شهرام خرازیها در گفتوگو با ایلنا مطرح کرد؛
عالیترین راندمان تلویزیون در آثار نمایشی در دوره جنگ رمضان/ رسانه ملی از تکصدایی خارج شد/ هسته اصلی برنامههای صداوسیما مردم بودند
شهرام خرازیها معتقد است تلویزیون در جنگ رمضان توانست این تهدید را به یک فرصت تبدیل کند و ترمیم جایگاه خود در جامعه بپردازد که حفظ این رویکرد و وجود تنوع دیدگاه در این رسانه میتواند جایگاه آن را در جامعه مستحکمتر کند.
شهرام خرازیها (کارشناس مدیریت رسانه و منتقد سینما و تلویزیون) در گفتوگو با خبرنگار ایلنا، درباره عملکرد تلویزیون (صداوسیما) در روزهای جنگ اظهار کرد: عملکرد تلویزیون در جنگ تحمیلی سوم بهتر از جنگ تحمیلی دوم بود. در جنگ 12 روزه به نظر میرسید که ما غافلگیر شدیم و این غافلگیری چه در سینما و چه در تلویزیون دیده میشد و فرصت و موقعیت مطلوب برای واکنش نشان دادن به وقایع را نداشتیم. بنابراین اگر بخواهم به طور خلاصه یک جمعبندی درباره عملکرد رسانهایمان در جنگ 12 روزه داشته باشم باید بگویم که ما چه در عرصه نمایشی مثل آثار داراماتیک سینما و چه در عرصه غیر نمایشی نتوانستیم چندان پر رنگ عمل کنیم، هر چند که بعد از آن جنگ شاهد بودیم که در جشنواره فیلم فجر آثاری ساخته شدهاند و از این منظر سرعت عمل در تولید این آثار شایسته تحسین است چراکه تصور همه بر این بود که طبق روال جاری به زمانی معادل یک سال نیاز داریم تا بتوانیم آثار سینمایی تولید کنیم اما سرعت عمل فیلمسازان همه را غافلگیر کرد و من فکر میکنم بهترین فیلم درباره جنگ دوازده روزه هم «کافه سلطان» بود.
خرازیها خاطرنشان کرد: سرعت عمل فیلمسازان در حالی بود که تلویزیون از وقایع عقب و سردرگم به نظر میرسید، در آن زمان حتی خبرها را به روز اعلام نمیکرد و تأخیر خبری داشت. البته این نکته را هم باید در نظر داشته باشیم که تلویزیون در آن جنگ به شدت مورد حمله قرار گرفت و بمباران شد و با وجود این بمباران همینکه توانست به کار خود ادامه دهد، بسیار ارزشمند است.
وی افزود: در جنگ تحمیلی سوم صداوسیما بر خلاف جنگ دوازده روزه غافلگیر نشد، از پیش آمادگی داشت و هم در رادیو و هم در تلویزیون توانست با یک آمادگی یا پیش آمادگی نسبی خیلی سریع خودش را پیدا کند و نسبت به وقایع روز واکنش نشان دهد. تلویزیون چند بخش خبری در نظر گرفت، اخبار بمبارانها را از روی نقشه به مردم اطلاع میداد، در حالیکه در جنگ قبلی ما این اطلاعرسانیها را نداشتیم. سرعت اطلاعرسانی اخبار در این زمینه نسبتاً خوب بود و تلویزیون توانست تا حدی بدون رودربایستی با مردم صحبت کند در حالیکه در جنگ 12 روزه تلویزیون دست به عصا راه میرفت و برای انعکاس اخبار خیلی محتاطانه عمل میکرد. در جنگ اخیر تلویزیون تعداد برنامههای تحلیلیاش بیشتر از قبل بود و سرعت عمل نسبتاً خوبی داشت، چند برنامه خوب پخش شد، هر چند که میتوانست باز هم بهتر از این عمل کند و تنوع بیشتری در برنامههایش داشته باشد.
این منتقد در ادامه گفت: این روزها سریالی به نام «سرو، سپید، سرخ» از شبکه یک در حال پخش است که میتوان آن را عالیترین راندمان تلویزیون در حوزه آثار دراماتیک و نمایشی جنگ رمضان دانست. ساخت این سریال واقعاً اقدامی درخشان و بسیار قابل دفاع است، تلویزیون با سرعت بالا از تعدادی فیلمساز دعوت کرد که یک سریال بسازند، سریالی که هر قسمتش داستانی متفاوت دارد و محور همه اپیزودها موضوع جنگ تحمیلی سوم است. تا امروز قسمتهایی که از این مجموعه پخش شده واقعاً آثاری با کیفیت هستند و این نشان میدهد که فیلمنامهنویسهای ایرانی توانستند که به خوبی موضوع جنگ رمضان را دراماتیزه کنند و در هر قسمت از این سریال المانهایی از همین روزها مثل ماه رمضان، موشکباران، جاسوسهای داخلی و... را شاهد هستیم و نکته حائز اهمیت این است که این مجموعه محدود به یک لوکیشن نشده و حتی در مناطق بمباران شده هم تصویربرداری صورت گرفته است.
وی افزود: به عنوان مثال امدادرسانی به مجروحین را در بخشهای مختلف این سریال میتوان دید و چه از لحاظ دراماتیک و چه از لحاظ تکنیکال سریال «سرو، سپید، سرخ» اثری نیست که اصطلاحاً سر دستی ساخته شده باشد. این سریال میتوانست در فضایی داخلی ساخته شود که هزینههای کمتر و شرایط راحتتری برای ساختش وجود داشته باشد اما بسیاری از اپیزودها در لوکیشنهای خارجی، فضاهای بازی و خیابانی فیلمبرداری شدهاند که واقعاً کاری سخت در شرایط حاضر و پر هزینه است. کاملاً مشخص است که دست تلویزیون در هزینه کردن باز بوده و ما حتی لوکیشنهای بسیار زیبایی از کشورمان در این سریال میبینیم. شاید بعضی از قسمتهای این سریال ضعیف باشد و حتی خطاهای خیلی واضح تاریخی در آن دیده شود یا داستان بعضی قسمتها ضعیف باشد اما در مجموع سریال را میتوان اثری باکیفیت و قابل دفاع دانست و قسمت «مرزبان» به کارگردانی بابک خواجه پاشا را بهترین اپیزود این اثر میدانم که شب اول پخش شد.
خرازیها خاطرنشان کرد: نکته دیگر درباره این مجموعه استفاده از بازیگران مطرح است که به نظر من یکی از امتیازات بارز آن به حساب میآید. حضور بازیگران مطرح نشاندهنده این است که تلویزیون خیلی سریع توانسته در شرایط جنگی خود را پیدا کند و با بازیگران مهم به هماهنگی برسد و این مجموعه را تولید کند. به نظر من این سرعت عمل در کنار در نظر داشتن کیفیت اثر که با کمترین خطای تکنیکال در لوکیشنهای خارجی با داستانهای جذاب اثری به تولید برساند بسیار حائز اهمیت است در صورتیکه تلویزیون میتوانست در شرایط حاضر به سراغ یک سریال یا مینیسریال آپارتمانی در فضاهای داخلی با حضور بازیگران آماتور و دستمزدهای پایین برود اما عملکردی خلاف این مسئله نشاندهنده اهمیت قائل شدن به ساخت این مجموعه و سلیقه مخاطب است.
این منتقد در ادامه گفت: سریال دیگری نیز با عنوان «اهل ایران» ساخته شده که فیلمسازانی چون محمدحسین مهدویان در ساخت آن نقش داشتهاند. من این سریال را هنوز ندیدم اما در بحث تبلیغات ضعیف عمل کردهاند. وقتی اثری در شرایط جنگی به ساخت و زحمت زیاد ساخته میشود لازم است که تولیدکنندگان اثر تبلیغات خوبی برای دیده شدن آن داشته باشند اما «برای ایران» در فضای رسانهای چندان مورد توجه قرار نگرفت و شاید قطع بودن اینترنت یکی از دلایل آن باشد چرا که پلتفرمها معمولاً آثارشان در فضای مجازی بیشتر دیده میشود و در شرایط جنگی این امکان از آنها گرفته شده است.
این کارشناس رسانه در ادامه اظهار کرد: ساخت این سریالها در شرایط حاضر از این منظر بسیار حائز اهمیت و ارزش است که میتوانند یک سند تصویری اجتماعی باشند. این آثار برای نسلهای آینده روایتگر روزهایی است که بر ایران گذشت و به نظر من در آنها تصویری صادقانه از رخدادهای این روزهای کشور دیده میشود. این آثار سند تاریخی هستند و باید تبلیغات خوبی برای آنها صورت بگیرد تا در زمان خود به خوبی دیده شوند. به نظر من تا پایان سال 1405 هیچ رخداد تلویزیونی نمیتواند در حد ساخت سریال «سرو، سپید، سرخ» ظاهر شود.
وی افزود: علاوه بر اینکه این آثار یک سند تاریخی هستند نکته دیگر این است که سریالهای تلویزیون میتوانند اهالی خانه را دور هم جمع کنند. اینکه یک ملت مشغول دیدن یک سریال باشند آن اثر میتواند به صورت کاملاً ناخودآگاه یک وحدت جمعی در جامعه ایجاد کند. پرداختن به جنگ تنها در برنامههای خبری خلاصه نمیشود، شاید برای بخشی از مردم دنبال کردن اخبار به دلیل حجم اتفاقات ناگوار میسر نباشد ولی روایت در قالبی دراماتیک و نمایشی میتواند فضا را تا حدی تلطیف کند و به شکلی مخاطب را در جریان امور قرار دهد که حتی دلنشین باشد و علاوه بر تقویت حس وطنپرستی میتواند خیلی از خصایص ارزشمند و والای انسانی را متجلی و متبلور کند در حالیکه بخش خبری و مستند این قابلیت را ندارد و نمیتوانند آن روی جنگ را که میتواند روایتش جذابتر باشد را به مخاطب نشان دهند.
خرازیها تأکید کرد: یکی دیگر از عملکردهای مثبت صداوسیما در شرایط جنگ این بود که رسانه ملی احتمالات مختلف را در نظر گرفته بود و برای آنها پیش از وقوع حادثه پیشبینیهایی داشت. در همان روزهای جنگ با توجه به اینکه تلویزیون این احتمال را در نظر داشت که ممکن است گیرندهها در پخش برنامههای تلویزیون با اختلال روبرو شوند، به مردم این اطلاعرسانی را صورت داد که میتوانند از طریق اینترانت به برنامههای رسانه ملی دسترسی داشته باشند و هر کس میتوانست با استفاده از گوشی موبایلش برنامهها را ببیند در صورتیکه این تمهید در جنگ 12 روزه وجود نداشت.
وی درباره عملکرد تلویزیون در پرداختن به نگاهها و نگرشهای مختلف گفت: با قطعی اینترنت خبرگزاریها دچار مشکل شدند و به مرور زمان کمی وضعیت بهتر شد. به نظر من در این شرایط تلویزیون تا حدی توانست نگاهها و نگرشهای مختلف را مدنظر قرار دهد. در همین سریال ما با تنوع اقلیمی و داستانهای مختلف از اقشار مختلف روبرو هستیم. تلویزیون بر خلاف گذشته سعی کرد از تکصدایی خارج شود و تریبون را در اختیار افکار مختلف قرار دهد. به نظر من تلویزیون در این روزها فضای بازتری داشت و در جنگ تحمیلی سوم شاهد برنامههایی بودیم که هسته اصلی آنها مردم بودند.
وی افزود: اما در پخش تجمعات مردمی کاش روایت بیشتری از شهرستانها را شاهد بودیم. بیشتر روایتها معطوف به تهران بود که البته تهران از همه شهرها نیز بیشتر درگیر این جنگ شده بود اما بهتر بود دوربین بیشتر به شهرستانها برود تا همه بدانند که همه چیز در تهران خلاصه نمیشود. به هر شکل حضور مردم در خیابانها و به تصویر کشیدن این حضور بسیار موثر و ارزشمند بود. در همین روزها تریبونهای بیشتری هم در اختیار مردم قرار گرفت و ما در قاب تلویزیون شاهد حضور مردان و به خصوص زنانی بودیم که آن ظاهر مدنظر تلویزیون در روزهای دیگر را نداشتند اما به آنها تریبون داده شده بود و از دغدغههایشان میگفتند. این رویکرد از این منظر حائز اهمیت است که نشان میدهد جنگ همه اقشار را درگیر خود میکند و همه میتوانند با روحیه وطنپرسی به میدان بیایند. در این روزها چهرههایی در تلویزیون میدیدیم و حرفهایی میشنیدیم که برای ما تعجببرانگیز بود و افراد حاضر در قاب تلویزیون با آن ظاهر و تیپ همیشگی متفاوت بودند.
خرازیها تصریح کرد: اینکه مردم با ظواهر مختلف از وطنپرستی، علاقه به رهبر شهید، نفرت از دشمن آمریکایی و صهیونیستی بگویند نشان میدهد که تلویزیون وارد عرصههای جدیدی شده و بیش از همیشه به موضوع وحدت در جامعه توجه دارد. یکی از برکات جنگ رمضان به دست آوردن وجهه از دست رفته تلویزیون بود، تلویزیون تا حدی نسبت به گذشته ضعیف شده بود و این جنگ و حتی قطعی اینترنت توفیقی اجباری بود که توانست از آن به بهترین نحو استفاده کند و تا حدی جایگاه از دست رفته خود را ترمیم کند هرچند که این جایگاه هنوز به اندازه کافی ترمیم نشده و نیازمند اقدامات بیشتر و استمرار در حفظ این رویکرد است.
این منتقد تلویزیون در ادامه گفت: به نظر من اگر در برنامههای تحلیلی و تفسیری سیاسی اجتماعی تریبون در اختیار افراد متنوعی قرار بگیرد و دیدگاههای متفاوت در صداوسیما حضور بیشتری داشته باشند وجهه مخدوش آن با سرعت بیشتری ترمیم میشود. این افراد میتوانند کسانی باشند که شاهد با سیاست رایج عمومی همراه نباشند ولی دغدغه وطن دارند و میتوانند در رسانه ملی حضور داشته باشند. در همان روزهای جنگ برنامهای دیدم که بهروز افخمی در آن صحبت میکرد، کاش در همان برنامه فردی مخالف صحبتهای آقای افخمی هم حضور داشت. این تنوع دیدگاه بسیار کارآمد است و تلویزیون را از جانبداری خارج میکند و آن را از جایگاه بهتر و مستحکمتری در بین مردم برخوردار میکند.
خرازیها در پایان گفت: من نمیتوانم آینده را پیشبینی کنم که آیا تلویزیون این رویکرد را حفظ خواهد کرد یا خیر اما با توجه به عملکردی که در این سالها داشته به نظرم تلویزیون به ضعفهایش آگاه شده و همانطور که تهدید را به فرصت تبدیل کرد میتواند با هوشمندی در آینده گامهای بهتری بردارد و رسانهای باشد که همه مردم بتوانند نگاه، نظر و دغدغه خود را در آن مشاهده کنند. چشماندازی که من برای آن متصور هستم چشماندازی روشن است.