکه نوع برخورد با منتقدان بود. فضایی شکل گرفت که گویی هر انتقاد فنی، حمله به تیم ملی است و هر سؤال درباره تصمیم‌های کادر فنی، نشانه بی‌وطنی.

این خطرناک‌ترین نگاهی است که می‌توان به فوتبال داشت.

تیم ملی، نه متعلق به امیر قلعه‌نویی است، نه متعلق به مهدی تاج و نه در اختیار هیچ مدیر و مسئولی. این تیم با احساسات میلیون‌ها ایرانی گره خورده است؛ مردمی که حق دارند از تیم‌شان انتظار داشته باشند، سؤال بپرسند، ناراضی باشند و پاسخ بخواهند. نقد فنی، دشمنی با تیم ملی نیست؛ اتفاقاً نشانه اهمیت دادن به تیم ملی است.

اگر امروز فضای نقد بسته شود، فردا اشتباهات بزرگ‌تر تکرار خواهد شد. فوتبالی که از نقد فرار می‌کند، محکوم به تکرار شکست است. تاریخ فوتبال پر از مربیان بزرگی است که پس از ناکامی، ابتدا اشتباهات خود را پذیرفتند و بعد تیمشان را ساختند؛ نه آن‌هایی که همه تقصیرها را بیرون از زمین جست‌وجو کردند.

جام ملت‌های آسیا برای شما فقط یک تورنمنت دیگر نیست؛ مهم‌ترین آزمون دوران مربیگری‌تان است. آزمونی که نه با مصاحبه برده می‌شود، نه با گلایه از منتقدان و نه با برچسب زدن به مخالفان. این آزمون فقط یک معیار دارد؛ فوتبال.

اگر تیم ملی در جام ملت‌ها با هویت، برنامه، شجاعت و کیفیت بازی کند، هیچ منتقد منصفی موفقیت شما را انکار نخواهد کرد. حتی کسانی که امروز تندترین نقدها را می‌نویسند، اگر تغییر را ببینند، از تحسین آن دریغ نخواهند کرد. فوتبال، برخلاف بسیاری از حوزه‌ها، جای تعصب نیست؛ جای نتیجه و عملکرد است.

اما اگر همان مشکلات تکرار شود؛ اگر دوباره تیم ملی در دفاع متزلزل باشد، در حمله فاقد برنامه بماند، در جریان بازی واکنش مؤثری نشان ندهد و پس از هر ناکامی باز هم منتقدان متهم شوند، دیگر هیچ بهانه‌ای باقی نخواهد ماند.

در نهایت، فوتبال حافظه‌ای بسیار دقیق دارد. نه مصاحبه‌ها را به خاطر می‌سپارد، نه بیانیه‌ها را، نه گلایه از شرایط را و نه برچسب‌هایی را که در روزهای سخت به منتقدان زده شد. آنچه در تاریخ می‌ماند، تنها کیفیت بازی‌ها، نتایج و تصمیم‌هایی است که در لحظه‌های سرنوشت‌ساز گرفته شدند.

امیر قلعه‌نویی امروز بیش از هر زمان دیگری به یک انتخاب رسیده است؛ یا با پذیرش نقد، اصلاح مسیر و ساختن تیمی که مردم به آن افتخار کنند، نام خود را در فوتبال ایران ماندگار کند، یا با تکرار همان مسیر گذشته، فرصتی را که کمتر مربی‌ای در اختیار داشته، از دست بدهد.

تیم ملی، ملک شخصی هیچ‌کس نیست. این تیم متعلق به مردم ایران است؛ مردمی که تنها یک خواسته دارند: پاسخگویی، شفافیت و فوتبالی که شایسته نام ایران باشد.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز