کد خبر: 39891 A

روزنامه‌های امروز گزیده سرمقاله های خود را به مهمترین مسائل داخلی و بین المللی اختصاص دادند.

سرمقاله امروز روزنامه کیهان،نوشته محمد ایمانی را در ذیل می خوانید:

این گدایان گشاده دست!

1- آخرین ارزیابی آمریكایی ها درباره ایران كدام است؟ شورای آتلانتیك كه یكی از اتاق فكرهای مهم آمریكاست به فاصله 2 سال، دو ارزیابی ارائه كرده است. این شورا به تازگی در گزارشی اعلام كرد «ایران به صخره ای به مراتب بزرگتر از صخره مالی آمریكا تبدیل شده و معضل مالی دولت ایالات متحده با همه اهمیت به مراتب كوچكتر از صخره ایران است...

صخره ایران فراتر از ظرفیت پاسخگویی موثر و خلاقانه ماست». 2 سال پیش- 22 آذر 1389- نشستی با حضور 3 مشاور امنیت ملی در دولت های فورد، كارتر، بوش پدر و اوباما در شورای آتلانتیك برگزار شد. برژینسكی در آن نشست درگیری نظامی با ایران را فاجعه آمیز دانسته و رد كرد.

همان زمان دویچه وله درباره نشست برژینسكی، اسكوكرافت و جیمز جونز گزارش داد «3 مشاور پیشین كاخ سفید هم عقیده بودند كه جهان در یك نقطه عطف تاریخی از هنگام فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی قرار گرفته و جنبش فراگیر در خاورمیانه نشانه این دوره تاریخی است. برژینسكی گفت ما نیازمند درك عمیق تر از چالش های بین المللی هستیم كه آمریكا در جهان با آنها روبرو شده است. یكی از دلهره آورترین موضوعات این است كه ما در مقایسه با گذشته با چالش های پیچیده تری مواجه هستیم و در شرایط عجیبی به سر می بریم».

2- با صخره بزرگ ایران چه می توان كرد؟ 34 سال است كه هر ضربه دشمن به این صخره باعث صلابت بیشتر آن شده است، مانند آهن تفته ای كه با هر ضربه پتك محكم تر می شود. این حقیقت را نیویورك تایمز چند سال پیش نوشت كه سیاست پتك در برابر ایران جواب نداده است. اوباما با شعار تغییر آمد و مدعی شد دست دوستی به سوی ایران دراز كرده است.

اسفند 87 و فروردین 88 بود كه مدعی دوستی شد اما 5-4 ماه بعد وقتی آتش آشوب برافروخته شد، آمریكا بی نقاب به میدان آمد و منافقین را به همراه تروریست ها به عرصه آورد. پس از آن هم دست به كار تشدید تحریم های «گزنده» و «فلج كننده» شد تا ثابت كند توبه گرگ مرگ است و شیوه «دست چدنی» تفاوتی نكرده، اگرچه دستكش مخملین روی آن پوشیده اند. 3 سال پس از آن جنگ نرم شگفت، گزارش شورای آتلانتیك می گوید صخره ایران محكم سر جای خود باقی است.

صخره با انفجار از جا كنده می شود. اما مثلث آمریكا و انگلیس و اسرائیل با وجود چند دهه آزمون و خطا، ماده منفجره ای را كه تا عمق این صخره بزرگ كارگر شود و آن را از درون متلاشی كند پیدا نكرده اند. آنها انواع بمب های ضد بتون ساخته اند كه می تواند تا ده ها متر در عمق زمین نفوذ كند اما نتوانسته اند مواد منفجره ای را كه از عهده صخره ملت ایران برآید، طراحی كنند. چه باید بكنند؟ نخست باید جنس این صخره و علت استحكام آن را معلوم كنند.

سپس باید نوعی از مواد منفجره و بمب های مرحله ای را فراهم كنند كه تا عمق صخره را بشكافد و صلابت آن را درهم بشكند. این انفجار باید از چند زاویه انجام شود و به هم برسد. روش بی ثبات سازی و «انهدام و انحلال تركیبی» آخرین گزینه می باشد كه طی چند سال گذشته در دستور كار قرار گرفته است. به زعم آنها انبوهی از مواد انفجاری بدون چاشنی انفجار فعال نمی شوند.

3- مدتی پیش توفیق هم سخنی با چند تن از برادران مسلمان یكی از كشورهای اسلامی دست داد. به تناسب، چند عبارت از كلمات والای استاد شهید مرتضی مطهری به نقل از كتاب حماسه حسینی برای آنها قرائت شد آنجا كه استاد در كلماتی شعورآمیز و شورانگیز می فرماید امام حسین علیه السلام جریمه یك روح بزرگ و روح شهید را در كربلا داد، روح بزرگ است كه انسان را وادار می كند سر در آتش تنور ببرد و بگوید سوزانندگی آتش را بچش تا در كار پابرهنگان و مستضعفان كوتاهی نكنی.

در میانه كلام، اشك از چشمان آن برادران جاری شد. با علاقه می پرسیدند گوینده این كلمات كیست و مأخذ آن كجاست؟ این، آلیاژ صخره ایران و عمق استراتژیك آن در عرض و طول خاورمیانه است. محبت اهل بیت علیهم السلام است كه یك ملت را روئین تن می كند و شرط این محبت، ایمان است. به فرموده رسول خدا دل های مومنان ظرف محبت همیشه فروزان امام حسین علیه السلام است. «انّ لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لا تبرد ابدا».

همین محبت است كه وقتی قرار می شود ضریح جدید حرم مطهر امام حسین(ع) از قم به كربلا رهسپار شود، جنبشی اعجاب انگیز در مسیر حركت به راه می اندازد و شبكه دولتی انگلیس را وا می دارد كه به روشنفكران لائیك هشدار دهد ملاحظه این باور و اشتیاق عمومی را بكنند و علنا با این محبت سرشاخ نشوند. این محبت است كه از جنگ تحمیلی، دفاع مقدس پیروز ساخت و دست قدرت به سینه تحریم های خصمانه و خباثت آلود دشمن كوفت.

و همین محبت بود كه قیام الهی و جنبش مردمی نهم دی 1388 را آفرید تا استراتژیست های سازمان سیا، موساد و ام آی سیكس برای چندمین بار در پروژه جنگ و كودتا و انقلاب مخملین غافلگیر شوند و به همان جمع بندی سازمان سیا پس از پیروزی انقلاب اسلامی برسند كه دكتر مایكل برانت رئیس بخش شیعه شناسی سیا بعدها روایت كرد. «همراه مدیران سرویس جاسوسی انگلستان كه سابقه حضور بیشتری نسبت به ما در خاورمیانه دارند، علت پیروزی ناگهانی انقلاب ایران را بررسی كردیم و به این نتیجه رسیدیم كه خون حسین نواده پیامبر[ص] و رهبری و روحانیت و مرجعیت، نقش اصلی را در این اتفاق بزرگ داشته اند».

4- 21 می 1996 (32 اردیبهشت 1375) مادلین آلبرایت وزیر خارجه دولت كلینتون در برنامه 06 دقیقه تلویزیون CBS عبارتی را بر زبان آورد كه میزان سبعیت آمریكا را بیرون می ریخت. لزلی استال مجری سی بی اس از وی پرسیده بود «ما شنیده ایم كه نیم میلیون كودك عراقی در اثر تحریم ها جان باخته اند. این تعداد از كودكان كشته شده در هیروشیما هم بیشتر است. آیا رسیدن به اهداف آمریكا با چنین هزینه و بهایی می ارزد»؟ آلبرایت كه بعدها به جانور سیاسی معروف شد در پاسخ گفت «این سؤال سختی است اما در مورد بهای آن فكر می كنم بله می ارزد.

«The price is worth it ». 51 سال بعد برده دیگری از شما بردگان زن و مرد در دستگاه سیاست آمریكا- هیلاری كلینتون- از تحریم های «گزنده» و «فلج كننده» علیه ملت ایران خبر داد. آنها چند سال پیش از آن نیز سوخت 02 درصد نیروگاه اتمی تهران را كه رادیو داروهای مصرفی از سوی قریب یك میلیون بیمار را تامین می كرد، تحریم و از ملت ایران دریغ كردند. خوب یا بد، این سیمای واقعی آمریكاست.

5- یك پرسش راهبردی در این میان وجود دارد. رژیم های مستكبری كه از پیشرفته ترین فناوری ها گرفته تا قطعات هواپیمای مسافربری و خودرو، و دارو و داد و ستد تجاری را از ملت هایی چون ملت ایران دریغ می كنند، چرا به حوزه جنگ فرهنگی- عقیدتی كه می رسد حاضرند ده ها میلیارد دلار هزینه كنند تا آنها در معرض بمباران ماهواره ای و اینترنتی و رسانه ای قرار داشته باشند؟ گرگ های گداصفت و انحصارطلب و بخیل دنیا با كدام تلقی در حوزه فرهنگ و رسانه این چنین سخاوتمند و بخشنده شده اند كه می خواهند به فقیرترین اقشار و دورافتاده ترین مناطق ما، جرعه های «رسانه آزاد»! را بنوشانند؟ آیا این آب سیراب كننده است یا جرعه تخدیر و جام زهر؟!

شبكه دولتی انگلیس كه 95 سال پیش اسم رمز كودتای 82 مرداد را اعلام كرد تا كودتاگران كار نهضت ملی نفت را یكسره كنند، اكنون مشغول اطلاع رسانی آزاد است و مخاطب خود را از بی خبری خارج می كند؟! بودجه های هنگفت رسمی و محرمانه آمریكا و انگلیس و برخی كشورهای دیگر در بحبوحه بحران وخیم مالی آن رژیم ها، چرا به سوی سازمان ناتوی فرهنگی سرازیر و در قبال افكار عمومی ما هزینه می شود؟ آیا شهروندان ایرانی، دوست داشتنی تر از شهروندان آمریكایی و انگلیسی و... شده اند؟!

6- صخره ایران آلیاژی ساخته شده از «ایمان، امید و اراده» است. انفجار مورد نظر دشمنان ملت ایران باید به این بنیان های اقتدار و استحكام رخنه كند. دشمن، ماه ها بلكه سالهاست مشغول جاسازی بمب در عرض و طول جامعه و سیاست ماست همچنان كه سال هاست این بمب های متنوع شناسایی و خنثی می شوند.

دشمن معتقد است 3 ضلع چالش(سیاسی، اقتصادی و فرهنگی) را باید به هم رساند و یكی را چاشنی انفجار ضلع دیگر كرد تا كاركردی شبیه كاركرد بمب های مرحله ای، بتونی یا خوشه ای فراهم شود. به زعم دشمن، رقابت های سیاسی كه از حد و مرز قانون و اخلاق و عقلانیت عبور می كنند- در فرایند انتخابات یا غیر از آن- فرصت مهم جاسازی بمب است. گروه های خائن به مردم خود یا جاه طلب و خودكامه هم كه این جاسازی را انجام دهند، فعالند. منافقینی نظیر كشمیری نقش مهمی در این عرصه بازی می كنند.

در ضلع دوم، فشار سنگین تحریم ها تنها با چاشنی فرصت طلبی مافیای «اقتصادی- رسانه ای- سیاسی» و «غفلت و سوءمدیریت برخی مدیران» می تواند عمل كند. گرانی و تورم فرصتی برای آزار دادن و به ستوه آوردن طبقات شریفی است كه در روزگار سختی بیشترین هزینه ها را برای كشور و انقلاب داده و در عین حال به حداقل های بهره مندی قناعت كرده اند.

ضلع سوم، جنگ روانی و فرهنگی و اعتقادی سنگینی است كه گروه های «مستضعف فرهنگی» را هدف گرفته است. این شبیخون فرهنگی جرعه ای در جان مخاطب خود می ریزد كه او را كامجو، پر توقع، عقده ای، پرخاشگر، مستأصل، ناراضی و كم طاقت می سازد، درست مانند گروهی از سپاهیان طالوت كه به خاطر عدم اطاعت از امر الهی و نوشیدن از آب چشمه نهی شده، در برابر سپاه جالوت طاقت از كف دادند و گفتند «لا طاقه لنا الیوم. ما امروز طاقت مقاومت و مجاهدت نداریم».

دشمن درصدد است در میان مدت یا بلندمدت این 3 محور تهاجم را به هم الحاق كند و ضمن ترویج و گسترش انواع جرایم- ناشی از گسترش بی تقوایی- كشور را از درون بی ثبات سازد و دچار انفجار و انهدام و انحلال درونی كند. در چنان روز موهومی اولین لگد دشمن نثار منافقین و عناصر كامجو می شود.

7- ملت ما با یك جنگ همه جانبه مواجه است. هنر بزرگ انقلاب به شهادت تاریخ 43 ساله آن، غلبه بر تمام چالش های بزرگ بوده است. این وعده حق است كه «الذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا». شرط مهم، درك حقیقت جنگ و احساس تكلیف جهاد در مقابل آن است. پیروزی با پاكی جان ها به دست می آید. به تعبیر آیات الهی در سوره نصر «هنگامی كه نصر الهی آمد... تسبیح حق بگو و استغفار كن». پیروزی های بزرگ، برخی همراهان كاروان انقلاب را مغرور و غافل كرد. این عارضه را باید برطرف كرد. شرط دیگر تشكیل جبهه و صف و ستاد مشترك فرماندهی در سطوح اجتماعی، عمومی و حاكمیتی سیاست است.

مجادله و پرگویی و جنگ های زرگری ژورنالیستی، مجال هماهنگی و تدبیر و تصمیم به دور از چشم دشمن را تنگ می كند. گره مشكلات با مجادلات تریبونی و منازعات رسانه ای گشوده نمی شود. سیاستگران و رسانه هایی كه به این فضا دامن می زنند، در حق مردم خود جفا می كنند، اگر خیانت نكرده باشند. چنین تبادل آتشی فقط فضا را گرگ و میش می كند و فضا كه غبارآلود شد، آن وقت است كه احتمال اشتباه نیروهای جبهه خودی افزایش می یابد.

ما هنوز كه هنوز است به خاطر این آشفتگی و به هم ریختگی صفوف، تلفات می دهیم. طیف معتنابهی از اظهارات سیاسی و تحلیل های رسانه ای، شلیك به نیرو و جبهه خودی است. باید ضمن تقوای جمعی، برای تصمیم های مهم اقتصادی و سیاسی و فرهنگی تنازل كرد و امور ولو مهم را- حاشیه ها كه جای خود دارد- فدای «اهمّ» و مصلحت بزرگتر نمود. نخبگان ما باید قدرشناس فرهنگ ایمان باشند تا باور و فرهنگ عمومی مصونیت بخش محفوظ بماند. اعتقاد و امید و اراده است كه شعار هیهات مناالذله را اسباب روئین تنی ایران كرده است. صخره، استعاره ای ناقص از صلابت ماست.

مهدی محمدی در یادداشتی برای روزنامه وطن امروز این طور نوشت:

هاشمی جدید؟

آیا ما بزودی با یک هاشمی جدید مواجه خواهیم شد؟ رویه هفته‌های گذشته آقای هاشمی نشان می‌دهد این امر اجتناب‌ناپذیر است. درست مثل سال 88 که ایده و واژه تقلب از دل دم و دستگاه آقای هاشمی جوشید و به تدریج در همه جبهه اصلاحات فراگیر شد و آن را به جبهه فتنه بدل ساخت، این بار هم ایشان منادی کلید واژه «انتخابات آزاد» شده است. ظاهربینانه‌ترین سوالی که می‌توان کرد این است که چرا مصوبات کنفرانس پراگ و بروکسل ضدانقلاب را از زبان ایشان می‌شنویم؟ البته در واقع باید بسیار فراتر از این رفت.

چند‌ماه مانده به انتخابات 88، زیر سوال بردن مکانیسم برگزاری انتخابات بدل به اسم رمز فتنه‌ای شد که هنوز آتش آن دامن برخی خواص را رها نکرده است. حالا قضیه فراتر از زیر سوال بردن مکانیسم انتخابات رفته است. برخلاف کلیدواژه تقلب که با مکانیسم برگزاری انتخابات درگیر بود، کلیدواژه انتخابات آزاد با اصل مشروعیت نظام سیاسی که برگزارکننده انتخابات است و دولت برآمده از آن، درگیر است. معنی این حرف این است که آقای هاشمی و دوستانشان در آن طرف آب –که هنوز نمی‌دانیم کدامشان امر کننده است و کدام امربر- این بار هدفگذاری خود را بسیار وسیع‌تر کرده‌اند.

ادبیات آقای هاشمی روز به روز رادیکال‌تر می‌شود. خوب می‌شود فهمید که او از یک‌سو احساس حقانیت می‌کند و از سوی دیگر احساس فرصت. احساس حقانیت می‌کند به این دلیل که اشتباهات دولت و انحراف منحرفان را دلیل حقانیت خود و آنچه در سال 88 کرد، گرفته است در حالی که حلقه انحراف اگر منحرف نامیده می‌شود از جمله به این دلیل است که به امثال آقای هاشمی هم به لحاظ سازمانی و گفتمانی نزدیک شده است.

احساس فرصت هم می‌کند. ظاهرا تلقی آقای هاشمی این است که می‌تواند دولت یازدهم را از آن خود کند. عبارت دقیق‌تر این است که آقای هاشمی گمان می‌کند قادر است یک بار دیگر با تکیه بر سرمایه اجتماعی چپ و بخشی از اصولگرایان، دولت‌سازی کند. بده و بستان هاشمی و چپ، فتنه 88 را به‌وجود آورد.

در یک تعریف دقیق، فتنه 88 محصول ترکیب بدنه اجتماعی چپ و بازی سیاسی هاشمی بود که هیچ کدام بدون دیگری نمی‌توانست چنان بساطی را علم کند. اکنون دوباره عنان و اختیار چپ در دست هاشمی است. در گام اول هاشمی تلاش می‌کند بر خلاف آنچه امثال محمد خاتمی در سر می‌پرورانند، ادبیات و اگر مقدور بود، رفتار چپ علیه نظام را رادیکال کند. او تصور می‌کند اکنون زمان انتقام کشیدن از سیستمی است که او را به عنوان یکی از سران فتنه شناخت و شناسانید.

چپ هنوز به طور کامل در دامی که هاشمی برای آن افکنده گرفتار نشده چرا که زعمای آن ظاهرا فهمیده‌اند که اتفاقا به جای چسبیدن به میراث نحس 88 باید تا می‌توانند از آن فاصله بگیرند و به نوعی خود را از شر آن خلاص کنند ولی هر چه هاشمی فعال‌تر شود –که می‌بینیم شده- احتمال اینکه مجددا چپ را به دنبال خود بکشد، بیشتر خواهد شد.

گام دوم این است که پس از تزریق رادیکالیسم به راس و بدنه جریان چپ، برای به اجماع رسیدن آن حول یک گزینه تندرو که بتواند ادبیات جدید مدنظر آقای هاشمی را حمل و نمایندگی کند، اقدام کند. چند‌ماه پیش، زعمای جریان اصلاح‌طلب تصور می‌کردند اجماع در انتخابات 92 برای آنها آسان‌ترین کار خواهد بود اما حالا دریافته‌اند چپ جدید برخاسته از دل عبرت‌های 88 دیگر به سادگی حاضر نیست همه کارهای خود را با خاتمی و خوئینی‌ها هماهنگ کند. هاشمی تنها کسی است که خیال می‌کند می‌تواند این بل‌ بشو را جمع کند و ظرف چند‌ماه پس پرده جریان چپ را حول کاندیدایی که خود می‌خواهد، متحد کند.

درون اصولگرایان هم آنطور که از قرائن می‌توان فهمید هاشمی مشغول 2 کار مهم است. اول اینکه یک جریان تجدیدنظرطلب ایجاد کند که بی‌محابا تفکر و ادبیات نظام درباره آنچه را که فتنه 88 نامیده شده، نقد کند. جای تاسف است اما ردپای واسطه‌های آقای هاشمی در آنچه اکنون آقای حبیب‌الله عسگراولادی می‌گوید به‌وضوح قابل مشاهده است.

این برای هاشمی بهترین حالت است که کسانی از بزرگان جریان اصولگرا دوره بیفتند و بگویند، نمی‌دانند فتنه چیست! یا اگر هم بدانند موسوی و کروبی و به طریق اولی هاشمی را فتنه‌گر نمی‌دانند. نان این حرف‌ها را چند‌ماه دیگر از یک طرف هاشمی خواهد خورد که می‌خواهد پوستین حقانیت پهن کند و از سوی دیگر ضدانقلاب که بنا دارد نظام را بابت آنچه با جریان فتنه کرده به چالش بکشد. گام دوم هاشمی درون اصولگرایان پنهان‌تر است. آقای هاشمی اکنون تلاش‌هایی جدی را آغاز کرده برای اینکه درون اصولگرایان کاندیداسازی کند یا اگر نتوانست ادبیات و منطق سیاسی خود را به کاندیداهای بالفعل اصولگرایان تحمیل کند.

قلب این ادبیات هم که حالا دیگر پنهان نیست و با یک بار خواندن فرمایشات اخیر ایشان می‌توان از آن سر درآورد، این است که کشور تاکنون درست اداره نشده و نخواهد شد مگر اینکه به دست دار و دسته ایشان سپرده شود. آقای هاشمی سخت علاقه‌مند است گفتمان و ادبیات او در سال 92 فراگیر شود و همه از چپ و راست ولو رقیب یكدیگرند عملا همان حرف‌هایی را بزنند که او می‌خواهد و می‌پسندد.

92، 88 نیست ولی آقای هاشمی به طرزی عجیب و غریب در حال پیمودن مرحله به مرحله فرآیندی است که تقریبا هیچ تفاوتی با آنچه در سال 88 کرد، ندارد؛ با این تفاوت که این بار اولا خارجی‌ها هم علنا به کمکش آمده‌اند و ثانیاً بخشی از جریان انحراف هم به‌رغم همه شعارهایی که در ضدیت با هاشمی می‌دهد در حال تثبیت و تسجیل منطق اوست. سوال این است که فتنه‌انگیزی‌ای چنین آشکار تا کی تحمل خواهد شد؟

«ما منتظریم آیا!؟»

عنوان مقاله امروز روزنامه خراسان نوشته کورش شجاعی:

به ظاهر که نیست! به گفتار هم نیست! حتی به رفتار هم می تواند نباشد! باید از خود پرسید اندرون قلب و دل و در ذهن ما چه می گذرد؟ ظاهر را می توان آراست و بر خلاف باطن به مردمان و حتی به خود نشان داد! حرف ها را هم به گونه ای می توان بر زبان جاری کرد به گونه ای که فاصله ای بسیار دور و بعید با نیت ها و باورها و دل خواسته ها داشته باشد!

حتی رفتارها را هم می توان گاه و شاید بسیاری از اوقات آن گونه نشان داد که مورد علاقه و مقبول باشد! اما هر کدام از ما خود بیش از هر کسی از آن چه در دل و ذهن و اندیشه و خاطرمان خطور می کند آگاهیم و وای بر آن اسف بار وضعیتی که گفتار و رفتار و ذهنیات خود را همیشه حق بدانیم که اگر به چنین پندار باطلی دچار شویم و اصرار ورزیم معلوم نیست که روزی حتی هر چند دور روی نجات را ببینیم.

چقدر از ما آدم ها که خود را چشم به راه و منتظر «ناجی» و «مصلح» می دانیم آن گونه که باید به دنبال حقیقت، معرفت، عدالت، عطوفت، مروت، متانت و اطاعت از اوامر خالق هستی و دوری گزیدن از منهیات حضرتش هستیم؟ آیا در آشکار و نهان حرمت خلق خدا را نگاه می داریم و حقوقشان را پاس می داریم، آیا اسرار مردمان را حفظ می کنیم و آبرویشان را نگاه می داریم، آیا اگر کاری به دست داریم درست و به جا و به هنگام انجام می دهیم، آیا راستگو و در ظاهر و باطن درست کرداریم و در اندیشه درست پنداریم، آیا نگاه هایمان سالم است، آیا به پلشتی و نادرستی گناهان نابخشودنی دروغ، غیبت، تهمت، بدبینی و بدگویی، کم کاری، کم فروشی و گران فروشی و سرکیسه کردن مردم، رشوه، احتکار و اختلاس آلوده ایم؟ و آیا...

از آن عده که باوری ندارند و یا به انحراف جدی دچارند و حتی از آنان که ادعای چشم انتظاری «آقا» را ندارند چندان گله ای نمی توانیم داشته باشیم گله از آن جماعت و همین برخی از ما است که هم ظاهرمان را حفظ می کنیم هم در گفتار مدعی هستیم و حتی برخی اوقات رفتارمان را نیز به گونه ای نشان می دهیم که مقبول بیفتد.

گله جدی از برخی از ما و از جماعتی است که فقط خود را «در راه» و جمله دیگران را «در بیراه» می پنداریم و می پندارند، بی آن که هردم و یا حداقل هر روز سری به دل هایمان بزنیم و حق باورانه بسنجیم که آیا ما که ادعای چشم انتظاری مصلح و ناجی کل را داریم ما که خود را در انتظار عدالت گستری مهدی موعود می دانیم ما که خود را چشم به راه و تشنه چشمه جوشان معرفت و عطوفت حضرت بقیة ا... می دانیم ما که خود را چشم انتظار طلوع دوباره خلق و سیره محمدی از شرق انتظار هستی می دانیم آیا خود آن گونه که باید دل به نور معرفت و حقیقت روشن کرده ایم و هر روز که از عمرمان گذشته است بر این روشنی افزوده ایم؟

آیا هر لحظه به وجدان خود سر می زنیم تا گفتار و کردار خود را به سنجه وجدان و فطرت این ودیعه پاک الهی بسنجیم؟ آیا نهال مروت که لازمه و قائمه رشد و شکوفایی شخصیت والای انسانی و الهی آدمی است را در وجود خود غرس کرده ایم و از ثمرات شیرین و گران قدرش مردمان را بهره مند کرده ایم؟

آیا در عمق وجود خود سنجه و ترازوی عدالت را نشانده ایم تا به سنجه عدل، نیت و گفتار و رفتار و ذهنیت های خود را محک بزنیم؟ آیا دل که باید «خانه مهر» باشد و خالی از کینه و بغض عداوت - مگر بغض دشمنان خدا و رسول و قرآن و عترت و انسانیت - همان دل که باید جویبارهای خیرخواهی همیشه در آن روان باشد همان دل که باید خالی از حقد و کین و حسد باشد همان دل که باید به عشق خدا و قرآن و عترت و خلق خدا بتپد همان دل که دائم باید خیر و صلاح بندگان خدا در آن جاری باشد همان دل که قلب و مرکز و جان انسان است همان قلب و دل مومن که عرش رحمان و جایگاه عشق خداوند سبحان است.

آیا خون پاک و عطر دل انگیز خیراندیشی و نیکوکاری و صالح بودن در آن جاریست؟ ما که خود را «منتظر آقا» و چشم به راه مولا می دانیم تا بیاید و به اذن خداوند پرچم عدالت گستری به دست گیرد و کار جهان و همه مردمان جهان را به خیر و صلاح رستگاری سامان بخشد و به سر انگشتان با کفایتش تمامی گره ها را از کار بسته جهان باز کند و اسباب و بستر نجات انسان ها را مهیا فرماید، آیا خود را به ادب انتظار مودب کرده ایم، دل و دست به خیر و نیکوکاری به مردمان داریم؟ آیا در اندیشه نشاندن گل لبخند بر چهره ای هستیم؟ آیا هر روز و هر وقت که می توانیم گره از کار خلق خداوند می گشاییم یا نه خدای ناکرده با ظاهری آراسته و حتی گفتاری ظاهراً پیراسته، در ذهن و در دل و در گفتار و کردار گره به کار مردمان می اندازیم و خیرشان را نمی خواهیم و کاری برایشان انجام نمی دهیم،دستی بر سر یتیمی نمی کشیم، جنگ و دعوایی را به صلح و دوستی رهنمون نمی شویم.

دستگیر نیستیم و دست هیچ افتاده ای را نمی گیریم، کدورتی از دل مردمان نمی زداییم، قهری را به آشتی بدل نمی کنیم، اشکی را از چشمی نمی گیریم و درد دردمندی را دوا نمی کنیم، در خانه مرد از پا افتاده ای و زن از پا افتاده ای را به جوانمردی و مروت دق الباب نمی کنیم، شمع و چراغی در خانه تاریکی روشن نمی کنیم، شبهات ذهنی این و آن را نمی زداییم، بر علم و دانش کسی نمی افزاییم، پایه های ایمان و باور کسی را مستحکم نمی کنیم، چراغ امید و عشق و مهر و معرفتی را در دل کسی روشن نمی کنیم حتی در اندیشه نجات غریقی نیستیم و اما همیشه و همه وقت به خود مشغولیم و درگیر خودیم و باز هم مدعی چشم انتظاری آقا و مولاییم. هر یک از ما خود می دانیم که چه هستیم و چه می کنیم؟!
آیا ما منتظر آقا و مولاییم؟!

صبح امروز روزنامه آرمان مقاله ای از احمد شیرزاد(فعال سیاسی)را با این عنوان منتشر کرد:

اصولگرایان منتقد، ناتوان در جریان‌سازی

حبیب‌ا... عسگراولادی اولین کسی نیست که در عالم سیاست موضعی متفاوت با آنچه می‏توان از او انتظار داشت را اتخاذ می‏کند، در میان اصولگرایان ایران هم او اولین نفر از این حیث نیست و قطعا آخرین آنها نخواهد بود. پیش از او بوده‏اند چهره‌هایی چون علی اکبر ناطق نوری که هم جایگاه‏شان در میان اصولگرایان رفیع‏تر از او بوده و هم نظرات اخیرشان بیشتر از او اعتراض اصولگرایان را در پی داشته است.

مساله مهم این است که اتخاذ چنین رویکردهایی و یا بهتر چنین تغییر رویکردهایی چه تاثیری می‏تواند بر جریان اصولگرا داشته باشد و در پی آن چه تحولاتی در مناسبات آنها پدید خواهد آمد؟ گرچه آمار مواضع انتقادی و اعتراضی بزرگان اصولگرا روز به روز افزایش می‏یابد، اما مشخصا نمی‏توان این دست موضع‏گیری‏ها را بستر ایجاد جریانی جدید در میان جناح اصولگرا دانست، به عبارت بهتر بزرگان اصولگرا گرچه خود روزگاری زمینه‌ساز ایجاد این جناح سیاسی بودند اما لزوما این اتفاق نمی‏تواند برای بار دوم در چارچوب یک گفتار متفاوت تکرار شود.

چهره‌هایی چون حبیب‌ا... عسگراولادی و دیگرانی نظیر او حیات سیاسی خود را در منظومه یک گفتار واحد و یک‌شکل نسبت به نیروهای غیر همسو با خود شکل داده بودند. در مرحله نخست گسترش این منظومه گفتاری و رفتاری اصلاح‌طلبان را از چرخه سیاست‌ورزی خارج کرد و در مرحله بعد برجسته شدن و افزایش قدرت نیروهای تندرویی که تحت قیمومت همین منظومه متولد شده و رشد یافته بودند، خود ریش سفیدان جریان اصولگرایی را به زحمت انداخت.

در این مرحله افرادی چون حبیب‌ا... عسگراولادی دیگر تاثیرگذاری قبلی خود را از دست داده‏اند و البته بنا به ملاحظاتی امکان تغییر در اردوگاه سیاسی خود را نیز ندارند. بر همین اساس گرچه اظهارات کم‌سابقه این دست افراد در فضای سیاسی به یک موج خبری تبدیل می‏شود اما امکان تبدیل شدن به یک جریان سیاسی مستقل از نیروهای تندروی اصولگرا را ندارد. به عبارتی در این جناح کسانی که قدرت را در اختیار دارند تلاش می‏کنند تا با حمله به این دست چهره‌ها و مواضع کاری کنند تا کمتر امکان خروج و عبور از گفتار و رفتار سیاسی اردوگاه اصلی قدرت در جریان اصولگرایی ایجاد شود.

چه آنکه پیشتر چهره‌های مرکزی‏تری چون علی‌اکبر ناطق نوری با مواضع جدید خود عملا از جریان اصولگرایی جدا شدند، اما امکان ایجاد یک جریان سیاسی جدید حول آنها فراهم نشد و تنها به عنوان چهره‌هایی منفرد در فضای سیاسی باقی ماندند. یکی از عمده دلایلی که می‏توان برای بروز چنین موقعیتی بر شمرد عدم استقلال سیاسی اصولگرایان است. چیزی که باعث انفعال آنها در فضای زیست میان‌دستی در سیاست می‏شود. از سویی این وضعیت منجر به بازتر شدن فضا برای تندروهای اصولگرا خواهد شد. کسانی که برای حفظ موقعیت فرا دستی خود با هر زاویه‏ای که در مقابل آنها تعریف و تبیین شود به مقابله می‏پردازند.

در واقع دستگاه برچسب‌زنی تندروهای اصولگرا کار می‏کند و در تلاش است تا با ایجاد واژه‌ها و مفاهیم جدیدی که برساخته این جریان با هدف کسب و حفظ جایگاه است، گروه‌های غیر همسو با خود را دسته‌بندی کرده و سپس آنها را از دور خارج کند. اما مهم این است که مرز این دسته‌بند‌ی‏های جدید به داخل خود اصولگرایان هم کشیده شده. پیامد قطعی این جریان افزایش روند ریزش در گروه‌ها و چهره‌های منتقد درونی و ایجاد انزوای بیشتر برای اردوگاه اصلی در این جناح است.

چرا که با توجه به روند ریزشی که در میان اصولگرایان سرعت می‏گیرد، حاکمان این جریان توجیه‌گران و مویدان سیاسی خود را به تدریج از دست می‏دهند. چنانچه قبلا نیز به آن اشاره شد نکته حایز اهمیت این است که نیروهای ریزش کرده هم به دلیل عدم استقلال سیاسی، فقدان پایه اجتماعی مناسب و همچنین گیر افتادن در گرداب منظومه‏ای که خود از پایه‌ریزان آن بوده‏اند امکان جریان‌سازی فعال را ندارند و عملا نمی‏توان به این اعتبار که چهره‌های صاحب نفوذ و سابقه‌داری چون عسگراولادی اظهاراتی کاملا متفاوت از اصولگرایان بر زبان می‏آورند احتمالی برای شکل‌گیری یک جریان جدید پیرامون آنها فرض کرد.

مهدی تقوی(استاد دانشگاه)در مقاله ای برای روزنامه تهران امروز این طور نوشت:

مهار تورم اولویت اول کشور

بنده مانند بسیاری دیگری از همکارانم معتقدم که ما در شرایط رکود تورمی به سر می‌بریم. در این شرایط بهترین اقدامی که دولت می‌تواند انجام دهد در اولویت قرار دادن مهار و سپس کاهش تورم است. در شرایطی که مشخص است مردم با تورم موجود که بنا بر آمار رسمی بانک مرکزی حدود 27درصد است دچار مشکل شده‌اند و از آن ناراضی هستند، ورود تمام عیار به فاز دوم هدفمندی که تورم تازه‌ای خلق می‌کند و مشکلات را بیشتر خواهد کرد، به صلاح نیست و دولت باید پیش از هر چیز به مهار تورم بپردازد.

در واقع دولت می‌تواند با نظرسنجی دقیق و همه جانبه در دو حوزه کارشناسان و مردم دریابد که اولویت اصلی اقتصاد ایران چیست. مدت‌هاست که بحث رکورد تورمی دامن اقتصاد ما را گرفته است و ریشه این مسئله هم در شیوه اجرای نامناسب فاز اول هدفمندی است. وقتی دولت برخلاف پیش‌بینی صورت گرفته، سهم 30درصدی تولید را از آزادسازی قیمت‌ها اختصاص نداد، مشخص بود که چنین اتفاقی رخ خواهد داد.

حال با تصور شوک قیمتی تازه بعد از اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها و ضربه‌ای که به بخش صنعت و واحدهای تولیدی وارد می‌شود، می‌توان مشفقانه از دولت خواست که با درک ضرورت فعلی اقتصاد ایران که مهار و کاهش تورم است دست به اقدامی مقتضی بزند. در واقع می‌توان گفت در شرایط فعلی اقتصاد ایران، مهار تورم پیش‌نیاز هر اقدام دیگری است. چراکه در شرایط رکود تورمی تولیدکنندگان باید به علت افزایش هزینه‌های ناشی از تامین انرژی مورد نیاز خود مانند برق، گاز و سوخت‌های دیگر محصول نهایی خود را گرانتر بفروشند.

در شرایطی که توان قدرت خرید مردم کاهش می‌یابد، واحدهای تولیدی و صنعتی به علت جبران بخشی از هزینه‌های اضافی خود مجبور به تعدیل نیرو می‌شوند؛ همین مسئله باعث افزایش تعداد بیکاران می‌شود که در نهایت مجبورند به مشاغل غیر ضرور و غیر مولد روی آورند. این چرخه با هر شوک تازه قدرت بیشتری می‌یابد و باعث ضعف بیشتر بخش‌ صنعت و تولید و در نهایت «رکود تورمی» بیشتر خواهد شد. از طرف دیگر تورم موجود در جامعه باعث شده که قدرت خرید مردم کاهش یابد که به تشدید رکود تورمی فعلی منجر خواهد شد.

در نظر داشته باشید که مطابق آمارهای رسمی بانک مرکزی تورم 27 درصد و تورم نقطه به نقطه حدود 37 درصد است و در این شرایط حقوق سالانه کارمندان و کارگران تنها 12 درصد افزایش می‌یابد. به بیان دیگر در خوش‌بینانه‌ترین حالت قدرت خرید مردم 15 درصد کاهش یافته باشد. همین مسئله باعث می‌شود تا غول تورم هر چه بیشتر جان بگیرد و مدام مهار آن سخت‌تر شود. درک تنها همین یک نکته کافی است تا دولت پیش از هراقدام دیگری با فروتنی به نصایح خیرخواهانه کارشناسان توجه کند و برنامه‌ای مدون و اصولی برای مهار تورم را به اجرا گذارد.

قطعا در چنین شرایطی که مردم زیر فشار تورم و گرانی هستند، هیچ کارشناس دلسوزی فرصت را برای انتقام جویی مناسب نمی‌بیند بلکه برعکس، هر چه بیشتر تمایل دارد به دولت برای مهار تورم و گرانی کمک کند به شرط آنکه دولت هم از خود گوش شنوایی نشان بدهد. به خصوص که گفته می‌شود هدف و برنامه دولت کمک به اقشار آسیب پذیر بود كه با تحمیل تورم بیشتر به آنها نقض غرض کرده و مشکلات آنها را دو چندان می‌کند.

محمد كاظم انبارلویی سر مقاله امروز روزنامه رسالت را به مقاله ای با این عنوان اختصاص داد:

مدیریت گردش اطلاعات

یکی از مهمترین امور مربوط به جنگ نرم، مدیریت گردش اطلاعات است. تردیدی نیست که نباید در آزادی گردش اطلاعات در جامعه اخلال کرد. یکی از «پُز»هایی که امروز غربی ها در جهان می دهند آن است که گردش اطلاعات باید در جامعه جهانی آزاد باشد و هیچ کس حق ندارد در آن اخلال کند.

همان هایی که چنین حقی را برای بشر تعریف کرده اند در جوامع خود به شدت اطلاعات را از تولید تا پردازش و نیز نحوه توزیع کنترل می‌کنند. آنها با پیچیده ترین اشکال با بهره گیری از تازه ترین رهاوردهای علمی در حوزه جامعه شناسی و روان شناسی «مدیریت اذهان» را در کشور خود اعمال می‌کنند.

«اطلاعات» و «ارتباطات» با مکانیسم های کاملا پیچیده در جوامع غربی به بهانه حفظ امنیت ملی تحت کنترل است.غرب برای اداره جوامع تحت سیطره خود نه تنها گردش اطلاعات و نحوه ارتباطات را در کنترل دارد بلکه از این طریق کاملا سیاستهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خود را تبلیغ و ترویج می‌کند.

انقلاب اسلامی ایران و شخصیت پر نفوذ امام خمینی (ره) به عنوان بنیانگذار جمهوری اسلامی به همراه ملت آگاه و هوشمند ایران طی سه دهه گذشته با عبور از ترفندهای اطلاعاتی و ارتباطاتی دشمن اجازه اخلال به آنها در گردش صحیح اطلاعات ندادند.

نخبگان از یک سو در ارتباط با رهبری انقلاب اسلامی و نیز در ارتباط با مردم از سوی دیگر مردانه ایستادند و نگذاشتند دشمن به اهداف خود برسد. فتنه 18 تیر سال 78و نیز فتنه روزهای پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در سال 88 نمونه ای از ایجاد اخلال در گردش اطلاعات در جامعه و نوع ارتباطات در لایه های گوناگون جامعه بود.

تجربیات ملت و دولت در مهار فتنه نشان می دهد باید یک نگاه نو و یک ارزیابی جدید نسبت به گردش صحیح اطلاعات و ساماندهی ارتباطات در کشور داشته باشیم.این نگاه به ما کمک می کند در انتخابات آینده جلوی باز تولید فتنه را بگیریم.بارها اتفاق افتاده است یک خبر یا یک تحلیل دستکاری شده بین نخبگان و بویژه اصولگرایان دست به دست می چرخد که پس از مدتی معلوم می‌شود از اصالت برخوردار نیست و متاسفانه منشا داوری و قضاوت نیز قرار می‌گیرد.

این نوعی اخلال در گردش اطلاعات بین نخبگان و نیز اخلال در ارتباط بین مومنین است. راه حل برخورد با این پدیده و جلوگیری از کژراهه ها این است که منبع خبر مورد شناسایی و اخبار بعدی آن مورد تامل و مداقه قرار گیرد.البته تردیدی نیست که در هر خبری احتمال کذب و صدق می رود. اما اگر برخی خبرها به لحاظ طبقه بندی در لایه ای از تحلیل قرار گیرد به لحاظ فاسد بودن آن کل تحلیل را فاسد می کند.

شکاف بین اصولگرایان شکاف بین قوا و شکاف بین نخبگان معمولا از طریق همین دست خبر و تحلیل ها فعال نگه داشته می‌شود. مسئولان در فتنه 88 تلاش خود را کردند که جنگ نرم دشمن کمترین تلفات را داشته باشد اما این تلاشها به همین سد برخورد کرد. سد اخلال در گردش اطلاعات و سد گردش اطلاعات فاسد و به تبع آن تحلیل فاسد مهمترین مانع برای ساماندهی مقابله با جنگ نرم و دسترسی به نتایج شیرین بود. اکنون بسیاری از کسانی که در فتنه گرفتار شدند می خواهند به اردوگاه انقلاب و مردم برگردند.

اما جریان وسیع اطلاعاتی و ارتباطی غرب که نوعا از طریق ماهواره ها و فضای مجازی شارژ می‌شود انبوهی از اخبار دروغ و تحلیل های نادرست را به صورت بمباران راهی فضای تنفسی جامعه می کند گاهی آلودگی از حد هشدار می گذرد و به حد اضطرار می‌رسد باید فکری برای این پدیده کرد.

رسانه ملی و رسانه های جمعی در کشور باید بارصد اخبار صحیح به دوست و دشمن اجازه اخلال در گردش آزاد اطلاعات در کشور را ندهند.

روزنامه حمایت درستون سر مقاله امروز خود این طور نوشت:

سلطه جویی و افراطی‌گری مکمل همدیگر در سراسر جهان

همانگونه که مخاطبان ارجمند مطلع هستند، چند روزی از حمله نظامی فرانسه به کشور مالی در یازدهم ژانویه 2013 می گذرد. فرانسه برای حمله نظامی خود به کشور یاد شده، چند بهانه مطرح کرد از جمله اینکه شبه نظامیان غیر دولتی که خود را اسلام گرا معرفی می‌کنند بخش هایی از کشور مالی را تصرف و دولت مرکزی را در معرض اضطراب جدی قرا داده اند، دیگر اینکه گروه‌های مزبور در جهت گسترش اقدامات تروریستی اقدام می کنند و در نهایت اینکه اگر وضعیت فعلی در مالی کنترل نشود، به سایر مناطق آفریقایی نیز سرایت پیدا می کند.

و بدین ترتیب، صلح و امنیت منطقه و به تبع آن امنیت جهانی مخدوش می شود. برای اقدام فرانسه در مالی طبیعتا دولت مالی با فرانسوی ها همکاری گسترده داشته و دارد، هم چنین برخی از دولت های غربی از جمله آمریکا وانگلیس، دانمارک و برخی کشورهای آفریقایی رسما از همان ابتدا حمایت خود را در زمینه اقدام مداخله گرایانه فرانسه اعلام داشته و حتی الجزایری‌ها همکاری‌های لجستکی واجرایی نیز با نیروهای فرانسه معمول داشته اند.

سایر کشورهای عضو سازمان وحدت آفریقا نیز طی روز های اخیر همنوایی در جهت حمایت از اقدامات نظامی جاری در مالی پیدا کرده اند که مهم ترین اقدام در این خصوص برگزاری نشست سران غرب آفریقا در ساحل عاج بود که اخیرا برگزار شد و گویا قرار بر این شده که نیروهای نظامی را کشورهای آفریقایی مختلف به مالی اعزام کنند. دبیر کل سازمان ملل نیز از اقدام فرانسه حمایت کرده است. اقدام اخیر فرانسه و همراهان غربی دیگر این کشور در مالی از جهات مختلف حقوقی سیاسی، امنیتی و اقتصادی شایسته بررسی های دقیق می باشند. یادداشت امروز در جهت اینکه برخی از زوایای این رویداد از منظر دغدغه های ستون به سوی عدالت مورد واکاوی قرار گیرد، نکاتی را به شرح زیر تقدیم می‌دارد، امید است برای مخاطبان ارجمند مفید واقع شود.

نکته اول اینکه توجه کنیم مداخله گران غربی در کشور مالی به نام حمایت از دولت قانونی مالی و علیه شورشیان دست به اقدام نظامی زده اند هم چنین انواع اتهامات مشعر بر ارتکاب موارد غیر انسانی را به شورشیان و نیروهای معارض دولت مالی نسبت داده و می دهند، اما بر عکس این مصداق، در سوریه دولت قانونی این کشور را تحت انواع فشارها قرار داده تا به خواسته های آنان تن دهد، از شورشیان سوریه نیز به هر شکلی حمایت می‌کنند تا شورشیان مزبور با انواع بمب گذاری ها و موشک پرانی‌ها و کشت و کشتار، هدف مورد نظر غرب و همراهان منطقه ای آنها را تامین کنند. این دوگانگی رفتاری را قبل از هر تحلیل حقوقی نباید از نظر دور داشت تا بهتر دریافت که قواعد حقوقی بین المللی چگونه در مسلخ تصمیم‌گیری‌های سیاسی ذبح می شوند.

پس از توجه به این دوگانگی رفتاری،اولین موضوع مهم قابل بررسی حقوقی این است که اصولا مبنای حقوقی ورود نظامی فرانسه در یک کشور مستقل چیست؟ برای پاسخ این پرسش طبیعتا باید منشور ملل متحد را بار دیگر از نظر گذراند که در آن به صراحت اعلام شده هیچ کشوری حق مداخله در امور کشورهای دیگر را ندارد و به هیچ‌عنوان نباید به زور متوسل شد.

در منشور ملل متحد دو استثنای مهم در فصل هفتم منشور ذکر شده، یکی موردی که شورای امنیت در جهت حفظ صلح وامنیت بین المللی و به عنوان آخرین راهکار بدان متوسل می شود و دیگری مورد دفاع مشروع مذکور در ماده 51 منشور در انتهای فصل هفتم این سند است که به هر کشوری اجازه می دهد که از حق دفاع ذاتی از خود به صورت فردی یا دسته جمعی استفاده کند تا شورای امنیت اقدامات لازم برای اعاده صلح وامنیت را به عمل آورد.

در خصوص مورد تحولات داخلی مالی روشن است که تجاوز یک دولت علیه دولت مالی صورت نگرفته که دفاع در مقابل تجاوز خارجی موضوع ماده 51 منشور به وقوع بپیوندد، اما اینکه شورای امنیت در این زمینه چه کرده لازم به توضیح است که این نهاد قطعنامه های 2056 و2071 را در ماه‌های اخیر صادر کرده و بیانیه های 4آوریل و 26 مارس 2012 رییس شورای امنیت نیز در این خصوص ارایه شده و در نهایت در 20 دسامبر 2012 قطعنامه مهم 2085 خود را در مورد مالی به تصویب رسانده است.

در این قطعنامه 7 صفحه ای، شورای امنیت اجازه داده تا یک نیروی حمایتی بین المللی با رهبری آفریقایی در مالی به علامت اختصاری AFISMA برای مدت یک سال ایجاد شود تا همه اقدامات لازم منطبق با حقوق بین‌الملل بشردوستانه و حقوق بشر را با رعایت کامل حاکمیت تمامیت و وحدت ارضی کشور مالی به کار گیرد. عمده وظیفه هایی که بر عهده نیروهای حمایتی یادشده قرار گرفته، در جهت تقویت دولت مالی وتوانمند سازی دولت مزبور برای حفظ امنیت و حاکمیت قانون در مالی است.

در قطعنامه یاد شده هم چنین صحبت از همکاری های دوجانبه با دولت مالی نیز به میان آمده است که همه این همکاری های دوجانبه باید با نیروهای حمایتی بین المللی یاد شده نیز هماهنگی برقرار کنند. در قطعنامه هم چنین از ارجاع پرونده جنایتکاران نقض فاحش حقوق بشر و حقوق بشردوستانه در کشورمالی به دیوان بین المللی کیفری نیز صحبتی به میان آمده است. اخیرا دادستان دیوان بین الملل کیفری نیز در اجرای قطعنامه شورای امنیت اعلام داشته که بررسی جنایات ارتکابی در مالی را در دستور کار قرار داده است.

هم چنین کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل نیز گزارشی در مورد نقض حقوق بشر در مالی طی ماه های اخیر تهیه کرده که در سازمان ملل عرضه شده و ضمن آن اعلام شده که نیروهای شورشی مرتکب انواع جنایات شده و می شوند. به هر حال از حیث مبنای ورود فرانسه به مالی درظاهر، توجیه حقوقی که ارایه می کنند، این است که فرانسه به تقاضای دولت مالی اقدام کرده و در واقع در چارچوب همکاری های دوجانبه با دولت قانونی مالی این اقدام صورت گرفته است.

این توجیه را در صورتی می توان بهتر مورد تحلیل قرار داد که تصور کنیم. مثلا در موضوعی دیگر که غرب خواهان تضعیف دولت قانونی مشخصی است، دولت مزبور همانند دولت سوریه از کشورهای دیگر تقاضای اقدام نظامی علیه شورشیان کند. بدیهی است اگر چنین اقدامی صورت گیرد و دولت های دیگر به کمک مسئولان رسمی سوریه برای جلوگیری از استمرار اقدامات تروریستی شورشیان بر آیند، غربی ها تمام موازین حقوقی یادشان می رود و معلوم نیست که دست به چه کارهای انتحاری بزنند.

به هر صورت، حتی اگر حقوقدانی توجیه کمک دوجانبه را بپذیرند و آنرا از حیث حقوقی موجه بدانند، به طورقطع در این تردیدی نیست که دولت کمک کننده به دولت قانونی حق ندارد خود مرتکب نقض حقوق بشر و حقوق بشردوستانه شود، در حالی که فرانسوی ها تا به حال بارها مناطق مختلف مالی را بمباران کرده اند که این امر بدون تفکیک بین افراد نظامی و غیر نظامی نقض موازین بین المللی است اما چون خواسته غرب در انجام این کار است، کسی در مجامع تاثیر گذار بین المللی بر اقدام فرانسوی ها خرده نگرفته است.

البته در خود فرانسه و در سطح کشورهای مختلف واکنش های مردمی اعتراضی به این مداخله نظامی صورت گرفته. هم چنین پیچیدگی های صحنه نبرد باعث شده که وزیر خارجه فرانسه روز جمعه گذشته اعلام دارد که ما منتظریم تا سریعتر نیروی بین المللی آفریقایی مورد اشاره در قطعنامه شورای امنیت شکل گیرد تا آنها محور اقدامات باشند. این مورد بار دیگر نشان داد که سلطه جویی و منفعت طلبی برای سیاستمداران غربی امری کاملا بدیهی است و هر مصداقی را با این معیارها می سنجند و سپس موازین حقوقی ذیربط را برای آن به کار می گیرند.

نکته دوم اینکه توجه کنیم شورای امنیت سازمان ملل، کشورهای آفریقایی و دبیر کل سازمان ملل مبتنی بر چه تحولاتی در کشور مالی به این نتیجه رسیده اند که باید اقدام حمایتی بین المللی از مردم مالی و دولت قانونی آن صورت بگیرد. در مالی، چند گروه از مدتها قبل با دولت مرکزی سر ستیز داشته اند. جنبش آزادیبخش اَزواد که گرایش سکولار دارد و گروه سلفی تندرو منتسب به مسلمانی با عنوان انصار الدین بیش از دیگران در این عرصه میدانداری داشته ودارند.

این دو گروه به دنبال کودتای نظامی در مارس 2012 در کشور یاد شده با هم ائتلاف کردند و در شمال مالی دولت خود خوانده ای را شکل دادند. در بیانیه این دو گروه برای معرفی دولت خود خوانده اعلام شده که اسلام به عنوان دین رسمی و قرآن به عنوان منبع قانونگذاری پذیرفته می شود. برخی گزارش ها حاکی از این است که این گروه های مدعی اعتقاد به قرآن، بدترین اقدامات افراطی را انجام داده و می دهند و همین اقدامات باعث شده تا حساسیت های فراملی را نیز به خود جلب کند.

القاعده به خصوص تشکیلات آنها با عنوان القاعده در مغرب اسلامی نیز با این جریان ها همنوایی و همکاری دارند و همین اقدامات کافی است تا ضمن نقض ده ها اصل از اصول اسلامی، بهانه لازم فراهم شود تا کشورهای مختلف وارد شده و حریم ملی یک کشور مستقل را نقض کنند تا بدین ترتیب جلوی افراطی گری ها گرفته شود. ممکن است غربی ها در توصیف اقدامات غیر انسانی این گروه ها، غلو کنند یا جنایات خود را بیان نکنند، ولی در این تردیدی نیست که افراطی گری های گروه های یاد شده کافی بوده تا دولت هایی که خوی سلطه جویی نیز دارند، در پی منافع خود در آفریقا به خصوص در کشوری که منابع غنی اورانیوم و طلا دارد رو به اقدامات نظامی بیاورند.

به عبارت دیگر، دل دولت فرانسه و سایر همراهان غربی فرانسه برای مردم مالی نسوخته، بلکه برای حفظ منافع خود به دنبال بهانه لازم بوده اند تا اقدام کنند که بهانه لازم را نیروهای افراطی درون مالی در اختیار قرار دادند. این تجربه برای چندمین بار نشان داد که افراطی گری با هر نامی که صورت گیرد باعث نفرت مردم در سطح داخلی و تضعیف همبستگی ملی و باعث ورود نیروهای بین المللی به حریم ملی یک کشور می شود و شاید سخنی به گزافه نباشد که گفته شود یکی از بهترین راهبردهای پیشبرد منافع سلطه جویانه غربی ها در سراسر جهان این است که ابتدا هر جا را که قرار است هدف قرار دهند خود در آنجا مستقیم یا غیر مستقیم گروه های افراطی یا جریان های فکری افراطی مقدس نما را به شکل های مختلف رشد دهند و بعد اقدامات یا ظهارات همان ها را مستند کنند برای اینکه خود مستقیما وارد میدان شده و منافع خود را برای بلند مدت تضمین کنند.

سخن آخر:
طی روزهای گذشته به جز کشور مالی، در چند کشور دیگر نیز اثر افراطی گری و جهل متعصبانه یا خیانت ناجوانمردانه گروه های به ظاهر مسلمان ولی در باطن پلید را دیدیم که چگونه انسان های بی گناه زیادی را به خاک و خون کشاندند. آنچه در پاکستان به وقوع پیوست یا در سوریه هر روزه توسط همین گروه های سلفی به وقوع می پیوندد و برخی انفجارهای جدید در عراق، همه از جمله خروجی های ننگین این گروه هاست. در روزهای اخیر مراجع عظام از جمله حضرات آیات مکارم شیرازی، موسوی اردبیلی، جوادی آملی نسبت به این رفتارهای غیر انسانی گروه های افراطی مدعی مسلمانی ابراز انزجار کردند.

نمونه فعالیت های گروه های افراطی و ثمره آن را در کشور مالی نیز در این روزها می بینیم. همین دردها کافی است که مسئولان کشورهای اسلامی و علما و متفکران اسلامی خطر افراطی گری چه ناشی از جهل و تعصب و تنگ نظری وعدم مدارا و چه ناشی از خود فروختگی و عامل بیگانگان شدن را جدی تر بگیرند و در برنامه ها و سیاست های خود تلاش کنند تا اعتدال و بردباری و منطق انسانی و زیبا و توام با رافت و محبت اسلام را در ابعاد مختلف در کشورهای خود نهادینه سازند.

آنان که تصور می کنند با بیان حرف های تند و تیز و گسترش توهین و بی ادبی و افراطی گری و نفی همه آنانی که نظری مثل آنها ندارند و بد جلوه دادن ارزش بردباری و مدارا وگفت وگو می توان خدمتی به اسلام و مسلمین و اجرای عدالت در سطوح ملی یا جهانی کرد، اگر هنوز درک درستی از محصولات و ثمرات این رویکرد خود ندارند، خوب است با دیدن نمونه های جدید مورد اشاره، از خواب غفلت هر چه سریعتر بر خیزند چرا که در بسیاری موارد بر خلاف شعارها و ادعا هایشان در نفی سلطه جویان عالم، خود مکمل موفقیت سلطه جویان و مداخله گران خارجی هستند.به امید آنکه با گسترش آگاهی ها و تعمیق حرکت های عالمانه عدالت خواه در سراسر جهان، هر چه سریعتر سلطه جویی و افراطی گری مطرود و اخلاق و معنویت و عدالت جان های خسته بشر معاصر را سیراب سازد.

مقاله امروز روزنامه ابتکار نوشته سید علی محقق:

نه فقط یك «مكان» برای مذاكره

این روزها دیگر استانبول یك «مكان» خوب و بی رقیب نیست و شرق و غرب جهان برای گذاشتن قرار ملاقات و تدارك میز مذاكره، می‌توانند روی یك پایتخت غیر اروپایی دیگر هم حساب باز كنند. هفت ماه از آخرین دور مذاكرات ناموفق ایران و 1+5 كه درخرداد سال جاری در مسكو برگزار شد گذشته است. تهران و بروكسل چند هفته ای است كه باب تازه قرار و مدارها و چانه زنی‌های تلفنی را برای از سرگیری گفت و گوها آغاز كرده اند. تازه ترین خبرها نشان می‌دهد كه همه چیز برای برگزاری دور تازه مذاكرات هسته ای ایران و كشورهای گروه 1+5 فراهم شده است و علی الظاهر دو طرف فعلا فقط معطل «مكان» مانده اند.

تا همین بهار امسال هرگاه كه زمزمه حصول توافق میان تهران و 1+5 برای گفت و گو و چانه زنی به میان می‌آمد، ناخوداگاه ذهن‌ها متوجه استانبول تركیه به عنوان « مكان» می‌شد؛ شهری كه قرن هاست در میانه راه دو سوی جهان و محل تلاقی شرق و غرب هم مورد وثوق شرق بود و هم غرب. در همه دهه‌های اخیر تركیه همواره شریك تجاری خوبی برای تهران، مسكو و پكن، همسایه خوبی هم برای ایران و هم برای اتحادیه اروپا و متحد خوبی برای آمریكایی‌ها به شمار می‌آمده است. از میانه ماراتن 10 ساله مذاكرات هسته ای و پس از آنكه ایران و طرف‌های غربی متوجه اهمیت «مكان» برای برگزاری نشست‌ها شدند، استانبول از قِبَل همان صفت‌های خوب، همواره به عنوان تنها گزینه مرضی الطرفین مطرح بود.

اما امسال، سال دیگری بود. حوادث سوریه و یارگیری‌های جدید، همسویی بیش از پیش ترك‌ها با طرف‌های غربی و تضاد منافع تهران و آنكارا در تحولات منطقه، دست به دست هم داد تا شركا و همسایه‌های خوب دیروز، مسیری متفاوت از هم را پیش بگیرند و اصطلاح «كشور دوست و برادر» در مناسبات دیپلماتیك تا حدود زیادی كاربرد خود را از دست بدهد.

درست با دلایلی مشابه با تهران، مناسبات آنكارا و مسكو نیز غبارآلود شد، تا ایران و روسیه در كنار همسویی مواضع در قضیه سوریه و پرونده هسته ای، در قبال هیات حاكمه تركیه هم موضعی هماهنگ اتخاذ نموده و در جریان تلاش برای یافتن جایی برای مذاكرات، به استانبول و سواحل شمال شرقی مدیترانه به چشم یك «مكان» مناسب نگاه نكنند.

به موازات از چشم افتادن استانبول، تحولات جدید خاورمیانه و تغییر موازنه قوا در منطقه دست به دست هم داده است تا یك پایتخت تاریخی دیگر در منتهی الیه جنوب مدیترانه هم برای شرقی‌ها و هم برای غربی‌ها چشم نواز شود. مصر جدید و قاهره باستانی، این روزها اصرار دارد كه خود را در قامتی مستقل و متفاوت از مصر دوران حسنی مبارك به جامعه جهانی عرضه كند.

مصرِ پس از انقلاب در عرصه داخلی، فراز و نشیب‌های متعددی به خود دید و هرازگاهی در سطح جهانی تردیدهایی در خصوص ثبات سیاسی و اقتصادی این كشوربه وجود آمد. اما همین كشور تاكنون نشان داده است كه در حوزه مسائل دیپلماتیك و در اوج رقابت‌های تنگاتنگ پروژه‌های مختلف منطقه ای، بنا بر آن دارد كه در میانه راه شرق و غرب جدید جهان، جایگاهی مستقل و موثر برای خود دست و پا كند. جایگاهی كه در آن هم مناسبات با تهران و مسكو و پكن به خوبی دیده شده است و هم بر حفظ روابط پیشین با بروكسل و واشنگتن و ریاض و دوحه تاكید می‌شود.

این روزها ترافیك سفرهای دیپلماتیك رهبران سیاسی به مقصد قاهره بیش از هر نقطه ای در منطقه به چشم می‌آید. پایتخت مصر در چند ماهه اخیر همواره میزبان سران كشورهای مختلف منطقه ای و جهانی، رهبران سازمان‌ها و گروههای سیاسی و اپوزسیون‌های كشورهای مختلف بوده و اهمیت مصر در معادلات خاورمیانه هر روز بیشتر از پیش می‌شود.

هم ایران و هم روسیه به خوبی تلاش‌های دیپلماتیك پیدا و پنهان ترك‌ها و اعراب برای جلوگیری از كاهش فاصله قاهره با تهران و مسكو را می‌شناسند. این روزها تحولات پیچیده سوریه به عرصه ای برای دو قطبی شدن كشورهای محور و پیرامونی هم در خاورمیانه و هم در بین دول بزرگ جهان بدل شده است. اگر ایران، روسیه و تا حدودی چین را به عنوان محور اصلی شرق در ماجرای سوریه بدانیم در كنار آمریكا و اتحادیه اروپا، تركیه، قطر و عربستان اصرار دارند كه خود را به عنوان قدرت‌های اصلی همراه با طرف غربی جا بزنند و در شرایط جدید خاورمیانه، مصری‌های تازه از انقلاب رسته را نیز با خود همراه كرده و از تهران دور كنند.

اگرچه مواضع سریع و صریح محمد مرسی در حمایت از مخالفان سوری تا حدودی قاهره را به دامان طرف غربی انداخته است، اما این همه ماجرا نیست و نوع عمل مصری‌ها و تاكید‌های مكرر آنان بر لزوم توافق با تهران برای یافتن راه حلی برای سوریه نشان داده است كه مصر جدید چندان علاقه ای به ماندن در قامت كشوری پیرامونی ندارد و میانه و مستقل بودن را به مصادره شدن توسط محورغربی ترجیح می‌دهد.

از همین رو است كه در روزهای اخیر و درست در شرایطی كه دیپلمات‌های تهران و مسكو دل خوشی از سفر دوباره به استانبول ندارند، قاهره به ناگهان به گزینه تازه و بالقوه ای برای « مكان» گفت و گوهای هسته ای ایران و 1+5 بدل می‌شود و مردان جدید عرصه سیاست در مصر هم به این پیشنهاد چراغ سبز نشان می‌دهند. هم روسیه و هم ایران با انتخاب قاهره برای میزبانی این نشست 1+5 نه تنها مشكل بی رقیب به نظر آمدن استانبول را برطرف می‌کنند، بلکه می‌توانند در باقی رقابت‌های منطقه ای نیز دست به اقدام‌های پیشگیرانه بزنند. مشخصا برای تهران نیز فرصت برگزاری مذاكرات در قاهره می‌تواند به بهبود و نزدیكی بیش از پیش دو كشور پس از سالها تیرگی و قطع ارتباط كمك كند. درمقابل این اتفاق به بالا بردن اعتبار داخلی و بین‌المللی مرسی نیز کمک خواهد کرد.

روزنامه جمهوری اسلامی ستون سرمقاله امروز خود را به مقاله ای از حسن خیاطی با عنوان «ویروس القاعده در آفریقا»اختصاص داد:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

نفوذ گروه افراطی القاعده به آفریقا و قدرت گرفتن آن در این منطقه كه حوادث تلخ‌تری مانند حمله نظامی فرانسه به كشور مالی و گروگان گیری خونین در الجزایر را در پی داشت، امروز منطقه دیگری از جهان را با معضلات جدیدی مواجه كرده است. حمله نظامی فرانسه به مالی كه در ظاهر به بهانه مبارزه با این گروه صورت گرفته، حمایت دیگر كشورهای غربی و سازمان‌های بین‌المللی تحت سلطه این كشورها را در پی داشته است.

انگلیس، آلمان، سازمان ناتو و حتی روسیه كشورهایی هستند كه در كنار سایر دولت‌های غربی از این حمله حمایت كرده‌اند. علاوه بر این، اتحادیه آفریقا و جمع كثیری از سران دولت‌های آفریقایی خود به عنوان دعوت كننده غربی‌ها برای حمله نظامی به مالی شناخته می‌شوند. سران این كشورها همه می‌دانند كه القاعده ابزاری دردست غربی‌ها برای ایجاد بحران در كشورهای اسلامی است تا بهانه لشكركشی آنها به بلاد اسلامی و تأمین منافعشان را فراهم كند.

غربی‌ها در پدید آوردن ویروسی به نام القاعده، دقیقاً به این اندیشیده‌اند كه هدف از ایجاد چنین گروهی، پاشیدن تخم تفرقه و منازعه در جهان اسلام از طریق ترویج فرقه گرایی و افراطی گری در میان مسلمانان است. آنها می‌دانستند كه این توطئه می‌تواند علاوه بر مشغول كردن مسلمانان به درگیری‌های درونی، بهانه‌های فراوانی برای مداخله‌گری‌های غرب در بلاد اسلامی فراهم كند و یا لااقل این مداخله گری‌ها را توجیه نماید.

از این رو بود كه آمریكایی‌ها به عنوان مغز متفكر پیدایش گروه القاعده از همان ابتدا این گروه را به عنوان جریانی اسلام گرا معرفی كردند و با این تعریف سیل كمك‌های تسلیحاتی، مالی و سیاسی سازمان‌های امنیتی خود و سایر دول غربی و همپیمانانشان در خاورمیانه را به سوی این گروه سرازیر نمودند. آنها عربستان را وادار به برعهده گرفتن تغذیه فكری و تشویق جنگجویان برای پیوستن به این گروه كردند و خود درحالی كه تسلیحات و اطلاعات نظامی در اختیار این گروه قرار می‌دادند، از سازمان‌های امنیتی پاكستان به عنوان نقش واسط انتقال مهمات و نیروها به افغانستان استفاده كردند و به این ترتیب افغانستان اولین كشوری شد كه این گروه توانست آن را باكمك غرب و هپیمانان منطقه‌ای تحت اشغال خود در آورد.

جنایات این گروه افراطی در افغانستان كه به نام اسلام صورت گرفت و غربی‌ها بهره‌برداری خائنانه خود از این جنایت‌ها را برای ضربه زدن به چهره اسلام به عمل آوردند، هیچگاه از خاطره‌ها نخواهد رفت. غرب از این جنایت‌ها تا توانست در راستای سیاست اسلام هراسی استفاده كرده و القاعده را به عنوان محور اصلی دین اسلام معرفی نماید، درحالی كه القاعده از نظر اعتقادات دینی مورد قبول هیچكدام از مذاهب اسلامی اعم از اهل سنت و تشیع نیست و به دنبال ترویج اعتقاداتی افراطی كه نشأت گرفته از فرقه وهابیون می‌باشد. در این تفكر كه تلاش می‌شود تفكری جهادی معرفی شود، حمله به منافع رژیم صهیونیستی هیچ جایگاهی ندارد!

پس از حملات 20 شهریور 1380 به برج‌های دوقلوی نیویورك و چند مركز دیگر آمریكایی كه همچنان ابعاد مختلف این حملات در پرده‌ای از ابهام باقی مانده است، آمریكا این حملات را منتسب به القاعده كرد و به این بهانه زمینه اشغال افغانستان اسلامی را فراهم آورد. پیش از این حملات، پیوند و توافق پنهانی القاعده و دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی غرب مانع از آن می‌شد كه غربی‌ها این گروه را به عنوان سازمانی تروریستی معرفی كنند، اما پس از نسبت دادن حملات نیویورك به القاعده، دیگر این حربه كارآیی نداشت و غرب القاعده را گروهی تروریستی معرفی كرد. البته این اعلام نه تنها نتوانست از گسترش القاعده ای‌ها در جهان بكاهد بلكه این گروه در بیش از 60 كشور جهان نفوذ كرد و با پراكنده شدن در كشورهای مختلف بخصوص كشورهای اسلامی منطقه خاورمیانه، در اكثر این كشورها اقدام به آشوبگری و ایجاد بی‌ثباتی نمود.

عراق، كشور اسلامی دیگری بود كه غرب به سركردگی آمریكا به بهانه سركوب كردن القاعده به آن حمله نظامی كرد و سالیان متمادی ثروت‌های ملت مظلوم این كشور در كنار ثروت‌های ملت افغانستان به تاراج و یغما رفت كه هنوز هم ادامه دارد. آنچه امروز در كشور مالی درحال رخ دادن است، دقیقاً در چارچوب سیاست غرب برای مداخله‌گری در كشورهای اسلامی به بهانه مبارزه با القاعده است با این تفاوت كه فرانسه جای آمریكا را در این بازی، گرفته است.

كشورهای آفریقایی كه عمدتاً در گذشته از مستعمرات اروپای غربی بوده اند، برخلاف مردم فقیر و گرسنه‌ای كه دارند، سرشار از منابع عظیم زیرزمینی و منابع طبیعی هستند. كشور "جمهوری مالی" كه فرانسوی‌ها به فكر چپاول مجدد آن افتاده‌اند، با بیش از یك میلیون كیلومتر مربع مساحت كه به عنوان بیست و چهارمین كشور جهان از نظر مساحت شناخته می‌شود، كشوری سرشار از منابع طلا، اورانیوم، فسفات و سنگ آهن است كه تنها یك قلم منابع اورانیوم آن بیش از 160 میلیارد یورو تخمین زده می‌شود.

بنابر این ساده انگاری است چنانچه تصور شود فرانسه و كشورهای غربی حامی لشكركشی نظامی به مالی، دلشان به حال مردم فقیر آفریقا می‌سوزد و برای نجات آنان از عملكرد افراطی القاعده به این كشور لشكركشی كرده‌اند. این خود غربی‌ها هستند كه زمینه قدرت گیری القاعده در شمال آفریقا را فراهم كرده‌اند. تحقیقات دستگاه‌های جاسوسی كشورهای اروپایی نشان می‌دهد كه برخی از افراد تروریست از خود اروپا به پایگاه‌های آموزشی در مالی می‌روند، درست مشابه همان روندی كه در گذشته در كشورهای افغانستان و پاكستان اتفاق افتاد و امروز همین كشورها وظیفه اعزام تروریست‌های چند ملیتی به سوریه را برعهده دارند.

بی تردید میان بحران اقتصادی این سال‌ها در غرب بخصوص كشورهای اروپایی و چشم طمع آنان به منابع سرشار ثروت در كشورهای شمال آفریقا، رابطه‌ای مستقیم وجود دارد و نباید گول ژست‌های انسان دوستانه‌ای كه غربی‌ها تلاش دارند از خود در جریان حمله نظامی به شمال آفریقا به نمایش بگذارند را خورد چرا كه اساساً اگر این تفكر در میان اروپا و سایر كشورهای غربی وجود داشت، نمی‌گذاشتند مردم این قاره گرسنه طی نسل‌های مختلف در فقر و گرسنگی به سر برند.

تردید نباید كرد كه منتقل كردن ویروس القاعده به آفریقا، توطئه جدیدی برای تسلط بر منابع عظیم ثروت در این منطقه است و مبارزه با القاعده تنها بهانه‌ای برای لشكركشی است.

نرم افزار موبایل ایلنا
ارسال نظر