کد خبر: 384156 A

نگاهی به فیلم اژدها وارد می‌شود؛

ایلنا: به عنوان دانشجوی فلسفه اولین بار به اسم مانی حقیقی در ترجمه‌ای از متن بودریار (فیلسوف پسامدرن فرانسوی) برخوردم، جایی که بودریار برای تفهیم مفهوم "وانمایی" ، داستانی از بورخس را مثال می‌­زند که در آن داستان امپراطوری یک سرزمین بر اساس یک نقشه­ی کاغذی شکل می‌­گیرد و با پاره شدن آن نیز طومار امپراطوری در هم پیچیده می­‌شود.

اگر چه ترجمه­ چنین متنی و یا رساندنِ پیام آن از یک فیلسوف دشوارنویس فرانسوی کار ساده­‌ای برای هیچ مترجمی از جمله حقیقی نبوده و نیست و اغلب ترجمه­‌ها از جمله ترجمه­ وی نارسا است اما حالا با فیلم "اژدها وارد می­شود" این امر برای ما مسجل می­شود که فیلمساز بر کاری به مراتب جذاب­‌تر و دشوارتر قادر است و آن نشان دادنِ مفهوم وانمایی در تصویر و فیلم است.

دنیای وانمایی نه واقعی که واقعی­‌تر از آن است و از آن چه که می‌­پنداریم به ما نزدیک­تر است. فیلمساز خود در فیلم وارد می­شود، او به همراه مادرش، هم همه­ اتفاقات را هم روایت می­‌کنند و هم بازی به همین دلیل حتی فاصله­ بین خود فیلمساز و روایتش نیز از بین­ می‌­رود. (نکته­ جالب این که این جمله از بودریار که اشیاء از آنچه که می­‌پندارید به شما نزدیک­‌ترند در آیینه­ سمت راست خودروهای پراید نوشته شده است و دقیقا همین جمله در فیلم روی آیینه­ سمت راست خودروی بابک حفیظی که از سال 1343 روایت می­کند نیز نوشته شده است)

در واقع فیلم نشان می‌­دهد که ارتباط ما با بیرون بر اساس یافته‌­های هرکدام از ما می­‌تواند تغییر کند. هیچ واقعیتِ معتبر و متقنی برای استناد وجود ندارد کما اینکه در گنجه­ نیاکانِ ما ممکن است اتفاقی چیزی پیدا شود که پازلِ واقعیت را طور دیگری تفسیر کند، و چه کسی می‌­تواند دقیقا ثابت کند که داستان طور دیگری نمی‌­توانسته باشد؟ همه­ اینها در خدمت خیالی است که مانند نقشه­ بورخس بر برهوتِ واقعیت فراافکنده می‌­شود، یعنی واقعیت برهوتی است که جز خیال ما نمی‌­تواند مفهومی داشته باشد. به همین دلیل فاکتورهای به ظاهر بیرونیِ فیلم، در خدمتِ خیالِ هنرمند به کار رفته­‌اند، حتی تفسیر حضور روشنفکرانی چون زیباکلام یا حجاریان در مقام واقعی­اشان تنها از نگاهی سطحی و از نهایت بی­ سلیق­گی می‌­تواند ناشی شود چرا که آنها نیز داستانی را روایت می­‌کنند که به آنها دیکته شده است.

اینکه آیا کسی به فلان نام در سازمانِ فلان وجود داشته و یا غیب شده را نه می­‌توان پذیرفت و نه می­‌توان رد کرد. به همین دلیل مرز میان حقیقت و ناحقیقت برداشته می‌­شود و چون حقیقت از درون تهی شده است ارزش­گذاری برای آن دیگر معنایی ندارد همان­طور که خوب یا بد دیگر معنا ندارد.

وجودِ دهشتناکِ یک اژدها ( که البته کاری به زنده‌­ها ندارد و خوراکش مردگان است) همیشه جزئی از اساطیر مغرب زمین بوده و وجود واقعی آن اثبات نشده است اما از مقام اسطوره بیرون می‌آید و واقعیت آن با فلس­‌های مشکی و چشمان قرمز، محرز می­شود. در واقع این نماد اسطوره‌­ای در مقابل عقلی عرفی قرار می­‌گیرد که مدعیِ چیرگی بر طبیعت است. اما به واقع و در عمل پی می­‌برد که هنوز در طبیعت چیزهایی هست که می­‌تواند در خودآیینیِ محض رفتار کند. اما نکته­ بسیار مهم که از آن برداشت­‌های سیاسی نیز می‌­توان کرد این است که شاید راهی برای رسیدن به چنان آداب و رمزهایی وجود داشته باشد و شاید کسی این میان زودتر از بقیه به آن برسد و بتواند خیلی هوشمندانه مانند امثال چارکی و یا رئیس‌­اش از آن استفاده کنند چیزی شبیه آیین­‌های یهودی (کابالا) یا چیزهایی شبیه به این...اما چه بر سر مخاطبان چنین قدرتی می­افتد؟ گویی که فرق نمی­‌کند که پای بند و دانا به صدایی ماورایی باشی ( مثل کیوان) و یا درگیرِ زمین و آگاه به طعمِ تغییر آن (مانند بهنام) یا صرفا باهوش و کنجکاو ( مانند بابک) چرا که زندگی بعد از ذره‌­ای آگاهیِ غیرمعمول دیگر معنایی ندارد. این رفتار غیرطبیعی و اسطوره‌­ای سبب می­شود که من از خویشتنِ خود بیرون بیاید و دیگری شود، جایی که بابک، بهنام و کیوان دیگر خویش را نه تنها در خویش  که در هیئت دیگری ( مرد هندی) و محیط یا هرچیزی جز خود یافتند و پس از آن هیچ­کس دیگر آن فرد گذشته نخواهد بود و به آن نیز بازنخواهد گشت.

پس چیزی شکل می­‌گیرد که تا پیش از این وجود نداشته است، اگر روغن کوسه، سوی چشم را زیاد می­‌کند و اگر کشیدنِ سیگار پنهان­ شده زیر النگوری مادر حلیمه سبب شود که درک، وارد وادی­ دیگر شود، اگر یک شتر می­تواند مخفیگاه یک زنِ باردار را نشان دهد، اگر یکی از قهرمان­‌ها بعد از رفتن به قعر زمین به زبانی حرف می­زند که تا پیش از این آن را نمی‌­دانسته است، پس بی‌­شک اژدهایی نیز می­‌تواند زیر گورستانی باشد یا شاید دنیایی زیر دنیای زندگان.

یعنی نه اینکه در دنیای خود مفاهیمی سوررئال وارد کرده باشیم، بل این ما هستیم که وارد دنیایی دیگر شده‌­ایم که از خود نظم و ارکانی دارد. این مطلب نشان می­‌دهد که هر دنیایی قواعد خودش را دارد ولی تنها آن­ کس درکش می­‌کند که از بیرون بدان نگاه کند. زمین مردگان توسط زنده­‌ها باید بررسی شود. حتی خود زنده‌­های بومی آنجا هم دست به کار نمی‌­شوند. مردمانی از بلاد دیگر شروع به حفر می­‌کنند. شاید همه­ این تاکیدها بر حضور "دیگری" باشد، به همین دلیل این موضوع می­‌تواند فاکتور مهمی باشد که حقیقی را یک قدم پیش­تر از بودریار می‌­نشاند. مرگِ مبهم و راز ناکِ یک نفر یا لرزیدنِ زمین یک گورستان به واسطه­ تنها یک تن (مثلا یک محقق یا یک افسربازجویی) نمی‌­تواند معلوم شود. یک نفر در مقابل یک حادثه تنها می‌­تواند متحیر شود. جذب شود و یا سرگردان، اما شریک شدن در آگاهی حداقل می­‌تواند توانِ و قدرتِ یک عکسِ دسته­ جمعی را در خود داشته باشد که نشان دهد این توده در یک صفت دسته­ جمعی مانند مبارزه و یا حتی کشته­ شدن در راهی آرمانی شریک شده‌­اند. در تاریخ گفته شده که هنگام پخش تصویر مونرو، رییس جمهور آمریکا دچار وانمایی شد، یا چشم‌های بسیاری تسلیمِ تبلیغ  کوکاکولا (هنگامی که وسط یک فیلم سینمایی چند ثانیه از این تبلیغ پخش شد و این تنها صحنه‌­ای شد که مخاطبان از کل فیلم به یاد آوردند) شدند، اما مخاطبانِ فیلم حقیقی منفعل نیستند، از خود پرسش می­‌کنند می‌­توانند غوطه ­ور از لذتِ چیزی ناب لحظه‌­ای بگویند که پس والیه هنوز زنده است و در کسری از ثانیه به خود بخندند و مثلا اژدها را به یک سردمدار تشبیه کنند و باز بخندند که خب آن که با زنده­‌ها کاری ندارد یا حتی به همه­ چیز شک کنند و هوس کنند یک سفر به قشم رفته و دره­ ستارگان را حالا با دیدی دیگر وارسی کنند، اما حیرانی آنها علاوه بر این موضوعات قطعا یک نتیجه­ی مضاعفی دارد و آن این است که ما دیگر نه مخاطبانی منفعل مانند تسلیم ­شدگان به جذبه­ یک زیبایی، و نه فعالانِ محض هستیم مانند قیام کنندگان یک جریان سیاسی، که شاید قسمی فراتریم.

درونِ ما به حفاریِ بیشتری نیاز دارد ما به مثابه دیگری باید خود را وارسی کنیم، مرزها عوض شده‌اند و دو به اضافه­ دو شاید دیگر 4 نشود. چرا که مرز میان خودآگاه و ناخودآگاه برداشته شده و این گونه دیگر هیچ رویا و یا کابوسی نیست که به قول آدورنو در  ذهن درون ­ماندگار شود. قطعا با خود و دیگری برخورد می‌­کند و چیزهایی از گذشته، آینده را تغییر خواهد داد. به همین دلیل همه چیز از جمله اژدهای فیلم حقیقی، حقیقی است و از آنچه که فکر می­‌کنیم به ما نزدیک­تر است!

نویسنده: سهیلا منصوریان
دانشجوی دکترای فلسفه هنر

ذهن رییس جمهور زیبایی فلسفه داستان
نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر