یادداشتی از تیمور آقامحمدی؛
نمیشود در صف بیگانه ایستاد و دم از ملیگرایی زد!
تیمور آقامحمدی در یادداشتی که در اختیار ایلنا قرار داده، نوشته است: ملتها تنها با مرز و سیاست زنده نمیمانند؛ آنها در زبان، روایتها، شعرها و داستانهایی که انسانهای هر سرزمین دربارهی خود میگویند نیز ادامه پیدا میکنند.
به گزارش خبرنگار ایلنا، تیمور آقامحمدی درباره وضعیت این روزهای کشور و مقوله مهن ملی نگری یادداشتی در اختیار ایلنا گذشته است.
او دارای کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی است و چندین اثر مکتوب در کارنامه دارد.
آقامحمدی نوشته است:
امر ملی، پیش از آنکه مفهومی سیاسی باشد، مسئلهای اخلاقی و تمدنی است. امر ملی به معنای درک و پذیرش پیوند عمیقی است که فرد را با سرزمین، تاریخ، فرهنگ و حافظهی جمعی خویش پیوند میدهد. ملت، در این معنا، افزون بر مجموعهای از مردم که در محدودهای خاکی زندگی میکنند، مجموعهای از سرنوشتهای درهمتنیده نیز به حساب میآیند؛ سرنوشت مردمانی که از گذشتهای مشترک آمدهاند و آیندهای مشترک را پیش رو دارند.
ادبیات یکی از مهمترین ظرفهای نگهداری همین سرنوشتهای درهمتنیده است. ملتها تنها با مرز و سیاست زنده نمیمانند؛ آنها در زبان، روایتها، شعرها و داستانهایی که انسانهای هر سرزمین دربارهی خود میگویند نیز ادامه پیدا میکنند. داستان، شعر و هر واژهای که از زیستن در این سرزمین سخن میگوید، بخشی از حافظهی جمعی ملت را در خود حمل میکند. از این رو نویسنده و شاعر نیز، چه بخواهد چه نخواهد، در دل همان امر ملی ایستاده است؛ زیرا آنان نگهبانان زبان و روایت یک ملتاند.
ارنست رنان در اثر معروف خود «ملت چیست؟» ملت را حاصلِ «همبستگی بزرگ مردمانی» میداند که هم یادهای مشترک گذشته را در دل دارند، و هم ارادهی زندگی مشترک در آینده را. این «ارادهی در کنار هم ماندن»، شالودهی هر امر ملی است. از این منظر، وطن دیگر تنها یک شعار سیاسی و واقعیتی صرفاً جغرافیایی نیست؛ وطن نسبتی درونی بین آدمهاست. وطن حافظهی زندهی انسانها با گذشته، زیست امروز و امکان آیندهی آنان است.
در چنین سپهری، ایستادن در کنار نیروهای بیگانهای که به سرزمین ما حملهور شدهاند، نه یک تصمیم سیاسی که گسستی اخلاقی و انسانی است. آنکه به هنگام تهدید بیرونی، در صف مهاجمان میایستد یا با شادی از ضربه به وطن استقبال میکند، در منطق امر ملی بهطور قطع از پیوند همسرنوشتی خارج شده است. چنین کسانی هرچند بتوانند از منافع یا ایدئولوژیهای خود سخن بگویند، دیگر حق و اهلیتی ندارند که از امر ملی دم بزنند؛ زیرا امر ملی یعنی ایستادن در کنار خانه در تمام لحظات؛ از جمله در لحظهی جنگ و خطر، حتی اگر از خانه دلگیر باشی.
وفاداری به وطن، به تعبیر آلبر کامو مساوی با تقدیس آن نیست. او میگوید که «دوست داشتن کشور بهمعنای مبرا دانستن آن از عیب نیست؛ بلکه بهمعنای پذیرفتن مسئولیتِ آن است.» این مسئولیت، دقیقاً در لحظهای محک میخورد که زمین و زمان بر آن سرزمین سخت گرفته است؛ آنگاه که معامله و زدوبند با قدرتهای بیگانه، آسانتر از ماندن در کنار هموطن است! در آن زمان که ملیگرایی به پوششی برای بیان واژگان شیک و توخالی مورد نظر دشمن تبدیل میشود، سخنگفتن از ملّیت چیزی جز دورویی نخواهد بود؛ ولو با شعارهای فریبندهی آزادیخواهانه!
هگل بر این باور است که «دولت یا وطن، تحقق روح عینی است؛ جایی که آزادی فرد با کل جامعه هماهنگ میشود.»
در نگاه او استقلال سرزمینی، صورت عینی آزادی انسان است. از دستدادن آن یا همراهی با بیگانه در ویران کردنش، در واقع بریدن از واقعیت آزادی خویش است. حال چطور میشود بدون استقلال و میهندوستی، ادعای آزادی کرد؟
برای همین است که وفاداری به میهن، در سراسر تاریخ اندیشه، همواره یکی از شروط انسان آزاد بهشمار رفته است. وفاداری به سرزمین مادری، ریشه در نوعی آگاهی تمدنی دارد که انسانها را در موقعیتی کاملاُ انسانی و جمعی قرار میدهد.
هر انسانی حق دارد از حاکمیت کشور خود برنجد و اعتراض کند، زیرِ بار بیعدالتی و تبعیضهایش نرود، حتی به ناامیدی برسد؛ اما در منطق امر ملی، نقد تنها و تنها در درون خانه اتفاق میافتد، نه در صف بیگانه.
برای نویسنده، این نسبت حتی عمیقتر است؛ زیرا ابزار او خودِ زبان است. زبان خانهای برای حافظهی یک ملت است. هر واژهی داستان و شعر، تکهای از تجربهی زیستن در این سرزمین را حمل میکند. از همین رو نویسنده، آگاهانه یا ناآگاهانه، در نگهداری یا تخریب این حافظه شریک است. روایت یک ملت از درون زبان آن ملت شکل میگیرد؛ پس نویسنده کسی است که در شکلدادن به این روایت نقش دارد؛ و این نقش، او را ناگزیر در برابر سرنوشت جمعی مسئول میکند. نویسندگان ملی این نکته را پیش و بیش از دیگران درک کردهاند.
از این رو، امر ملی یعنی رسیدن به فهم این نکته که ما بیش از هر چیز، همسرنوشتیم و در یک سرزمین نفس میکشیم، زیر سقف ایران. و هیچ زخم کاریای، مجوزی برای خیانت به سرنوشت بزرگتر جمعیمان به ما نمیدهد.
بنابراین بدون هیچ تعارف و با حتمیتی انکارناپذیر میتوان گفت: نمیشود در صف بیگانه ایستاد و دم از ملیگرایی زد!