بینی ما همیشه جلوی چشممان است؛ پس چرا معمولاً آن را نمیبینیم؟
چرا با وجود حضور دائمی بینی در میدان دید، ما معمولاً متوجه آن نمیشویم؟ پاسخ به این سؤال، راز جالبی از عملکرد مغز را فاش میکند.
بسیاری از ما ممکن است از خود بپرسیم که چرا با اینکه بینی ما همیشه جلوی چشممان است، معمولاً آن را نمیبینیم. اگر فقط یک چشم خود را ببندید و مستقیم به جلو نگاه کنید، در دید محیطی خود لکهای گوشتی خواهید دید که همان بینی شما است. بااینحال، با وجود حضور دائمی بینی در میدان دید، ما تقریباً هرگز آگاهانه آن را نمیبینیم.
دلیل اصلی این پدیده ساده اما شگفتآور است: مغز ما جهان را همانطور که واقعاً هست نمیبیند، بلکه تصویری مدلسازیشده از آن میسازد که به ما کمک میکند در محیط خود بهتر زندگی کنیم و منابع ذهنی خود را هدر ندهیم. بینی، به عنوان یک ویژگی ثابت و همیشگی، معمولاً برای مغز اهمیتی ندارد و در سطح آگاهانه نادیده گرفته میشود.
فرآیند فیلتر کردن اطلاعات بخش مهمی از نحوه کارکرد سیستم بینایی انسان است. مغز ما دائماً پیشبینی میکند که جهان چگونه است و نقاط خالی در میدان دید را پر میکند. نمونه بارز این موضوع، لکه کور چشم است: نقطهای در شبکیه چشم که محل خروج عصب بینایی است و هیچ سلول گیرنده نوری ندارد. بااینحال، ما معمولاً از این شکاف بزرگ در دید خود اطلاع نداریم، زیرا مغز آن را با اطلاعات اطراف پر میکند و تصویری یکپارچه ایجاد میکند.
مغز ما حتی اطلاعات اضافی و غیرضروری را حذف میکند. به همین دلیل است که رگهای خونی چشمها، که میتوانند مسیر نور را مسدود کنند، معمولاً توسط مغز نادیده گرفته میشوند و تنها در شرایط خاص یا هنگام تمرکز مستقیم قابل مشاهده هستند.
دیدن بینی نیز به همین ترتیب است: اگر آگاهانه تلاش کنیم روی آن تمرکز کنیم، بینی را میبینیم، اما در حالت عادی مغز آن را نادیده میگیرد تا انرژی ذهنی ما صرف موارد مهمتر شود؛ مانند تشخیص خطر، پیدا کردن غذا یا حرکت در محیط.
در واقع، بینایی ما شبیه به دوربین نیست که همه چیز را همانطور که هست ثبت کند. مغز ما بیشتر شبیه یک هنرمند است که تصویری از جهان میسازد که برای ما مفیدترین است. این تصویر، دقیقاً واقعیت را ثبت نمیکند، بلکه اطلاعاتی را نشان میدهد که برای زندگی روزمره و تصمیمگیریهای ما لازم است.
بنابراین، ندیدن دائمی بینی نمونهای پیچیده و جالب از نحوهی پردازش جهان اطراف توسط مغز ما است. ما معمولاً واقعیت را همانطور که هست نمیبینیم، بلکه آنچه مغز تصمیم میگیرد مهم و کاربردی است، به آگاهی ما میرسد. این موضوع نشان میدهد که تجربه بصری ما همیشه ترکیبی از اطلاعات واقعی و پردازش ذهنی است و مغزمان نقش بزرگی در شکلدادن به دنیای قابل درک ایفا میکند.