تنگه هرمز به مثابه میدان آزمون: وارونگی تحریمها و معمای هژمونی در نظم نوین اقتصاد بینالملل
روحاله شهنازی | عضو هیئت علمی دانشگاه شیراز (دانشکدۀ اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی)
سیمون جانسون نوبلیست 2024 اقتصاد، اخیرا مطلبی در خصوص تاثیر بسته شدن تنگه هرمز بر تحریم امریکا از سوی ایران ارایه کرده است. در راستای مطالب جانسون باید توجه کرد واقعهای رخ داده در خصوص بستن تنگه هرمز از سوی ایران بیش از هر چیز گویای دگرگونی عمیق در ساختار قدرت بینالملل است؛ ایالات متحده با قرار گرفتن در معرض سلاح تحریمهای غیررسمی اما مؤثر (موقعیتی که دههها آن را با اعمال فشار بر دیگران تثبیت کرده بود) وضعیت کنونی را وارونه مییابد. وضعیت فعلی صرفاً گزارشی از افزایش قیمت سوخت یا بستهشدن آبراهی بیاهمیت نیست، بلکه شرح فروپاشی این فرضیه بنیادین در سیاست خارجی آمریکاست که هژمونی دلار و شبکههای مالی غربی، مصونیت مطلق متقابل را تضمین میکنند. ایران با تغییر منطق تقابل از میدان تراکنشهای مالی به میدان تنگهی جغرافیایی و زنجیرههای تأمین انرژی، نشان داد که تحریم را میتوان از جایگاه «قربانی تحریم» به «عامل تحریم کننده» بازتعریف کرد. این جابهجایی پارادایمی، نهتنها معادلات خاورمیانه، بلکه مبانی نظم اقتصادی لیبرال را میتواند به پرسش بکشد.
مکانیسمی که از دل این تقابل پدید آمده، بیش از آنکه مبتنی بر مصادره اموال یا تحریم بانکی باشد، بر اصل ساده و غیرقابل اجتناب تجارت جهانی استوار است؛ تغییر در قیمت نفت خام، فارغ از مسیرهای تجاری مستقیم، در عرض چند روز خود را در قیمت بنزین و گازوئیل در امریکا نشان میدهد. از منظر اقتصاد سیاسی، این پیوند ساختاری میان تهدید در تنگهی هرمز و استاندارد زندگی طبقهی متوسط آمریکایی، خطری وجودی برای دولتی ایجاد میکند که مشروعیت خود را بر پایهی وعدهی رفاه و کاهش هزینههای معیشتی بنا کرده است. در این نقطه است که تحریمهای ایران از یک مسئلهی دیپلماتیک فراتر رفته و به متغیری تعیینکننده در تقویم انتخاباتی و بیثباتیکنندهی بنیادهای سیاسی داخلی حریف مبدل میشود.
افزایش فشار نظامی مستقیم بر تأسیسات نفتی ایران، گرچه ممکن است در کوتاهمدت پاسخی قاطع از سوی امریکا به نظر برسد، اما در عمل ریسک بستهشدن کامل آبراه و تشدید شوک قیمتی را افزایش میدهد. از سوی دیگر، عقبنشینی تاکتیکی و اعلام پیروزی، در شرایطی که اعتبار بازدارندگی آمریکا در برابر متحدان منطقهای خدشهدار شده، میتواند به فروپاشی زنجیرهای از امنیتهای جمعی ادعایی امریکا در جهان از خاورمیانه تا جنوب شرق آسیا بینجامد. در این فضای محصور، هر تصمیمی با بهای فوری در بازار انرژی و در نتیجه، در صندوقهای رأی مواجه است. این معادله، قدرت چانهزنی ایران در دفاع از خود را افزایش میدهد.
شاید عمیقترین لایهی این تحلیل جانسون، بررسی دوگانهی «زمان» به عنوان متغیر تعیینکننده باشد. وی به درستی به این نکته اشاره دارد که ایران، زمان را در سمت خود میبینند. در حالی که آمریکا با افق زمانی محدود انتخاباتی و حساسیت بالای افکار عمومی به تورم مواجه است، ایران توانسته با تکیه بر افزایش تابآوری اقتصادی و ایجاد شبکههای غیررسمی فروش نفت، فشار تحریمهای پیشین را تا حدی مدیریت کند. این عدم تقارن در ظرفیت تحمل هزینهها، کلید فهم قدرت چانهزنی ایران است.
در نهایت، آنچه در این رویداد به مثابه زنگ خطری برای نظم بینالملل پساجنگ سرد غربی به صدا درآمده، افول انحصار غرب در تعریف و اجرای مفهوم «تحریم» است. ایالات متحده برای نخستین بار در موقعیتی قرار گرفته که نه از طریق نهادهای مالی بینالمللی، بلکه از طریق فشار بر تنگه هرمز به عنوان یکی از شریانهای حیاتی اقتصاد جهانی، تحت تأثیر تحریمهای غیررسمی قرار دارد. این تغییر ماهیت، از ظهور نظامی چندقطبی در عرصهی ژئواکونومیک حکایت دارد که در آن، جغرافیا، اتحادهای نوظهور و ظرفیت تحمل شوک، به همان اندازهی سهم کشور در تولید ناخالص داخلی جهانی اهمیت مییابند. از این منظر، درس بزرگ این بحران برای سیاستگذاران واشنگتن فراتر از یافتن راهی برای خروج از تنگهی هرمز است؛ این بحران، آزمونی سرنوشتساز برای بازتعریف مرزهای قدرت اقتصادی در جهانی است که دیگر هیچ کشوری در آن، مصون از وارونگی معمای تحریمها نیست.