کد خبر: 653248 A

در خانه گفتمان شهر مطرح شد:

مشروطه جنبش شهری بود اما مشروطه نتوانست شهرهای ما را میرِ احوال کند. در مشروطه جوش و خروشی در شهرها ایجاد شد و همه ازجمله زنان، اقلیت ها، اصناف، روحانیان، روشنفکران، مطبوعات و وکلای مجلس درگیر آن بودند. حتی نظامنامه بلدیه، یکی از نخستین مصوبات مجلس اول مشروطه بود. اما مشکل قبض و بسط شهرهای ما به جان مشروطه افتاد و گفتمان منطقه‌گرایی شکل گرفت.

به گزارش ایلنا، نشست «شهر و مشروطه»، عصر یکشنبه ۱۴ مرداد و همزمان با یکصد و دوازدهمین سالروز امضای فرمان مشروطه در خانه گفتمان شهر برگزار شد.

در ابتدای این برنامه، «سیدعبدالله انوار» برای حاضران سخن گفت. او با توضیح حدود تهران در دوره های مختلف گفت: تهرانِ حصارِ شاه تهماسبی به نماد ۱۱۴ سوره قرآن، دارای ۱۱۴ بارو بود و در دوره شاه عباس گسترش یافت. او که برای جنگ با ازبک ها آماده می شد، در تهران اقامت گزید و چون بسیار میوه خورد _ که طبق سفرنامه پیترو دلاواله تهران میوه بسیار دارد _ به مرض معده مبتلا شد و دو ماه در تهران ماند و جنگ را به ازبک ها باخت و قسم خورد دیگر به اینجا نیاید اما چون مادرش از سادات مرعشی بود، دستور د اد راهی از تهران به مازندران ساخته شود.

این تهران‌شناس افزود: در دوره نادرشاه تهران گسترش یافت تا آنکه بدست خاندان زندیه افتاد و نوشته اند که کریم خان ۶ ماه را در تهران ماند که ۳ ماه آن، در تجریش بود. اما با روی کار آمدن آقامحمدخان و فتح تهران، این شهر در سال ۱۲۰۰ قمری پایتخت ایران شد. تهران در دوره فتحعلی شاه اما ۱۵ هزار نفر جمعیت داشت. اما ناصرالدین شاه دستور داد که حدود تهران گسترش یابد؛ به میدان مشق(توپخانه) آمد و گفت از اینجا تا شمال ۱۵۰۰ قدم و تا غرب، شرق و جنوب ۱۰۰۰ قدم گسترش یابد. خانه سازی در تهران افزایش یافت و ۲۰۰ خانه جدید ساخته شد.

او ادامه داد: اما در این میان، به واقع مشروطه تاثیری در حدود و ثغور تهران نداشت و حتی معماری ابنیه نیز تغییری نیافت و تفاوتی با دوره ناصری نکرد. با آمدن رضاشاه، خندق های پشت دروازه های شهر پُر شد و به این ترتیب، حدود شهر که تا پیش از این با خندق ها مشخص می شد، از بین رفت. از این زمان، گسترش تهران آغاز شد و به شکل سرطان زده امروز رسید که غرب و شرق و جنوبش معلوم نیست و شمالش هم اگر کوه های البرز نبودند، آن سویش هم معلوم نبود. وقتی تهران پایتخت شد به خاطر محصوریتش میان کوه ها، برتری نظامی داشت اما حالا به کانون همه چیزها تبدیل شده و باید که این مرکزیت از بین برود.

چهارمحل مناسب برای خانه مشروطه در تهران

در ادامه، «نصرالله حدادی» در این نشست پیرامون این پرسش صحبت کرد که «خانه مشروطه تهران کجاست؟» و در این باره چنین آغاز کرد: از همان ابتدا اسرار بر این بود که تهران خانه مشروطه نداشته باشد. اما چند نقطه در تهران توانایی این را دارد که خانه مشروطه در آن جا، ایجاد شود. حدادی اولین گزینه را مکان مجلس شورای ملی سابق دانست و گفت: بهترین، مهمترین و زیباترین این مکان ها، مجلس شورای ملی سابق و خانه میرزا حسین خان سپهسالاراست. این خانه در اختیار مجموعه مجلس شورای اسلامی است و در آنجا به همت رسول جعفریان موزه ای ترتیب داده شده است. البته به نظر من فقط بخشی از این موزه درباره مشروطه است و برخی از قسمت های دیگر آن با این مجموعه همخوانی و ربط درستی ندارد.

او سپس دومین گزینه مناسب برای خانه مشروطه را منزل «آیت‌‌الله سیدعبدالله بهبهانی» در سرپولک دانست و گفت: آنجا در حال حاضر در تصرف افغانی ها است و ما چندین بار که به آنجا رفتیم نزدیک بود با قمه مورد حمله قرار بگیریم. چندبار دیگری هم که با آقای مسجدجامعی آنجا رفتیم حمله کردند و گفتند اینجا در اختیار صنف کیف و کفش است. در این خانه اتفاق تاریخی ای رخ داده است. حدادی درباره این اتفاق گفت: اولین ترور گرم نسبت به روحانیت در این مکان صورت گرفته است. تا آن زمان در تاریخ ایران ترورها مختص به افراد بود و شخصیت هایی چون ناصرالدین شاه و اتابک مورد ترور گرم قرار گرفته بودند اما روحانیت تا آن زمان مورد ترور گرم قرار نگرفته بود. اما این مکان در حال حاضر در تصرف افراد دیگری است و نمی تواند خانه مشروطه شود.

این تهران شناس با اشاره به خانه منتسب به «شیخ فضل الله نوری»، آن را سومین مکان مناسب برای خانه مشروطه دانست و گفت: این خانه در منطقه سنگلج و در نزدیکی مسجد قرار گرفته است. می تواند گزینه ای برای تشکیل خانه مشروطه باشد اما به ضرس قاطع نمی توانم انتساب آن را به شیخ فضل الله نوری تایید کنم.

او با اشاره به اما و اگرهایی پیرامون سه مورد مطرح شده، تنها مکان باقی مانده و مناسب را «قبور شهدای مشروطه» در پشت بیمارستان لقمان حکیم دانست و در این باره گفت «متاسفانه طی چهار دهه گذشته اسرار غریب و عجیبی بر تخریب اینجا وجود داشت. مشروطه خواهان دفن شده در این گورستان، بعد از استخاره محمد علی شاه و در پادگان باغ شاه، که بیرون از خندق شهر تهران قرار داشت، کشته شده و جنازه هایشان در خندق انداخته شد. پس از این اتفاق عده ای که طرفدار این افراد بودند جنازه ها را از خندق خارج کرده و در نقطه نامعلومی دفن کردند. این محل نامعلوم، کوچه «شهید ابراهیمی» فعلی است که در گذشته نام این کوچه «ملک المتکلمین» بود.

حدادی ادامه داد: وضعیت این قبور تا دهه ۷۰ خیلی خوب بود و کسی آنجا را اداره می کند. اما رفته رفته این قبور به سمت نابودی رفت. از سال ۸۹ به بعد ما صدای اعتراض خود را رساندیم اما کسی نمی شنید. بارها به اعضای شورای شهر، شهردار تهران و شهردار منطقه این موضوع را گفتم اما همه به گونه ای واهمه داشتند، شاید به دلیل وجود ملک المتکلمین در این محل. اما به هر صورت قرار بر این شد تا این محل سر و سامانی پیدا کند. من به عملکرد و افکار ملک المتکلمین کاری ندارم اما افرادی اینجا هستند که در استبداد محمدعلی شاه سوخته و به بدترین شکل ممکن کشته شده اند و این ها چه آزاری می توانند بر علیه ما داشته باشند؟

ناکامی مشروطه در توسعه شهرهای ایران

سپس، «مقصود فراستخواه» با موضوع «قبض وبسط شهری ایران در دوره منتهی به مشروطه و پس از آن» صحبت کرد. او با ذکر این نکته که شهرهای ما، همیشه در قبض و بسط بودند و جای آنکه میرِ احوال باشند، موقوفِ حال بودند، گفت: در طول تاریخ، ایران با شش مشکل مواجه بوده که در مواجهه با آن، معمولا چهار نوع سیاست اتخاذ می شده است. آن شش مشکل، تاریخ طولانی و جغرافیای وسیع، طبیعت خشک و نیمه خشک، موقعیت ژئوپلیتیک، هسته سخت قدرت و حکومت یکه‌سالار و مایل به جداسری، مناسبات اقتصادیِ غیرمولد و طبیعت ثانویه خودِ ما بود.

او اضافه کرد: اما آن چهار تیپ سیاست، یکی سیاست سیطره بود که در تاریخ ما، جان‌سخت و مکرر بود و خودش هم به نوعی عامل شکنندگی به شمار می رفت. دیگر، سیاست اصلاحات از طریق دولت بود.نخبگان دولت، با اینکه در کانون قدرت بودند اما تحولات جامعه را می فهمیدند و حقوق اجتماعی را دنبال می کردند که با موانعی مواجه بود. سیاست زندگی، نوع دیگر بود یعنی زندگی در متن شهر. در این حالت، مردم زندگی خود را پی می گیرند، کار می کنند، درس می خوانند، مبرات می دهند، غم و شادی دارند و... .ابتکارات و خلاقیت ها در شهر و دور از چشم حکومت شکل می گیرد. مردم دست از زندگی نکشیدند و همین، رمز بقای جامعه ایران بود. مردم زندگی کردند اما توسعه نیافتند. ایران مانده است و می ماند اما فقط مانده است. شق آخر، سیاست تغییر و رهایی است که بر آن است تا نقایص سه سیاست نخست را برطرف کند. در پی ان است تا دگرگونی های ساختاری و اساسی داشته باشد، عقلانیت اجتماعی را نهادینه کند و پایه های زندگی مردم را تقویت کند. مشروطه از همین نوع چهارم بود.

این جامعه شناس خاطرنشان ساخت: پیش از مشروطه چهار دوره اصلاحات دولتی رخ داد؛ دوره عباس‌میرزا و توسط قائم مقام، دوره امیرکبیر، دوره میرزاحسین‎خان سپهسالار و دوره امین‌الدوله. سپس نوبت به مشروطه رسید و بعد، دوره پهلوی اول بود. در هریک از این دوره های اصلاحات، ایران با قحطی، خشکسالی، طاعون و وبا مواجه بود. مثلا نوشته اند که در قحطی دهه ۱۲۵۰ خورشیدی، ۱.۵ میلیون نفر جان خود را از دست دادند یا قیمت ۱۶ برابر شد و در قحطی جنگ جهانی اول اتفاقی مشابه رخ داد و یک سوم جمعیت ایران مُردند. اینگونه شهرها دچار قبض می شدند.

فراستخواه اظهار داشت: مشروطه جنبش شهری بود اما مشروطه نتوانست شهرهای ما را میرِ احوال کند. در مشروطه جوش و خروشی در شهرها ایجاد  شد و همه ازجمله زنان، اقلیت ها، اصناف، روحانیان، روشنفکران، مطبوعات و وکلای مجلس درگیر آن بودند. حتی نظامنامه بلدیه، یکی از نخستین مصوبات مجلس اول مشروطه بود. اما مشکل قبض و بسط شهرهای ما به جان مشروطه افتاد و گفتمان منطقه گرایی شکل گرفت. به این ترتیب تا ظهور رضاشاه، کسانی چون شیخ محمد خیابانی و میرزا کوچک خان و سالارالدوله و نایب حسین کاشی سربرآوردند. پس از مشروطه، تا خواستیم قانون را تجربه کنیم و مشارکت نهادینه شود، معاهده ۱۹۰۷ به امضا رسید و بعد هم جنگ جهانی اول آغاز شد. مشروطه می خواست شهرهای ایران را شکل دهد و توسعه شهری و شهروندی اتفاق بیفتد و البته شواهد زیادی داریم که مشروطه به عنوان نوع آرمانیِ رهایی، نتوانست شهرهای ما را توسعه دهد و تاب آوری را امکان پذیر کند.

او در پایان خوانشِ «سیاحتنامه ابراهیم بیک» اثر زین‌العابدین مراغه ای به عنوان نمونه متن پیشامشروطه و «تهران مخوف» نوشته مرتضی مشفق کاظمی به عنوان نمونه متن پسامشروطه را توصیه کرد.

نقش خَریطه ها در بازسازی نبرد مشروطه

در پایان، «کامران صفامنش» درباره موضوع «خَریطه شهر تبریز در حال انقلاب» به صحبت پرداخت. او در ابتدای صحبت های خود خریطه را به معنای نقشه معرفی کرد و خریطه های تبریز و تهران را نشانه ای از ترکیب تاریخ با جغرافیا دانست. به اعتقاد او این نوع نگاه جزئی نگر در تاریخ لازم است و نباید به صورت کلی به مسائل نگاه کرد و حکم داد: نگاه ما به تاریخ به صورت کلاسیک است یعنی نگاهی کلی داریم و در پی صدور حکم هستیم اما  در دانشگاه های بزرگ دنیا  این نگاه به صورت تجربه گرایانه، دقیق و وسواسی است.» او سپس درباره تاثیر این نوع نگاه بر کار خود نیز گفت «تاریخ و معماری به من یاد داد که باید به جزئیات بپردازم زیرا حکم درباره رویدادها در جای دیگری صادر می شود.

صفامنش سپس اهمیت و نقش خریطه  شهرهای تهران و تبریز را در شناخت تاریخ مشروطه ذکر کرد: این نقشه ها دارای اهمیت زیادی است. بر روی آن محل قرار گیری نیروی های دولتی از یک سو و نیروهای مشروطه خواه از سوی دیگر مشخص شده است. من طی پژوهش هایی توانستم به وسیله همین نقشه ها فرایند حمله نیروهای مشروطه خواه به تهران و فتح این شهر را بازسازی کنم همچنین بر روی همین نقشه ها، بستر ۲۸۰۰ واقعه تفکیک شده تاریخی را توانستم جایگزین کنم. او سپس ادامه داد: این اتفاقات از چگونگی حمله بیرونی نیروهای مشروطه خواه به تهران تا دور زدن نیروهای دولتی و ورود مشروطه خواهان به دروازه دولت و سپس ترفندهای آنان در جنگ های کوچه به کوچه را نشان می دهد.

این پژوهشگر به فضای شهرهای تهران و تبریز در دوران مشروطه افزود: فضاها می توانند بوی خود را حفظ کنند یعنی از نظر ارتباط ذهنی با هم مربوط شوند. تبریز نیز در دوره عباس میرزا زمینه ساز اتفاقاتی است که در تهران نیز به وقوع می پیوندند و درواقع به یک امر، زمینه ساز برای انقلاب مشروطه است. او سپس به ارائه نقشه های قدیمی (خریطه) هایی از تبریز پرداخت و از روی نقشه شرایط نیروهای مشروطه را برای حاضرین بازسازی کرد.

کامران صفامنش درباره منبع این نقشه ها نیز گفت: این نقشه ها در طول دوران و در زمان قاجار پدید آمده اند به عنوان مثال یکی از این نقشه ها توسط جاسوسان روسی در زمان فتحعلی شاه برداشته شد. در آن زمان این جاسوسان از اکثر شهرهای بزرگ ایران نقشه برداری کردند که حتی مکان خندق ها نیز در این نقشه های پیداست. پدربزرگ من این ها به علاوه عکس هایی از مشروطه خواهان را حفظ کرد و از طریق پدرم به دست من رسید.»

او همچنین گریزی به عدم وجود خانه مشروطه در تهران زد و به ذکر این نکته پرداخت که ما اکثر مکان های مهم در این باره را از بین برده ایم: در رو به روی بیمارستان شفا یحیاییان کوچه ای به نام ۱۴ مرداد وجود داشت اما بعدها این کوچه را تخریب کردند. در این کوچه بیشترین جنگ های مربوط به مشروطه صورت گرفته بود. همچنین در تبریز نیز محله ای وجود دارد که بیشتر کنسولگری ها آنجا هستند، این محل بسیار اهمیت دارد اما اکنون به دست بساز و بفروش ها افتاده است.

نشست «شهر و مشروطه»
نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر