روزی که انسان از برادر، پدر، مادر، همسر و فرزندانش فرار میکند
سوره عبس از روزی هولناک خبر میدهد که انسان از برادر، پدر، مادر، همسر و فرزندانش فرار میکند و هرکس تنها گرفتار سرنوشت خویش است.
سوره عبس از یک ماجرای کوتاه آغاز میشود، اما خیلی زود از آن عبور میکند و به یکی از مهمترین بحثهای قرآن درباره ارزش انسان، خلقت، نعمتهای الهی و سرانجام قیامت میرسد.
ماجرای مردی که در نگاه اول دیده نشد
سوره عبس با صحنهای آغاز میشود که در ظاهر بسیار ساده است «عَبَسَ وَتَوَلّى * أَن جَاءَهُ الْأَعْمَى». مردی نابینا نزد پیامبر(ص) میآید و در حالی که پیامبر مشغول گفتوگو و دعوت گروهی از بزرگان قریش است، درخواست میکند از آموزههای الهی به او بیاموزد. آیات ابتدایی سوره در ادامه این ماجرا، با لحنی عتابآمیز اهمیت این مسئله را یادآور میشوند.
علامه طباطبایی در المیزان بر شدت این عتاب تأکید میکند، بهویژه آنکه آیات نخست ابتدا با تعبیر غایب آغاز میشوند و سپس خطاب مستقیم میآید. مضمون آیات این است که چه بسا همین انسانی که در ظاهر جایگاه اجتماعی بالایی ندارد، با شنیدن سخن حق «یَزَّکّى» شود یا «یَذَّکَّرُ» و تذکر برایش سودمند باشد.
بنابراین، معیار ارزشگذاری انسانها نباید جایگاه اجتماعی و ظاهری آنان باشد، بلکه باید دید چه کسی آمادگی بیشتری برای پذیرش و رشد دارد.
کسی که خود را بینیاز میبیند، اولویت نیست
در ادامه، قرآن دو گروه را مقابل هم قرار میدهد «أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى * فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّى» و در برابر آن «وَأَمَّا مَن جَاءَکَ یَسْعَى * وَهُوَ یَخْشَى».

گروه نخست کسانی هستند که احساس بینیازی میکنند و در برابر دعوت حق نیاز و اشتیاقی نشان نمیدهند؛ گروه دوم کسانیاند که با تلاش و خشیت میآیند تا حقیقت را بیاموزند. پیام آیات این است که مأموریت دعوت، نباید بر اساس ثروت، نفوذ و موقعیت اجتماعی افراد تنظیم شود. کسی که حقیقت را میطلبد، حتی اگر از نظر اجتماعی ضعیف باشد، نباید به حاشیه رانده شود.
از همینجا سوره یک اصل مهم را مطرح میکند: «کَلَّا إِنَّهَا تَذْکِرَةٌ»؛ این سخن و این قرآن وسیله تذکر است و «فَمَن شَاءَ ذَکَرَهُ». یعنی راه هدایت عرضه میشود، اما پذیرش آن در اختیار انسان است.
کتابی که باطل به آن راه ندارد
آیات ۱۳ تا ۱۶ قرآن را در «صُحُفٍ مُّکَرَّمَةٍ * مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ» معرفی میکنند، نوشتههایی گرامی، بلندمرتبه و پاک که به دست «سَفَرَةٍ * کِرَامٍ بَرَرَةٍ» قرار دارند.
علامه طباطبایی «سَفَرَة» را به معنای سفیران و فرستادگان میداند و «کرام» و «بررة» را وصف فرشتگان حامل وحی معرفی میکند. از نگاه المیزان، «مطهّره» بودن این صحف به پاکی آنها از باطل، تناقض و لغو اشاره دارد.
انسان از کجا آمده و خدا چه مسیری برایش ساخته است؟
از آیه ۱۷ ناگهان لحن سوره تغییر میکند: «قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَکْفَرَهُ»؛ تعبیر تندی که از ناسپاسی و شگفتی از کفران انسان پرده برمیدارد.
سپس قرآن انسان را به نقطه آغاز وجودش برمیگرداند «مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ». انسانی که از نطفهای آفریده شده و تمام مراحل وجودش به تقدیر الهی وابسته بوده، نباید نسبت به پروردگارش ناسپاس باشد.

پس از خلقت، خداوند «السَّبِیلَ یَسَّرَهُ»؛ راه را برای انسان هموار کرده، سپس او را میمیراند و در قبر قرار میدهد و سرانجام «إِذَا شَاءَ أَنشَرَهُ» او را دوباره زنده میکند. علامه طباطبایی این مجموعه را نشانه تدبیر پیوسته خداوند نسبت به انسان میداند؛ از آفرینش تا مرگ و سپس رستاخیز.
اما بعد از بیان این همه نعمت، یک جمله تکاندهنده میآید: «کَلَّا لَمَّا یَقْضِ مَا أَمَرَهُ»؛ انسان هنوز آنگونه که باید فرمان الهی را به انجام نرسانده است.
برای دیدن قدرت خدا کافی است به سفرهات نگاه کنی
سپس قرآن برای اثبات تدبیر الهی، انسان را به چیزی بسیار نزدیک دعوت میکند «فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ».
از باران آغاز میشود «أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا»، زمین شکافته میشود و دانهها، انگور، سبزیها، زیتون، نخلها، باغهای انبوه، میوهها و چراگاهها پدید میآیند. همه اینها «مَتَاعًا لَّکُمْ وَلِأَنْعَامِکُمْ» است؛ بهرهای برای انسان و چهارپایان او.
این بخش ادامه همان استدلال درباره ربوبیت خداست: همان خدایی که انسان را آفریده و مسیر زندگی او را تدبیر کرده، روزی او را نیز فراهم میکند. بنابراین حتی یک سفره معمولی میتواند نشانهای از تدبیر گسترده الهی باشد.
روزی که حتی نزدیکترین آدمها هم از یاد میروند
اما این زندگی روزمره سرانجام به «الصَّاخَّة» ختم میشود، آن فریاد سهمگین که علامه طباطبایی آن را به نفخه صور مرتبط میداند.
آن روز چنان هولناک است که انسان از نزدیکترین افراد خود فرار میکند: «یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ * وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ * وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ». نه به این معنا که محبت خانوادگی از میان رفته، بلکه شدت اضطراب و گرفتاری هر انسان چنان است که دیگر فرصت پرداختن به دیگری را ندارد: «لِکُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ».
پایان راه، دو چهره متفاوت
سوره در پایان، انسانها را به دو گروه تقسیم میکند. گروه نخست «وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ * ضَاحِکَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ» هستند، چهرههایی روشن، شاد و امیدوار.
در برابر آنها، چهرههایی قرار دارند که «عَلَیْهَا غَبَرَةٌ * تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ» غبار و تیرگی بر آنها نشسته است. المیزان این تفاوت چهرهها را نشانه آشکار شدن سرانجام درونی انسانها میداند، شادی و روشنایی چهره یک گروه و غم، تیرگی و ذلت گروه دیگر. سوره در آخرین جمله، گروه دوم را معرفی میکند: «أُولَئِکَ هُمُ الْکَفَرَةُ الْفَجَرَةُ».
سوره عبس در مجموع، از یک تذکر اخلاقی آغاز میکند اما به تصویری گسترده از زندگی انسان میرسد: ارزش انسان به ظاهر و موقعیت اجتماعی او نیست؛ خدا او را آفریده، راه را برایش گشوده، روزیاش داده، میمیراند و دوباره زنده میکند و در نهایت، نتیجه انتخابها و رفتار او آشکار خواهد شد.
تلاوت این آیات را که در صفحه ۵۸۵ قرآن کریم واقع است، ببینید و بشنوید.