حجتالاسلام حسنی:
مشخص است که پایان این جنگ مساوی با پایان سلطه استکبار جهانی به منطقه غرب آسیا است
رئیس عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران گفت: در پی تأکید فرمانده کل ارتش بر ضرورت رسیدگی به خانوادههای شهدا در بحبوحه جنگ، مأموریتی جهادی آغاز شد که در ۴۰ شبانهروز و با پیمودن ۳۰ هزار کیلومتر راه در سراسر کشور، توفیق دیدار و دلجویی از خانوادههای شهدای سراسر ایران حاصل شد.
به گزارش ایلنا،حجت الاسلام عباس محمدحسنی خبری روایت خود را از روحیه بالای خانواده معظم شهدا در دیدار با این خانواده ها بیان کرد. متن کامل این گفتگو به شرح زیر است:
سؤال: در میانه جنگ شما به زیارت خانوادههای شهدای ارتش رفتید و از خانوادههای آنها تجلیل کردید که در آن اوضاع و احوال و شرایط خیلی کار راحتی هم نبود، به علت ملاحظاتی که وجود داشت. چه اقداماتی انجام شد؟
محمدحسنی: خدا را شکر میکنم که این توفیق را به بنده عنایت فرمود که در دل جنگ توانستم خدمت خانوادههای محترم شهدا شرف یاب شوم. درحقیقت این اجرای تدبیر امیر سرلشکر حاتمی، فرمانده محترم کل ارتش جمهوری اسلامی ایران بود. بنده در بحبوحه جنگ خدمت ایشان رسیدم که احساس کردم دغدغهای در رابطه با خانوادههای محترم شهداء دارند. به ایشان عرض کردم میدان با شما، زیارت خانوادههای شهداء با بنده.
خدا این توفیق را عنایت کرد؛ در چهل شبانه روز، چون گاهی صبحگاهان بعد از اقامه نماز صبح که کار را شروع میکردیم تا پاسی از شب این برنامه ادامه پیدا میکرد. فراوانی شهداء هم خیلی زیاد بود. یعنی در ۳۱ استان کشور ما شهید داشتیم، آن هم نه در مراکز استان ها. گاهی در مراکز استانها و گاهی هم در شهرستانها و بسیاری از موارد هم در روستاهای بسیار دوردست. خاطرم است در بعضی موارد ۱۲ ساعت برای زیارت یک خانواده شهید راه طی میکردیم تا اینکه این زیارت انجام شود. در مجموع بیش از ۳۰ هزار کیلومتر در این ۴۰ شبانه روز راه رفتیم تا بتوانیم این وظیفه را انجام دهیم که خدا را بر این توفیق سپاسگزارم و الحمدالله به نحو احسن انجام شد.
سؤال: اینکه اصرار داشتید در میانه جنگ این اتفاق بیفتد، برخی میگفتند اجازه دهید جنگ تمام شود؟
محمدحسنی: اصلاً نمیشد به علت اینکه میخواستیم در همان لحظاتی که داغ این مصائب و حوادث به وجود آمده بود خدمت خانوادهها شرف یاب شویم تا مراتب ادای احترام فرمانده محترم کل ارتش و عرض ادب خودمان را به آنها ابلاغ کنیم. به همین علت چنانچه بعد از جنگ با خانواده شهداء دیدار میشد، خیلی معنا نداشت. میخواستیم در همان روزهایی که این قضایا به وجود میآمد در کنار خانوادهها باشیم که این توفیق حاصل شد.
سؤال: چقدر این اتفاق تأثیر داشت؟
محمدحسنی: اصل چرایی این موضوع به تدبیر رهبر شهیدمان و رهبر جدیدمان، آیت الله سیدمجتبی خامنهای برگشت میکند. چون ایشان در یکی از فرازهای پیام نوروزی شان فرمودند؛ اگر ممکن شود دیدارهای نوروزی مردم در دیدارهای خانوادههای شهداء صورت بگیرد. اصلاً دنبال این نبودیم که دیدار نوروزی با این و آن داشته باشیم، برای اینکه این تدبیر عملیاتی شود، احساس کردیم که الان وقت اش است که خدمت خانوادههای شهداء برویم و از محضر آنها درس و روحیه یاد بگیریم چگونگی ایستادن و ایثار کردن و فداکاری کردن را، که من درسهای بسیار زیادی از محضر آنها آموختهام که در هیچ کتاب و هیچ نماهنگ و در هیچ فیلمی نمیشود آن درسها را دید. مگر اینکه انسان این توفیق را پیدا کند خدمت خانوادههای شهداء شرف یاب شود و با آنها انس بگیرد و نفس بکشد و با اینها زندگی کند و بتواند با آنها ارتباط بگیرد.
درسهایی که در این مدت از محضر این بزرگان یاد گرفتهام، انسان ساز است. مثلاً در ارتباط با ولایتمداری، خانواده شهیدی به من گفت؛ حاج آقا ما پدرمان را در جنگ ۸ ساله به حضرت امام خمینی (ره) تقدیم کردهایم. در این جنگ پسرم را هدیه کردهایم به شهید رهبر عزیزم آیت الله خامنهای رضوان تعالی علیه و اینک خودم و بقیه خانوادهام آماده فدا شدن برای یک موی آیت الله مجتبی خامنهای هستیم. شما ببینید این روحیه جز با ایمان، جز با اعتقاد به خدا، جز تربیت شدن در مکتب عاشورا از راه دیگری به دست میآید؟
وقتی انسان در برابر این خانوادهها قرار میگیرد تازه کوچکی خودش یادش میافتد و بزرگی آنها. یا در یک موردی که در کهگیلویه و بویراحمد خدمت مادر شهیدی رسیدم. ایشان خواسته بودند شهیدشان نزدیک به اتاق نشیمن شان، نزدیک به آنجایی که استراحت میکردند، دفن شوند. ایشان ما را کنار مزار بردند، اولاً روضه برای شهیدش خواند، بعد هم فرمود که به مسئولین بگویید؛ من بچهام را دادهام، چند تا پسر دیگر هم دارم، خودم هم برای جنگیدن آماده هستم، روی ما حساب کنید ولی به متولیان جنگ و فرماندهان بگویید بزنید، نه بایستید. این جمله خیلی تأثیر داشت، چون ما پشت شما ایستادهایم.
یا در همین اسلامشهر خدمت خانواده شهیدی رسیدم. ایشان فرمودند؛ پسر من که شهید شد خیلی حالام دگرگون بود، ولی وقتی متوجه شدم آقا شهید شده، پسرم یادم رفت. در شهرک وحدت استان البرز خدمت خانواده دیگر شهیدی شرف یاب شدم. ایشان گفتند؛ به محض اینکه پسرم شهید شدند، اول وضو گرفتم دو رکعت نماز شکر خواندم، دوماً وقتی بغض گلویم را میگرفت، میخواستم گریه کنم، به یاد حضرت زینب (ع) که میافتادم خجالت میکشیدم، من یک شهید دادم بی تابی کنم، حضرت زینب (ع) آن همه شهید داد، اما خم به ابرو نیاورد. من هم تربیت شده آن مکتب هستم. پیشنهاد من این است دیدارهایی که ما داشتیم هم صوت و هم تصویر آنها است، صداوسیما میتواند اینها را مستند و ویرایش کند. اگر چنانچه لازم بود پخش کنند. برای تک تک خاطرات و عرایضی که تقدیم میکنم، اسناد آن موجود است. اگر بخواهم از اینها بگویم شاید ساعتها زمان ببرد.
سؤال: جدای از این درس ها، از خاطره جذابی که در این دیدارها اتفاق افتاده بگویید.
محمدحسنی: چندنقطه مشترک بین همه خانوادههای عزیز شهداء بود. یکی این بود که قریب به ۹۹ درصد، همسران و والدین شهداء، اظهار میکردند که به جوان ما از قبل الهام شده بود که انتخاب شده است. حتی بعضی از آنها میدانستند و عکسهای مخصوصی را برای تشییع جنازه خودشان تهیه کرده و توصیه کرده بودند که اگر شهید شدند از آن عکس برای تشییع جنازه استفاده کنند. نکته بعدی اینکه معمولاً احساس بدهکاری میکردند، بالاخره شهید داده بودند، باید احساس میکردند که وظیفه سنگینی را انجام دادهاند، دیگر احتمالاً بدهکاری به انقلاب و امام و اسلام ندارند، ولی اظهار میکردند که ما همچنان خودمان را بدهکار انقلاب، اسلام، ایران و اهل بیت (ص) میدانیم، به همین علت خودمان هم آماده هستیم این راه را ادامه دهیم. اصلاً یادم نمیرود سنقر زیارت خانواده شهیدی شرفیاب شدم. یک پسر داشتند و این پسر شهید شده بود. واقعا از نظر روحی در درون خودم خیلی تحت فشار بودم که با این مادر شهید چگونه بایستی ارتباط بگیرم؟ یک خورده که صحبت کردم او احساس کرد من از نظر روحی تحت فشارم. ایشان برای این که روحیه من را بازسازی کند، چون احساس کرد خیلی ناراحتم، فرمود حاج آقا بچم شهید شده فدای یک موی مجتبی خامنهای، خودمم در جانفدا ثبت نام کردهام که بروم جان ناقابلم را برای آقایم تقدیم کنم. این موضوع عادی نیست. تا فردی از نظر ایمانی و اعتقادی، از عمق لازم برخوردار نباشد نمیتواند جگرگوشه اش را این جوری هدیه کند و بعد هم این طور رجز بخواند و اعلام وفاداری کند.
یا نکته دیگری که در گویش این عزیزان موج میزد، این بود که هدیه ناقابلی بود این را تقدیم کردیم به امام حسین (ع) یا گاهی میفرمودند به انقلاب اسلامی به ولی امر مان، به ایران اسلامی مان. مسئله دیگری که خیلی مهم است از نظر بنده، چون برای آنها هم مهم بود این که اولا میگفتند اگر میتوانید سلام ما را به حضرت آقای مجتبی خامنهای برسانید، ثانیا اگر دسترسی دارید به دیپلماتهای پشت میز مذاکره، بگویید؛ مانند رزمندگان پشت پرتابگرهای موشک و پهپاد محکم بایستید. یعنی قاطعیت تان، صلابت تان، شجاعت تان و مقاومت تان در پشت میز مذاکره با دشمن مانند صلابت عزیزان ما پشت لانچرها باشد. محکم، نترس و قاطع. اینها چیزهایی است که تا انسان خودش را به خدا نسپارد نمیتواند از چنین روحیهای برخوردار باشد. حقیقتا احساس کردم هر خانه شهیدی و هر خانواده شهید یک قطعهای از کربلاست و اینها هم تعدادی از اصحاب امام حسین (ع) در کربلاهای ایران اسلامی مان هستند که در مکتب عاشورا تربیت شدهاند، عاشورایی فکر میکنند، عاشورایی زندگی میکنند، عاشورایی میرزمند، عاشورایی مقاومت میکنند و حتی عاشورایی مطالبه میکنند. اصلا در این دیدارها اینقدر عزت نفس داشتند مطالبه مادی نداشتند. مطالبات شان رنگ و بوی انقلاب و ولایت و مقاومت و استقامت و ایستادگی بود و انشاالله امیدواریم که هیچ موقع شرمنده اینها نشویم.
سوال: تحلیل خودتان از جنگ تحمیلی سوم و شرایطی که الان در آن قرار داریم چیست و بعد روحیه رزمندگان، جانفدایی فداکاران و دلاورمردان ارتش را چطور میبینید؟
محمدحسنی: رزمنده ارتش جمهوری اسلامی ایران، از همان روزی که این لباس مقدس را به تنش کرده، این لباس را لباس شرافت، کرامت و شهادت میداند و از همان اول میداند که بالاخره یک روزی بایستی با دشمنان این کشور پنجه در پنجه بیاندازد. من که از نزدیک در خدمت این یاران الهی هستم، شهادت میدهم که روحیه ارتش جمهوری اسلامی ایران حقیقتا روحیه امام حسینی، عاشورایی و کربلایی است. علت آن هم تعداد انبوه شهدایی است که هم در ۸ سال دفاع مقدس که دیگر، چون آمار آن رسما اعلام شده ۴۸ هزار شهید و هزاران هزار جانباز و آزاده و همین طور در دو جنگ تحمیلی اخیر هم در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و هم در جنگ تحمیلی ۴۰ روزه، به نظرم اگر کسی بخواهد ارتش ما را بدرستی بشناسد بهترین راه آن است که ارتش را با شهدا و جانبازانش بشناسد. این از نظر ارتش جمهوری اسلامی ایران که در کنار سایر نیروهای مسلح، همواره دست به تفنگ و انگشت به ماشه با تمام ظرفیتش در برابر دشمن دارد. همه تحرکات دشمن را رصد میکند که اگر خطای محاسباتی مرتکب شوند حقیقتا جوابهای دندان شکن و پشیمان کننده را مثل گذشته دریافت خواهند کرد. اما در ارتباط با جنگ، به اعتقاد من دشمن درس لازم را از این جنگ آموخته، فقط رویش نمیآید این را به گردن بگیرد. دنبال این است که راه شرافتمندانهای پیدا کند که توجیهی برای مردم داخلی خودش داشته باشد و خودش را از این مهلکه و از این معرکهای که اگر ادامه دهد نهایتش نابودی او است خود را نجات دهد. حالا اگر عقلانیت به خرج دهد، با خسارتهای کمتر بایستی از این جنگ خارج شود. اگر عقلانیت به خرج ندهد، قطعا با خسارتهای بسیار سنگین بالاخره بایستی از این جنگ خودش را رها کند. البته ما یقه اش را رها نخواهیم کرد.
ملت مبعوث شده ایران اسلامی که مثل انبیاء مبعوث شده حجتهای الهی در عصر حاضر برای مقاومت، برای استقامت، برای تاب آوری، برای کم کردن روی دشمن و برای تحقیر دشمن قدرت اسلام را، قدرت ایران را، قدرت ملت ایران را به رخ دنیا کشیدند. مشخص است که پایان این جنگ مساویست با پایان سلطه استکبار جهانی به منطقه غرب آسیا و این حقیقتی است که در انتظار دشمن است و پیروزی نهایی هم با ما است، چون این وعده خداست. چون خدا صداقت ما را در جنگ با دشمن دید. میدانید که پیامبر (ص) ۸۳ جنگ کوچک و بزرگ داشته، در اکثر قریب به اتفاق جنگها پیامبر (ص) پیروز بود، با این که هم از نظر عده و هم از نظر عده جنگ پیامبر (ص) با آنها نامتقارن و ناهم تراز بود ولی علیرغم ناهم ترازی، این جبهه اسلام بود که همیشه پیروز بود. رمز این پیروزی را حضرت امیر (ع) میفرمایند:، چون خدا صداقت ما را در جنگ دید، صداقت ما را در دفاع از جبهه حق دید، به همین علت خدا نکبت و خواری شکست را بر دشمنان و پیروزی را بر ما نازل کرد. ملت ایران صادق ترین، پرصلابت ترین، مومن ترین، ولایتمدارترین و خدامحورترین ملت کل تاریخ است. خدا وعده کرده که صادقین پیروز هستند، خدا وعده کرده است که صابرین پیروز هستند. خدا وعده کرده مجاهدین مومن و پایدار پیروز هستند. در همین عملیات نصر، خداوند تعالی چگونه لطف، نصرت و پیروزی خودش را در این ملت هدیه کرد تا آنجایی که اسرائیلیها و آمریکاییها برای توقف آتش دوباره به التماس افتادند.