خبرگزاری کار ایران

یادداشتی از حسن عبدی‌پور؛

از اعلان ولایت امیرالمؤمنین (ع) تا زنده نگه‌داشتن این پیام در تاریخ

از اعلان ولایت امیرالمؤمنین (ع) تا زنده نگه‌داشتن این پیام در تاریخ

حسن عبدی‌پور، دبیر علمی دبیرخانه جهانی علامه بهابادی‌یزدی، در یادداشتی درباره شخصیت علامه می‌نویسد: از علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی و خاندان بیت ملالی تنها بازخوانی یک فصل از تاریخ نجف نیست؛ بلکه روایت حماسه‌ای از پیوند علم، ایمان و خدمت است. حماسه‌ای که نشان می‌دهد چگونه یک عالم ربانی می‌تواند با دانش، اخلاص و ولایت‌مداری، هم در عرصه اندیشه بدرخشد و هم در میدان خدمت به حریم امیرالمؤمنین (ع)، نامی جاودانه در تاریخ عتبه علویه بر جای گذارد.

به گزارش ایلنا، غدیر خم، در تاریخ اسلام تنها یک واقعه نیست؛ غدیر لحظه تجلی ولایت و استمرار هدایت در مسیر امت است. آن روز که پیامبر اکرم (ص) دست امیرالمؤمنین علی (ع) را بالا برد، در حقیقت افق تازه‌ای از رهبری الهی و مسئولیت تاریخی امت را گشود. از آن پس، هر گامی که در مسیر پاسداری از ولایت برداشته شد، پژواکی از همان پیام جاودانه غدیر بود. در این میان، خدمت به آستان امیرالمؤمنین (ع) یکی از روشن‌ترین جلوه‌های این وفاداری تاریخی به ولایت به شمار می‌آید. 

آستان مقدس علوی در طول قرن‌ها نه تنها کانون زیارت و معنویت، بلکه محور شکل‌گیری تمدن علمی و فرهنگی شیعه بوده است. در این مسیر، نقش علما و اندیشمندان در اداره، توسعه و صیانت از این حریم مقدس همواره جایگاهی برجسته داشته است. یکی از چهره‌های درخشان این تاریخ، علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی است؛ شخصیتی که نام او با خدمت به آستان علوی و شکوفایی علمی نجف اشرف پیوندی ماندگار یافته است. 

علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی از عالمان برجسته سده دهم هجری قمری به شمار می‌رفت؛ فقیهی ژرف‌اندیش، متکلمی توانمند و فیلسوفی صاحب‌نظر که در حوزه‌های علمی زمان خود جایگاهی ممتاز داشت. اهمیت تاریخی او تنها در جایگاه علمی‌اش خلاصه نمی‌شود، بلکه آنچه نام او را در تاریخ عتبات ممتاز ساخته، جمع میان مرجعیت علمی و مسئولیت عملی در اداره آستان مقدس امام علی (ع) است. 

در روزگاری که تولیت حرم بیشتر در اختیار خاندان‌های خادم و متولیان سنتی قرار داشت، حضور شخصیتی با چنین مرتبه علمی در رأس مدیریت عتبه علویه، رخدادی کم‌سابقه و حتی بی‌نظیر به شمار می‌آمد. این امر نشان می‌دهد که در شخصیت ملاعبدالله بهابادی یزدی، علم، ولایت‌مداری و خدمت به گونه‌ای درهم تنیده شده بود که او را به الگویی ممتاز در تاریخ تشیع تبدیل کرد. 

بر اساس شواهد تاریخی، حضور این عالم برجسته در نجف اشرف تنها به اداره امور حرم محدود نبود، بلکه با نقشی فعال در تقویت حوزه‌های علمی و ساختار آموزشی عتبات عالیات همراه بود. تلاش برای رونق‌بخشی به محافل علمی، حمایت از فعالیت‌های آموزشی و مشارکت در سامان‌دهی فضای علمی نجف، از جمله اقدامات مهمی بود که به تدریج این شهر را به یکی از مهم‌ترین مراکز علمی جهان تشیع تبدیل کرد. 

در همین راستا، برخی پژوهش‌ها از جمله مطالعه‌ای با عنوان «نقش ملاعبدالله بهابادی یزدی و بیت ملالی در توسعه و مدیریت عتبه علویه» نشان می‌دهد که او در کنار فعالیت‌های علمی، در مدیریت شرعی اماکن مقدسه و سامان‌دهی امور دینی نیز نقشی مؤثر ایفا کرد. تعامل او با دولت صفوی در چارچوب حمایت از عتبات و حفظ استقلال علمی حوزه‌های دینی، زمینه‌هایی را فراهم ساخت که به توسعه ساختارهای دینی و فرهنگی نجف انجامید. 

از دیگر جلوه‌های تلاش‌های او می‌توان به احیای سنت‌های دینی، ترویج فرهنگ شیعی، گسترش فعالیت‌های آموزشی، و اهتمام به تأسیس یا توسعه مدارس و کتابخانه‌ها اشاره کرد. چنین اقداماتی نشان می‌دهد که نگاه او به عتبات صرفاً مدیریتی یا تشریفاتی نبود، بلکه عتبات را به عنوان پایگاهی برای رشد علمی، فرهنگی و معنوی جامعه شیعی می‌نگریست. 

در کنار این خدمات، یکی از ویژگی‌های قابل توجه در سیره او، توجه به هم‌زیستی و هم‌دلی میان مسلمانان بود. در فضایی که گاه تنش‌های مذهبی می‌توانست به اختلافات گسترده منجر شود، تلاش برای تقویت فضای گفت‌وگو و همزیستی در میان مذاهب اسلامی، نشانه‌ای از دوراندیشی و نگاه تمدنی این عالم بزرگ به شمار می‌آید. 

پس از او نیز این مسیر خدمت در میان نسل‌های خاندانش، بیت ملالی، استمرار یافت. این خاندان که ریشه در سرزمین یزد داشتند، نزدیک به دو قرن و نیم افتخار خدمت و تولیت آستان علوی را در کارنامه خود ثبت کردند؛ افتخاری که در تاریخ تولیت این حرم شریف کم‌نظیر و در بسیاری از دوره‌ها بی‌سابقه بوده است. 

از منظر تاریخی و فرهنگی، این استمرار نشان می‌دهد که برای این خاندان، خدمت به آستان امیرالمؤمنین (ع) تنها یک منصب اداری نبود، بلکه میراثی از ایمان، ولایت‌مداری و عشق به اهل‌بیت (ع) محسوب می‌شد؛ میراثی که نسل به نسل پاس داشته شد و در پرتو آن، آستان علوی همچنان کانون نور، علم و معنویت باقی ماند. 

در حقیقت، اگر غدیر اعلان ولایت امیرالمؤمنین (ع) بود، خدمت به آستان او نیز یکی از جلوه‌های زنده نگه داشتن همان پیام در تاریخ است. خادم بودن در حریم علوی، مشارکت در پاسداری از فرهنگ ولایت و استمرار راه غدیر به شمار می‌آید. 

از این رو، یادکرد از علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی و خاندان بیت ملالی تنها بازخوانی یک فصل از تاریخ نجف نیست؛ بلکه روایت حماسه‌ای از پیوند علم، ایمان و خدمت است. حماسه‌ای که نشان می‌دهد چگونه یک عالم ربانی می‌تواند با دانش، اخلاص و ولایت‌مداری، هم در عرصه اندیشه بدرخشد و هم در میدان خدمت به حریم امیرالمؤمنین (ع)، نامی جاودانه در تاریخ عتبه علویه بر جای گذارد. 

در پرتو این نتیجه، جایگاه یزدی نیز در تاریخ اندیشه اسلامی دگرگون فهمیده می‌شود. او صرفاً یکی از شارحان سنت متقدم نیست، بلکه متفکری است که در مرز میان دو افق ایستاده است: افق مدرسه‌ایِ مشائیِ متأخر و افق متافیزیکیِ در حال تکوینِ حکمت متعالیه. از این حیث، می‌توان رساله او را یکی از متون واسط در تحول تاریخی نظریه تشکیک دانست؛ متنی که زمینه مفهومی لازم را برای صورت‌بندی‌های نهایی‌تر بعدی فراهم ساخته است. 

افزون بر این، پیوستگی سنت تعلیمی نیز بر اهمیت این جایگاه می‌افزاید. نسبت استاد و شاگردی میان ملاعبدالله یزدی، شیخ بهایی و سپس ملاصدرا، صرفاً یک پیوند تاریخی بیرونی نیست، بلکه می‌تواند نشانه‌ای از استمرار درون‌سنتیِ برخی مسائل و مبانی باشد. هرچند نمی‌توان بدون احتیاط از تأثیر مستقیم سخن گفت، اما بی‌تردید رساله‌هایی از این سنخ در آماده‌سازی فضای مفهومی برای تکوین دستگاه صدرایی سهم داشته‌اند. 

برآیند این مطالعه آن است که تحقیق التشکیک را باید متنی کلیدی در فهم تطور مسئله تشکیک در فلسفه اسلامی به شمار آورد. اهمیت رساله نه فقط در مضمون آن، بلکه در نحوه طرح مسئله است: یزدی می‌کوشد کثرت موجودات را بدون افتادن در ورطه تباین حقایق، و وحدت وجود را بدون لغزش به نفی مراتب، تبیین کند. 

نتیجه این کوشش، تصویری از عالم است که در آن حقیقت وجود، واحد است، اما این وحدت نه ایستا و بسیط به معنای نفی هرگونه تفاضل، بلکه وحدتی زنده، ذو مراتب و تشکیکی است. 

از این حیث، بازخوانی رساله یزدی صرفاً بازگشت به متنی مهجور نیست، بلکه بازیابی لحظه‌ای مهم در تاریخ تکوین متافیزیک اسلامی است؛ لحظه‌ای که در آن، اندیشه فلسفی می‌کوشد نسبت میان یگانگی حقیقت و تکثر ظهورات آن را در قالب الگویی ساختاری و استدلالی فهم‌پذیر سازد. 

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز