خبرگزاری کار ایران

باهنر در گفت‌وگو با ایلنا:

ترجیح منافع شخصی بر منافع ملی، خیانت است/قرار نیست عده‌ای کم‌تعداد اما پر سر و صدا بر همه مسائل مملکت حکومت کنند

ترجیح منافع شخصی بر منافع ملی، خیانت است/قرار نیست عده‌ای کم‌تعداد اما پر سر و صدا بر همه مسائل مملکت حکومت کنند

اعزام نماینده و پاسخ کتبی رهبری به پیام‌های سید محمد خاتمی و ناطق نوری

دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین با بیان اینکه انتظار ما از آن بچه‌های حزب‌اللهیِ متدین که واقعاً به نظام علاقه دارند این است که توقع نداشته باشند ۸۰ میلیون جمعیت دقیقاً مانند آنها فکر کنند، گفت: هر کدام از مردم بالاخره برنامه‌ای برای زندگی خود دارند و شرایط خاص خود را دارند. باید به این افراد کمک کرد، باید دست آنها را گرفت و به اصطلاح آنها را جلو آورد و همراه خود کرد. همین اتفاقی که اکنون در میدان در حال رخ دادن است، نمونه‌ای از همین مسئله است. واقعاً ما افراد متعددی را می‌بینیم که می‌گویند ما در سال ۱۴۰۱ علیه نظام بودیم، اما امروز از کشور دفاع می‌کنیم و حتی می‌گویند درود بر خامنه‌ای و مرگ بر آمریکا و اسرائیل. اینها نقاط جاذبه‌ای است که باید از آنها استفاده کرد. قرار نیست عده‌ای کم‌تعداد اما پر سر و صدا بخواهند بر همه مسائل حاکمیت حکومت کنند و این مقداری زیاده خواهی است. 

محمدرضا باهنر دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین در گفت وگویی با ایلنا درباره موضوعاتی چون نحوه مواجهه با جنگ، ضرورت آسیب‌شناسی عملکرد نهادهای اطلاعاتی، چگونگی برخورد با مسئله حجاب و اعتراضات اجتماعی، نقش عقلای نظام در شرایط حساس، لزوم پرهیز از وعده‌های غیرقابل تحقق، جایگاه مجلس در تصمیمات کلان و اهمیت اتخاذ رویکردی واقع‌گرایانه در حوزه قانون‌گذاری و سیاست خارجی پرداخته است.

آنچه در ادامه می خوانید بخش دوم گفتگوی ایلنا با محمدرضا باهنر دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین است.

با توجه به اینکه از نهم اسفندماه سال گذشته کشور با حمله آمریکا و اسرائیل وارد جنگ شد و در همان روز اول و در حملاتی که صورت گرفت، رهبری به شهادت رسیدند، به نظر شما چرا آن روز رهبری با وجود همه تهدیدهایی که شده بود و با وجود خطراتی که وجود داشت، به همراه فرمامدهان در آنجا حضور داشتند؟ آیا تمهیدات امنیتی اندیشیده نشده بود یا با وجود اطلاع از از خطرات این اتفاق افتاد؟

یک تهاجم بسیار ظالمانه و بدون دلیل و استدلال به کشور ما اتفاق افتاد و آمریکای جنایتکار و مستکبر به‌اضافه دست نشانده‌اش رژیم آپارتاید صهیونی ضربات سنگینی بر ما وارد کردند و ماجرا آغاز شد. حال اینکه آیا نیروهای امنیتی.اطلاعاتی ما، موضوع نفوذ، فناوری‌های ما و موارد دیگر چه مقدار کمک کردند و چه میزان آمادگی داشتند، باید بررسی شود، البته نظر شخصی بنده این است که ان‌شاءالله بعد از اینکه این ماجراها به پایان رسید، ما در سیستم‌های اطلاعاتی و ضد‌اطلاعاتی کشور ارتقا ایجاد کنیم.

در بسیاری از مواقع سیستم‌های اطلاعاتی نه‌تنها کمکی به یکدیگر نمی‌کنند، بلکه سوژه‌های یکدیگر را هم از بین می‌برند

متأسفانه نقدی که به این مجموعه‌ها وارد است این است که ما در کشور سیستم‌های اطلاعاتی متعددی داریم؛ وزارت اطلاعات، اطلاعات سپاه، حفاظت اطلاعات ارتش، حفاظت اطلاعات قوه قضاییه و جاهای دیگر. در حالی‌که در بسیاری از کشورها ممکن است شاخه‌های مختلف اطلاعاتی وجود داشته باشد، اما کار را کاملا بین خود تقسیم می‌کنند و یک مرکزیت وجود دارد که به‌اصطلاح هماهنگ می‌کند، مدیریت می‌کند و مأموریت هر یک از این شاخه‌ها را روشن می‌سازد.

متأسفانه این امر در کشور ما  اتفاق نیفتاده و در بسیاری از مواقع این سیستم‌های اطلاعاتی نه‌تنها کمکی به یکدیگر نمی‌کنند، بلکه سوژه‌های یکدیگر را هم از بین می‌برند. همچنین برخی از نیروهای قدیمی اطلاعات و سپاه بازنشسته می‌شوند و افرادی با تجربه کمتر جایگزین می‌شوند که گاهی پیش از آنکه مراقب تحرکات بیرونی باشند، بیش از حد درگیر بررسی‌های داخلی می‌شوند. این تعارض‌ها و برخوردها حتی گاهی موجب از بین رفتن سوژه‌ها می‌شود. بنابراین پس از ان‌شاءالله سامان‌یافتن این مسائل، باید بازنگری اساسی در سیستم اطلاعاتی کشور انجام دهیم.

البته مقصود این نیست که برخی از این سیستم‌ها حذف شوند، بلکه باید مأموریت‌ها تقسیم و مدیریت شوند. همان‌طور که مربی یک تیم فوتبال هنگام فرستادن بازیکنان به زمین می‌داند چند هافبک، چند مهاجم و چند مدافع نیاز دارد و آن را مدیریت می‌کند؛ اگر یک تیم فوتبال پنج مربی داشته باشد، قطعاً شکست می‌خورد، هرچند بازیکنان قدرتمندی داشته باشد، زیرا هماهنگی و همگرایی لازم ایجاد نمی‌شود. متأسفانه نهم اسفند هم چنین وضعیتی رخ داده است.

از همه این‌ها که بگذریم، روحیه امام شهیدمان در موضوع شهادتشان بسیار قابل توجه بود. پیش از آن برخی حتی می‌گفتند که آیا رهبری در داخل کشور هستند یا خیر. حتی برخی توصیه کرده بودند که در پناهگاه‌ها، زیرزمین‌ها یا تونل‌ها مستقر شوند. بیانیه شورای عالی امنیت ملی در خصوص شهادت ایشان مطرح کرد که ایشان فرموده بودند: «مگر مردم الان در پناهگاه هستند که من به پناهگاه بروم؟ مگر مردم دارای لانچر و ضد‌هوایی و امکانات دیگر هستند که من هم داشته باشم؟» این مسئله نشان‌دهنده روحیه ویژه مقام معظم رهبری بود که واقعاً قابل تقدیر است. خداوند ان‌شاءالله درجاتشان را متعالی بگرداند. البته ضربات سنگینی هم به ما وارد شد که ان‌شاءالله جبران خواهد شد.

حجاب از ضروریات اسلام است و باید رعایت شود

در گفت و گویی مطرح کرده بودید که قانون حجاب دیگر لازم‌الاجرا نیست؛ آیا این یعنی حاکمیت عملاً شکست سیاست‌های قبلی را پذیرفته است؟ اگر قانون حجاب اجرا نمی‌شود، آیا باید بپذیریم بخشی از تصمیم‌گیری‌ها در کشور بدون شفافیت و خارج از مسیر رسمی تغییر می‌کند؟

در آنجا باز یک برداشت اشتباهی بود کسی بخواهد ضرورت حجاب را نفی کند اصلا به یک معنا مرتد است و باید در متدین بودن او تردید کرد. حجاب از ضروریات اسلام است و باید رعایت شود. اما بحث من این بود که این رعایت و تبلیغ باید از طریق کار فرهنگی اتفاق بیفتد. مدرسه، خیابان، تلویزیون، منابر و مساجد باید به‌گونه‌ای تبلیغ کنند، تبلغی که جاذبه ایجاد کند نه دافعه.

این (مسئله حجاب) از همان مواردی است که اگر فشار بی‌مورد وارد شود، نتیجه عکس می‌دهد. امر به معروف و نهی از منکر اگر اثر مثبت نداشته باشد، بلکه اثر منفی داشته باشد، نه تنها فایده ندارد بلکه ممکن است نتیجه معکوس بدهد. باید به این نکته توجه کرد.

فرض کنید در کشور ۵۰ یا ۶۰ هزار مسجد داریم که امام جماعت دارند. اگر امام جماعت‌ها برنامه‌ریزی کنند و هر ماه ۱۰ نفر از دختران محله را قانع کند که حجاب داشته باشند می دانید چه اتفاق مثبتی رخ می‌دهد؛ در مقابل اینکه صرفا برخورد سلبی داشته باشیم.

برخی گفتند که باهنر گفته است حجاب لازم نیست؛ درحالی که حجاب جزو لوازم دین است و باید همه تلاش خود را بکنیم، اما تلاشی که اثر مثبت بگذارد، نه اینکه نتیجه معکوس داشته باشد. بحث من همین است.

برخی منافع شخصی را بر منافع ملی ترجیح می دهند و این خیانت است

چرا جریانی که روزی به آقای لاریجانی سنگ و مهر پرتاب کرد هنوز هم دارای تریبون  است و بلند است؟ چرا برخی از افراد این جریان درحالی که از تعبیر پسر نوح استفاده کردند کماکان با صدای بلند به مخالفت با سیاست های نظام می پردازند ولی امثال ظریف به دلیل یک مقاله خونشان مباح شمرده می‌شود؟

متاسفانه هر کسی از ظن خود سعی می کند یک موضوعی را گیر بیاورد و برعلیه افراددیگر صحبت کند. یک سری منافع ملی وجود دارد یک سری منافع قومیتی، یک سری منافع صنفی و یک سری منافع شخصی وجود دارد کسی که کارگزار نظام می شود  چه نماینده، چه وزیر، چه استاد دانشگاه، چه مدیرکل باید در خلوت خود با خدا بیندیشد و منافع ملی را بر سایر منافع ترجیح دهد. اگر منافع ملی با منافع قومیتی همسو بود، چه بهتر؛ اما اگر در تضاد بود، باید شجاعت و درک کافی داشته باشد که منافع قومیتی را فدای منافع ملی کند.

گاهی نه تنها منافع قومی را به منافع ملی ترجیح می دهند که حتی منافع صنفی یا شخصی بر منافع ملی ترجیح داده می‌شود و این خیانت است.

وقتی مردم امکان بیان اعتراضات خود را نداشته باشند، مسئله پیچیده‌تر می‌شود

در طول سال‌های بعد از انقلاب ما وقایع زیادی از  جمعه وقایع دهه ۶۰ تا سال ۷۸ و ۸۸ و ۹۸ و ۱۴۰۱ و سال گذشته هم وقایع ۱۸ و ۱۹ دی ماه را داشتیم چرا در همه این سال‌ها روشی برای برگزاری تجمعات و شنیدن صدای اعتراض مردم اندیشیده نشد؟همچنین درست است که اکنون شرایط جنگی است و همه متحد شده‌ایم برای حفظ ایران، اما  وقایع ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ نشان داد که شکافی میان مردم و حاکمیت وجود دارد. این مشکل از کجا ناشی می‌شود و چگونه می‌توان آن را برطرف کرد؟

بالاخره مردم نگرانی‌ها و نقدهایی دارند و ایراداتی جدی به برخی رفتارهای مسئولان نظام وارد می‌کنند؛ چه مجلس، چه دولت، چه استاندار، حتی امام جمعه یا معلم. این نقدها باید شنیده شود. امام شهیدمان بیست سال قبل پیشنهاد دادند که کرسی‌های آزاداندیشی باید شکل بگیرد. شاید به یاد نداشته باشید که در اوایل انقلاب، همین تلویزیون جمهوری اسلامی برنامه‌هایی داشت که در آن مرحوم شهید بهشتی ـ که رئیس شورای انقلاب و رئیس دیوان عالی کشور بود ـ در تلویزیون حاضر می‌شد و با دبیرکل حزب توده مناظره زنده می‌کرد. موضوع مناظره هم مسائل ساده‌ای مانند نافله یا نماز مغرب یا زکات و خمس نبود؛ بلکه درباره مسائل بنیادین بود. مثلاً دبیرکل حزب توده می‌گفت خدایی وجود ندارد ـ العیاذ بالله ـ و شهید بهشتی استدلال می‌کرد که خدا وجود دارد. مردم هم گوش می‌دادند و این بحث‌ها را دنبال می‌کردند.

امروز به جایی رسیده‌ایم که اگر رسانه  بخواهد یک نقد بسیار ساده هم به رفتار نهادی مثل مجلس داشته باشد، با محدودیت مواجه می‌شود و انگ ضد انقلاب هم به او می زنند.  مجلس قانونی تصویب می‌کند که لازم‌الاجرا است، اما باید جایی وجود داشته باشد که بتوان گفت این قانونی که تصویب شده، قانون خوبی نیست. نقد قانون به معنای مخالفت با اصل نظام نیست. نمی‌شود گفت چون قانون است، هیچ‌کس حق ندارد آن را نقد کند؛ در حالی که ممکن است نقد آن به نفع عموم مردم باشد.

همان‌طور که عرض کردم، وقتی مردم امکان بیان اعتراضات خود را نداشته باشند، مسئله پیچیده‌تر می‌شود. البته خود موضوع برگزاری تجمع هم کار ساده‌ای نیست. فرض کنید مجوزی داده شود و اعلام کنند هر کس اعتراضی دارد، مثلاً روز دوشنبه ساعت ۱۰ صبح در پارک لاله تجمع کند. مثلاً کسانی که به نحوه برگزاری کنکور اعتراض دارند بیایند آنجا و تجمع یا نشست برگزار کنند.

حالا تصور کنید پنج هزار نفر جمع شوند و همه هم افراد عادی و سالم باشند، اما در میان آنها چهار نفر بیایند و دو سطل زباله را آتش بزنند. چه اتفاقی می‌افتد؟ ممکن است درگیری ایجاد شود کلی آدم کشته شوند و زیر دست و پا بمانند و آسیب ببینند و کنترل اوضاع دشوار شود و کسی هم مسئولیت آن را برعهده نمی گیرد. بنابراین این مسئله کار ساده‌ای نیست و نیاز به مقررات دقیق، شاخص‌های مشخص، تعهدات و سازوکارهای اجرایی دارد.

البته حاکمیت مامور به کارهای سخت است و کارهای سخت نیازمند طراحی و مدیریت دقیق است. باید با دقت برنامه‌ریزی شود و مراقبت لازم صورت گیرد. با این حال، حتی اگر بتوانند چنین فضایی را راه‌اندازی کنند، هنوز هم دیر نشده است و کرسی‌های آزاداندیشی در دانشگاه‌ها می‌تواند یکی از راه‌ها باشد. دانشگاه محیط مشخصی دارد؛ استاد دارد، دانشجو دارد، پژوهش و مقاله دارد و مدیریت دانشگاه هم حضور دارد. در چنین فضایی دو نفر می‌توانند با یکدیگر مناظره جدی داشته باشند. مثلاً درباره این‌که آیا فلان قانون درست است یا نه، آیا باید لغو شود یا نه، یا درباره مسیر اقتصاد کشور که آیا همین مسیر درست است یا راه‌های بهتری هم وجود دارد.

اینها مسائلی است که باید مطرح شود و درباره آنها گفت‌وگو صورت گیرد. حاکمیت نیز باید آمادگی پذیرش چنین بحث‌های جدی و دشواری را داشته باشد و از آنها استقبال کند اما اگر به همین روال که هست ادامه دهد همه اش ضرر است.

پاسخ کتبی رهبری همراه با اعزام نماینده به تبریک سید محمد خاتمی و ناطق نوری

چرا در سال های اخیر  به عقلای نظام همچون آقای ناطق نوری، سید حسن خمینی، سید محمد خاتمی و افراد معتدلی همچون حضرتعالی و شهید لاریجانی کمتر تریبون داده شد و یا گاها با بی مهری مواجه شدند یا خودشان ترجیح دادند که سکوت پیشه کنند؟ به نظر شما آیا وقت آن نرسیده که این عقلا به میدان بیایند و برای ایران به این وضعیت سامان دهند؟

ما که این همه نظام خرج مان کرده است تا آخرین لحظه حیات و تا آخرین قطعه خون بدهکار مردم و نظام هستیم قهر کردن و کنار کشیدن کار صحیحی نیست 

خوشبختانه من در جریان برخی مسائل هستم. مثلاً پیام‌های تبریکی از سوی همین افرادی که نام بردید برای مقام معظم رهبری ارسال شده و ایشان نیز با بزرگواری پاسخ داده‌اند. حتی پیکی فرستاده شده و پاسخ تشکر داده شده است. درباره آقای ناطق نماینده رهبری به نزد ایشان رفتند و هم مکتوب و هم شفاهی پاسخ دادند و یا درباره  آقای خاتمی هم که پیام فرستاده بودند نماینده رهبری برای رساندن پاسخ رهبری رفته بودند و به ایشان گفته بودند که آقای خاتمی در تهران نیست، نماینده رهبری به یزد رفتند و گفتند که آقای خاتمی در یزد نیستند و به یکی از روستاها رفته اند و ایشان تا آنجا رفته بودند تا پیام رهبری را به آقای خاتمی برسانند و بعد شفاها گفته اند که ان شالله بتوانیم از نظرات شما در آینده استفاده کنیم. 

این موضوع الحمدلله فضای مثبتی ایجاد کرده است. عزیزان هم تا جایی که بتوانند نظر می‌دهند. گاهی ممکن است فردی احساس کند که دیدگاه شخصی‌اش با دیدگاه رسمی نظام تفاوت دارد و ممکن است بیان آن خللی ایجاد کند؛ در چنین مواردی ممکن است کمی کنار بکشد. در عین حال من هم معتقدم که باید از همه این افراد استفاده کرد. هر ایرانی بالاخره می‌تواند در رفتارها و افکار خود ظرفیت‌های مثبتی داشته باشد و باید از آنها استفاده کرد.

قرار نیست عده‌ای کم‌تعداد اما پر سر و صدا بخواهند بر همه مسائل حاکمیت حکومت کنند و این مقداری زیاده خواهی است

 آیا انتقاد شما از «توقع اضافی» برخی نیروهای حزب‌اللهی، در واقع نقد نفوذ یک اقلیت پرصدا در تصمیم‌سازی‌های کلان کشور نیست؟ همچنین  شما از «اصلاح پارادایم‌ها به‌صورت نرم» حرف می‌زنید؛ آیا این یعنی ساختار حکمرانی توان مواجهه صریح با خطاهای خود را ندارد؟ آیا می‌توان گفت بخشی از جریان اصولگرا دیرهنگام به این جمع‌بندی رسیده که بدون بازنگری در سیاست‌های فرهنگی و اقتصادی، شکاف با جامعه عمیق‌تر می‌شود؟

من می‌خواهم بگویم انتظار ما از آن بچه‌های حزب‌اللهیِ متدین که واقعاً به نظام علاقه دارند این است که توقع نداشته باشند ۸۰ میلیون جمعیت دقیقاً مانند آنها فکر کنند. هر کدام از مردم بالاخره برنامه‌ای برای زندگی خود دارند و شرایط خاص خود را دارند. باید به این افراد کمک کرد، باید دست آنها را گرفت و به اصطلاح آنها را جلو آورد و همراه خود کرد. همین اتفاقی که اکنون در میدان در حال رخ دادن است، نمونه‌ای از همین مسئله است. واقعاً ما افراد متعددی را می‌بینیم که می‌گویند ما در سال ۱۴۰۱ علیه نظام بودیم، اما امروز از کشور دفاع می‌کنیم و حتی می‌گویند درود بر خامنه‌ای و مرگ بر آمریکا و اسرائیل.

اینها نقاط جاذبه‌ای است که باید از آنها استفاده کرد. قرار نیست عده‌ای کم‌تعداد اما پر سر و صدا بخواهند بر همه مسائل حاکمیت حکومت کنند و این مقداری زیاده خواهی است. 

وعده‌های نشدنی به مردم ندهیم

شما پیش‌تر گفته‌اید تجربه‌های گذشته باید چراغ راه آینده باشد؛ با توجه به باز شدن دوباره مسیر مذاکره، چه تضمین عملی و قابل سنجشی باید مطالبه شود تا کشور دوباره گرفتار روندی فرسایشی و پرهزینه نشود؟

ما باید سعی کنیم واقع گرا باشیم و خدای نکرده وعده‌های نشدنی به مردم ندهیم. همین الان برخی می‌گویند وقتی جنگ تمام شود، باید تنگه هرمز را بگیریم و درآمد تنگه هرمز هم از فروش نفت بیشتر است، این درحالی است که اشتباه می‌کنند. همانطور که عرض کردم ما در این جنگ حدود ۲۰ الی ۳۰ میلیارد دلار هزینه‌های فیزیکی‌مان شده است و اگرعدم النفع را هم در نظر بگیریم می‌شود ۲۰۰ الی ۳۰۰ میلیارد دلار. برای بازسازی به منابع مالی بسیار، سرمایه، سرمایه‌گذار، افراد کاربلد، کارآفرین و میدان دادن به همه کسانی که ایران را دوست دارند نیاز داریم. ایرانیان خارج از کشورِ متمدن و متفکر کم نیستند؛ اما باید به آن‌ها اطمینان خاطر داد که بیایند و در ایران کار کنند.

اما مسئله بسیار مهم وعده های غیرممکن است. یادم هست زمانی با رئیس مجلس کره جنوبی مذاکره می‌شد. از او پرسیدند مطالبات خود را چگونه به دولت، بخش خصوصی و ارتش منتقل می‌کنید؟ گفت ما مطالبات را در مجلس به سه دسته تقسیم می‌کنیم: مطالبات فوری و ممکن، مطالبات ممکن ولی زمانبر، و مطالبات غیرمنطقی. مطالبات فوری و ممکن در دستور می رود و باید فورا اجرایی شود. برای مطالبات ممکن و زمانبر یک جدول زمان‌بندی تعیین می‌کنیم برخی مطالبات باید ظرف پنج یا ده سال محقق شود. سپس بر اساس آن کنترل می‌کنیم. مطالبات غیرممکن می شود لیست سیاه و از آن به بعد هر نماینده ای اگر نماینده‌ای  که مطالبات غیرممکن را تبلیغ کند، با او برخورد نظامی می‌کنیم. پرسیدم آیا دیگر او را کاندیدا نمی‌کنید؟ گفت نه محاکمه‌اش می‌کنیم. هر نماینده‌ای که مطالبات غیرممکن را تبلیغ کند، در واقع علیه حکومت عمل کرده است و طرفدار مردم نیست.

متأسفانه اکنون برخی نمایندگان مجلس، حتی برخی وزرا و استانداران و دیگران، مطالبات غیرممکن را مطرح و تبلیغ می‌کنند. مثلاً می‌گویند چون تورم ۴۰ درصد است، ما حقوق ها را ۶۰ درصد افزایش می‌دهیم. اگر منبع مالی نداشته باشید، تورم به ۸۰ درصد می‌رسد. اگر حقوق را دو برابر کنید، بدون پشتوانه مالی، نتیجه آن تورم بیشتر است. تبلیغ مطالبات غیرممکن باید مورد توجه قرار نگیرد. گاهی نماینده‌ای برای رأی آوردن در دوره بعد، یا وزیری برای ماندن در مسئولیت، یا استانداری برای محبوب‌تر شدن، چنین وعده‌هایی می‌دهد. اما چه چیزی را قربانی می‌کند؟ آبروی نظام را قربانی می‌کند تا خود محبوب شود.

در مجلس هم باید تمکین کرد

برخی مخالفان مذاکره در مجلس دنبال فشار به آقای قالبیاف و هیات رئیسه برای بازگشایی مجلس و تصویب فوری طرح مدیریت تنگه هرمز و حتی خروج از ان پی تی هستند، نظر شما در این مورد چیست؟ به نظر شما بهتر نیست اول مذاکرات به سرانجام برسد و بعد اقدام به قانونگذاری با نظر سران حاکمیت شود که در مورد موضوعی به این مهم خدایی نکرده به بهانه قانون محجلس سنگ اندازی و بهانه جویی صورت نگیرد؟

در مجلس بالاخره گرایش‌های مختلف وجود دارد و حرف‌های مختلف هم مطرح می‌شود. در آنجا نیز باید تمکین کرد. طرفداران هر یک از حزبها و دیدگاه‌ها باید آن‌قدر قدرت استدلال خود را بالا ببرند که بتوانند دیگران را قانع کنند. من بیست و هفت الی هشت سال مجلس بودم. در جایی مصاحبه کرده بودم و گفته بودم که هر نماینده در مجلس طبق آیین نامه یک رای بیشتر ندارد رئیس مجلس یک رای دارد آن نماینده اقلیت دینی که هم که هفت الی هشت هزار رأی آورده هم یک رای دارد، مهم حوزه نفوذ رأی است و حوزه نفوذ رأی هم  فقط با منطق و استدلال امکان پذیر می شود با به چپ چپ و به راست راست و همه اینطرفی باشند و یا آنطرفی باشند و از جلو نظام  کاری پیش نمی رود. تفاوت قوه مقننه با قوه مجریه و قوه قضاییه این است که رئیس قوه مجریه هر لحظه که بخواهد وزیر خود را عزل می کند اما جالب است بدانید حتی رئیس مجلس نمی‌تواند نواب رئیس خود را انتخاب کند؛ نواب رئیس را نمایندگان انتخاب می‌کنند. کارپردازان را نیز نمایندگان انتخاب می‌کنند. اگر رئیس مجلس بخواهد نفوذی داشته باشد، باید نفوذ کلام داشته باشد و با آرامش و استدلال دیگران را قانع کند.

ممکن است یک نماینده در ظاهر بگوید چشم و حتماً، اما در رأی‌گیری رأی دیگری بدهد. بنابراین نفوذ واقعی در مجلس از طریق منطق و استدلال به دست می‌آید. من یک‌بار گفتم که در برخی موارد حوزه نفوذ رأیم صد نفر بود و در برخی موارد تنها پنج رأی بود. یک نفر می‌گفت این که صد نماینده به حرف تو گوش می‌دهند به معنای خیانت نیست، گفتم اصلا کار مجلس همین است. در مجلس یک نماینده وقتی به عنوان موافق صحبت می‌کند برای این است که می‌خواهد هم رأی‌های خود را زیاد کند و وقتی یک نماینده مخالف سخن می‌گوید هم میخواهد هم رأی‌های خود را زیاد کند، نمایندگان دیگر هم که گوش می‌دهند، یا استدلال موافق را می‌پسندند یا استدلال مخالف را. اگر کسی بتواند حوزه نفوذ رأی ۸۰ یا ۹۰ نفر را به دست آورد، این نشان‌دهنده قدرت منطق و استدلال اوست، نه اینکه با فشار یا ابزارهای دیگر توانسته باشد رأی جمع کند. با «هویج و شلاق» نمی‌توان کسی را وادار به رأی دادن کرد؛ باید با استدلال قانع شوند. ​این مسائل در مجلس مطرح می‌شود و برخی هم می‌خواهند شلوغ کنند و ۱۰ الی ۱۲ نفر هستند که میخواهند مجلس را معطل کنند و گرفتاری ایجاد کنند.

در مسائل نظامی و سیاست خارجی در نهایت تصمیم را شورای عالی امنیت ملی می‌گیرد

باید مراقب بود که خدای نکرده کسی در مسیر امور سنگ‌اندازی نکند

البته باید بدانید که در مسائل نظامی و سیاست خارجی در نهایت تصمیم را شورای عالی امنیت ملی می‌گیرد و شورای عالی امنیت ملی نیز مصوبات خود را برای تأیید به مقام معظم رهبری ارائه می‌کند. اگر مصوبه‌ای مورد تأیید رهبری قرار نگیرد، طبیعتاً اجرا نخواهد شد و ممنوع الاجرا می شود. 

من در مجلس هم که بودم می گفتم مجلس در سیاست خارجی نباید دخالت کند. یک بار هم به یاد دارم که دعوا شده بود و مجلس می‌خواست  قانونی تصویب کند که رابطه ایران با انگلیس قطع شود، من می گفتم دولت صفر و صدی نیست، یکبار سفیر خود را از انگلیس فرامیخواند، در یک مرحله کاردار می گذارد یا رایزن فرهنگی  می فرستد یک زمانی هم هست که مانند اسرائیل اصلا آن را قبول ندارد که بخواهد ارتباطی داشته باشد. اگر مجلس بخواهد در رابطه ایران با کشورها دخالت کند تصور کنید که مجلس تصویب کند تا رابطه ایران با انگلیس قطع شود اما شورای عالی امنیت ملی به این نتیجه رسیده است که در این برهه نیاز داریم با انگلیس نه رابطه صددرصدی بلکه هشتاد درصدی داشته باشیم، باید لایحه به مجلس بفرستد در مجلس شور اول بررسی شود بعد در شور دوم، در نهایت دو سال طول بکشد تا مجلس  تصمیم بگیرد، این کار معطل کردن مملکت است.

بنابراین باید مراقب بود که خدای نکرده کسی در مسیر امور سنگ‌اندازی نکند. هر کسی باید به دل خود و وجدان بازگردد و ببیند که این کاری  که می کند برای  منافع شخصی خود است یا منافع نظام ولو اینکه در این منافع نظام، منافع شخصی یا گروهی او آسیب ببیند.

انتهای پیام/
ارسال نظر
پیشنهاد امروز