دگرگونی پارادایم تاریخی ایران؛ میراث «رهبر شهید»
اینک که در آغاز فصلی جدید برای ایران قرار داریم، امید دارم، این رخداد عظیم تشییع که (برگزاری آن در سرزمین یکپارچه ایران، خود گواه شکست طرح بیگانه برای تجزیه، اشغال و فروپاشی ایران است)، از هر سو به عنوان امری ملی نگریسته شود و از منازعات و صفبندیها و حاشیههای جناحی به دور بماند و از آن سرمایهای برای ثبات میهن، یاس بیگانه، التیام شکافها و زخمهای داخلی، تقویت یکپارچگی ملی و ساخت ایرانیقدرتمند در همه ابعاد فراهم آید.
به گزارش ایلنا، ابوالفضل فاتح با اشاره به دگرگونی پارادایم تاریخی ایران؛ میراث «رهبر شهید» در یادداشتی نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم
یکصد و بیست و شش روز پس از تهاجم بزرگترین قدرت نظامی عصر حاضر به ایران، در آستانهی تشییع پیکر رهبر شهید قرار گرفته ایم. ایران در فاصلهی میان آن شهادت و این تشییع، دگرگونیهای عظیمی را پشت سر گذاشته و خود را برای ورود به فصلی جدید از تاریخ خود آماده میکند. هر رهبر و هر رخداد در تراز ملی، بخشی از تاریخ و هویت ایران را شکل میدهد؛ از اینرو، بازخوانی برجستهترین دستاورد تمدنی این دوران به زعم نگارنده، ضرورتی تاریخی است.
ایران پس از نادرشاه، هرگاه مورد تهاجم امپراتوریهای زمانه واقع گردید، سه سرنوشت تلخ را متحمل شد: یا سرزمینهایی از پیکره ایران جدا شد، یا کشور به اشغال بیگانه درآمد، یا حاکمیت ملی زیر نفوذ سنگین قدرتهای خارجی قرار گرفت. داغ آنچه روسیه و بریتانیا بر سر این سرزمین مظلوم آوردند، هرگز التیام نیافته و همچنان بر حافظه تاریخی ایرانیان سنگینی خواهد کرد.
اگرچه ایران در نبرد چالدران مغلوب شد، اما در ادامهی دوران صفوی و سپس در عصر افشاری، عثمانیان چندین بار از ایران شکست خوردند یا از دستیابی به اهداف خود بازماندند. با این همه، در دوران قاجار و پهلویدو امپراتوری روسیه و بریتانیا توانستند خساراتی چنان سنگین بر ایران تحمیل کنند. این تفاوت را باید در سه عامل مهم جستوجو کرد: نخست، اقتدار صفویه و افشاریه در برابر عثمانی؛ دوم، سستی و حقارت حاکمان قاجار و پهلوی در برابر بیگانگان به همراه ضعف داخلی؛ و سوم، شکاف عظیم فناورانهای که پس از انقلاب صنعتی غرب پدید آمد و در تحمیل شکستهای سنگین نظامی و سیاسی به ایران نقشی تعیینکننده داشت.
آمریکا، در طلیعه قرن جدید سیاسی و در دورانی که سودای گسترش بینقاب سلطه خود بر جهان را دنبال میکند، در میان انبوهی از اطلاعات گمراهکننده، به این باور رسید که شکاف فناوری امروز بهمراتب عمیقتر از دوران جنگهای ایران و روس است. همچنین، ایران از تنشها و گسلهای عمیق داخلی رنج میبرد، از دولت و ملتی منسجم برخوردار نیست و همه چیز بر محور یک فرد استوار است؛ بنابراین اگر آن محور از میان برداشته شود، تاریخ تلخ گذشته، بلکه فراتر از آن، تکرار خواهد شد و میتوان تاراجی بزرگتر را سامان داد.
در میان انفعال بخشی از جهان و همدستی بخشی دیگر، تهاجمی عظیم سامان یافت، اما این رؤیای شوم محقق نشد. ایرانی که در دفاع مقدس، در رویارویی با قلدرهای منطقه آبدیده شده بود، در جنگ دوازدهروزه محک خورد، و در نبرد چهلروزه در برابر ابرقلدر جهانی و اسرائیل ایستاد. ایرانی که نزدیک به دو قرن، بیش از آنکه فرصت پاسخ داشته باشد، ضربه خورده بود، این بار برای نخستینبار ضرب شستی تاثیرگذار نشان داد.
این نخستین بار در دوران معاصر است که با وجود رویارویی با قدرتی در تراز آمریکا و فناوریهای فوقپیشرفته آن، ایران توانست از حاکمیت ملی خود صیانت کند. شاید یکی از مهمترین شگفتیها در دوران جنگ، در رفتار ملت ایران آشکار شد. بخش عظیمی از جامعه ایران به رغم مشکلات و نارضایتی ها، نشان داد به یک خود آگاهی تاریخی دست یافته است.
گزافه نیست اگر گفته شود در برابر یک «ابرقدرت»، یک «ابر ملت» قد برافراشت. بارها شاهد نقدهای بیرحمانهای بوده ایم، اما آنچه با انقلاب و رهبری امام (ره) محقق شد، تنها تأسیس یک نظام سیاسی جدید یا بازیابی استقلال میهن نبود، بلکه بازسازی «دولتبودگی» و «ملتبودگی» ایران بود. با انقلاب، اکثریت ملت ایران سیاسی شدند و با جنگ تحمیلی، با جایجای این سرزمین احساس پیوندی عمیق برقرار نمودند و با انتخابات پی در پی، هرچند ناقص، احساس مسئولیت جمعی در سرنوشت مشترک را تجربه کردند. پیش از آن، هرگاه بخشی از ایران تجزیه یا اشغال میشد، کمتر اعتراضی از دیگر نقاط کشور برمیخاست، چرا که احساس تعلق مشترکی وجود نداشت و اگر هم وجود داشت امکان بروز و ظهور نمییافت.
در جهانی که تملق و حقارت بیداد میکند و بسیاری از رهبران جهان برای رکوع در برابر هژمون آمریکا صف کشیدهاند، بیداری ایرانیان، شجاعت فرماندهان و استقلال رهبرانشان که گردن فرود نیاوردند، شایسته تأمل و ثبت در حافظه تاریخ است.
همچنین، تجربه جنگ اخیر نشان داد که هرچند شکاف کلی فناوری نقشی تعیینکننده دارد، اما عرصههایی هست که میتوان با خلاقیت راههای طولانی را به سرعت پیمود. علاوه، همین تجربه در کشورهای خلیج فارس نشان داد فناوری بدون نیروی انسانی سازمان یافته و خلاق، ارادهی ملی، بیداری جمعی و ایمان به سرنوشت ره به جایی نمیبرد.
نمیدانیم با کدام دستان، با کدام فناوری، این تونلها در دل کوهها تراشیده و این سدهای سکندر ساخته شد، تا پیشرفتهترین بمبافکنهای جهان را نیز عاجز کند؛ یا با کدام دانش، صنعت موشکی و پهپادی و نانو و ژنتیک و هستهای به چنان مرتبهای رسید، یا در کدام اتاقهای عملیات چنین واکنشهایی به تجاوز طراحی شد. اما میفهمیم که «مردانی» پرمایه و بیادعا، با باور به امکان قطعی شهادت، این صحنههای بهتآور را آفریدند. آنان بهوضوح میدانستند که جانشان را باید به معاملهبگذارند تا آینده تضمین شود. در حقیقت همه طراحی ها، جنگی برای آینده و پیشگیری از تکرار تلخ جولان بیگانه در سرزمین ایران بود؛ رفتند تا ایران بماند؛ نه آنکه بمانند و ایران نماند.
آنان در آمیختن روح عاشورایی با فرهنگ ملی دریافته بودند که پیروزی، تنها در ماندن نیست؛ در ماندگار کردن معانی است. امروز به صحنه که مینگریم در مییابیم، رهبری و فرماندهان ارشد میدانستند که جنگ حقیقی، پس از فدا کردن جانشان آغاز خواهد شد. آنان به سربازان این سرزمین چیزی آموخته بودند که شرورانهترین راهبرد خصم، برای به زانو درآوردن کشور، یعنی هدف قرار دادن رأس نظام تصمیمگیری بر خلاف همه مقررات بین المللی و جنگهای مدرن را بیاثر میساخت و آن چیزی جز درونی شدن صیانت از میهن و جایگزینی «ماموریت محوری» به جای «فرمان محوری» نبود؛ «جنگیدند تا دستور برسد»، نه اینکه «منتظر دستور بمانند تا بجنگند»؛ جنگی غیر متمرکز با راهبردی متمرکز!
این فرهنگ، مقدمهای تمدنساز است. بیتردید، در صف مقدم معماری این الگو «رهبر شهید» قرار داشت. اینکه بقای یک دولت و یک ملت به افراد گره نخورده و واجد هویت باشد، و فشارهای سهمگین بیرونی نتواند اراده جمعی را از میان ببرد، یا موجب فروپاشی روانی جامعه یا ساختار دولت شود، خود نشانهای از بلوغ نهادی و برخورداری از مولفههای پویایی و پایایی و حاکی از یک معماری پیچیده و ارجمند است.
این روح اقتدار و خلاقیت در جنگ و شخصیت ملی فرماندهان، افزون بر ریشه در ارزشهایبنیادی ملی و دینی، مرهون رویکرد راهبردی، تدبیر، دوراندیشی و شجاعت گفتمانی و فردی «رهبر شهید» بوده است. ممکن است در عرصههایی دیدگاههای دیگری وجود داشته باشد، اما باید فارغ از هر حب و بغض، دکترین ایشان در صیانت از استقلال ملی و استوار ساختن تابآوری ایران و همچنین از بین بردن «ذهنیت شکست و تسلیم» در برابر افسانهی «فقط غرب»، در این «رویارویی قرن» را به رسمیت شناخت.
اهمیت این رخداد، صرفاً در مقاومت نظامی یا تاب آوری سیاسی نیست؛ بلکه در دگرگون ساختن یک پارادایم تاریخی و ذهنی در یکصد و هشتاد سال حاکمیت قاجار تا پایان پهلوی است؛ تصور اینکه غرب «قادر متعال» است و در برابر قدرتهای مسلط جهانی راهی جز تسلیم وجود ندارد. به یاد آوریم، عهدنامههای ننگین گلستان و ترکمنچای و جدایی گرجستان ونخجوان، ایروان و بخشهای شمالی آذربایجان، هرات و سیستان واقعیت دارد. به یادآوریم شرح تلخ آرارات و بحرین، اشغال ایران و کاپیتولاسیون و روزگاری را که بیگانه برای شاهان این سرزمین تصمیم میگرفت، نه مربوط به عصر حجر که مربوط به قرن بیستم بود. به یاد آوریم ترامپ آشکارا اعلام کرد، بنا داشتند نام تنگه هرمز را تغییر داده و بر آن مسلط شوند، جزایر ایران را اشغال کنند، نفت این سرزمین را ببرند، جولانیها را بر ایران مسلط کنند، و به تحلیل نگارنده «ایران شمالی» و «ایران جنوبی» و «کردستان» را تأسیس کنند و فروپاشی ملی ایران را جشن بگیرند و هنوزهم از این نقشه دست نکشیده اند.
در صبحگاه دهم ماه مبارک رمضان و در تجاوز بیگانه به کیان میهن، معمار خوداتکایی نظامی و تاب آوری سیاسی ایران و مفسر ایران انقلابی، سینه در سینهی خصم از میان ما پر کشید و جانش را معاملهی ایران و ایمان خود ساخت. خدایش رحمت کند. از مهمترین میراث یک رهبر آن است که بقای کشور به بقای او وابسته نباشد، اما گفتمان و تدابیرش در پایداری کشور نقشآفرین باشد. شاید باید سالها از این واقعه فاصله گرفت تا بتوان دریافت چگونه ممکن است رهبری، اعضای خانواده او و فرماندهان بلندپایه هدف ترور قرار گیرند، خیمه آنان فرو ریخته شود و هزاران نقطه از کشور بمباران گردد، اما کشور، حاکمیت و ملت پابرجا بمانند و ساختارهای آن استمرار یابد و ایران بدون «ذهنیت شکست» و بدون اتکا به چتر امنیتی قدرتهای بزرگ، در مرکز یکی از پیچیدهترین معادلات جهانی نقش آفرینی نماید.
هنگامی که مناقشات سیاسی امروز فرو نشیند، درک روشنتری از اهمیت این رخداد تاریخی، یعنی تغییر پارادایم تاریخی ایران پس از نادرشاه و شکستن چرخه شکست در برابر ابرقدرتها که تا پایان پهلوی استمرار یافته بود، حاصل خواهد شد و تأثیر آن به همراه گسترش عمق استراتژیک ایران نه تنها بر آینده ایران، بلکه بر افق منطقه و حتی شکلگیری جهان چندضلعی حاصل خواهد شد.
امروز، هنوز غبار منازعات جاری، مجال شناخت واقعیت را محدود کرده است.
اینک که در آغاز فصلی جدید برای ایران قرار داریم، امید دارم، این رخداد عظیم تشییع که (برگزاری آن در سرزمین یکپارچه ایران، خود گواه شکست طرح بیگانه برای تجزیه، اشغال و فروپاشی ایران است)، از هر سو به عنوان امری ملی نگریسته شود و از منازعات و صفبندیها و حاشیههای جناحی به دور بماند و از آن سرمایهای برای ثبات میهن، یاس بیگانه، التیام شکافها و زخمهای داخلی، تقویت یکپارچگی ملی و ساخت ایرانیقدرتمند در همه ابعاد فراهم آید.
میدانیم که جنگ به پایان قطعی نرسیده و غفلتها مهلک است. باید فورا کاستیها را ترمیم، و به شدت مراقب شکافها و افراطهای خانمان سوز بود. ملتی که بار جنگ را تحمل کرده و قد خم نکرده است، نباید زیر فشار معیشت، نابرابری و تبعیض قد خم کند. بدانیم «انصاف»، «عدالت» و «حفظ مردم و کرامت مردم نیز اوجب واجبات است». اگر بزرگترین میراث این رویارویی، بازسازی اعتماد ایرانیان به توان ملی و امکان ایستادگی باشد، خطیرترین وظیفه حاکمان امروز و نسل آینده آن است که دیگر پایهها و ارکان تمدن «ایران جدید و آینده» را بر عقل، عدالت، ایمان، حریت و اراده جمعی ایرانیان استوار سازند و این آغازی برای آزمونهای دشوارتر در عرصه حکمرانی، دولتسازی و تمدنسازی است.
به سهم خود، شهادت قهرمانانهی حضرت آیتالله خامنهای، خانواده محترم ایشان و یکایک شهدای مظلوم و سربلند این جنگ به ویژه کودکان میناب و ملوانان دنا و فرماندهان سرفراز و مردم رشید را تسلیت عرض میکنم و عزت، سربلندی و پیشرفت ایران در دوران آینده را از خداوند متعال مسئلت دارم.
والسلام
ابوالفضل فاتح
شنبه ۱۳ تیرماه ۱۴۰۵